0

اسيس حزب رستاخيز و آغاز پايان كار شاه

 
sadra_sn
sadra_sn
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 302
محل سکونت : زنجان

اسيس حزب رستاخيز و آغاز پايان كار شاه

31 سال پيش در روزي چون امروز، و چهار روز پس اعلام تاسيس حزب رستاخيز از سوي شاه وقت، اين حزب بدون ايدئولوژي و سازمان (مرامنامه و اساسنامه) به عنوان تنها حزب ايران (حزب فراگير) آغاز بكار كرد و مديران و كارمندان دولت مجبور به نوشتن نام خود در دفاتري نطير دفتر هاي حضور و غياب مدارس شدند تا عضو حزب به شمار آيند زيرا كه شاه گفته بود اگر كسي مخالف اين حزب باشد گذرنامه اش را بگيرد و از كشور برود!، سخني كه تا آن زمان از دهان هيچ زمامداري شنيده نشده بود. اين حزب در حقيقت جانشين احزاب ايران نوين و مردم شده كه هر دو توسط نخست وزيران اسبق تاسيس شده بودند. اقدام غير دمكراتيك شاه در تاسيس حزب رستاخيز، در كتب تاريخ اوج ديكتاتوري و آغاز پايان كار او تلقي شده است.

پنج شنبه 23 دی 1389  12:51 PM
تشکرات از این پست
hojat20
sadra_sn
sadra_sn
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 302
محل سکونت : زنجان

رزم آرا جان خود را بر سر مخالفت باملي شدن نفت از دست داد

16 اسفند 1329 (و در آن سال برابر با هفتم مارس 1951) سپهبد حاجعلي رزم آرا نخست وزير وقت كه براي شركت در يك مجلس ترحيم به مسجد شاه (واقع در بازار تهران) رفته بود با گلوله خليل طهماسبي، از اعضاي جمعيت فدائيان اسلام كشته شد و دو روز بعد حسين علاء برجاي وي نشست و نخست وزير شد و از يكم فروردين 1330در تهران حكومت نظامي برقرار كرد.
     طهماسبي در بازجويي گفته بود كه چون رزم آرا خائن به ملت بود او را كشتم. چهار روز پيش از اين رويداد، جمعيت فدائيان اسلام در همان مسجد اجتماعي برپا كرده بود و از رزم آرا كه با ملي شدن نفت وطن مخالفت مي كرد شديدا انتقاد كرده بود.
     روز بعداز رويداد، آية الله كاشاني اقدام خليل طهماسبي را در كشتن رزم آرا امري واجب اعلام داشت و از طهماسبي به عنوان نجات دهنده ملت ياد كرد.
     يك روز پس از كشنه شدن رزم آرا، كميسيون ويژه (نفت) مجلس به رياست دكتر محمد مصدق، طرح ملي شدن نفت را كه رزم آرا با آن مخالفت مي كرد به تصويب رساند. برغم اعتراض دولت انگلستان، مجلس شوراي ملي 24 اسفند و سنا چهار روز بعد بر اين مصوبه صحه گذاردند كه 29 اسفند به صورت قانون در آمد. گزارش آن زمان روزنامه هاي تهران نشان مي دهد كه از 17 اسفند تا پايان سال 1229 تظاهرات و شادماني ايرانيان يك لحظه قطع نشده بود.
     اعضاي كميسيون ويژه نفت كه تشكيل آن محصول سالها تلاش ملت ايران براي ملي كردن صنعت نفت خود بود يكم تير ماه آن سال انتخاب شده بودند كه شاه چهار روز بعد به طور غير منتظره (بدون استعلام قبلي تمايل مجلس) سپهبد حاجعلي رزم آرا رئيس ستاد ارتش را به نخست وزيري منصوب كرد. روز بعد از اين انتصاب، هنگام ورود رزم آرا به مجلس براي معرفي خود و وزيرانش، دكتر مصدق آن چنان با خشم به ديكتاتوري شاه اعتراض كرد كه ازحال رفت و بيهوش بر زمين افتاد. شاه پس از حادثه 15 بهمن 1327 كه در دانشگاه تهران به سوي او تيراندازي شده بود ديكتاتوري پيشه كرده بود. به اين ترتيب، دوران نخست وزيري هفت ماه و بيست روزه رزم آرا درگيري لاينقطع او و مجلس بود. در آن مدت مخالفت مردم با رزم آرا كه او را مامور جلوگيري از استيفاي حقوق خود مي دانستند و نيز درگيري پاره اي ازنمايندگان مجلس و مطبوعات با وي ادامه داشت.
     مجلس ماهها بعد ضمن تصويب طرحي خليل طهماسبي را از مجازات معاف كرد و از زندان آزاد شد که پس از براندازی 28 امرداد این قانون لغو و وی، نواب صفوی رئیس و تنی چند از اعضای جمعیت فدائیان اسلام در یک روز و در کنار هم تیرباران شدند.

پنج شنبه 23 دی 1389  12:53 PM
تشکرات از این پست
sadra_sn
sadra_sn
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 302
محل سکونت : زنجان

احضار سران حزب توده که غيابا به اعدام محكوم شده بودند، از طريق انتشار آگهي در روزنامه ها

چند هفته پس از صدور حکم محکمه نظامي تهران، در اين ماه در سال 1344 ، آكهي رسمي حاوي اسامي سران حزب كمونيست «توده» را كه غيابا به اعدام و يا حبس محكوم شده بودند درچند نوبت در روزنامه ها - من باب احضاريه! منتشر كرده بودند؛ از اين قرار:
     دكتر رضا راد منش، دكتر فريدون كشاورز، دكتر غلامحسين فروتن، احسان طبري، ايرج اسكندري، عبدالصمد كامبخش قزويني، رضا روستا، آرداشس آوانسيان، يوسف جماراني، پتروس شمعوني، علي امير خيزي و محمود بقراطي به اعدام و مريم فيروز به حبس ابد. اين عده قبلا با كمك سازمان نظامي حزب توده از زندان قصر فرار كرده و به خارج از كشور رفته بودند. قبلا قرار نبود كه محكمه نظامي به محاكمه اين عده بپردازد، ولي بعدا پرونده از دادسراي تهران به دادرسي ارتش ارسال شده بود.

پنج شنبه 23 دی 1389  12:54 PM
تشکرات از این پست
sadra_sn
sadra_sn
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 302
محل سکونت : زنجان

درگذشت طرّاح نقشه براندازي 28 امرداد، و ميراثي كه باقي گذارده است

از درگذشت «جان فاستر دالس» كه طرح براندازي 28 امرداد را به نام او ثبت كرده اند 48 سال گذشت. وي كه در ماه مه 1959 درگذشت شش سال و چهار ماه وزير امور خارجه آمريكا در دوران حكومت ژنرال آيزنهاور بود. همزمان، برادرش «آلن» نيز مديريت «سيا» را برعهده داشت.
    به نوشته تاريخنگاران، دالس بود كه استدلال چرچيل مبني بر لزوم براندازي دولت دكتر مصدق را پذيرفت و آن را به آيزنهاور قبولانيد. جان فاستر دالس كه نام او بر فرودگاه بين المللي منطقه واشنگتن (پايتخت ايالات متحده) گذارده شده است در مارس 1953 (اسفند 1331 و فروردين 1332) نقشه براندازي دولت ملّيون ايران را با همفكري چرچيل طرح كرد كه براي اجرا به سازمانهاي اطلاعاتي آمريكا و انگلستان داده شد و اين دو سازمان با استفاده از بودجه انجام كار، آن را در اوت 1953 (امرداد 1332) با كمك عوامل داخلي (آنان كه از به مخاطره افتادن منافع و اقتدار خود در صورت تضعيف سلطنت، چپروي بيشتر دولت مصدق و گسترش افكار سوسياليستي به هراس افتاده بودند) به اجرا درآوردند و 19 اوت 1953 (28 امرداد1332) دولت مصدق را برانداختند. دالس كه فعاليت هاي جهاني او با عضويت در هيات نمايندگي آمريكا در نشست سال 1919 فرانسه معروف به «صلح ورساي» آغاز شده بود صاحب دكترين «مسيو ريتالي ايش» است.
     وي تجربه كودتاي 28 امرداد را بعدا و به همانگونه در كشور گواتمالا به اجرا درآورد و دولت منتخب مردم در اين كشور را سرنگون ساخت زيرا كه در واگذاري امتياز توزيع بين المللي ميوه گواتمالا زير بار فشار و نفوذ آمريكا نمي رفت. دالس كه پدربزرگش هم وزير امور خارجه آمريكا بود يك ضد كمونيست دوآتشه بود و در زمان وزارت خود موفق شد كه شكل سياست خارجي آمريكا را تغيير دهد كه شكل تازه هنوز فعال به نظر مي رسد. دالس بود كه اهميت اتحاد آمريكا با دولت سعودي، و قرارداشتن ايران، ژاپن و آلمان دركنار آمريكا را وارد برنامه هاي سياست خارجي آمريكا كرد. او بود كه اتحاديه آنزوس و سيتو را در برابر چين به وجود آورد و پاكستان را وارد سيتو كرد تا هند را هم در گروگان داشته باشد و سپس به ايجاد پيمان بغداد که دوعضو آن پاكستان و تركيه بودند دست زد تا اين اتحاديه مركزي، حلقه متّصله «ناتو» با «سيتو» باشد و شوروي و چين به محاصره كامل درآيند. براي دالس اين شكست كه نتوانست افغانستان را از شوروي و بي طرفي دور و وارد اتحاديه هاي غرب كند يك عقده شده بود كه نيم قرن پس از او، اينك درحال تحقق يافتن است. جان فاستر دالس 71 سال عمر كرد و از تحولات دهه نخست قرن 21 چنين برمي آيد كه ميراث او همچنان باقي است.
      برخي از رسانه ها 24 ماه مه 2007 به مناسبت سالگرد درگذشت جان فاستر دالس، افشاگري 22 مه 2007 «براين راس» خبرنگار اينوستيگيتيو شبكه تلويزيوني «اي بي سي» را نقل كرده بودند مبني بر اين كه جورج بوش با اجراي يك برنامه عملياتي محرمانه «بدون خونريزي)» سيا در ايران موافقت كرده است. اين رسانه ها اشاره كرده بودند كه چنين برنامه هايي تازگي ندارد و دستور اجراي نخستين برنامه از اين دست را جان فاستر دالس در سال 1953 داده بود.
     شبكه تلويزيوني اي بي سي آمريكا، تصويري ادغام شده از اين طرح (عكس زير) را منتشر كرده بود. اين گزارش اي بي سي در صدر اخبار مشروح شبانگاهي (ساعت 5/6 بعداز ظهر اين شبكه به وقت شرق آمريكا) 22 ماه مه 2007 اين شبكه انتشار يافت تاكنون نه تكذيب شده است و نه تاييد.

پنج شنبه 23 دی 1389  12:55 PM
تشکرات از این پست
sadra_sn
sadra_sn
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 302
محل سکونت : زنجان

قيامي که سرکوب شد

15 خرداد سال 1342 خورشيدي ياد آور قيامي است که با خشونت تمام سرکوب شد. اين بپاخيزي که در پي مخالف آيت الله خميني و برخي روحانيون ديگر با شاه آغاز شده بود؛ متعاقب درگيري هاي شهر قم ، به تهران و حومه آن منتقل شد و در اين روز مخالفان که دست به قيام گروهي و تظاهرات خياباني زده بودند در شهر ري ، باقر آباد ، خيان مولوي و ميدان ارگ تهران با انبوه نيروهاي انتظامي و واحدهاي ارتش رو به رو شدند. نظاميان تظاهر کنندگان را که در ميدان ارگ قصد ورود به ساختمان راديو داشتند به خمپاره بستند. در باقر آباد نيز ژاندارمها راه بر کفن پوشان وراميني که رهسپار تهران بودند بستند و آنان را زير آتش گرفتند. در شهر ري تظاهرکنندگان وارد کلانتري محل شده بودند که مورد حمله قرار گرفتند. تلفات قيام کنندگان بسيار سنگين گزارش شده است. در پي سرکوب قيامگران ، از همان شب در تهران و حومه حکومت نظامي و مقررات منع رفت و آمدن شبانه اعلام شد و عده زيادي دستگير شدند که بعدا برخي از آنان اعدام گرديدند. در پي پيروزي انقلاب سال 1357 بسياري از افسراني که در سرکوب قيام 15 خرداد دست داشتند دستگير و اعدام شدند.

پنج شنبه 23 دی 1389  12:55 PM
تشکرات از این پست
sadra_sn
sadra_sn
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 302
محل سکونت : زنجان

نطق تاريخي دكتر مصدق در دادگاه لاهه - سازمان ملل بايد جاي دمکراسي ها باشد

 19 خرداد سال 1331 ( 9 ژوئن 1952 ) روزي است كه دكتر مصدق رئيس دولت وقت در دادگاه جهاني لاهه نطق تاريخي خود را ايراد كرد و وجدان جهانيان را متوجه حقوق ملل ضعيف ساخت.
     دكتر مصدق در اين نطق گفت كه وجدان جهانيان نبايد اجازه دهد كه حقوق ملل ضعيف پايمال شود؛ جهانيان بايد از ملل كوچك كه براي احقاق حقوق خود و استفاده از حاكميت ملي و استقلال بپا مي خيزند در برابر دول داراي قدرت نظامي، تبليغاتي و نفوذ سياسي وسيع دفاع كنند. ما كاري جز گرفتن حق مسلم خود نكرده ايم.
    دكتر مصدق قضات دادگاه لاهه را از آلوده كردن خود به سياست برحذر داشت و اشاره كرد كه قاضي بايد حق را از زورگو و غاصب آن بگيرد نه جانب طرف برتر را.
     دكتر مصدق پس از ايراد نطق طولاني خود ، دفاع قضايي از حقوق ايران در برابر شكايت انگلستان را به پروفسور رولن ــ حقوقدان بلژيكي كه به وكالت از ايران انتخاب شده بود سپرد.
     دکتر مصدق بعدا در يك مصاحبه مطبوعاتي در پاسخ به پرسش يک روزنامه نگار درباره ميزان اميد او به سازمانهاي بين المللي از جمله دادگاه لاهه، خواستار اصلاح منشور ملل و واگذاري تصميم گيري از شوراي امنيت به مجمع عمومي سازمان ملل شد و گفت كه سازمان ملل بايد تنها دمكراسي ها را به عضويت بپذيرد نه هر كشور را. كشورهاي غير دمكراتيك مي توانند عضو ناظر باشند، نه صاحب راي، و دمكراسي جدا از رعايت حقوق انسان نيست.

پنج شنبه 23 دی 1389  12:56 PM
تشکرات از این پست
sadra_sn
sadra_sn
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 302
محل سکونت : زنجان

قتل كسروي در دفتر بازپرس

احمد كسروي در اين روز در سال 1324 در كاخ دادگستري و در اطاق بازپرس در حالي كه روي صندلي نشسته بود با چاقو مورد حمله قرار گرفت و كشته شد. به گزارش روزنامه هاي تهران، قتل وي به دست اعضاي جمعيت فدائيان اسلام صورت گرفت. كسروي ناشر روزنامه پرجم و از مولفان كشور بود. وي در نگارش تاليفات خود از جمله تاريخ مشروطيت سبك خاصي بكار برده است.
سيداحمد كسروي تبريزي در سال 1269 شمسي در شهر تبريز، در يك خانواده روحاني به دنيا آمد. اجدادش عنوان ملايي و پيشوايي داشتن؛ اما پدرش حاجي ميرقاسم، از ملايي دوري گزيده و به بازرگاني پرداخته بود. سيداحمد فارسي و قرآن و مقدمات عربي را در مكتب آموخت؛ و دوازده ساله بود كه پدرش به سال 1281 شمسي درگذشت و او خاه ناخواه مكتب و درس را ترك گفت و چندي به كار قاليبافي پرداخت و بعد، از آن كار دست كشيد و باز به مكتب رفت و در مدرسه طالبيه، نخست بار با شيخ محمد خياباني، كه درس هيئت قديم مي‌داد، آشنا شد.

در سال 1285 كه مشروطه پديد آمد، سيداحمد بدان دل بست و شيفته دلبريهاي ستارخان و ديگر قهرمانان آزادي شد، تا مشروطه‌خواهان غالب آمدند و بساط استبداد و ”انجمن اسلاميه“ برچيده شد. دوباره تحصيل را دنبال كرد و به پايگاه ملايي رسيد.

از سال 1298 شمسي به بعد كه محمدعلي ميرزا به ايران بازگشت و بار ديگر در ايران و تبريز جنگها برخاست، سيداحمد كه گوشه گرفته و از اين جريانات به دور بود، از راه مطالعه مجله المقتطف و كتابهاي عربي و تاليفات طالبوف به دانشهاي اروپايي راه يافت. در اولتيماتوم روس به ايران و جنگ مجاهدان تبريز با روسهاي تزاري، شبها از بالاي منبر به شورانيدن مردم مي‌پرداخت و از آن ببعد در شمار آزاديخواهان درآمد.

در ايامي كه وحشيگريها به كار افتاده بود و صمدخان شجاع‌الدوله و روسها هر چند روز يكبار مردم آزاده را به دار مي‌آويختند، سيداحمد كتابي به دست آورده در خانه مي‌خواند و مي‌انديشيد. مخصوصاً سياحت نامه ابراهيم بيگ تكان سختي در او پديد آورد و باد به آتش درونش زد. تا رفته رفته با آزاديخواهان آذربايجان آشنا شد.

در تابستان 1293، جنگ جهانگير اروپا آغاز گرديد و آذربايجان ميدان جنگ شد. سيداحمد براي اينكه زبان انگليسي ياد گيرد، سال بعد به آموزگاري زبان عربي وارد مدرسه آمريكايي شد، و در همان مدرسه، براي ياد دادن عربي به شاگردان، كتاب النجمه‌الدريه را در دو جلد نوشت كه سالها در دبيرستانهاي تبريز از روي آن درس مي‌خواندند و هم در آن مدرسه بود كه زبان انگليسي و اسپرانتو را فراگرفت.

در تيرماه 1295، براي اينكه، به گفته خود، از شر معاندان برهد و در يكي از شهرهاي قفقاز به كار پردازد، به روسيه رفت، اما چون در قفقاز كار به دست نياورد از راه عشق‌آباد به مشهد رفت و از مشهد به باكو و تفليس بازگشت و در تفليس به وسيله اسماعيل حقي با آزاديخواهان قفقاز آشنا شد و بعد به تبريز آمد و باز در مدرسه آمريكايي مشغول تعليم و تعلم شد. در اين هنگام بود كه خياباني و ساير آزاديخواهان تبريز به كار و كوشش برخاسته بودند. سيداحمد نيز به جمع دموكراتها پيوسته و در جلسات ”تجدد“ حضور مي‌يافت؛ و ضمناً در مدرسه متوسطه تبريز، كه تازه گشايش يافته بود، درس عربي مي‌داد.

