0

نهج الفصاحه حدیث ١٨٠١ تا ١٩٠٠

 
salamat595
salamat595
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1391 
تعداد پست ها : 19536
محل سکونت : مازندران

نهج الفصاحه حدیث ١٨٠١ تا ١٩٠٠

1801 _ شرار أمّتي من يلى القضاء إن اشتبه عليه لم يشاور، و إن أصاب بطر و إن غضب عنف و كاتب السّوء كالعامل به.

بدترين امت من كسى است كه عهده دار قضا شود اگر بترديد افتد مشورت نكند و اگر بصواب رود گردن فرازد و اگر خشمگين شود خشونت كند و هر كه بدى را نويسد مانند كسى است كه بدان عمل مى كند.

1802 _ شرار النّاس شرار العلماء.

بدترين مردم علماى بدند.

1803 _ شرّ ما في الرّجل شحّ هالع و جبن خالع.

بدترين صفت مرد بخل مفرط است و ترس شديد.

1804 _ شرار أمّتي الثّرثارون المتشدّقون المتفيهقون و خيار أمّتي أحاسنهم أخلاقا.

بدان امت من پر گويان پر چانه پر مدعايند و نيكان امت من آنهايند كه نيكخوترند.

1805 _ شراركم عزّابكم و أراذل موتاكم عزّابكم.

بدترين شما عزبانند و اراذل مردگانتان عزبانند.

1806 _ شرّ البلدان أسواقها.

بدترين جاى شهرها بازارهاست.

1807 _ شرّ الطّعام طعام الوليمة يمنعها من يأتيها و يدعى إليها من يأباها.

بدترين غذاها غذاى وليمه است است كه هر كه بخواهد ندهندش و هر كه نخواهد بخوانندش.

1808 _ شرّ الطّعام طعام الوليمة يدعى إليه الشّبعان و يحبس عنه الجائع.

بدترين غذاها غذاى وليمه است كه سير را بدان خوانند و گرسنه را از آن باز دارند.

1809 _ شرّ المجالس الأسواق و الطّرق.

بدترين نشستنگاهها بازارها و راه هاست.

1810 _ شرّ الامور محدثاتها و شرّ العمى عمى القلب و شرّ المعذرة حين يحضر الموت و شرّ النّدامة يوم القيمة و شرّ المأكل أكل مال اليتيم و شرّ المكاسب كسب الرّباء.

بدترين چيزها مبتدعات آنست و بدترين كورى ها كورى قلب است و بدترين توبه ها هنگامى است كه مرگ در آيد و بدترين پشيمانى ها روز قيامت است و بدترين خوردنها خوردن مال يتيم است و بدترين كسب ها كسب ربا است.

1811 _ شرّ النّاس الّذي يسأل باللَّه ثمّ لا يعطي.

بدترين مردم آن كس است كه بنام خدا از او بخواهند و ندهد.

1812 _ شرّ النّاس المضيق على أهله.

بدترين مردم آن كس است كه بر اهل خانه خود سخت گيرد.

1813 _ شرّ النّاس منزلة يوم القيامة من يخاف لسانه أو يخاف شرّه.

روز قيامت موقعيت آن كس از همه مردم بدتر است كه از زبانش ترسند يا از شرش بيم كنند.

1814 _ شفاعتي لأهل الكبائر من أمّتي.

شفاعت من خاص اهل كبائر از امت من است.

1815 _ شرف المؤمن قيامه باللّيل و عزّه استغناؤه عن النّاس.

شرف مؤمن در شب زنده دارى اوست و عزت وى در بى نيازى از مردم است.

1816 _ الشّاهد يرى ما لا يرى الغائب.

حاضر چيزها بيند كه غايب نبيند.

1817 _ الشّتاء ربيع المؤمن.

زمستان بهار مؤمن است.

1818 _ الشّرك الخفي أن يعمل الرّجل لمكان الرّجل.

شرك نهان آنست كه مرد براى حضور مرد ديگرى عملى كند.

1819 _ الشّرك أخفى في أمّتي من دبيب النّمل على الصّفا في اللّيلة الظّلماء و أدناه أن تحبّ على شي ء من الجور أو تبغض على شي ء من العدل و هل الدّين إلّا الحبّ في اللَّه و البغض في اللَّه؟ قال اللَّه تعالى: قل إن كنتم تحبّون اللَّه فاتّبعوني يحببكم اللَّه.

شرك در امت من از گذر كردن مور بر كوه صفا در شب تاريك نهانتر است و نزديكتر از همه آنست كه چيزى از ستم را دوست دارى يا چيزى از عدل را دشمن دارى مگر دين جز دوستى در راه خدا و دشمنى در راه خداست؟ خداى والا گويد: بگو اگر خدا را دوست داريد مرا پيروى كنيد تا خدا دوستتان دارد.

1820 _ الشّعر الحسن أحد الجمالين يكسوه اللَّه المرء المسلم.

موى نيكو يكى از دو زيبائيست كه خدا بمرد مسلمان دهد.

1821 _ الشّعر بمنزلة الكلام فحسنه حسن الكلام و قبيحه قبيح الكلام.

شعر چون سخن است شعر نيك سخن نيك است و شعر بد سخن بد است.

1822 _ الشّقيّ من شقي في بطن أمّه.

بد بخت آنست كه در شكم مادرش بدبخت شده است.

1823 _ الشّقيّ كلّ الشّقيّ من أدركته السّاعة حيّا.

بدبخت كامل آنست كه رستاخيز بدو رسد و زنده باشد.

1824 _ الشّهوة الخفيّة و الرّياء شرك.

جاه طلبى و ريا شرك است.

1825 _ الشّيخ شابّ في حبّ اثنتين في حبّ طول الحياة و كثرة المال.

پير در محبت دو چيز جوان است محبت زندگى دراز و فراوانى مال.

1826 _ الشّيخ في أهله كالنّبيّ في امّته.

پير در ميان كسان خود چون پيمبر در امت خويش است.

1827 _  الشّيخ يضعف جسمه و قلبه شابّ على حبّ اثنتين طول الحياة و حبّ المال.

تن پير ناتوان مى شود و دل وى بر محبت دو چيز جوان است: عمر دراز و محبت مال.

1828 _ الشّيطان يهمّ بالواحد و الإثنين فإذا كانوا ثلاثة لم يهمّ بهم.

شيطان بيك تن و دو تن پردازد و چون سه تن شدند قصد ايشان نكند.

1829 _ صاحب الدّين مغلول في قبره لا يفكّه إلّا قضاء دينه.

قرضدار در قبر خويش در غل است و جز پرداخت قرض وى غل او را باز نميكند.

1830 _ صاحب الشّي ء أحقّ بالشّي ء أن يحمله إلّا أن يكون ضعيفا يعجز عنه فيعينه عليه أخوه المسلم.

صاحب چيز بجمل آن شايسته تر است مگر آنكه ناتوان باشد و از آن فرو ماند و برادر مسلمانش بر حمل آن كمكش كند.

1831 _ صاحب العلم يستغفر له كلّ شي ء حتّى الحوت في البحر.

مه چيز حتى ماهى دريا براى دانشمند آمرزش ميخواهد.

1832 _ صدق اللَّه فصدقه.

خدا راستگوست با او راست باش.

1833 _ صدقه المرء المسلم تزيد في العمر و تمنع ميتة السّوء و يذهب اللَّه تعالى بها الفخر و الكبر.

صدقه مرد مسلمان عمر را فزونى دهد و از مرگ بد جلوگيرى كند و خداى والا بوسيله آن تفاخر و تكبر را ببرد.

1834 _ صدقة السّرّ تطفى ء غضب الرّبّ.

صدقه نهان خشم پروردگار را خاموش مى كند.

1835 _ صغاركم دعاميص الجنّة يتلقّى أحدهم أباه فيأخذ بثوبه فلا ينتهي حتّى يدخله اللَّه و إيّاه الجنّة.

كوچولوهاى شما زالوهاى بهشتند يكيشان پدر خويش را به بيند و لباسش را بگيرد و رها نكند تا خدا پدرش را با او ببهشت در آورد.

1836 _ صفة العاقل أن يحلم عمّن جهل عليه و يتجاوز عمّن ظلمه و يتواضع لمن هو دونه و يسابق من فوقه في طلب البرّ و إذا أراد أن يتكلّم تدبّر فإن كان خيرا تكلّم فغنم و إن كان شرّا سكت فسلم.

عاقل آنست كه با سبكسر بردبارى كند و از ستمگر درگذرد و با زيردستان تواضع كند و از زيردستان در راه نيكى سبقت جويد و چون خواهد سخن كند بينديشد اگر نيك باشد بگويد و بهره برد و اگر بد باشد سكوت كند و سالم ماند.

1837 _ صل من قطعك و أعط من حرمك و اعف عمّن ظلمك.

با آنكه از تو بريده پيوند گير و آنكه تو را محروم كرده عطايش ده و از آنكه با تو ستم كرده در گذر.

1838 _ صلة الرّحم تزيد في العمر و تدفع ميتة السّوء.

پيوند خويشان عمر را فزونى دهد و از مرگ بد جلوگيرى كند.

1839 _ صلة الرّحم و حسن الخلق و حسن الجوار يعمران الدّيار و يزدن في الأعمار.

پيوند خويشان و نيكخوئى و خوش همسايگى شهرها را آباد كند و عمرها را فزونى دهد.

1840 _ صلة الرّحم تزيد في العمر و صدقة السّرّ تطفى ء غضب الرّبّ

پيوند خويشان عمر را فزونى دهد. و صدقه نهان خشم پروردگار را خاموش كند.

1841 _ صلة القرابة مثراة في المال محبّة في الأهل منساة في الأجل

پيوند خويشاوندى مايه فراوانى مال و محبت كسان و تأخير اجل است.

1842 _ صل من قطعك و أحسن إلى من أساء إليك و قل الحقّ و لو على نفسك.

با هر كه از تو ببرد پيوند گير و با آنكه با تو بدى كرده نكوئى كن و حقرا بگو و گر چه بر ضرر خودت باشد.

1843 _ صلوا قراباتكم و لا تجاوروهم فإنّ الجوار يورث بينكم الضّغائن.

با خويشان دوستى كنيد و همسايه ايشان مشويد كه همسايگى ميان شما كينه ها پديد آرد.

1844 _ صلّ صلاة مورع كأنّك تراه فإن كنت لا تراه فإنّه يراك، و ايأس ممّا في أيدي النّاس تعش غنيّا و إيّاك و ما يعتذر منه.

نماز را با ترس گزار گوئى خدا را مى بينى اگر تو او را نمى بينى او ترا مى بيند و از آنچه در دست مردم است نوميد باش تا بى نياز زندگى كنى و از آنچه عذر آن بايد خواست بپرهيز.

1845 _ صلّوا على أطفالكم فإنّهم من أفراطكم.

بر كودكان خويش درود فرستيد كه آنها پيشاهنگان شمايند.

1846 _ صلاة القاعد على النّصف من صلاة القائم.

نماز نشسته يك نيمه نماز ايستاده است.

1847 _ صلاة الرّجل تطوّعا حيث لا يراه النّاس تعدل صلاته على أعين النّاس خمسا و عشرين.

نماز مرد كه بدلخواه در جايى كه مردم او را نبينند كند برابر بيست و پنج نماز است كه در ديده مردم كند.

1848 _ صلاة المرأة وحدها تفضل على صلاتها في الجمع بخمس و عشرين درجة.

نماز زن تنها بيست و پنج بار از نماز جماعت او بهتر است.

1849 _ صلاة بسواك أفضل من سبعين صلاة بغير سواك.

نمازى مسواك زده بهتر از هفتاد نماز مسواك نزده.

1850 _ صلاح أوّل هذه الامّة بالزّهد و اليقين و يهلك آخرها بالبخل و الأمل.

صلاح متقدمان اين امت برهد و ايمان است و متأخرانش ببخل و آرزوى دراز هلاك مى شوند.

1851 _ صمت الصّائم تسبيح و نومه عبادة و دعاؤه مستجاب و عمله مضاعف.

كوت صائم تسبيح گفتن است و خواب وى عبادت است و دعاى وى مستجاب است و عمل او دو برابر است.

1852 _ صنائع المعروف تقي مصارع السّوء، و الصّدقة خفيّا تطفى ء غضب الرّبّ و صلة الرّحم زيادة في العمر و كلّ معروف صدقة، و أهل المعروف في الدّنيا هم أهل المعروف في الآخرة و أهل المنكر في الدّنيا هم أهل المنكر في الآخرة و أوّل من يدخل الجنّة أهل المعروف.

اعمال نيك از سقوطهاى بد جلوگيرى ميكند و صدقه نهانى خشم پروردگار را خاموش ميكند و پيوستگى با خويشان عمر را افزون مى كند و هر كار نيكى صدقه اى است و نكوكاران دنيا نكوكاران آخرتند و بدكاران دنيا بدكاران آخرتند و نخستين كس كه ببهشت ميرود نكوكارانند.

1853 _ صنفان من النّاس إذا صلحا صلح النّاس و إذا فسدا فسد النّاس العلماء و الامراء.

دو گروه از مردمند كه اگر صالح بودند مردم بصلاح آيند و اگر فاسد بودند بفساد گرايند دانشوران و زمامداران.

1854 _ صوموا تصحّوا.

روزه داريد تا تندرست شويد.

1855 _ الصّائم في عبادة من حين يصبح إلى أن يمسي ما لم يغتب فإذا اغتاب خرق صومه.

روزه دار از آن هنگام كه صبح ميكند تا بشب در رود مادام كه غيبت نكند در عبادت است و همين كه غيبت كرد روزه او پاره شود.

1856 _ الصّائم لا تردّ دعوته.

دعاى روزه دار رد نميشود.

1857 _ الصّبحة تمنع الرّزق.

خواب صبحگاهان مانع روزى است.

1858 _ الصّبر عند الصّدمة الاولى.

صبر حقيقى هنگام صدمه نخستين است

1859 _ الصّبر نصف الإيمان و اليقين الإيمان كلّه.

صبر يك نيمه ايمان است و يقين همه ايمانست.

1860 _ الصّبر رضا.

صبر مايه خشنودى است.

1861 _ الصّبر و الاحتساب أفضل من عتق الرّقاب و يدخل اللَّه صاحبهنّ الجنّة بغير حساب.

صبر و سكون از آزاد كردن بندگان بهتر است و خدا صاحب آن را بدون حساب ببهشت مى برد.

1862 _ الصّبر من الإيمان بمنزلة الرّأس من الجسد.

صبر نسبت بايمان چون سر نسبت بتن است.

1863 _ الصّحة و الفراغ نعمتان مكفورتان.

صحت و فراغت دو نعمت است كه كفران آن كنند.

1864 _ الصدق طمأنينة و الكذب ريبة.

راستى مايه آرامش است و دروغ مايه تشويش.

1865 _ الصّدقة تطفى ء الخطيئة كما يطفى ء الماء النّار.

صدقه گناه را خاموش مى كند چنان كه آب آتش را خاموش ميكند.

1866 _ الصّدقة على القرابة صدقة وصلة.

صدقه بخويشاوندان هم صدقه است هم پيوستگى خويشاوندان.

1867 _ الصّدقة تمنع ميتة السّوء.

صدقه مانع مرگ بد مى شود.

1868 _ الصّدقة تسدّ سبعين بابا من السّوء.

صدقه هفتاد در بدى را مسدود كند

1869 _ الصّدقة على وجهها و اصطناع المعروف و برّ الوالدين و صلة الرّحم تحوّل الشّقاء سعادة و تزيد في العمر و تقي مصارع السّوء.

صدقه به موقع و نيكوكارى و نيكى با پدر و مادر و پيوستگى خويشاوند بدبختى را بخوشبختى مبدل كند و عمر را افزايش دهد و از مرگ هاى بد جلوگيرى كند.

1870 _ الصّدقة على المسكين صدقة و هى على ذي الرّحم اثنتان صدقة و صلة الرّحم.

صدقه دادن به مستمند فقط صدقه است و صدقه دادن بخويشاوند دو چيز است صدقه و پيوند خويشاوند.

1871 _ الصّدقات بالغدوات يذهبن بالعاهات.

صدقه صبحگاه مرض ها را ميبرد.

1872 _ الصرعة كلّ الصرعة الّذي يغضب فيشتدّ غضبه و يحمرّ وجهه و يقشعرّ شعره فيصرع غضبه.

كمال دليرى آنست كه كسى خشمگين شود و خشمش سخت شود و چهره اش سرخ شود و مويش بلرزد و بر خشم خود خيره شود.

1873 _ الصلح جائز بين المسلمين إلّا صلحا أحلّ حراما أو حرّم حلالا.

هر صلحى ميان مسلمانان رواست مگر صلحى كه حرامى را حلال يا حلالى را حرام كند.

1874 _ الصّلاة نور المؤمن.

نماز نور مؤمن است.

1875 _ الصّلاة عمود الدّين.

نماز ستون دين است.

1876 _ الصّلاة ميزان فمن أوفى استوفى.

نماز چون ترازوست هر كه كامل كند پاداش كامل يابد.

1877 _ الصّلاة تسوّد وجه الشّيطان و الصّدقة تكسّر ظهره و التّحاب في اللَّه يقطع دابره فإذا فعلتم ذلك تباعد منكم كمطلع الشّمس من مغربها.

نماز چهره شيطان را سياه كند و صدقه دادن پشت او را بشكند و دوستى در راه خدا ريشه او را ميكند و وقتى چنين كرديد از شما بفاصله شرق و غرب دورى كند.

1878 _ الصّلاة قربان كلّ تقي.

نماز قربانى پرهيزگارانست.

1879 _ الصّمت حكم و قليل فاعله.

خاموشى خردمندى است و خاموشى گزينان كمند.

1880 _ الصّمت أرفع العبادة.

خاموشى والاترين عبادتهاست.

1881 _ الصّمت زين للعالم و ستر للجاهل.

خاموشى زينت دانا و پرده نادانست.

1882 _ الصّمت سيّد الأخلاق و من مزح استخفّ به.

خاموشى سرور اخلاق است و هر كه مزاح كند سبكش گيرند.

1883 _ الصّوم جنّة من عذاب اللَّه.

روزه سپر عذاب خداست.

1884 _ الصّوم في الشّتاء الغنيمة الباردة.

در زمستان روزه داشتن بهره خنك بردنست.

1885 _ الصّيام نصف الصّبر.

روزه يك نيمه صبر است.

1886 _ الصّيام جنّة ما لم يخرقها بكذب أو غيبة.

روزه سپرى است مادام كه آن را بدروغ يا غيبت ندرد.

1887 _ الصّيام جنّة من النّار فمن أصبح صائما فلا يجهل يومئذ و إن أصر و جهل عليه فلا يشثمه و لا يسبّه و ليقل إنّي صائم.

روزه سپر آتش است و هر كه روزه گرفت آن روز سبكسرى نكند و اگر كسى با او جهالت كرد بدو ناسزا و بد نگويد، و بگويد من روزه دارم.

1888 _ الصّيام نصف الصّبر و على كلّ شي ء زكاة و زكاة الجسد الصّيام.

روزه دارى يك نيمه صبورى است، هر چيزى زكاتى دارد و زكات تن روزه داشتن است.

1889 _ ضالة المؤمن العلم كلّما قيّد حديثا طلب إليه آخر.

گم شده مؤمن علم است هر دم حديثى فرا گيرد حديثى ديگر مطلوب او شود.

1890 _ ضحك ربّنا من قنوط عباده.

پروردگار ما از نوميدى بندگان خويش عجب دارد.

1891 _ ضعي في يد المسكين و لو ظلفا محرقا.

چيزى بدست مستمند بگذار و گر چه سم سوخته باشد.

1892 _ الضّحك ضحكان ضحك يحبّه اللَّه و ضحك يمقته اللَّه فأمّا الضّحك الّذي يحبّه اللَّه فالرّجل يكشر في وجه أخيه شوقا إلى رؤيته، و أمّا الضّحك الّذي يمقته اللَّه تعالى فالرّجل يتكلّم بالكلمة الجفاء و الباطل ليضحك أو يضحك يهوى بها في جهنّم سبعين خريفا.

خنده دو قسم است خنده ايست كه خدا آن را دوست دارد و خنده ايست كه خدا آن را دشمن دارد، اما خنده اى كه خدا آن را دوست دارد، آنست كه مرد به روى برادر خويش از شوق ديدار وى لبخند زند اما خنده اى كه كه خداى والا آن را دشمن دارد آنست كه مرد سخن خشن و ناروا گويد كه بخندد يا بخندند و بسبب آن هفتاد پائيز در جهنم سرنگون رود.

1893 _ الضّيافة ثلاثة أيّام فما زاد فهو صدقة و على الضّيف أن يتحوّل بعد ثلاثة أيّام.

مهمانى سه روز است و هر چه بيشتر شد صدقه است و مهمان بايد پس از سه روز تغيير جا دهد.

1894 _ الضّيف يأتي برزقه و يرتحل بذنوب القوم، يمحّص عنهم ذنوبهم.

مهمان روزى خويش بيارد گناهان كسان ببرد و گناهان آنها را پاك كند.

1895 _ طاعة اللَّه طاعة الوالد و معصية اللَّه معصية الوالد.

اطاعت پدر اطاعت خداست و نافرمانى پدر نافرمانى خداست.

1896 _ طالب العلم تبسط له الملائكة أجنحتها رضا بما يطلب.

فرشتگان بالهاى خويش براى طالب علم بگسترانند كه از آنچه وى مى جويد رضايت دارند.

1897 _ طالب العلم بين الجهال كالحىّ بين الأموات.

جوياى علم ميان جاهلان چون زنده ميان مردگانست.

1898 _ طالب العلم للَّه أفضل عند اللَّه من المجاهد في سبيل اللَّه.

هر كه علم براى رضاى خدا جويد نزد خدا از مجاهد في سبيل اللَّه بهتر است.

1899 _ طالب العلم طالب الرّحمة طالب العلم ركن الإسلام و يعطى أجره مع النّبيّين.

جوياى علم جوياى رحمت است، جوياى علم ركن اسلام است و پاداش او را با پيمبران دهند.

1900 _ طعام السخيّ دواء و طعام الشحيح داء.

غذاى سخاوت مند دوا و غذاى بخيل درد است.

سه شنبه 16 آبان 1396  8:55 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها