📚 آرتور شوپنهاور
برای پیمودن راه زندگی، صلاح آدمی در این است که توشه بزرگی از دو چیز را به همراه داشته باشد:
یکی احتیاط و دیگر مدارا
اولی ما را از آسیب و زیان در امان می دارد و دومی از مشاجره و نزاع.
هرکس که ناگزیر در میان دیگر انسان ها زندگی میکند، نباید هیچکس را به علت ذاتی که دارد مطلقا مردود بشمارد، حتی اگر بدترین، فلاکت بارترین یا مضحک ترین فرد باشد، بلکه باید فردیت او را به منزله واقعیتی تغییرناپذیر قبول کند که بر پایه اصلی ابدی و متافیزیکی باید چنانکه هست باشد.
در موارد وخیم بهتر است به خود بگوییم : «چنین انسان های غریبی هم باید وجود داشته باشند».
اگر چنین نکنیم، کاری ناحق کرده ایم و آن فرد را به جدالی میان مرگ و زندگی فراخوانده ایم.
زیرا هیچکس نمیتواند فردیت خاص خود، یعنی خصوصیات اخلاقی، نیروهای ذهنی، طبع و جسم خود را تغییر دهد. حال اگر همه وجود او را یکسره محکوم کنیم، چاره ای ندارد جز اینکه چون دشمنی جانی با ما بجنگد، زیرا فقط به این شرط حق وجود برایش قائل شده ایم که غیر از آن کسی باشد که هست و این ناممکن است.
بنابراین،برای زندگی کردن در میان آدمیان، باید برای همه، با هر خصوصیتی که دارند، هرقدر هم نابه هنجار باشد، حق وجود قائل باشیم و فقط میتوانیم بکوشیم که از خصوصیاتشان برحسب نوع و کیفیتی که دارند استفاده کنیم. اما نه میتوانیم امیدی به تغییرشان ببندیم، نه چنان که هستند محکومشان کنیم.
این درست مصداق این ضرب المثل است که : «زندگی کن و بگذار زندگی کنند».