سال 1297 فرا رسيد. عثمانيان، كه به تبريز راه يافته بودند، خياباني و نوبري و چند تن ديگر از آزاديخواهان تبريز را دستگير و تبعيد كردند و حزب اتحاد اسلام و روزنامه تركي پديد آوردند. ولي، چون جنگ به شكست آلمان و همدستان او پايان يافت و عثمانيان از تبريز رفتند، سيداحمد با سيدجليل اردبيلي حزب دموكرات و جلسات تجدد را برپا كرد. در اين ميان، خياباني از تبعيد بازگشت و انتخابات مجلس چهارم آغاز شد (تيرماه 1298)، و كار كسروي و ياران او با خياباني به دودستگي كشيد و كسروي و همراهان او به ”انتقاديون“ معروف شدند. روز سه شنبه 17 فروردين 1299، دموكراتها در تبريز قيام كردند و سيداحمد ناچار به تهران آمد. در تهران، چندي در دبيرستان ثروت درس عربي مي‌داد، تا قيام تبريز برافتاد و خياباني به دست مخبرالسلطنه هدايت كشته شد.

سيداحمد، در تهران، از يكسو با اسپرانتيست‌ها آشنا درآميخت، و از سوي ديگر با سران بهايي آشنايي يافت و با آنان به گفتگو پرداخت.

كسروي در دي ماه 1299 به عضويت استيناف تبريز منصوب و روانه آذربايجان شد. اما در عدليه تبريز بيش از سه هفته نماند، زيرا در آن روزها كودتاي سيدضياءالدين در تهران پيش آمد، و روز 23 اسفند به دستور او درهاي عدليه بسته شد. دولت سيدضياء برافتاد و قوام‌السلطنه روي كار آمد؛ ولي درهاي عدليه همچنان بسته ماند. و چون باز شد، پست او را به ديگري داده بودند. پس روز 29 شهريور 1300 به تهران حركت كرد، و در 26 آبان به عنوان عضو استيناف به مازندران رفت، و چهارماه در ساري بود كه استيناف آنجا برچيده شد و او به تهران آمد و چندي مأمور دماوند شد. در مهرماه 1301، او را براي امتحان به تهران خواستند. امتحان داد و نمره اول گرفت. در دي ماه مأمور عدليه زنجان شد و در آنجا، تاريخ حوادث آذربايجان را، كه در دماوند به زبان عربي نوشته بود، اصلاح كرد و براي مجله العرفان صيدا (از شهرهاي سوريه) فرستاد؛ كه بعدها اصل آن از سال 1313، به نام تاريخ هجده سالة آذربايجان، به ضميمه مهنامه پيمان، چاپ شد...

پس از آن كه کابينه قوام‌السلطنه افتاد و سردار سپه، وزير جنگ، به نخست وزيري رسيد، سيداحمد به رياست عدليه خوزستان مأمور شد. او در شوشتر زبانهاي شوشتري و دزفولي را آموخت و به تحرير تاريخ خوزستان پرداخت. خوزستان به دست سردار سپه فتح شد، و كسروي عدليه را به ناصريه (اهواز) برد و چون فرماندار نظامي با اين عمل مخالفت كرد و كار به سختي كشيد، مرخصي خواست و روز سوم فروردين 1304 سفري به عراق كرد و به شوشتر بازگشت، تا او را از مركز خواستند، و روز 22 ارديبهشت به تهران عزيمت كرد. كسروي چندي در تهران به بيكاري و خواندن و نوشتن گذرانيد و مطالعات خود را راجع به تاريخ خوزستان دنبال كرد. دفتر آذري يا زبان باستان آذربايجان را به چاپ رسانيد؛ و از اينجا همبستگي او با انجمنهاي دانشي جهان آغاز گرديد. ابتدا به عضويت انجمن آسيايي همايوني و انجمن جغرافيايي آسيايي و دو انجمن در آمريكا، و، پس از همه، به عضويت آكادمي آمريكا برگزيده شد. در همان هنگام، تاريخ پانصدساله خوزستان را به پايان رسانيد و كوتاه شده آن را در مجله آينده چاپ كرد. و مقاله‌اي درباره تبار صوفيه در آينده نوشت كه اهميت تاريخي فوق‌العاده داشت و آوازه‌اش به همه جا رسيد؛ و نيز در اين ايام، تحقيقات خود را درباره نيمزبانها دنبال كرد و به آگاهيهاي ژرفي درباره زبان فارسي رسيد.

پادشاهي خاندان قاجار پايان پذيرفت و رضاشاه به روي كار آمد. كسروي، در آغاز سال 1305، سمت بازرسي و رياست يكي از محكمه‌هاي جديدالتأسيس انتظامي را داشت كه داور وزير عدليه شد و عدليه را منحل كرد. باز كسروي بيكار ماند و فرصت مطالعه يافت. در اين هنگام، گفتارها در مهنامه آينده مي‌نوشت؛ و درباره تاريخچه شير و خورشيد آگاهيهايي به دست آورد. در اوايل سال 1306، پروفسور هرتسفلد كلاسي براي آموختن خط و زبان پهلوي بنياد كرد و كسروي، كه اندك اطلاعي در اين رشته داشت، با دلخوشي به آن كلاس رفت و بهره بسيار از آن برد. در تشكيلات داور، به سفارش تيمورتاش، وزير دربار، دادستان تهران شد ولي با روشي كه در كار پيش گرفته بود، نتوانست ديري در آن سمت بماند و بيست روز از گشايش عدليه نگذشته بود كه او را مأمور خراسان كردند؛ و چون غرض تبعيد او بود و اجازه مرخصي نمي‌دادند، پنجمين تلگراف را چنين نوشت: ”وزارت جليله عدليه بي اجازه حركت كردم“.

پس از ورود به تهران، چون با داور نتوانست كار كند، كناره‌جويي كرد و پروانه وكالت گرفت. در آن روزها بود كه به خواندن و فراگرفتن زبان ارمني كهن (گراپار) و زبان ارمني نو (آشخاپار) پرداخت. كسروي براي تحقيق در رشته تاريخ و زبانشناسي، بويژه تاريخ و زبان آذربايجان كه از هر باره بستگي به تاريخ و زبان ارمنستان داشت، خود را به اين زبان نيازمند مي‌ديد و باز، در همان روزها، "كارنامه اردشير بابكان" را از پهلوي به فارسي درآورد.

