دفتر نگو درخته
چاقاله بادوم کشیده
با چند مداد رنگی
تو دفتر سفیدش
نقاشی قشنگی
کشیده میوههایی
خوشمزه و رسیده
هر میوهای که خواسته
تو نقاشیش کشیده
میگه: «چه میوههایی!
دفتر نگو درخته
میخوام یکی بچینم
اما نمیشه سخته
باید که میوهها رو
فقط با چشم ببینم
کاشکی میشد یه دونه
از اونها رو بچینم.»
شهر من یک گل به نام حضرت معصومه دارد.
پنج شنبه 23 دی 1389 4:16 PM
تشکرات از این پست