السلام عليك يامولاي يا اباصالح المهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف
غربت و غيبت امام عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف در شعر فارسي (قسمت3)
دگر بار آمدهايم تا از معشوقي سخن بگوييم كه قرن هاست، از پس پردة غيبت، از عاشقان خود دلرُبايي ميكند، بي آن كه جمالِ جميلِ خويش را به آنان بنماياند.
تو پس پرده و ما خونِ جگر ميريزيم
وه! كه اين پرده بيفتد كه چه شوق انگيزيم
«سعدي»
ما در پي آن هستيم كه به اين كليد اسرارآميز دست يابيم كه از كي، چگونه و كجا بين ما و حضرت معشوق پرده نشين (امام عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف) پيوند و رابطة عاشقانه عشق برقرار گرديد؟
سخنِ جلسة پيشينِ ما اين بود كه راههاي تحققِ عاشقي كدامها هستند؟ و كدام يك از اين راهها - كه توضيح خواهيم داد- منجر به برقراري رابطة عاشقانه و معنوي بين ما و امام عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف ميشود؟
1) از راه ديدار:
در سخن گذشتة خودمان، توضيح داديم كه از راه ديدار، تحققِ عاشقي صورت ميگيرد و بذر محبت با ادامة ديدارها و استمرار نگاه ها، در دل دو كس پاشيده ميشود و ماجراي عاشقانه هم چنان در عرصة زندگي ساري و جاري ميشود.
اكنون، اين پرسش در ذهن ما، جوانه ميزند كه: آيا عشق ما به امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف از طريق ديدار، تحقق پيدا كرده است يا خير؟ اگر پاسخ ما «آري» است؛ سوال ديگري مطرح ميشود: اين ديدار كي، كجا و چگونه صورت گرفته است؟
در حال حاضر، قصد نداريم كه به اين سوال پاسخ دهيم. من ميخواهم از عاشقِ صادقي نام ببرم كه در تمام طول عمرش حتي براي يك لحظه هم، چشمانش به روي معشوق دلنوازش گشوده نشد، اما آتشِ عشق تا دم مرگ در جانِ بي تاب و بي قرارش، شعله ور بود و لحظهاي دست از عشق محبوب و نازنينش برنداشت.
اين عاشق كه من از او سخن ميگويم كسي نيست جز جناب آقاي اويس قرني. او بي آن كه سيماي پيامبر اعظم صل الله عليه و آله و سلم را در جهان طبيعت ببيند، شيفته و شيداي او شده بود و تمام عمرش در آتشِ عشق حضرت حبيب الله صل الله عليه و آله و سلم سوخت و نام و يادش در صدر عاشقان پيامبر اعظم صل الله عليه و آله و سلم قرار گرفت.
با آن كه نه پيامبر اعظم، اويس را ديد و نه اويس محبوب خويش را. با اين وجود حضرت حبيب الله صل الله عليه و آله و سلم بوي عاشق خويش را كه در فضاي مدينه منتشر بود، استشمام كرد و بر عشقِ پاك و بي آلايش و آسماني اويس مُهر تأييد زد.
كه: محمد صل الله عليه و آله و سلم گفته: بر دست صبا
از يمن ميآيدم بوي خدا
بوي رامين ميرسد از جانِ ويس
بوي يزدان ميرسد هم از اويس
از اويس و از قَرَن بوي عجب
مرَ نبي را مست كرد و پُر طرب
چون اويس از خويش فاني گشته بود
آن زميني آسماني گشته بود
آن هليله رسته از ما و مني
نقش دارد از هليله طعم ني
آن هليله پروريده در شِكر
چاشني تلخيش نبود دگر
«مثنوي معنوي، دفتر چهارم»
آري با آن كه بين جناب اويس قرني و حضرت نبي اكرم صل الله عليه و آله و سلم هيچ ملاقات و ديداري در عالم خاكي صورت نگرفت، اما اويس، به پيامبر اعظم صل الله عليه و آله و سلم عشق ميورزيد و در عشق خود هم ثابت قدم بود و اين عشق نيز هر روز در جانِ بي قرار او، شعلهورتر ميشد.
مي شود اين گونه گفت كه بين ما و مولايمان حضرت اباصالح المهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف در جهان طبيعت، هيچ گونه ديداري صورت نگرفته است؛ يعني ديدگان ما به جمال آقاي عالميان عجل الله تعالي فرجه الشريف باز نشده است؛ اما محبت يوسف فاطمه عليها السلام دل ما را صيد خود ساخته و ما صيدان لاغر، در پي صياد خويش در عالم انديشه، و در عالم دل و در عالم خاك آواره و سرگردانيم.
صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را
كه سر به كوه و بيابان تو دادهاي ما را
«حافظ»
راستي سرّ اين عشق چگونه گشوده ميشود و اين راز عاشقانه چگونه آشكار ميگردد؟ بايد صبر كرد تا سخنان ديگر را شنيد. آن گاه، ماجراي عاشقانة ما نيز بر همگان آشكار ميشود.
اكنون به يكي ديگر از راههاي تحقق عاشق و معشوقي اشاره ميكنيم و سخنان خودمان را در اين خصوص پي ميگيريم.
2) تحقق عاشق و معشوقي از راه گوش:
عالم عاشقي، عالمي بسيار گسترده و فراخ ناك است و ماجراهاي عاشقانة آن هم، بسيار رازناك و پيچيده است. يكي از شگفتيهاي اين عالم، اين است كه گاه دو كس نه از طريق ديدار كه از طريق گوش، دل در گروِ هم ميبندند و ماجراي عاشقانهشان، آغاز و ادامه مييابد.
جناب مولانا جلال الدين در اين باره ميفرمايد:
گوشم شنيد قصة ايمان و مست شد
كو قِسم چشم؟ صورت ايمانم آرزوست
در ادبيات عاشقانة فارسي، عشق خسرو و شيرين، نمونهاي آشكار از عشقهايي است كه از طريق گوش، تحقق پيدا كرد. ماجراي عاشقانة اين دو عاشق و معشوق را جناب نظامي حكيم بلند آوازة ايراني در منظومة خسرو و شيرين خويش به جامعه فرهنگ دوست و ادب دانِ ايراني تقديم كرده است.
گاه در ربودن گوي عشق، گوش از چشم پيشي ميگيرد و قبل از آن كه چشم در دام عشق صيد شود، گوش، نغمة عاشقانه را ميشنود و زودتر عاشق ميگردد.
اكنون اين سؤال مطرح ميشود كه: آيا ما از طريق گوش و نغمههاي عاشقانه در حلقة عاشقان امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف در آمدهايم يا نه؟ آيا كساني كه در طول اعصار، دل به حضرت ولي عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف ميبندند، از راه گوش، عاشق آقاي عالميان شده اند؟ پاسخ به اين پرسش را هم به زماني ديگر موكول ميكنيم.
3) تحقق عاشق و معشوقي از طريق جان:
به قول جناب لسان الغيب، حافظ
جان بي جمال جانان ميل جهان ندارد
هر كس كه اين ندارد حقّا كه آن ندارد
آنچه از سخنان صاحب دلان و ارباب بصيرت ميتوان دريافت كرد، اين است كه عشقهايي كه آسماني هستند و رنگ دنيا طلبي و دنيا خواهي بر روي آن پاشيده نشده است، از طريق جان، تحقق ميپذيرد. بعضي از صاحبان دل و معرفت، به اين نوع از عشق ها، «عشق غايبانه» ميگويند.
وقتي ميگويند: «عشق غايبانه» منظور آن است كه در عالم جان كه هنوز چشم آفريده نشده بود و فقط جان بود و جانان، بين ما و امام زمان عشق واقع شد و ايشان شد معشوق ما و ما شديم عاشق امام عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف.
