0

فصل بي خزان

 
sajad2007
sajad2007
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1387 
تعداد پست ها : 9109
محل سکونت : رفسنجان

فصل بي خزان

در كتاب قطور  تاريخ  فصل  جديدي به نام انقلاب  اسلامي و به نام  انسان نوشته شده است  . اين فصل از جنس بهار است ولي به رنگ  سرخ نوشته شده است  و خزاني  به دنبال ندارد . اين فصل داستان  تجديد عهد انسان  در روزهاي پاياني  تاريخ  است و براي همين  با خون و اشك نوشته شده است ؛ خوني كه يك روز  در اين سرزمين بر خاك ريخته شد و اشكي كه روزي  در وداع ، گوشه ي  چادري پنهان  شد و روزي ديگر بر سرمزاري به خاك  فرو شد ؛  و امروز  با زهم  جاري مي شود تا يك بار ديگر گرد و غبار ناگريز زمان را از چهره ي سرداران روزهاي انتظار بشويد .

در كتاب قطور تاريخ فصل جديدي نوشته شده است  كه سخت  عاشقانه است .

زندگي با مهدي براي من يك خواب بود ؛  خوابي كوتاه و شيرين در بعد از ظهرِ بلند  تابستان جنگ . دو سال  و چند ماهي  كه مي توانم  تعداد دفعه هايي را كه با هم غذا خورديم بشمرم . از خواب كه پريدم  او رفته بود . فقط خاطره هايش  ، آن چيزها يي  كه آدم ها بعداً يادش مي افتند و حسرتش را مي خورند  باقي مانده  بود .  مي گويند آدم ها خوابند ، وقتي مي ميرند بيدار مي شوند  . شايد او بيدار شده و من هنوز خوابم . شايد هم همه ي  اين مدت خواب او را مي ديده ام . از آن خواب هايي كه وقتي آدم مي بيند توي خواب هم مي خندد . خوابي غير منتظره . خواب زندگي با يك فرشته .

چهارشنبه 22 دی 1389  9:02 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها