0

شباهت به ابراهيم

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

شباهت به ابراهيم

 

   

شباهت به ابراهيم

  ابراهيم‏عليه السلام دوران حمل و ولادتش مخفيانه بود. قائم‏عليه السلام نيز حمل و ولادتش مخفى بود
ابراهيم‏عليه السلام در روز به قدرى رشد مى‏كرد كه ديگران در يك هفته رشد مى‏كنند، و در يك هفته آن‏قدر رشد داشت كه ديگران در يك ماه رشد مى‏نمايند، و در يك ماه به مقدارى كه ديگران در يك سال رشد دارند. - چنان‏كه از امام صادق‏عليه السلام روايت شده است .(1)
قائم‏عليه السلام نيز چنين بود، چنان‏كه در خبر حكيمه‏عليها السلام آمده كه گفت: پس از گذشت چهل روز به خانه حضرت ابومحمد (امام عسكرى‏عليه السلام( وارد شدم كه ناگاه مولايم صاحب الزمان را ديدم كه در خانه راه مى‏رود، از او زيباروى‏تر و فصيح‏تر نديدم. حضرت ابومحمدعليه السلام به من فرمود: اين است مولود گرامى نزد خداوند - عزّوجلّ - . عرض كردم: اى آقاى من چهل روزه است و من اين وضع را در او مى‏بينم؟ فرمود: اى عمه من! مگر ندانستى كه ما گروه اوصيا در يك روز به مقدار يك هفته ديگران و در يك هفته به مقدار يك ماه ديگران و در يك ماه به مقدار يك سال ديگران رشد مى‏كنيم. (2)
ابراهيم‏عليه السلام از مردم عزلت گزيد، خداوند - عزّوجلّ - به نقل از او فرموده: وَأَعْتَزِلُكُمْ وَما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ؛ (3). و از شما و آنچه غير خداوند مى‏پرستيد، كناره مى‏گيرم. قائم‏عليه السلام نيز از مردم اعتزال جسته كه در حرف )ع( گذشت.
ابراهيم‏عليه السلام دو غيبت داشته است. قائم - عجّل اللَّه فرجه الشريف - نيز دو غيبت دارد.
ابراهيم‏عليه السلام هنگامى كه در آتش افكنده شد، جبرئيل برايش جامه‏اى از بهشت آورد. قائم - عجّل اللَّه فرجه الشريف - نيز همان جامه را هنگامى كه قيام كند خواهد پوشيد. در كتاب كمال الدين از مفضّل از امام صادق‏عليه السلام آمده كه فرمود: آيا مى‏دانى جامه يوسف چه بود؟ گفتم: نه. فرمود: وقتى براى ابراهيم‏عليه السلام آتش افروختند، جبرئيل‏عليه السلام يكى از جامه‏هاى بهشتى را آورد و بر او پوشانيد، پس با آن جامه گرمى و سردى به او اثر نمى‏كرد. و چون هنگام وفاتش رسيد، آن را در بازوبندى قرار داد و بر اسحاق آويخت، و اسحاق هم بعداً آن را بر يعقوب آويخت، و هنگامى كه يوسف متولد شد يعقوب آن را بر او آويخت، و اين در بازوى او بود تا بر او گذشت آنچه گذشت، و هنگامى كه يوسف‏عليه السلام آن پيراهن را از بازوبند بيرون ساخت، يعقوب بوى آن را شنيد، و همين است كه خداوند به حكايت از او فرموده: إِنِّي لَأَجِدُ رِيحَ يُوسُفَ لَوْلا أَنْ تُفَنِّدُونِ؛ (4) همانا من بوى يوسف را مى‏شنوم اگر مرا به كم‏عقلى نسبت ندهيد. اين همان پيراهنى است كه از بهشت نازل شده بود
عرض كردم: فدايت شوم! پس اين پيراهن به كه مى‏رسد؟ فرمود: به اهل آن و پيراهن همراه قائم ماست هنگامى كه خروج نمايد. سپس فرمود: هر پيغمبرى كه علمى يا چيزى را وارث بود، به محمدصلى الله عليه وآله رسيده است. (5)
مى‏گويم: اين خبر با حديثى كه فاضل علامه مجلسى در بحار از نعمانى نقل كرده منافاتى ندارد.