از جانب شيخ اجل سعدي شيرازي كه هم حكيم بود و هم معلم عشق؛ غزلي را خدمت شما محبان امام عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف نقل ميكنم كه به ماجراي عشقِ غايبانه و چگونگي تحقق اين عشق ميپردازد:
همه عمر بر ندارم سر از اين خُمار و مستي
كه هنوز من نبودم كه تو در دلم نشستي
تو نه مثل آفتابي كه حضور و غيبت افتد
دگران روند و آيند و تو هم چنان كه هستي
چه شكايت از فراقت كه نداشتم وليكن
تو چو روي بازكردي در ماجرا ببستي
نظري به دوستان كن كه هزار بار از آن به
كه تحيّتي نويسي و هديتّي فرستي
دل دردمند ما را كه اسير توست، يارا
تو كه قلب دوستان را به مفارقت شكستي
برو اي فقيه دانا، به خداي بخش ما را
تو و زهد و پارسايي، من و عاشقي و مستي
دل هوشمند بايد كه به دلبري سپاري
كه چون قبله ايت باشد به از آن كه خود پرستي
چو زمام بخت و دولت نه به دست جهد باشد
چه كنند اگر زبوني نكنند و زيردستي
گله از فراق ياران و جفاي روزگاران
نه طريق توست «سعدي» كم خويش گير و رستي
«سعدي»
عشق به وجود مقدس حضرت معشوق پرده نشين عجل الله تعالي فرجه الشريف ريشه در عالم جان دارد و پيش از آن كه خالق هستي، جسم ما را خلق كند و پيش از آن كه كُرة خاكي به دست حكيم جهان آرا، آفريده گردد، جان ما را با جانانِ ما (امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف) آشنا ساخت و جانهاي ما، در دام عشق حضرت اباصالح المهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف گرفتار شد.
دگر باره از سعدي بيتي را نقل ميكنم:
عشق من بر گُل رخسار تو امروزي نيست
دير سال است كه من بلبل اين بُستانم
راستي عالم جان كجاست؟ ما كِي به آن عالم قدم نهاده بوديم؟ عشق ما در جهانِ جان، به مولايمان حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالي فرجه الشريف چگونه تحقق پذيرفت؟
قبل از آن كه به اين پرسشهاي رازناك پاسخ دهيم و اسرار عاشقي بر ما گشوده شود، توجه شما طالبانِ عشقِ مهدوي را به سخنان جناب مولانا جلال الدين مولوي دربارة عشق غايبانه و عالم جان، جلب ميكنم.
مولوي ميفرمايد: روح ما با روح شاه ما (حضرت ولي الله الاعظم) در عالم جان آشنا شد و در اين عالم بود كه عشق ما به مولايمان تحقق پيدا كرد.
روحِ او با روحِ شه در اصلِ خويش
پيش از اين تن بود هم پيوند و خويش
جناب مولانا در ديوان شمس خود، در خصوص عشق غايبانه و آشنايي ما با وجود مقدس اولياي الهي، اين گونه دُرّ سخن سفته است.
جانِ من و جانِ تو را پيش از اين
سابقهاي بود كه هست آشنا
اُلفت امروز از آن سابقه است
گرچه فراموش شد آنها تو را
نجم الدين كبري از عُرفاي عالي مقام قرن هفتم نيز در خصوص عشق غايبانه سخناني دارد كه شنيدني است: او در كتاب شريف مرصاد العباد مينويسد: «هر جاني را كه آن جا با جاني آشنايي افتاد، اين جا دوستي است و آن را كه آن جا دوري افتاد، اين جا بيگانگي است. كساني كه در عالم ارواح يك ديگر را شناخته يا در مقابله يا در جوار افتادهاند و بدان نسبت بايد اين جا ميانشان معرفت و اُلفت و مودّت پديد آيد؛ اگر نتواند هم ديگر را به صورت دريابند؛ شايد كه در خواب يا در واقعه، يك ديگر را ببينند و از هم مدد يابند.»[2]
اصلِ گُهرِ عشق زكاني دگر است
منزلگه عاشقان، جهاني دگر است
وان مُرغ كه دانة غم عشقِ تو خورد
بيرون دو كون و آشنايي دگر است
عارفان صاحب بصيرت در خصوص عشق غايبانه (عشقِ عالم جان) سخن بسيار گفتهاند كه ما به همين مقدار كه نوشتيم، بسنده ميكنيم.
وقتي ميگوييم عشق غايبانه؛ بايد آن را تفسير و معلوم كرد كه منظور از عشق غايبانه چيست؟ بايد اين راز سر به مُهر، با سرپنجة تفسير و تأويل گشوده شود تا معلوممان گردد كه ما كي، كجا و چگونه دل به يوسف فاطمه عجل الله تعالي فرجه الشريف دادهايم و عشق او را بر همة محبتهاي عالم و عشقهاي اين و آن برتري دادهايم و قوام و دوام اين عشق چگونه خواهد بود؟ و اين عشق تا كي ادامه خواهد يافت؟
شاخههاي مختلفِ عشق غايبانه
1) عشق به امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف در فطرت ما، نهاده شده است:
جناب لسان الغيب حافظ شيرازي ميفرمايد:
مي خور؛ كه عاشقي نه به كسب است و اختيار
اين موهبت رسيد زميراث فطرتم
معناي فطري بودن عشقِ امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف اين است كه خداي حكيم ما را نسبت به آقايمان حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف عاشق آفريده است. وقتي در عالم جان، گِل ما را ميسرشتند عشق حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف را هم در گِل ما آميختند و سپس ما را در ميخانة عشق، با دو دست جلال و جمال، آفريدند:
بر در ميخانة عشق، اي فلك تسبيح گوي
كاندر آن جا طينت آدم مخمر ميكنند
«حافظ»
فطرت يعني نوعي ويژه از آفرينش، آدميان به ويژه عاشقان حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالي فرجه الشريف عاشق آفريده شده اند.
استاد شهيد مرتضي مطهري در كتاب شريف «فطرت» خويش، از ابعاد پنج گانة فطرت سخن ميگويد. ابعاد پنج گانة فطرت از نظر علامة شهيد مرتضي مطهري عبارتند از:
1) مقولة حقيقت جويي؛
2) مقولة خير انديشي؛
3) مقولة زيبايي؛
4) مقولة خلاقيت و ابتكار؛
5) مقولة عشق و پرستش.
عشق به امام موعود، مهدي صاحب الزمان عجل الله تعالي فرجه الشريف در فطرت انسانها نهاده شده است. هيچ عاشقي با سعي و تلاش به اين گوهر بي نظير و گرانقدر، دست پيدا نكرده است.
به قول جناب سعدي:
تو حاصل نكردي به كوشش بهشت
خدا در تو خوي بهشتي، بِهِشْت
اگر شيعيان امام زمان، در عالم خاكي مولايشان را از ياد بُردهاند و امام دريا دل خود را در غُربت و تنهايي، رها كرده اند، سببش غفلت و انحراف از فطرت است. نشستن غبار غفلت بر چهرة آيينة فطرت باعث ميشود دوستان امام زمان، معشوق نازنينشان را فراموش كنند و عمرشان را در غفلت و غيبت به دست طوفان حوادث بسپارند.
بس كه ماندم به قفس، رنگ گل از يادم رفت
گرچه با عشق وي از مادر گيتي زادم
ادامه سخن را به شمارة آينده موكول ميكنيم. ما در خصوص دوستي و آشنايي با امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف و عشق بازي با معشوق پرده نشين عجل الله تعالي فرجه الشريف سخن بسيار داريم. پس مُنتظر باشيد تا لطف حضرت ولي عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف شامل حالمان بشود و با عنايات ايشان بتوانيم مباحث خودمان را پي بگيريم.
[1]- استاد دانشگاه، عضو هيئت علمي دانشگاه علامه طباطبائي (ره).
[2]- مرصاد العباد، نجم الدين كبري، ص367.