0

اصالت دادن به دين، لبه تيغ سلمان فارسي در مقابل زبير بود

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

اصالت دادن به دين، لبه تيغ سلمان فارسي در مقابل زبير بود

89/10/23 - 13:49
شماره:8910220953
نسخه چاپي ارسال به دوستان
سَلمانُ مِنّا اَهلَ البَيتِ
اصالت دادن به دين، لبه تيغ سلمان فارسي در مقابل زبير بود

خبرگزاري فارس: سلمان همه چيز حتي جان خود را در اصالت دين تعريف كرده بود و پياده مي‌كرد، بنابراين ولايي باقي ماند. اما در مقابل، زيبر همه چيز حتي دين را بر اصالت قدرت مي‌دانست و از منظر خودبرتربيني در گردباد مخالفان علوي گرفتار شد.

به گزارش خبرنگار آئين و انديشه باشگاه خبري فارس «توانا»، سلمان فارسي بزرگ صحابي پيامبر صلي الله عليه وآله به عنواني يار صديق اميرالمؤمنين علي عليه السلام در ماجراي غصب خلافت همچون كوهي استوار در حمايت از اركان ولايت در صحنه حاضر بود و با بصيرت‌افزايي در اين فتنه، نامش را در صف مريدان ولايت نبوي حك كرد.
نامش «روزبه»، در حوالي اصفهان در روستاي جي زاده شد، عضو خاندان اشراف پارسي دهقانان و پدرش «فروخ بن مهيار» يكي از روحانيون زرتشتي بود، كار روزبه هيزم گذاشتن بر شعله آتش بود.
وي كه پس از مرگ مادرش تحت سرپرستي عمه‌اش قرار گرفت، هنگامي كه قرار بود به جرم شك و ترديد در حقانيت زرتشت شش ماه زنداني شود و پس از آن اگر باز ايمان نياورد، اعدام شود، با كمك عمه‌اش از مهلكه گريخت.
مدتي به دين مسيحيت درآمد و با توجه به اينكه شنيده بود ظهور پيامبري جديد در مكه نزديك است، راهي شد و در بيابان به كارواني برخورد كرد كه به شام مي‌رفتند، با آنها راهي شد و مدتي در شام و موصل سكني گزيد تا اينكه در سرزمين‌هاي عربي به اسارت قبيله بني‌كلب درآمد و مردي از بني‌قريظه او را به بردگي گرفت و به يثرب برد.
هنگامي كه پيامبر اسلام به مدينه هجرت كرد، سلمان همچنان دربند اسارت بود و با اين حال به دين مبين اسلام تشرف يافت و پيامبر صلي الله عليه و آله نيز با مولاي او قراردادي بست كه سلمان كار كند و از درآمدهاي خود، خود را آزاد كند و بهاي آزادي او 40 نهال خرما و 40 وقيه كه هر وقيه معادل 40 درهم بسته شد.

* پيامبر او را «سلمان» ناميد

ابوعمر بن عبدالبر در كتاب الاستيعاب مي‌نويسد «رسول خدا صلي الله عليه و آله تمام آن نخل‌ها را جز كي كاشتند، يك نخل را عمربن خطاب غرس كرد، همه آن نخل‌ها جز همان يك نخل ميوه داد. پيامبر پرسيد «چه كسي آن را كاشته است؟» گفته شد؛ عمر! پيامبر آن را كند و به دست خودش كاشت و ميوه داد» و به اين ترتيب بود كه با قدرت الهي اين نخل ها زود ميوه داد و سلمان آزاد شد و پيامبر نام او را سلمان نهاد و انتخاب اين نام زيبا از سوي فرستاده خدا، نشان از پاكي و سلامت روح سلمان است.

* ويژگي‌هاي سلمان

1- از جمله افرادي بود كه در گفتار و رفتار محمدي شد.
2- راهنماي زندگاني ديني براي شيفتگان حركت در صراط مستقيم الهي است.
3- شناخت سلمان فارسي ، تلاش در راه شناخت پيشگامان تشيع در عصر رسالت است.
4- اسلام سلمان نمونه اي از اسلام آگاهانه و داوطلبانه و آزادانه عموم مردم ايران است.
5- سلمان فارسي پيشتاز پيوند تمدن ايراني با اسلام است.
6- اسلام سلمان يادآور اين حقيقت است كه دين محدود به منطقه جغرافيايي مكه و مدينه و سرزمين حجاز نيست و اختصاص به نژاد عرب ندارد.
7- سلمان شخصيتي چند بعدي اما يكپارچه است.
8- سلمان ، لقمان حكيم اسلام است.
9- در گروه نجبا، وزرا، رفقا و خواص پيامبر صلي الله عليه و آله قرار دارد.
10- نخستين ايراني مسلمان كه از همان ابتدا شيعه بود.
11- از اهل بيت به شمار مي رود.
12- خشم سلمان همچون خشم خداوند دانسته شده است.
13- او خود را فرزند اسلام مي خواند.
14- براي حمايت آل الله در قضيه فتنه سقيفه، با بصيرت و بينش تقوايي وارد عرصه شد.

