0

خاطره یلدایی

 
morteza237
morteza237
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1391 
تعداد پست ها : 1979
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:خاطره یلدایی

در گذشته به شب یلدا چله ی پیرزن گفته می شد!! لپو می پختن ، توت خشک وانجیر خشک می آوردن مینشستیم دورهم می خوردیم.

همه ی فرزندان در خانه ی پدربزرگ و مادربزرگ دور هم جمع می شدند که در اتاقی از خانه که بزرگتر از اتاق های دیگر بود کرسی چیده شده بود و زیر کرسی یک ظرف گلی بود که داخلش آتش گذاشته شده بود . این ظرف گلی در کوره پخته شده بود و گرد بود .

مادر و پدر و فرزندان و همه به دور این کرسی می نشستیم بزرگترها به کوچکترها گوشزد می کردند که مبادا زیرکرسی پای خود را دراز کنند زیرا این کار بی ادبی به بزرگترها شمرده میشد و من هنوز هم این نصیحت مادرم در گوشم زنگ میزند.

روی کرسی با پارچه ایی زیبا با سلیقه ی مادربزرگ تزیین میشد و سینی های مسی کنکره دار بر روی کرسی گذاشته می شد که درون آن پر از انارهای دانه شده و آجیل بود و مردها قصه می گفتند و زن ها روبار گیوه میچیدند.


خدایا چنان کن سرانجام کار                              تو خوشنود باشی و ما رستگار

شنبه 2 دی 1396  1:49 PM
تشکرات از این پست
nargesza rezahossiny
rezahossiny
rezahossiny
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : فروردین 1390 
تعداد پست ها : 1677
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:خاطره یلدایی

سلام. خاطره یلدای ما همین امسال شب یلدا اتفاق افتاد . ما تعدادی از خانواده های بیرجندی از خراسان جنوبی در نیشابور زندگی می کنیم که هر هفته شب های پنجشبه جلسه قران داریم . امسا ل شب یلدا همه منزل یک از دوستان جمع شدیم  اول مقداری باهم صحبت کردیم و از خاطرات سالهای گذشته شب یلدا  گفتیم .وبعد فیلم های سالهای گذشته شب یلدا را تماشا کردیم . بعد شروع به خوردن اجیل ها و میوه های شب یلدا نمودیم . سپس مراسم اصلی شروع شد . مراسم کف زنی میباشد که در خراسان جنوبی و بیرجند رسم است. که ریشه یک گیاه مخصوص را دراب می جوشانند و بعد اب ان را داخل یک تغار بزرگ می ریزند و بایک دسته چوب گز که به هم بسته شده هم می زنند و زمانی که مایع کف کرد  کف اول را(که کف سفیدی هم هست) هر کس به سر و صورت همدیگر می زنند وهمه شادی می کنند. . بعد کف نوبت دوم را به همان صورت می زنند. تا خوب بالا بیاید وخوب سفت شود . بعد روی ان یک سفیده تخم مرغ و شکر می ریزنند و هم میزنند . سپس بین  افراد حاضر در مراسم تقسیم میکنند به هر کس یک پیش دستی میدهد . خیلی خوشمزه و جالب است درضمن حتما باید هوا سرد باشد چون کف بالا نمی اید. واین شب به ما خیلی خوش گذشت

یک شنبه 3 دی 1396  8:49 PM
تشکرات از این پست
nargesza
13321342
13321342
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1393 
تعداد پست ها : 3394
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:خاطره یلدایی

 

یادمه یه سال طبق معمول هر ساله بنده مسئول خرید هندوانه شب یلدا بودم و با ذوق هنودانه ای خریدم. معمولاً این ایام هندوانه کمیاب می شود. شب یلدا هممون دور هم جمع بودیم (همه اعضای خانواده) که هندوانه را شکستیم اصلاً رنگ و رو نداشت مزه آنچنان هم نداشت ولی خیلی با ذوق می خوردیم و ازش تعریف می کردیم. نه به خاطر اینکه من ناراحت نشم چون دور هم بودیم بعد از چند وقت. برا همین نزاشتیم یه هندوانه رنگ و رو رفته خوشیمون رو به هم بزنه.

