0

دشمن هراسناک

 
ali_81
ali_81
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1388 
تعداد پست ها : 10633
محل سکونت : اصفهان

دشمن هراسناک

ابوالحکم عمرو بن هشام بن مغیره مخزومی مشهور به «ابوجهل» از اشراف قریش و از مشرکان معروف مکه بود و مثل سایر اشراف قریش به تجارت اشتغال داشت...
 دشمن هراسناک
روزی «ابوجهل» در میان قریشیان مکه گفت: نم یبینید که محمد چگونه به آیین ما بد می گوید؟ به خدا سوگند! فردا در کمینش می نشینم و سنگی را در کنار خود می گذارم، هنگامی که محمد سر به سجده می گذارد، سر او را با آن می شکنم. فردای آن روز، پیامبر (ص) برای نماز وارد مسجدالحرام شد و میان «رکن یمانی» و «حجرالاسود» به نماز ایستاد.

گروهی از قریش _که از تصمیم ابوجهل آگاه بودند_ به فکر  فرو رفته بودند که آیا ابوجهل در این مبارزه پیروز می گردد یا خیر. پیامبر گرامی (ص) سر به سجده نهاد، ناگاه دشمن دیرینه ی او از کمینگاه برخاست و به طرف پیامبر آمد، ولی چیزی نگذشت که دو دستانش از کار افتاد؛ ترس و وحشت عجیبی همه وجودش را فرا گرفته بود. اطرافیان به سویش دویدند و گفتند: چه شد؟ ابوجهل با صدایی ترسان و مضطرب گفت: «منظره ای در برابرم مجسم گشت که در تمام عمرم ندیده بودم. مخلوق بسیار تنومندی را دیدم که می خواست گردنم را بشکند.» رسول خدا (ص) پس از آن فرمود: او جبرئیل بود.

اعلام الوری، ج1، ص 86
سیره ابن هشام، ج1، ص 298 و 299


منبع: مجموعه: خورشید عالم تاب (دعوت آشکار)
پنج شنبه 13 دی 1397  10:38 AM
تشکرات از این پست
zahra_53
دسترسی سریع به انجمن ها