* سلمان در سايه سار روايات

- در جنگ خندق، كه در سال 5 هجري رخ داد و به پيشنهاد سلمان، پيرامون شهر خندق كندند. هر گروهي مي خواست سلمان با آنها باشد، مهاجران مي گفتند: سلمان از ما است و انصار مي گفتند: او از ماست. حضرت محمد صلي الله عليه و آله فرمود « سَلمانُ مِنّا اَهلَ البَيتِ»؛ «سلمان از اهل بيت ما است».
عارف معروف، محي الدين بن عربي، با اينكه از علماي اهل تسنن است، در شرح اين سخن پيامبر اكرم مي گويد « پيوند سلمان به اهل بيت عليهم السلام در اين عبارت، بيانگر گواهي رسول خدا به مقام عالي، طهارت و سلامت نفس سلمان است؛ زيرا منظور از اينكه سلمان از اهل بيت عليهم السلام است، پيوند نسبي نيست؛ اين پيوند بر اساس صفات عالي انساني است».
- در سال 1 هجري، زماني كه پيامبر اسلام ميان هر دو نفر از مسلمانان مهاجر و انصار پيمان برادري برقرار كرد، ميان سلمان و ابوذر نيز عقد اخوت بست و در اين ماجرا به سلمان گفت «يا سلمان! انت من اهل البيت و قد اتاك الله العلم الاول و الاخر و الكتاب الاول و الكتاب الاخر»؛ «اي سلمان، تو از اهل بيت ما هستي و خداي سبحان به تو دانش نخستين و واپسين را عنايت كرده است و كتاب اول( نخستين كتابي كه بر پيامبران الهي نازل شده بود) و كتاب آخر (قرآن مجيد) را به تو آموخته است».
- جابر از حضرت محمد صلي الله عليه و آله چنين نقل مي كند «همانا اشتياق بهشت به سلمان بيش از اشتياق سلمان به بهشت است و بهشت به ديدار سلمان عاشق تر از ديدار سلمان به بهشت است».
- پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله «سلمان از من است، كسي كه به او ستم كند به من ستم كرده است و كسي كه او را بيازارد مرا آزرده است».

* سلمان درياي علم است

- رسول خدا صلي الله عليه و آله «هر كس مي خواهد به مردي بنگرد كه خداوند قلبش را به ايمان درخشان كرده، به سلمان بنگرد».
- حضرت ختمي مرتبت صلي الله عليه و آله «سلمان درياي علم است كه نمي توان به عمق آن رسيد».
- روزي سلمان فارسي وارد مسجد نبوي شد و صحابه پيامبر صلي الله عليه و آله به احترام او از جاي خود برخاستند و در صدر مجلس به او جاي دادند. لحظه اي نگذشته بود كه يكي از صحابه معروف نيز وارد مسجد شد، و چون سلمان را در صدر مجلس مشاهده كرد؛ لب به اعتراض گشود و گفت «من هذا العجمي المتصدر فيمابين العرب؛ اين مرد ايراني و عجمي كه در صدر مجلس نشسته در ميان عرب ها چه مي كند؟»
رسول خدا صلي الله عليه و آله با شنيدن اين سخن غير اسلامي به خشم آمد و بر بالاي منبر قرار گرفت و فرمود «اي مردم! آگاه باشيد كه تمام انسان ها از زمان حضرت آدم تا زمان ما مثل دندان هاي ما يكسانند، عرب بر عجم، گندمگون بر سياه پوست امتيازي ندارد، مگر به تقوا».
- روزي فردي به نام انس از پيامبر صلي الله عليه و آله پرسيد «اي پيامبر خدا، پس از شما دانش را از چه كسي بياموزيم؟»، پيامبر صلي الله عليه و آله پاسخ داد «علي(ع) و سلمان».
- امام جعفر صادق عليه السلام فرمودند «رسول خدا و حضرت علي(ع) اسراري را كه ديگران قدرت تحمل آن را نداشتند به سلمان مي گفتند و او را لايق نگهداري علم و مخزن اسرار مي دانستند؛ از اينرو يكي از القاب سلمان، «مُحَدث» است».
- امام ششم شيعيان عليه السلام فرمود «در اسلام، مردي كه فقيه تر از همه مردم باشد، همچون سلمان، آفريده نشده است».
- ابوعبدالله عليه السلام فرمودند «سلمان علم الاسم»؛ «سلمان اسم اعظم را مي دانست».