 

سه شنبه 5 دی 1396  3:32 PM
تشکرات از این پست
nargesza
ma1393
ma1393
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : شهریور 1393 
تعداد پست ها : 1942
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:خاطره یلدایی

 

یه سال خواهرم قول داد برا شب یلدا یه سفره حسابی بندازه و انواع غذا و دسر و تنقلات و .... بزاره و ما رو دعوت کنه. شب یلدا که شد همه ما منتظر نشستن سر سفره بودیم که فهمیدیم حال خوهرم بد شده بوده و پدر و مادرم برده بودنش بیمارستان. اون شب ما دو تا غم و ناراحتی داشتیم ولی با دعوت فرداشب که البته از پیش تعیین شده نبود هر دوتاش برطرف شد. ما قضای شب یلدا رو فردا شبش گرفتیم. خداروشکر حال خواهرم بهتر شده بود و سفره ای برامون چیده بود که هممون تعجب کردیم دستش درد نکنه جاتون خالی.

 

سه شنبه 5 دی 1396  3:45 PM
تشکرات از این پست
nargesza
alirezazaeri
alirezazaeri
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : تیر 1393 
تعداد پست ها : 981
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:خاطره یلدایی

 

من برای کارم چند سالی دور از خانواده بودم. یه سال قرار شد شب یلدا برم خونه. ولی بازم نشد و بد قول شدم. اون سالم شب یلدا رو دور از خانه و خانواده سپری کردم البته با همکارام بودم. خانوادمم که خیلی دلتنگی می کردن اون شب رفتن خونه پدربزرگ و مادربزرگم.

 

سه شنبه 5 دی 1396  3:48 PM
تشکرات از این پست
nargesza
aza1393
aza1393
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : شهریور 1393 
تعداد پست ها : 986
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:خاطره یلدایی

 

یه سال شب یلدا (چن سال پیش) برف میومد. موقع پذیرایی شد و ما شروع کردیم به خوردن. اول تنقلات: آجیل و چیپس و ..... خوردیم و یه کم میوه از جمله سیب و پرتقال بعدش قرار شد هندونه بخوریم چشمتون روز بد نبینه هندونه رو که شکستیم از سفیدیش چشمامون سیاهی رفت ولی جاتون خالی شیرین بود اصلا مزش به رنگش نمی خورد. بعدش رفتیم سراغ انار جاتون خالی انارای ملس و خوشمزه ای بود. کلاً یادش بخیر برف میومد و دور هم بودیم با همه تو ذوق زدناش خوب بود.

 

سه شنبه 5 دی 1396  3:59 PM
تشکرات از این پست
nargesza
fatemehza
fatemehza
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1393 
تعداد پست ها : 3415
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:خاطره یلدایی

 

یک سال که هوا هم خیلی سرد بود من و همسر و دخترم در خانه بودیم و پسرهایم هرکدام در شهر و دیاری مشغول کار بودن. از طرفی دلتنگ بچه واز طرفی هم دلم هوای پدر و مادرم را کرده بود. با توافق همگی به خانه آنها که در روستا بود رفتیم آنها هم تنها بودند که با دیدن ما خیلی خوشحال شدند. بعد از ما 2 تا از خواهرهایم هم با خانواده هاشان آمدند و آن شب را دور هم گذراندیم.

پدر و مادرم هر دو فوت کرده اند. شادی ارواح همه درگذشتگان صلواتی مرحمت بفرمایید.

 

سه شنبه 5 دی 1396  4:07 PM
تشکرات از این پست
nargesza
ehsan007060
ehsan007060
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1393 
تعداد پست ها : 10952
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:خاطره یلدایی

سلام

خاطره یا بهتره بگم خاطرات من برمیگرده به سال های قبل که پدر بزرگم در قید حیات بود و در شب های یلدا و سایر دور همی های از گذشته گان و اسطوره ها با بیانی شیوا و جذاب نقل و قول و داستان سرایی میکردند!

واقعا جذاب و خاطره انگیز بود به طوری که گذر زمان اصلا احساس نمی کردیم ولی حیف که قدر ندوستیم و.......



 

شنبه 9 دی 1396  10:16 AM
تشکرات از این پست
nargesza
دسترسی سریع به انجمن ها