حديث چنين است: به سند خود، از يعقوب بن شعيب، از حضرت امام صادق‏عليه السلام كه فرمود: آيا جامه قائم - عجّل اللَّه فرجه الشريف - را كه در آن بپاخيزد به تو نشان دهم؟ عرض كردم: آرى. پس آن حضرت جعبه‏اى را خواست و آن را گشود، و از آن پيراهن كرباسى بيرون آورد، و آن را باز كرد. ديدم آستين چپش خون‏آلود است. سپس فرمود: اين همان پيراهن رسول خداصلى الله عليه وآله است روزى كه دندان‏هاى جلويش ضربت ديد آن را پوشيده بود و حضرت قائم‏عليه السلام همين پيراهن را برتن دارد و قيام مى‏كند. من آن خون را بوسيدم و بر صورت نهادم. سپس آن حضرت، آن را تا كرد و برداشت. (6 ( زيرا كه احتمال دارد هر يك از اين دو پيراهن را در بعضى اوقات بپوشد، و محتمل است كه پيراهن ابراهيم‏عليه السلام را با خود داشته، و بر بازويش بسته باشد يا مانند آن؛ زيرا كه در حديث اوّل صراحت ندارد كه آن حضرت آن را پوشيده باشد. واللَّه العالم.
ابراهيم‏عليه السلام خانه كعبه را بنا كرد و حجر الاسود را در جايش نصب فرمود. خداوند - عزّوجلّ - مى‏فرمايد: وَإِذْ يَرْفَعُ إِبْراهِيمُ القَواعِدَ مِنَ البَيْتِ وَإِسْماعِيلُ رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ العَلِيمُ؛ (7 ( و [به ياد آور[هنگامى كه ابراهيم و نيز اسماعيل پايه‏هاى خانه [كعبه[ را بالا بردند و گفتند: پروردگارا! از ما بپذير كه همانا تو شنواى دانا هستى. و در برهان و غير آن، از عقبة بن بشير، از يكى از دو امام (باقر و صادق‏عليهما السلام) روايت است كه فرمود: خداوند - عزّوجلّ - به ابراهيم دستور داد كه خانه كعبه را بسازد و پايه‏هاى آن را بنا نمايد، و به مردم محل عبادت و مناسكشان را ارائه دهد. پس ابراهيم و اسماعيل خانه كعبه را هر روز به مقدار يك ساق مى‏ساختند تا به جايگاه حجر الاسود رسيدند. حضرت باقرعليه السلام فرمود: پس در اين‏جا كوه ابوقبيس او را ندا كرد كه تو نزد من امانتى دارى، آن‏گاه حجر الاسود را به ابراهيم داد و آن حضرت آن را در جاى خودش نصب كرد. (8)
قائم‏عليه السلام نيز مانند آن را دارد. در بحار از حضرت ابوعبد اللَّه صادق‏عليه السلام مروى است كه فرمود: هرگاه قائم‏عليه السلام بپاخيزد، مسجد الحرام را منهدم مى‏كند تا به اساس آن برساند و مقام ابراهيم را به جايى كه در آن بوده باز مى‏گرداند.... (9)
و در خرايج، از ابوالقاسم جعفر بن محمد بن قولويه مروى است كه گفت: در سال سيصد و سى و هفت به قصد تشرّف به حج به بغداد رسيدم، آن سال بنا بود قرامطه حجر الاسود را به جايگاهش بازگردانند، و بيشترين كوشش من براى آن بود كه به كسى كه حجر الاسود را در جاى خودش نصب مى‏كند دست يابم، زيرا كه در كتاب‏ها خوانده بودم كه آن را جز حجّت زمان كسى نمى‏تواند به جاى خود نصب نمايد - چنان‏كه در زمان حجّاج امام زين العابدين‏عليه السلام آن را در جاى خود قرار داد - ولى به بيمارى شديدى دچار شدم كه از آن بر خود ترسيدم، و با آن حال نتوانستم به سفر خود ادامه دهم، و مى‏دانستم كه ابن هشام به مكه سفر مى‏كند، لذا نامه‏اى نوشتم و مهر كرده، به او سپردم. در آن نامه از مدت عمرم پرسيده بودم كه آيا مرگ من در اين بيمارى است يا نه؟ و به ابن هشام گفتم: سعى من بر اين است كه اين نامه به دست كسى كه حجر الاسود را به جاى خودش نصب مى‏كند برسد، من تو را براى اين كار فراخواندم.
ابن هشام گويد: وقتى به مكه رسيدم و موقع جاى‏گذارى حجر الاسود فرا رسيد، به خدّام حرم پولى دادم كه در آن وقت معيّن بگذارند جايى باشم كه ببينم نصب كننده آن كيست، و آن‏ها را با خود همراه كردم تا ازدحام جمعيت را از من دور سازند، ديدم هر كس خواست حجر را در جايش نصب كند نمى‏توانست و حجر الاسود قرار نمى‏يافت و مى‏افتاد.
پس جوانى گندمگون و خوش‏صورت آمد، آن را گرفت و در جايش قرار داد، آن چنان بند شد كه انگار اصلاً از آن‏جا كنده نشده بود. فريادهاى مردم به خاطر آن بلند شد و آن جوان رفت كه از درب خارج شود، من از جاى خود برخاستم به دنبالش رفتم، مردم را از راست و چپ كنار مى‏زدم كه خيال كردند ديوانه‏ام. مردم براى او راه مى‏گشودند و من چشم از او نمى‏گرفتم تا از مردم جدا شد. من به سرعت مى‏رفتم و او با تأنّى و آرامش مى‏رفت، و چون به جايى رسيد كه غير از من كسى او را نمى‏ديد، به سمت من برگشت و فرمود: آنچه با خود دارى پيش آور. من نامه را تقديم كردم، بدون اين‏كه به آن نگاهى كند فرمود: به او بگو كه از اين بيمارى ترسى بر تو نيست و مرگى كه ناچار از آن است پس از سى سال مى‏رسد. اشك در چشمم حلقه زد، و نتوانستم از جا حركت كنم، مرا به حال خود گذاشت و رفت.
ابوالقاسم مى‏گويد: اين جريان را ابن هشام برايم گفت.
راوى مى‏افزايد: پس از سى سال از آن ماجرا ابوالقاسم بيمار شد، پس به امور خود رسيدگى كرد، وصيت‏نامه‏اش را نوشت، و جدّيت عجيبى در اين كار داشت. به او گفتند: اين ترس چيست؟ اميدواريم خداوند به سلامت تو منّت بگذارد؟ جواب داد: اين همان سالى است كه ترسانيده شدم و در همان بيمارى درگذشت. خداوند رحمتش كند. (10) جاى اين سؤال است كه چرا ابن قولويه - با همه جلالت قدر - تنها از تاريخ وفات خود مى‏پرسد، از درگاه خداوند فرج امام و حلّ مشكلات عموم را خواهانيم.
ابراهيم‏عليه السلام را خداوند از آتش نجات داد، خداى - عزّوجلّ - در كتاب خود مى‏فرمايد: قُلْنا يا نارُ كُونِي بَرْداً وَسَلاماً عَلى إِبْراهِيمَ؛ (11) اى آتش بر ابراهيم! سرد و سلامت باش. قائم‏عليه السلام نيز به همين ترتيب خواهد شد، چنان‏كه در بعضى از كتاب‏ها از محمد بن زيد كوفى از امام صادق‏عليه السلام منقول است كه فرمود: هنگامى كه قائم‏عليه السلام خروج مى‏كند، شخصى از اصفهان نزد آن حضرت مى‏آيد، و معجزه حضرت ابراهيم خليل‏عليه السلام را تقاضا مى‏كند؛ پس آن جناب دستور مى‏دهد كه آتش عظيمى برافروزند و اين آيه را مى‏خواند: فَسُبْحانَ الَّذِي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ؛ (12) پس منزّه است خداوندى كه مالكيت و زمام همه چيز در دست اوست؛ و به سوى او بازگردانده مى‏شويد. سپس داخل آتش مى‏شود و آن‏گاه به سلامت از آن بيرون مى‏آيد. آن مرد ملعون اين معجزه را انكار مى‏كند و مى‏گويد: اين سحر است. پس آن حضرت‏عليه السلام به آتش دستور مى‏دهد، مرد را مى‏گيرد و مى‏سوزاند، و مى‏فرمايد: اين جزاى كسى است كه صاحب الزمان و حجّت الرحمن را انكار نمايد.
ابراهيم‏عليه السلام مردم را به سوى خداوند فرا خواند. خداوند فرمايد: وَأَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالحَجِّ؛ (13) و در مردم به حج اعلام و دعوت عمومى كن. و در برهان از حضرت ابوجعفر باقرعليه السلام است كه فرمود: ابراهيم در ميان مردم به حج بانگ زد و گفت: اى مردم! من ابراهيم خليل اللَّه هستم، خداوند شما را امر فرمود كه حجّ اين خانه را بجاى آوريد، پس شما حجّ را انجام دهيد. و هر كس به حجّ مى‏رود - تا روز قيامت - ابراهيم را اجابت كرده است. (14) قائم‏عليه السلام نيز مردم را به سوى خدا دعوت مى‏كند.

  1 ـ بحار الانوار: 19/12
2 ـ بحار الانوار: 27/51
3 ـ سوره مريم، آيه 48
4 ـ سوره يوسف، آيه 94
5 ـ كمال الدين: 142/1
6 ـ بحار الانوار: 355/52؛ و غيبت نعمانى: 128
7 ـ سوره بقره، آيه 127
8 ـ البرهان: 153/1
9 ـ بحار الانوار: 638/52
10 ـ الخرايج: باب 13
11 ـ سوره انبياء، آيه 69
12 ـ سوره يس، آيه 83
13 ـ سوره حج، آيه 27
14 ـ البرهان: 154/1؛ و كافى: 205/4

 
 
چهارشنبه 22 دی 1389  8:50 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها