
من دیگر اسیر نیستم
با سلام
اینکه در کربلا و در ایام اربعین و مراسم پیاده روی چه میگذرد هم بیانش آسان است و هم سخت.
آسان است, چون یک گزارش ظاهری از شور مردم و این همه زائر و نوکری های پرهیجان مردم میتواند شرحی باشد از این روز های کربلا
اما سخت است چون دل این داستان هزاران سر بگو و راز مگو دارد که یا به وصف نیایند و یا در تیر رس فهم ما نیستند .
هر چه هست روایت عجیبی است, پر است از آدم شدن , از رشد و رهایی, نمیدانی چطور برای تو اتفاق افتاد , اما می بینی که دیگر آن بیچاره بی بضاعت گذشته نیستی.
بزرگ تر شده ایی و میفهمی.
احساس میکنم به اندازه گذشته نفهم نیستم , احساس اسارت نمیکنم, گویا بیدارم و گوش هایم صداهای خوبی می شنوند...
خدا در همین نزدیکی است, دیگر خیلی خارج از دسترس نیست, بعد از اربعین با خدا راحت تر حرف میزنی , و چقدر دنیا خنده دار است.
وصف همین دارایی های بعد از اربعین نیز خودش معرفت میخواهد , سخت است از عشق گفتن ...
نمیدانم در میان آن همه جمعیت و در دل آن موج حسین , چه شده است که:
شبم ، روز شده ...
اینجا همه نور است, و جهان پر از روشنایی است.
گویا, آیات نور همه تفسیر شده اند...
و حبیب به میدان آمده است تا بگوید که چرا حسین , خودِ بهشت است.
حرفم تمام نیست , سرعت قلم نه به شور دل و نه به شعورِ دلم نرسد و نخواهد رسید.....
تمام .
یاعلی
امروز دوشنبه بیست و چهارم صفر ۱۴۳۹ و بیست و دوم آبانماه ۱۳۹۶ است و من اسیر نیستم.