كسروي در پائيز سال 1307، به دادگاه جنايي دعوت و مشغول كار شد؛ در 29 دي ماه همان سال به رياست كل محاكم بدايت منصوب گرديد. در همان روزها بود كه به نوشتن كتاب شهرياران گمنام پرداخت و بخش يكم و دوم آن را به چاپ رسانيد. در زمستان سال 1308 ، جزو هيئت بازرسي كشور به اراك و همدان و پيرامونها سفر كرد؛ و در همدان با عارف قزويني، كه در تبعيدگاه مي‌زيست، آشنا شد. در اين سفر، هشت هزار نام از نامهاي ديه‌ها و آباديها را از همدان و كرمانشاهان و ديگر جاها گرد آورد، و از سنجيدن آنها به نتيجه‌هاي سودمندي رسيد و كتابهايي نوشت. سال 1308 به پايان مي‌رفت كه منتظر خدمتش كردند.

كسروي در تمام مراحل خدمت خود در عدليه، به واسطه صراحت رأي و بي پروايي و نرفتن زير بار توصيه و نفوذ، سختيها و آزارها ديد تا آنجا كه در زمستان سال 1311، كه از عدليه پا كشيده و وكالت مي كرد، بر اثر كينه‌جوييها و بويژه به علت نامه‌اي كه مستقيماً به شاه نوشته و در آن عدليه را دستگاه بيهوده و دكاني براي سودجويي داور و دوستان او خوانده و قانونها را بيخردانه ناميده بود، از دادگاه انتظامي به سه رتبه تنزل محكوم شد، ولي حكم اجرا نگرديد و با حقوق رتبه هشت بازنشسته شد.

كسروي، در يك سخنراني كه در يكم آذر 1323 ايراد كرده و به صورت كتاب مستقلي به نام "چرا از عدليه بيرون آمدم؟" چاپ شده است، مي‌گويد: ”جاي بسيار خشنودي است كه در اين كشوري كه رشوه‌خواري و نادرستي از در و ديوارش مي‌بارد، من، كه در عدليه در كانون رشوه‌خواري مي‌بوده‌ام، خدا مرا از لغزش دور داشته است. در اين كشوري كه چاپلوسي و پستي گريبانگير خرد و بزرگ مي‌باشد، من، با همه آميزش كه با چاپلوسان و پست‌نهادان، آلوده خوي آنان نگرديده‌ام.

تا اينجا كار و كوشش كسروي بيشتر تحقيق و مطالعه در تاريخ و زبانشناسي بود، و چنان كه ذكر شد، در اين دورشته، مقالات و رسالات بسيار نفيسي به وجود آورد. اما، از سال 1312 به بعد، تغيير كلي در ديد و دريافت او پديد آمد. او ديگر يك مورخ و محقق و دانشمند زبانشناس نبود، بلكه داعيه اصلاح جامعه و، به قول خود، برانداختن ”پندارها“ را در سر داشت. در همين سال دو جلد كتاب آيين را منتشر كرد و با انتشار اين كتاب شهرت فوق‌العاده يافت و در تهران و شهرستانها پيرواني پيدا كرد. و هم در آن سال، ماهنامه پيمان را بنياد نهاد. و در آن ماهنامه، انديشه‌هاي خود را در هر رشته از امور ديني و اجتماعي، با بيان خاص خود و از راههاي گوناگون، روشن كرد. بعد از حوادث شهريور 1320، به جاي مجله پيمان، روزنامه پرچم را، كه بيشتر جنبه سياسي داشت، انتشار داد. روزنامه پرچم يكي از جرايد اصولي كشور و، به نوشته صاحبش، ”از هر آلودگي و ناپاكي مبرا بود“. اما پس از چندي، پرچم يوميه را هم تعطيل و پرچم ماهانه را، كه در واقع جانشين ماهنامه پيمان بود، منتشر كرد.

پس از رفتن رضاشاه، از ايران، كساني مانند سرپاس مختاري و پزشك احمدي، به جرم اعمالي كه در گذشته انجام داده بودند به محاكمه كشيده شدند. كسروي وكالت تسخيري مختاري را پذيرفت و از عهده آن به خوبي برآمد، و مطالبي در دادگاه عنوان كرد كه بسيار ارزنده و حتي در آن دوره تند و جسورانه بود.

انتقاد بي پرده و بي پرواي كسروي از برخي عقايد سياسي و مذهبي و برخي از رسالات كوبنده او درباره ادبيات و انديشه‌هاي عرفاني، جمعي را در پيرامون او گرد آورد و گروهي را با وي دشمن كرد. بارها تهديد شد، و در سال 1324 قصد جانش را كردند ولي او از راهي كه در پيش گرفته بود برنگشت و اگرچه اين دفعه از خطر مرگ رست، اما همچنان بي پروا مي‌نمود.

ادوار زندگاني و كار و كوشش كسروي را مي‌توان چنين خلاصه كرد:

1 ـ از جواني تا آمدن تهران ـ در اين دوره به كسب علوم و مطالعه ادب عرب پرداخته و با مبلغين مسيحي مباحثه مي‌كند؛ و در صرف و نحو عربي كتاب مي‌نويسد؛ به مطبوعات عربي مقاله مي‌فرستد؛ از اسپرانتو ترجمه مي‌كند و به قيام خياباني خرده مي‌گيرد.

2 ـ از آمدن تهران تا تأسيس مجله پيمان، در اين دوره به تحقيق تتبع مي‌پردازد؛ كتب عربي و زبانهاي ديگر را مي كاود؛ زبان ارمني و پهلوي را فرامي‌گيرد؛ از ايران و مفاخر ايراني سخن مي‌راند؛ سه جلد شهرياران گمنام را، كه از بهترين آثار اوست، و نيز رساله بيمانندي درباره زبان باستان آذربايجان به وجود مي‌آورد؛ در اسامي شهرها و ديه‌ها و در تبار سلسله صفوي تحقيق مي‌كند، تا جايي كه توجه علما و فضلا و خاورشناسان را به خود جلب مي‌نمايد.

3 ـ از تأسيس پيمان تا پايان زندگي ـ در اين مرحله، به موضوعهاي ديني و اجتماعي و سياسي و اخلاقي، و به قول خود او، به ”آيين زندگي“ مي‌پردازد؛ مجله پيمان و روزنامه پرچم و مجله پرچم را پياپي بنياد مي‌نهد. در كتاب آيين و بعد در ورجاوند بنياد، به تمدن نوين اروپايي و فلسفه ماديگري و ماشينيسم مي تازد و مفاسد آنها را يكايك برمي‌شمارد؛ بر ضد خرافات و تعصبات بيجا و بيهوده و به اختلافات مذهبي از صوفيگري و بهائيگري و همچنين به برخي معتقدات شيعي مي‌تازد؛ بر فرهنگستان و لغت‌سازان ايراد مي‌گيرد و خود، زبان و لغت خاصي به نام ”زبان پاك“ به كا مي‌برد؛ با شعر و شاعري، به معناي متعارف آن، مخالفت مي‌ورزد، رمان‌نويسي و داستانسرايي را كار بيهوده و نابخردانه مي‌خواند؛ فلسفه و عرفان را به باد انتقاد مي‌گيرد، و اغلب احاديث را مجعول مي‌داند؛ و در همه اين كوششها، كه سرانجام به قيمت جانش تمام شد، آنچه را مي‌گويد و مي كند به راست مي‌دارد.

كسروي از پركارترين دانشمندان ايران در عهد اخير بود. دوره‌هاي ماهنامه پيمان و پرچم مملو از يك رشته انتقاداتي است از اوضاع زندگي و طرز معاشرت و آداب اجتماعي، كه همه مطالب آنها را خود او مي‌نوشت. او كسي است كه خيلي چيزها را نخست بار عنوان كرده و راه تحقيق را براي ديگران گشوده است.

كوشش كسروي در نمودن معني درست حكومت مردم بر مردم و زنده كردن نام مجاهدان و فدائيان و شهداي مشروطيت و گرد آوردن كارهاي اين گردان و رادمردان كوششي ارجمند بود.

پنج شنبه 23 دی 1389  12:57 PM
تشکرات از این پست
sadra_sn
sadra_sn
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 302
محل سکونت : زنجان

تشديد جنگ تبليغاتي مسکو و تهران: مسكو اقدام شاه به لغو دو اصل از معاهده 1921 را بي اثر اعلام داشت

دور ديگر جنگ سياسي ــ تبليغاتي مسكو برضد شاه كه از نيمه اسفند 1337 (مارس1959و همرمان با ملاقات شاه با آيزنهاور رئيس جمهور وقت آمريكا) آغاز شده بود از بيست و چهارم اين ماه به اوج خود رسيد و در اين روز (امسال، 14 مارس) خروشچف رهبر وقت شوروي شاه را زير انتقاد كشيد و گفت:
     «شاه به مردم ايران تحميل شده است و از ايرانيان مي هراسد و به خاطر ماندن بر اريكه قدرت، خود را به آغوش آمريكاييان افكنده و با گذشتن از منافع ملت ايران، مشروعيت خود را از دست داده است و ....»
     دولت وقت ايران ده روز پيش از اين تاريخ و سه روز قبل از امضاي معاهده نظامي دوجانبه با آمريكا در چارچوب «سنتو»، اصول پنجم و ششم قرارداد سال 1921 ايران و روسيه را يكجانبه ملغي ساخته بود كه دولت مسكو اين اقدام يكجانبه را بلااثر اعلام كرده بود. طبق اين دو اصل اگر نظاميان دولت خصم روسيه وارد ايران شوند آن دولت حق خواهد داشت سرباز وارد ايران سازد. دولت موقت مهدي بازرگان پس از روي كارآمدن، كل اين قرارداد را و اين بارهم به طور يكجانبه لغو كرد.

پنج شنبه 23 دی 1389  12:58 PM
تشکرات از این پست
sadra_sn
sadra_sn
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 302
محل سکونت : زنجان

دستگيري دكتر حسين فاطمي وزير امور خارجه دولت دكتر مصدق

 در 22 اسفند 1332 فرمانداري نظامي تهران و حومه اعلام كرد كه دكتر حسين فاطمي وزير امور خارجه سابق 22 اسفند در خانه اي در شميران دستگير شده و در زندان است. دكتر فاطمي 28 مرداد در جريان حمله به خانه دكتر مصدق واقع در خيابان كاخ جنوبي ( فلسطين ) از آنجا فرار كرده بود. دكتر فاطمي ناشر روزنامه « باختر امروز » پس از خروج شاه از كشور در مرداد 1332 شديدترين انتقادها را از او كرده بود و 25 مرداد اين سال شخصا كاخهاي سلطنتي را لاك و مهر كرده بود كه مردم بدانند كه سلطنت در ايران پايان يافته است. وي همچنين پس از خروج شاه از كشور به سفيران ايران در خارج دستور داده بود كه با او ملاقات نكنند و او را به سفارتخانه ها راه ندهند.
    دكتر فاطمي 25 بهمن سال 1330 نيز هدف گلوله يك عضو جمعيت فدائيان اسلام قرار گرفته و مجروح شده بود . ضارب او مهدي عبد خدائي گفته بود كه 14 ساله است.
    دكتر فاطمي بعدا اعدام شد . در باره شكنجه او در زندان روايات زياد وجود دارد . همان روزي هم كه دستگير شده بود شديدا كتك خورده و مجروح شده بود . بزرگان اصفهان كه دكتر فاطمي از مردم آن استان بود چند بار از شاه خواسته بودند كه او را اعدام نكند كه توجه نكرده بود.

پنج شنبه 23 دی 1389  12:59 PM
تشکرات از این پست
sadra_sn
sadra_sn
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 302
محل سکونت : زنجان

اعتبار نامه سيد ضياء كه دكتر مصدق او را عامل انگلستان خوانده بود تصويب شد!

مهمترين رويدادمجلس شوراي ملي در اسفند ماه 1322 مخالفت شديد دكتر مصدق نماينده اول تهران با تصويب اعتبار نامه سيد ضياء طباطبايي يزدي بود كه پس از سالها سكونت در فلسطين به ايران باز گشته و از يزد به نمايندگي مجلس انتخاب شده بود. دكتر مصدق در مخالفت با عضويت سيد ضياء در مجلس به تشريح كودتاي 1299 خورشيدي كه سيدضياء نخست وزير آن شد پرداخته و آن را يك كودتاي انگليسي خوانده بود . دكتر مصدق در نطق خود گفت كه سيد ضياء يك عامل خارجي است و ضديت با او يك وظيفه ميهني و واجب است. دكتر مصدق در همين نطق اشاره كرد كه براي نخستين بار در عمر خود مردم اصفهان او را به مجلس فرستاده بودند وچون به سي ساله بودن وي ترديد شد خودش كنار رفت تا احترام مقررات محفوظ ماند و در اينجا هم سيد ضياء كه بهتر از هر كس مي داند چه به روزگار اين كشور آورده است بهتر است خودش كنار برود. نمايندگان حزب توده از جمله دكتر رادمنش نيز درخواست رد اعتبار نامه سيد ضياء را كردند ، ولي هنگام اخذ راي ، اكثريت به آن راي مثبت داده بودند.
    سيد ضياء كه دراراضي خود در سعادت آباد تهران زندگي مي كرد در شهريور 1348 در 80سالگي در گذشت. وي تا پايان عمر تماسهاي خود را باسياسيون حفظ كرده بود كه معمولا جمعه ها به ديدنش مي رفتند و چون در آن زمان سعادت آباد در خارج از شهر بود ژاندارمري تهران مكلف شده بود كه مامور مخفي بگذارد و گزارش كساني را كه با او ديدار مي كردند به شاه بدهد.

پنج شنبه 23 دی 1389  1:00 PM
تشکرات از این پست
sadra_sn
sadra_sn
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 302
محل سکونت : زنجان

وبالاخره قانون ملي شدن نفت تصويب شد ...

15 مارس 1951 ( 24 اسفند 1329 ) پس از سالها مبارزه، تغيير كابينه ها و بالاخره ترور رزم آرا نخست وزير وقت، طرح دكتر مصدق و يارانش مبني بر ملي شدن نفت كشور به اتفاق آراء به تصويب مجلس شورا رسيد و انتشار خبر آن ايرانيان را به گونه اي شادمان ساخت كه به خيابانها ريختند و تا نيمه شب شادي كردند. پس از تصويب طرح، مردم نمايندگان مجلس را بر روي دوش از بهارستان به خانه هايشان رسانيدند.
    روزهاي بعد نيز شادي مردم قطع نشد و تا پايان ايام نوروز ادامه يافت.
    چهار روز بعد (29 اسفند) سنا نيز به رغم اعتراض شديد دولت انگلستان طرح را تصويب و همان روز به امضاي شاه رسيد. بعدا به پيشنهاد دكتر مصدق« 29 اسفند» روز ملي و تعطيل عمومي اعلام شد. از آغاز قرن 20 نفت ايران در انحصار انگلستان بود.

پنج شنبه 23 دی 1389  1:01 PM
تشکرات از این پست
sadra_sn
sadra_sn
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 302
محل سکونت : زنجان

دكتر يزدي و مجازات اعدام

دكتر يزدي از سران حزب كمونيست توده و وزير سابق 28 اسفندماه 1333 در مخفي گاهش دستگير و 22 آبان سال 1334 به اعدام محكوم شد.
    مجازات دکتر يزدي دو ماه پس از قطعيت يافتن، با يك درجه تخفيف به حبس ابد تبديل شد.

پنج شنبه 23 دی 1389  1:02 PM
تشکرات از این پست
sadra_sn
sadra_sn
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 302
محل سکونت : زنجان

رد پیشنهاد میانجیگری با سلطه گر - مصاحبه مصدق با روزنامه نگاران آمريکايي در تهران

28 اسفند 1330 دکتر محمد مصدق نخست وزير وقت و مبارز راه ملي شدن نفت ايران روز 29 اسفند هر سال را روز ملي شدن نفت، يك روز ملي و تعطيل عمومي اعلام كرد. سال پيش از اين در 29 اسفند طرح ملي شدن نفت ايران به صورت قانون در آمده بود كه در اجراي آن پس از پنج دهه، از انگلستان در نفت ايران خلع يد شد و اين دولت را چنان بر آشفت كه تا براندازي حكومت دكتر مصدق در مرداد 1332 دست از مخالفت، تحريك، تحريم و توطئه نكشيد.
     يك روز پيش از اعلام 29 اسفند به عنوان يك روز ملي، دكتر مصدق جزئيات ظلمهاي انگلستان به ملت ايران در طول 150 سال و مداخلات اين دولت از جمله انحصار نفت ايران در دست خود را براي دهها روزنامه نگار آمريكايي كه به تهران آمده بودند تشريح كرده بود و چند روز پيش از آن هم آب پاكي روي دست نمايندگان بانك جهاني كه براي ميانجيگري به تهران آمده بودند ريخته و گفته بود که یک ملت مستقل و حاکم برخود بر سر حق مسلم و طبیعی اش مصالحه نمی کند و لذا نیاز به میانجیگری نیست. مذاکره با دولتی که طبیعتی سلطه گر دارد خودرا برتر می شمارد و زورگویی را حق یک دولت برتر می داند به منزله تسلیم در برابر زور و یک خیانت ملی است. انگلستان ملت باهوش و با استعداد ما را در عقب ماندگی فرو برد تا سر برنیاورد و مدعی اش شود. از اوایل قرن شانزدهم سیاست کلی دولت های سلطه گر بر این مدار بوده است که مانع رشد ملت هایی شوند که روزگاری قدرت بودند. برتری جویان که نان سلطه گری و استثمار می خورند نمی خواهند رقیب داشته باشند ـ چه این رقیب یک فرد منتقد و روشنگر باشد و چه یک ملت بیدار شده از خواب و مصمم و مبارز ـ مبارز کسب حق خود.
    درهمین روز در اسفندماه 1332 و هفت ماه پس از براندازي حكومت دكتر مصدق، راجرز استيونس سفير تازه انگلستان در تهران اعلام كرد كه ميان انگلستان و آمريكا در قبال نفت ايران توافق حاصل شده است!.  
 
روزی که سپرده شدن امور آموزش و پرورش شهرستانهای ایران به شوراهاي منطقه اي تکميل شد  
اجراي قانون تاسيس شوراهاي آموزش و پرورش منطقه اي كه قبلا به تصويب دو مجلس رسيده بود 28 اسفندماه 1349 تکمیل شد و دولت وقت آن را اعلام داشت و تاکید کرد که اداره امور مدارس در سراسر کشور در دست شوراهای مربوط قرار گرفته و از صورت تمرکز خارج شده است.كار پياده كردن تدريجي اين قانون شش ماه طول كشيده بود.
     با تشكيل اين شورا ها كه كار آموزش و پرورش تهران و هر شهرستان را برعهده گرفته بودند، دولت بودجه مصوب مجلس را در اختيار آنها مي گذارد و ديگر كاري نداشت. اين شوراها، اختياراتي بيش از بوردهاي آموزش و پرورش شهرستانهاي آمريكا ( Ed. Boards)داشتند.
     اعضاي انتخابي شوراهاي اموزش و پرورش ايران ـ به استثناي دوره يكم ـ همراه با اعضاي شوراهای شهر در يك انتخابات عمومي بر گزيده مي شدند و شرط نامزد شدنشان وقوف كامل بر امور آموزش و پرورش و فرهنگ بود. مديركل آموزش و پرورش شهرستان، دبير شوراي آن منطقه بود. انتصاب مديران دبستانها و مدارس راهنمايي تحصيلي بايد به تصويب اين شوراها مي رسيد. شوراها مي توانستند هر مقام آموزشي منطقه خود را جهت اداي توضيح و پاسخ به پرسشها احضار كنند. نامگذاری مدارس، ساخت و اجاره بنا برای تاسیس مدرسه، توسعه ورزش و کتابخانه، صدور پروانه ها، تنظیم بودجه و نقل و انتقال اقلام آن و هر امری دیگر جز برنامه ریزی کلی بر عهده این شوراها بود که تا 1358 به همان صورت فعالیت داشتند. انتخاب اعضای دوره اول این شوراها بر عهده اعضای انجمن های خانه و مدرسه آموزشگاههای محول شده بود زیرا که تقریبا دو سال از انتخاب اعضای شورای شهرها گذشته بود و انتخابات عمومی هزینه سنگین داشت.
     وجود چند عضو انتصابي در اين شوراها عيب بزرگ قانون اين شورا ها تشخيص داده شده بود. اعزام نماينده از سوي شهرداري، اداره بهداشت و ... به عنوان عضو اصلي و صاحب راي در اين شورا ها ايراد بزرگي بود. استفاده از نظر كارشناس فرضا بهداشت در مواقع ضروري لازم بود، ولي شركت آنها به عنوان عضو اصلي و دائمي در كنار اعضاي انتخابي منطقي به نظر نمي رسيد و آراء آنها كه تحت نفوذ مقامات اجرايي بودند مسئله ساز شده بود مخصوصا كه انتصاب مديران مدارس و صدور انواع پروانه از اختيارات اين شوراها بود.
     مديران مدارس متوسطه و تعليمات عمومي (ابتدايي و راهنمايي تحصيلي) به انتخاب خود دو نماينده به اين شوراها مي فرستادند. هر دوره شورا چهار سال و عضويت در آن و حضور در جلسات بدون دريافت دستمزد، و رايگان بود.  

پنج شنبه 23 دی 1389  1:03 PM
تشکرات از این پست
sadra_sn
sadra_sn
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 302
محل سکونت : زنجان

تيراندازي به حسنعلي منصور نخست وزير وقت در ميدان بهارستان و مرگ او

يكم بهمن 1343 (21 ژانويه 1965) حسنعلي منصور نخست وزير وقت پس از پياده شدن از خودرو نخست وزيري در ميدان تاريخي بهارستان براي ورود به ساختمان مجلس، هدف سه گوله قرار گرفت و چهار روز بعد در بيمارستان پارس درگذشت و محمد بخارايي كمي پايين تر از مسجد سپهسالار به اتهام تيراندازي به منصور دستگير شد. منصور در پياده رو ميدان بهارستان، بلافاصله پس از پياده شدن از اتومبيل و پيش از ورود به مجلس هدف گلوله قرارگرفته بود. هفتاد روز پس از اين رويداد، در كاخ مرمر به سوي شاه نيز تيراندازي شد. چند ساعت پس از انتقال منصور به بيمارستان، شاه امير عباس هويدا ـ وزير دارايي و دوست نزديك منصور ـ را به رياست موقت شوراي وزيران برگزيد كه پس از درگذشت منصور جاي وي را گرفت و نخست وزير شد و 13 سال در اين سمت باقي بود.
    در پي تير اندازي به منصور، سر لشكر حسن پاكروان رئيس وقت ساواك جاي خود را به سپهبد نعمت الله نصيري داد (تفصيل اين جا به جايي را بانو فاطمه پاكروان بيان داشته كه در قسمت تاريخ شفاهي ايران در دانشگاه هاروارد محفوط است).
    از نوشته اصحاب اطلاع چنين بر مي آيد كه يكي از انگيزه هاي قتل حسنعلي منصور اصرار او به دادن مصونيت قضايي به نظاميان آمريكايي در ايران بود. نخست وزيري منصور ده ماه و چهارده روز طول كشيد. علي منصور پدر حسنعلي هم در زمان رضاشاه نخست وزير ايران بود. وي در شهريور 1320 و در زماني بسيار حساس كناره گيري كرده و فروغي که ميانه خوبي با رضاشاه نداشت برجايش نشسته بود. حسنعلي منصور كه موسس حزب ايران نوين بود قبلا دبيري شوراي عالي اقتصاد را بر عهده داشت.
     چند روز پس از درگذشت منصور، شاه شديدا سياست انگلستان را به باد انتقاد گرفت. پاره اي از مفسران با توجه به انتقاد شاه از انگلستان حدس زده بودند كه ممكن است رقابت پنهاني انگلستان و آمريكا در ايران به ترور حسنعلي منصور انجاميده باشد، زيرا در هواداري منصور از سياست آمريكا ترديد وجود نداشت.

پنج شنبه 23 دی 1389  1:04 PM
تشکرات از این پست
sadra_sn
sadra_sn
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 302
محل سکونت : زنجان

خلع يد از روسها در شيلات - تاريخچه کوتاه امتياز شيلات ايران

دکتر محمد مصدق نخست وزير وقت 24 ژانويه 1953 (بهمن 1331) به ملت اطلاع داد كه روسها از پنج روز ديگر در شيلات ايران و منابع درياي مازندران سمتي ندارند و خلع يد از آنان تا آن روز تكميل خواهد شد. امتياز شيلات ايران در درياي مازندران 77 سال پيش از آن (سال 1876 ميلادي) به روسها داده شده بود. ميرزا حسين خان سپهسالار درآن سال بهره داري از منابع درياي مازندران را به يك روس به نام استپان ليانازوف داده بود. عين الدوله اين امتياز را در سال 1906 به ازاء درآمدي برابر 460 هزار فرانك طلا تمديد كرده بود. اوايل سال 1927 دولت رضا شاه درصدد لغو آن برآمده بود كه وراث ليانازوف به دادگستري ايران دادخواست دادند و قضات وطن حكم به سود ليانازوفها دادند!. در اين اثناء دولت شوروي كه املاك و كمپاني هاي روسيه را ملي كرده بود عملا جانشين كمپاني ليانازوفها شد و پارلمان ايران اواخر همان سال( 1927) شوروي را به عنوان جانشين ليانازوفها و طرف قرارداد با ايران برسميت شناخت كه 25 سال بعد دولت مصدق شيلات را ملي و دست شوروي را از ماهيگيري در آبهاي ايران كوتاه كرد.

پنج شنبه 23 دی 1389  1:04 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها