0

کسي که مي خواست خدا را ببيند

 
mogtabaaa
mogtabaaa
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 510
محل سکونت : تهران

کسي که مي خواست خدا را ببيند

روزي مرد جواني نزد شري راما کريشنا رفت و گفت: ميخواهم خدا را همين الآن ببينم!!!
کريشنا گفت : قبل از آنکه خدا را ببيني بايد به رودخانه گنگ بروي و خود را شستشو بدهي.
او آن مرد را به کنار رودخانه گنگ برد و گفت: بسيار خوب حالا برو توي آب.
هنگامي که جوان در آب فرو رفت، کريشنا او را به زير آب نگه داشت.
عکسالعمل فوري مرد اين بود که براي بدست آوردن هوا مبارزه کند.
وقتي کريشنا متوجه شد که آن شخص ديگر بيشتر از اين نميتواند در زير آب بماند به او اجازه داد از آب خارج شود.

در حالي که آن مرد جوان در کنار رودخانه بريده بريده نفس ميکشيد، کريشنا از او پرسيد: وقتي در زير آب بودي به چه فکر ميکردي؟ آيا به پول، زن، بچه يا اسم و مقام و حرفه؟!!

مرد پاسخ داد: نه به تنها چيزي که فکر ميکردم هوا بود.
کريشنا گفت: درست است.
حالا هر وقت قادر بودي به خدا هم به همان طريق فکر کني فوري او را خواهي

چهارشنبه 22 دی 1389  6:24 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها