دیدمان را باید درست کنیم. اگر دیدمان خوب باشد زندگیمان قشنگ می شود. اما اگر دیدمان دید سیاهی باشد، زندگیمان خراب می شود.
دو بازاریاب کفش به جزیره پابرهنه ها رفتند.
اولی به رئیس کارخانه زنگ زد گفت اینجا کجاست مرا فرستاده اید؟ اینجا هزار نفر آدم هستند که کفش نمی پوشند.
دومی به رئیس کارخانه زنگ زد گفت مرا بهترین جای دنیا فرستاده اید. هزار نفر اند و هیچکدام کفش ندارند. هزار جفت کفش برای من بفرستید.
اگر دید ما به زندگی دید سیاهی باشد، بیچاره می شویم.
اما اگر دیدمان دید مثبتی باشد هم خودمان از زندگی لذت می بریم هم باعث می شویم دیگران از زندگی لذت ببرند.