* سلمان، لقمان حكيم پيامبر (ص) بود

- امام جعفر بن محمد فرمود «روزي پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله به ياران خود فرمود: كدام يك از شما تمام روزها را روزه مي دارد.
سلمان گفت«من، يا رسول الله»
پيامبر صلي الله عليه و آله پرسيد «كدام يك از شما تمام شبها را به عبادت مي گذراند؟»
سلمان گفت «من، يا رسول الله»
حضرت پرسيد «آيا كسي از شما هست كه روزي يك بار قرآن را ختم كند؟»
سلمان گفت «من يا رسول الله».
يكي از حاضران كه جوابهاي سلمان را خودستايي و فخرفروشي مي پنداشت، گفت «اكثر روزها ديده ام كه سلمان روزه نيست، بيشتر شب را هم مي خوابد و بيشتر روز را به سكوت مي گذراند، پس چگونه هميشه روزه است و هر شب براي نيايش با خدا بيدار مي ماند و روزي يك بار قرآن را ختم مي كند؟! »
پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود«ساكت باش! تو را با همسان لقمان چه كار؟ اگر مي خواهي چگونگي اش را از خودش بپرس تا خبر دهد»
سلمان گفت «در ماه سه روز روزه مي گيرم و خداوند فرموده است «هر كس عمل نيكي انجام دهد پاداش ده برابر دارد. از طرف ديگر، روز آخر شعبان را روزه گرفته و آن را به روزه ماه رمضان متصل مي كنم و هر كه چنين كند، پاداش روزه هميشه را دارد، از رسول خدا صلي الله عليه و آله شنيدم كه فرمود«هر كس با طهارت بخوابد، در ثواب، چنان است كه تمام شب را عبادت كرده باشد» اما ختم قرآن، رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود «هر كس يك بار سوره «قل هوالله » را بخواند، پاداش يك سوم قرآن را دارد و هر كه دو بار بخواند، دو ثلث قرآن را خوانده است و هر كه سه بار بخواند، گويا قرآن را ختم كرده است» و نيز حضرت فرمود « يا علي، هر كس تو را با زبان دوست بدارد يك سوم ايمانش كامل شده، هر كه با دل و زبان وستت بدارد، دو ثلث ايمان او كامل شده و هر كه با دل و زبانش دوستت بدارد و با دست هم ياري ات كند، تمام ايمان را به دست آورده است».
- در روايتى هم از رسول خدا صلي الله عليه و آله وارد شده «سلمان، اطاعت‏خدا و رسول‏خدا صلي الله عليه و آله و اميرمؤمنان عليه السلام را مى‏كند، بدين جهت همه چيز به اطاعت‏سلمان درمى‏آيد، و چيزى هم به او زيان نمى‏رساند»

* سلمان در درجه دهم ايمان است

- امام صادق عليه السلام فرمودند «ايمان ده درجه دارد، مقداد در درجه هشتم و ابوذر در درجه نهم و سلمان در درجه دهم ايمان است.»
- در روايتي ديگر آمده است كه روزي عمر به عنوان تحقير از حضرت سلمان پرسيد: تو كيستي و چيستي؟ سلمان بي درنگ جواب داد «اول، من و تو نطفه گنديده و بد بو بوديم، طولي نمي كشد كه با مرگ، بدن من و تو تبديل به جسدي متعفن و نامطلوب خواهد شد، و چون قيامت بپاخيزد، و ميزان ها برپا گردد، هر كس ميزان اعمال او افزون تر و تقوايش بيشتر باشد به خدا نزديك تر خواهد بود.
- يك روز در مسجد رسول خدا صلي الله عليه و آله ، در تفسير آيه «انى جاعل فى الارض‏خليفة»ميان عمربن خطاب و سلمان فارسى بحثى واقع شد، غير از سلمان، طلحة بن‏عبدالله، زبير بن عوام و كعب الاحبار نيز حضور داشتند.
عمر از آنان پرسيد: فرق ميان پادشاه و خليفه چيست؟
طلحه و زبير، از بيان اين تفاوت اظهار ناتوانى كردند، اما سلمان پاسخ داد: خليفه‏كسى است كه در ميان مردم به عدالت رفتار نمايد، حقوق را با مساوات تقسيم كند،چون پدرى مهربان نسبت‏به فرزندان خود عمل كند، و بر اساس موازين كتاب‏خداوند قضاوت و حكومت نمايد.
كعب‏الاحبار، گفت: من گمان نمى‏كردم غير از من كسى بتواند به اين خوبى جواب‏دهد، اما اكنون دانستم، وجود سلمان از علم و حكمت انباشته است.
-«عايشه‏» همسر رسول خدا صلي الله عليه و آله روايت مى‏كند: سلمان هر شب با رسول‏خدا صلي الله عليه و آله نوبتى داشت، كه به حضور آن حضرت مى‏رسيد، مطالبى را مى‏آموخت، ومجلس گفت و گوى آنان به قدرى طول مى‏كشيد، كه ما خسته مى‏شديم و سهم وقت‏ملاقات ما هم با رسول خدا صلي الله عليه و آله گرفته مى‏شد

* دنيا هيچ گاه نتوانست بر سلمان غالب شود

- ابونعيم و ذهبي نوشته اند كه سلمان در حالي كه بر حدود سي هزار نفر حكومت مي كرد، تنها با يك عبا كه فرش و لباس او نيز بود، براي مردم خطبه مي خواند، به همين جهت مورد سرزنش خليفه وقت، عمربن خطاب قرارگرفت.
او در پاسخ خليفه چنين نوشت «گفته بودى كه من حكومت خدا را ضعيف و سست كرده و خود را خوار گردانيده و خدمتكار مردم نموده ام به حدى كه اهالى مدائن نمى دانند كه من امير آن هايم ! پس مرا به منزله پلى گردانيده اند كه بر من مى گذرند و بارهاى خود را بر دوش من مى گذارند! و نوشته بودى كه اين ها باعث سستى سلطنت خدا مى شود! پس بدان كه ذلت در اطاعت الهى، دوست داشتنى تر است در نزد من از عزت در معيصت و نافرمانى خدا و تو خود مى دانى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله تأليف دل هاى مردم مى نمود و به ايشان نزديكى مى جست و مردم هم به سوى او تقرب مى جستند...»
به اين ترتيب وى، خليفه وقت را به سنت هاى فراموش شده رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله تذكر داد كه مردمى بودن و با آنان و همچون آنان زندگى كردن، نه تنها مغاير با زمامدارى نيست، بلكه لازمه حكومت الهى و مردمى است و از سنت هاى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله است.

*مقايسه‌اي رفتاري بين سلمان فارسي و زبير

بعد از رحلت جانسوز رسول خدا صلي الله عليه و آله غصب خلافت و مظلوميت حضرت علي عليه السلام سلمان در خطبه اي بسيار فصيح، كه مي توان آن را كوبنده و افشاگرانه خواند، چنين گفت « اي مردم! هر گاه فتنه ها و آشوبها را همچون پاره ظلماني شب ديديد كه برجستگان در آن به هلاكت مي رسند، بر شما باد به آل محمد صلي الله عليه و آله چرا كه آنها راهنمايان به سوي بهشتند، و بر شما باد علي عليه السلام، اي مردم! ولايت را در ميان خود همانند سر قرار دهيد.»

* سلمان عارف مقام اهل بيت بود

اين جملات روشنگرانه و آگاهانه سلمان در صورتي بيان مي شود كه غبار فتنه سراسر مدينه را فرا گرفته بود و بيانگر اين مطلب است هرگاه ايمان و اعتقاد به خداوند متعال، پيامبر و آموزه هاي ديني در عبوديت انسان در تمام عرصه هاي زندگي ريشه دوانده باشد، هيچ گاه در شرايط بحراني انسان را از مسير حق دور نخواهد كرد.
هر چند كه سلمان حكومت علي عليه السلام را درك نكرد و در اواخر حكومت عثمان از دنيا رفت ولي با اين حال عارف به مقام اهل بيت عليهم السلام و معتقد به امامت امامان معصوم عليهم السّلام از ذريه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و از نسل اميرمؤمنان عليه السّلام بود.
او خواهان خلافت حضرت على عليه السّلام پس از رحلت پيامبر اكرم (ص) و بنا به سفارش آن حضرت بود. هم چنين وى اعتقاد راسخ داشت بر اين كه اميرمؤمنان على بن ابيطالب عليه السّلام، نخستين مردى است كه به پيامبر اكرم (ص) ايمان آورد و آيين مسلمانى را برگزيد.

* زبير روزي سيف‌الاسلام بود

اما در مقابل آن زيبر «سيف‌الاسلام» جزو صحابي بزرگ پيامبر صلي الله عليه و آله ، از زمره كساني دانست كه زود اسلام را پذيرفتند و در عرصه هاي حساس مختلف مانند جنگ هاي بدر، احد و خندق حضور فعال داشت و دلاوري هاي بسياري از خود نشان داد.
از كساني بود كه بعد از ماجراي سقيفه، جزو متحصنين در خانه حضرت زهرا سلام‌الله عليها بود و با شمشير كشيده از خانه حضرت زهراسلام الله عليها بيرون آمد تا از حق اميرالمومنين دفاع كند.
اما همين جناب زبير وقتي ديد حضرت علي عليه السلام در زمان خلافتش امتيازهاي او را از بيت المال قطع كرد و به او پستي نداد در مقابل امام موضع گرفت.در جنگ جمل، رو در روي اميرالمومنين مي‌ايستد.
زبير در جنگ جمل با روشنگري اميرالمومنين عليه السلام ازجنگ منصرف شد و خواست كناره بگيرد اما پسرش عبدا.. او را متهم به ترس كرد. زبير به پسرش گفت من نترسيده ام حضرت علي مرا ياد روزي انداخت كه پيامبر صلي الله عليه و آله مرا از چنين روزي بيم داده و بر حذر كرده بود. زبير تحت تاثير حرفهاي پسرش نيزه اي برداشت و به سپاه اميرالمومنين حمله برد. حضرت علي عليه السلام «كاري با اين پيرمرد نداشته باشيد كه او قصد جنگ ندارد و مي خواهد خودش نشان بدهد».

* سلمان و زبير از اهل بيت بودند مادامي كه ....

بررسي عواملي كه باعث مي شود، خواص يك جامعه اسلامي در حوادث و فتنه اي گوناگون خود را مطرح سازند و با عملكرد و فعاليت خود جامعه را به سرمنزل صعود يا سقوط سوق دهند، جاي بسي تامل است كه مي توان به نمونه عيني سلمان و زبير اشاره كرد.
چرايي علت اين تفاوت كردار آنها در شرايط فتنه راهي را براي انسانهاي اين عصر مي گشايد كه مي تواند به مثابه چراغ هدايتي به كار گرفته شود.
سلمان كه از طرف پيامبر صلي الله عليه و آله اين گونه خطاب مي شود «سلمان منا اهل البيت» و امام علي عليه السلام نيز اين گونه زبير را معرفي مي كند «ما زال الزبير منّا اهل البيت حتّي نشأ ابنه المشئوم عبدالله»؛ «زبير پيوسته از ما اهل بيت بود تا وقتي كه پسر شومش عبدالله بزرگ شد»، چه شد كه سلمان علوي باقي ماند و زبير از كساني شد كه در برابر ولايت شمشير كشيد.
عوامل لغزش زبير را مي توان اينگونه بيان كرد:
1- عدم شناخت صحيح شرايط زمان
2- گرايش به منطق اصالت قدرت، يعني تا هنگامي ولايت را قبول داشت كه داراي قدرت در جامعه باشد و هنگامي كه امام علي به خلافت رسيد و دست او را از بيت المال قطع كرد و هيچ مسئولتي به او واگذار نكرد در مقابل امام ايستاد، به طوري كه سلمان همه چيز حتي جان خود را در اصالت دين محاسبه مي كرد اما زيبر همه چيز حتي دين را بر اصالت قدرت مي دانست.
3- گرايش به مال و زراندوزي، اين در حالي است كه سلمان هيچ گاه خانه اي نداشت و حتي هنگامي كه به حكمراني مدائن از جناب عمر رسيد، مالي براي خود ذخيره نكرد و حقوق و دستمزد خود را به نيازمندان مي داد و مقدار كمي براي خود بر مي داشت، ولي زبير عشق و طمع به مال دنيا داشت.
4- گرايش به عيش و عشرت دنيا

 
 
پنج شنبه 23 دی 1389  2:25 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها