0

کاش طوفانی بگیرد ، کاش ...

 
papeli
papeli
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1388 
تعداد پست ها : 12866
محل سکونت : قم

کاش طوفانی بگیرد ، کاش ...

  " تقدیم به عزیزان جان بر کف گروه های تفحص مفقودین " ( عدالت )

شنیدم هنوز برو بچه های تفحص به دنبال شهیدان گرمای بی تاب کننده شلمچه و فکه هستند . به دنبال استخوان های یخ زده سرمای کشنده " ماووت " ، به دنبال خط شکنان شیر دل " ام الرصاص " و " سهیل " ، به دنبال باقی مانده پیکر های کوچک و زخم خورده از خصم زبون در " خرمشهر " ، به دنبال عارفان خداجویی که خمینی (ره) به خلوص و صفای آنها غبطه خورد ، به دنبال فرزندان حضرت زهرا (س) که به نامش جان باختند ... از برادری شنیدم یکی از بچه های عارف و دل باخته تفحص در خواب شهیدی را در تابوت دیده که استخوان های پوسیده شده اش به گوشت و پوست تبدیل گشته ، از تابوت بلند شده و ایستاده و پدر و مادرش را به آغوش کشیده ، آن برادر قبل از این که بگوید ( ای شهید عزیز ما را هم شفاعت کنید ) ، شهید سرش را به سوی او برگردانده و آرام گفته : * ما تمام شما را مد نظر داریم هر کس در امر تفحص پیکر ما مفقودین فعالیت دارد مورد نظر و شفاعت ماست و ما همگی را می شناسیم * حتی زن و بچه های شما را ، ( شما بچه های زحمت کش تفحص همگی مورد شفاعت شهدا قرار گرفته اید ) .خوش به سعادتتان، دیگر چه میخواهید ؟ چه اجری بالاتر از این ؟ چه مزدی با ارزش تر از این ؟ می دانید به خدا دلم گرفت و به شما غبطه خوردم ، زمانی که این قصه را شنیدم . ای کاش ما را هم مورد توجه قرار میدادند ای کاش به داد ما جسد های متحرک و غرق در مادیات و راحت طلبی ، قربانیان حسرت هم می رسیدند ، ای کاش ما را از این دنیای سراسر شهوت و تفاخر و تکاثر نجات میدادند و نزد باری تعالی شفاعت میکردند . ای کاش نام ما را هم نزد عزیز زهرا میبردند ، ای کاش در گوش ما هم آرام آرام زمزمه میکردند ، از حسین ( ع ) برای ما می گفتند ، از زهرای پهلو شکسته برایمان میگفتند از خمینی برایمان می گفتند از لبخندش که هنوز حسرت آن به دلمان مانده ، برایمان می گفتند ، خوشا به حال شما که در نظر آنانید،شنیدم هنگام پیدا کردن پیکر مطهر شهیدان حسابی با آنان خلوت میکنید ، زمزمه میکنید و درد و دل می کنید، عشق بازی می کنید ، دیگر چه لذتی بالا تر از این ، چه عشقی بالا تر از این ،شمستان را پیدا کردید ، شمستان را به رخ بکشید و بلند بلند بگوئید : {ای مولوی دکان شمست تخته گردید / وقتی که خون در قلب شمسم لخته گردید / گر عشق ، شمست را به میدان یکه اش کرد / میدان مین ، شمس مرا صد تکه اش کرد}افتخار کنید و ببالید که پاک ترین و زیبا ترین عشق را نصیب خود کردید ، خوشا به حالتان ، ما هنوز در داغ فراغ آنها می سوزیم و افسرده خاطریم ، حتی دریغ از یک خواب ، از ... ای کاش در رویا در جلوی چشمان گناه گرفته ما ظاهر می شدند تا لااقل ما برایشان حرف بزنیم از در صحنه ماندنها ،ازبریدن ها ، از استقامت ها از زخم زبان شنیدن ها ، برایشان بگوییم ، از دردهای ناتمام بچه های جبهه بگوییم از کوله پشتی های رزممان که مرکب مهمات و قرآن و عکس امام و وصیت نامه و جیره خشک بود ، بگوییم که حالا بر پشت عزیز دردانه های فرهنگ ندیده خط گرفته از غرب ( رپ ) قرار گرفته ، از چفیه خونین که سنبل بی آلایشی و از خود گذشتگی و ایثار و شجاعت بود ، بگوییم که حالا بر سر دخترکان خود باخته قرار گرفته است ای کاش : ... ای کاش

بچه های تفحص ، شما که لیاقت دیدار و گفتگو با شهدا را دارید از درد های ما برایشان بگویید شما نایب الزیاره باشید شما به خط شکنان شیر دل آن شب ها بگویید که سراغمان را بگیرند و لااقل به خوابمان بیایند و با ما درد و دل کنند ، از ارتفاعات پوشیده از برف ( گرده رش و قمیش و ماووت ) چکمه های گل آلودشان که دنیای شکم پرستان و زر پرستان را لجن مال کردند ، برایمان بگویند و ما درد های بچه های بسیجی جبهه ، آنها برایمان از میهمانی و بزم های خودشان و ما از مهمانی ها و بزم های شیطانی آنچنانی ، آنها برایمان از شب های پر ستاره ، ( شلمچه - فکه و بازی دراز ) بگویند و ما از شب های زشت و بد منظره ( شب ماه ) کوههای درکه و دربند . بچه ها به شهدا بگویید ما حاضریم باز هم از آب های گندیده * جزیره * استفاده کنیم ، حاضریم سختی های جبهه را به دوش بکشیم ولی در میان شما باشیم با شما بخندیم و با شما گریه کنیم ،زیارت عاشورا بخوانیم ، بیش از این دل ما را نسوزانید ، ما را هم به بزمتان دعوت کنید ما را هم به دیدار پیامبر ( ص ) و حسین ( ع ) و به دیدار خمینی ( ره ) ببرید و ما را هم در نزد خدا شفاعت کنید ، مگر نه این است که ما با شما میثاق بستیم و دفتری به یادگار امضا کردیم که : هر کس مجنون ترین بود و پر کشید ، هوای دیگری را داشته باشد ما را هم با خود ببرید شما که عهد شکن نبودید دوست داشتیم ما هم میتوانستیم در میان بچه های تفحص باشیم و لااقل با استخوانهایتان مانوس شویم ، با استخوانهایتان زیارت عاشورا را بر گذار کنیم و دعای کمیل،توسل بخوانیم ، اکنون چاره چیست جز این که صبر کنیم تا در رویا زیارتتان کنیم. صبر کنیم تا استخوان هایتان را زمانی با مرکب های آذین بسته و پرچم خونین جمهوری اسلامی به معراج بیاورند ، در آنجا با شما حرف بزنیم ، اما شما را به جان زهرا ( س )  از ما نپرسید و به روی تابوت های معطر به عطر گل یاس تان ننویسید که ( بعد از ما چه کردید ) ای پاره های دل خمینی ، دست ما را هم بگیرید

kb9j_img_3241.jpg

شهر من یک گل به نام حضرت معصومه دارد.

پنج شنبه 23 دی 1389  9:45 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها