0

نهج الفصاحه حدیث ٢٣٠١ تا ٢٤٠٠

 
salamat595
salamat595
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1391 
تعداد پست ها : 19536
محل سکونت : مازندران

نهج الفصاحه حدیث ٢٣٠١ تا ٢٤٠٠

2301 _ لو أنّ أحدكم يعمل في صخرة صمّاء ليس لها باب و لا كوّة لخرج عمله للنّاس كائنا ما كان.

اگر يكيتان در دل سنگ سخت كارى كند كه نه در داشته باشد و نه روزن كار وى هر چه باشد ميان مردم شايع شود.

2302 _ لو أنّ امرأة من نساء الجنّة أشرفت إلى الأرض لملأت الأرض من ريح المسك و لأذهبت ضوء الشّمس و القمر.

اگر زنى از زنان بهشت بر زمين نمودار شود زمين را از بوى مشك پر كند و نور خورشيد و ماه ببرد.

2303 _ لو أنّ أهل السّماء و الأرض أشركوا في ذمّ مؤمن لكبّهم اللَّه عزّ و جلّ في النّار.

اگر مردم آسمان و زمين در مذمت مؤمنى شركت كنند خداى عز و جل در آتش واژگونشان كند.

2304 _ لو أنّ دلوا من غسّاق يهراق في الدّنيا لأنتن أهل الدّنيا.

اگر دلوى از آشاميدنى جهنم را در دنيا بريزند اهل دنيا را متعفن كند.

2305 _ لو أنّ رجلا في حجره دراهم يقسمها و آخر يذكر اللَّه كان الذاكر للَّه أفضل.

اگر كسى درهم و دينار باشد كه تقسيم كند و ديگرى خدا را ياد كند ياد خدا بهتر است.

2306 _ لو أنّ رجلا يجرّ على وجهه من يوم ولد إلى يوم يموت هرما في مرضاة اللَّه تعالى لحقّره يوم القيامة.

اگر كسى از روزى كه زاده تا روزى كه پير بميرد بجلب رضاى خدا بر چهره خويش بغلطد روز قيامت عمل خويش را حقير خواهد شمرد.

2307 _ لو أنّ شررة من شرر جهنّم بالمشرق لوجد حرّها من بالمغرب.

اگر شعله اى از شعله هاى جهنم بمشرق باشد آنكه در مغربست گرماى آن را احساس كند.

2308 _ لو أنّ قطرة من الزّقوم قطرت في الدّنيا لأفسدت على أهل الدّنيا معايشهم فكيف بمن تكون طعامه؟

اگر قطره اى از زقوم جهنم را در دنيا بچكانند زندگى را بر مردم دنيا تباه خواهد كرد پس آنكه خوراكش زقوم است چه خواهد كرد.

2309 _ لو أنّ مقمعا من حديد جهنّم وضع في الأرض فاجتمع له الثّقلان ما أقلّوه من الأرض و لو ضرب الجبل بمقمع من حديد كما يضرب أهل النّار لتفتّت و عاد غبارا.

اگر گرزى از آهن جهنم را در زمين نهند و همه جهانيان جمع شوند آن را از زمين بر ندارند و اگر كوه را با گرزى از آهن بزنند چنان كه اهل جهنم را ميزنند، ريز ريز شود و غبارگردد.

2310 _ لو أنّكم توكّلون على اللَّه تعالى حقّ توكّله لرزقكم كما يرزق الطّير، تغدو خماصا و تروح بطانا.

اگر شما چنان كه شايسته توكل كردنست بخدا توكل داشتيد، روزى شما را نيز چون روزى مرغان ميرساند كه بصبح گرسنه اند و بشب سير.

2311 _ لو أنّ لابن آدم واديين من ذهب لابتغى اليهما واديا ثالثا و لا يملأ جوف ابن آدم إلّا التّراب و يتوب اللَّه على من تاب.

آدميزاد اگر دو دره از طلا داشته باشد بعلاوه آن دره سوم طلب كند شكم آدميزاد را جز خاك پر نكند و هر كه توبه كند خدا توبه او را بپذيرد.

2312 _ لو آمن بي عشرة من اليهود لآمن بي اليهود.

اگر ده تن از يهودان بمن ايمان آورده بودند همه يهودان بمن ايمان مى آوردند.

2313 _ لو أخطأتم حتّى تبلغ خطاياكم السّماء ثمّ تبتم لتاب اللَّه عليكم.

اگر آنقدر خطا كنيد كه خطاهايتان بآسمان برسد و سپس توبه كنيد خدا توبه شما را ميپذيرد.

2314 _ لو أذن اللَّه تعالى في التّجارة لأهل الجنّة لاتّجروا في البزّ و العطر.

اگر خدا باهل بهشت اجازه تجارت داده بود تجارت پارچه و عطر ميكردند.

2315 _ لو أهدي إليّ كراع لقبلت و لو دعيت إليه لأجبت.

اگر شانه گوسفندى بمن هديه دهند مى پذيرم و اگر دعوتم كنند اجابت ميكنم.

2316 _ لو بغى جبل على جبل لدك اللَّه الباغي منهما.

اگر كوهى بكوهى تجاوز كند خدا كوه متجاوز را درهم كوبد.

2317 _ لو تعلم البهائم من الموت ما يعلم ابن آدم ما أكلتم منها سمينا.

اگر حيوانات نيز چون آدميزاد از مرگ خبر داشتند گوشت چاقى نميخورديد.

2318 _ لو تعلم المرأة حقّ الزّوج لم تقعد ما حضر غداؤه و عشاؤه حتّى يفرغ منه.

اگر زن حق شوهر بداند هنگام ناهار و شام او ننشيند تا فراغ يابد.

2319 _ لو تعلمون قدر رحمة اللَّه لاتّكلتم عليها.

اگر از وسعت رحمت خدا خبر داشتيد بر آن اعتماد ميكرديد.

2320 _ لو تعلمون ما أعلم لضحكتم قليلا و لبكيتم كثيرا.

اگر آنچه من دانسته ام بدانيد خنده كم و گريه بسيار ميكنيد.

2321 _ لو تعلمون ما أعلم لضحكتم قليلا و لبكيتم كثيرا و لا ساغ لكم الطّعام و لا الشّراب.

اگر آنچه من دانسته ام بدانيد خنده كم و گريه بسيار ميكنيد و غذا و نوشيدنى بر شما گوارا نخواهد بود.

2322 _ لو تعلمون ما أعلم لبكيتم كثيرا و لضحكتم قليلا و لخرجتم إلى الصّعدات تجأرون إلى اللَّه تعالى لا تدرون تنجون أو لا تنجون.

اگر آنچه من دانسته ام بدانيد گريه بسيار و خنده كم ميكنيد و بر بلنديها رفته تضرع بپيشگاه خدا ميبريد و بيمناك خواهيد بود كه آيا نجات خواهيد يافت يا نه.

2323 _ لو تعلمون ما أعلم لبكيتم كثيرا و لضحكتم قليلا: يظهر النّفاق و ترتفع الأمانة و تقبض الرّحمة و يتّهم الأمين و يؤتمن غير الأمين يحيط بكم الفتن كأمثال اللّيل المظلم.

اگر آنچه من مى دانستم به دانستيد بسيار مى گريستيد و كمتر خنده مى كرديد، نفاق آشكار شود و امانت بر خيزد و رحمت چيده شود امين را متهم كنند و خيانت گر را امين شمارند و فتنه ها چون شب تاريك شما را فرا گيرد.

2324 _ لو تعلمون ما ادّخر لكم ما حزنتم على ما زوى عنكم.

(اى فقيران) اگر بدانيد چه چيزها براى شما ذخيره شده بر آنچه نداريد غم نخواهيد خورد.

2325 _ لو تعلمون ما لكم عند اللَّه لأحببتم أن تزدادوا فاقة و حاجة.

(اى فقيران) اگر بدانيد پيش خدا چه ها داريد دوست خواهيد داشت فقر و حاجت شما بيشتر شود.

2326 _ لو تعلمون من الدّنيا ما أعلم لاستراحت أنفسكم منها.

اگر از دنيا آنچه من ميدانم بدانستيد جانتان از غم آن آسوده ميشد.

2327 _ لو تعلمون ما في المسألة ما مشى أحد إلى أحد يسأله شيئا.

اگر مى دانستيد در سؤال چه چيزها هست هيچ كس سوى ديگرى نميرفت كه از او چيزى بخواهد.

2328 _ لو تعلمون ما أنتم لاقون بعد الموت ما أكلتم طعاما على شهوة أبدا و لا شربتم شرابا على شهوة أبدا و لا دخلتم بيتا تستظلّون به و لمررتم إلى الصّعدات تكدحون صدوركم و تبكون على أنفسكم.

اگر ميدانستيد از پس مرگ چه خواهيد ديد هرگز غذائى با اشتها نمى خورديد و هرگز نوشيدنى اى برغبت نمى آشاميديد و بخانه اى در نميشديد كه در سايه آن آرام گيريد و بر بلندى ها رفته سينه خويش ميخراشيديد و بحال خويش گويان بوديد.

2329 _ لو جاء العسر فدخل هذا الجحر لجاء اليسر فدخل عليه فأخرجه.

اگر سختى بيايد و وارد اين سوراخ شود، گشايش بيايد و وارد آن شود و سختى را بيرون كند.

2330 _ لو خفتم اللَّه تعالى حقّ خيفته لعلمتم العلم الّذي لا جهل معه، و لو عرفتم اللَّه تعالى حقّ معرفته لزالت لدعائكم الجبال.

اگر از خدا چنانچه شايسته ترسيدن از اوست ترس داشتيد علمى كه بجهل آميخته نيست نصيبتان ميشد و اگر خدا را چنان كه شايسته شناختن اوست ميشناختيد بدعاى شما كوهها جابجا ميشد.

2331 _ لو رأيت الأجل و مسيره أبغضت الأمل و سروره.

اگر اجل و رفتار آن را به بينى اميد و مسرت آن را دشمن خواهى داشت.

2332 _ لو قيل لأهل النّار إنّكم ماكثون في النّار عدد كلّ حصاة في الدّنيا لفرحوا بها و لو قيل لأهل الجنّة إنّكم ماكثون عدد كلّ حصاة لحزنوا و لكن جعل لهم الأبد.

اگر به جهنميان گويند كه شماره ريگهاى دنيا در جهنم خواهيد ماند خوش حال شوند و اگر ببهشتيان گويند كه بشماره ريگها خواهيد ماند غمگين شوند ولى آنها را جاودانى كرده اند.

2333 _ لو كان الإيمان بالثّريّا لتناوله رجال من فارس.

اگر ايمان در ثريا بود مردانى از فارس بدان مى رسيدند.

2334 _ لو كان الحياء رجلا لكان رجلا صالحا.

اگر حيا مردى بودى مرد شايسته اى بودى.

2335 _ لو كانت الدّنيا تزن عند اللَّه جناح بعوضة ما سقى كافرا شربة ماء.

اگر دنيا نزد خدا بقدر بال پشه اى ارزش داشت شربت آبى بكافرى نمى نوشانيد.

2336 _ لو كان الصّبر رجلا لكان رجلا كريما.

اگر صبر مردى بودى، مرد بزرگوارى بودى.

2337 _ لو كان العجب رجلا كان رجل سوء.

اگر خود پسندى مردى بودى مرد بدى بودى.

2338 _ لو كان العسر في جحر لدخل عليه اليسر حتّى يخرجه.

اگر سختى به سوراخى باشد گشايش بر آن در آيد و بيرونش كند.

2339 _ لو كان العلم معلّقا بالثّريّا لتناوله قوم من أبناء فارس.

اگر علم به ثريا آويخته بود گروهى از فرزندان فارس بدان مى رسيدند.

2340 _ لو كان الفحش خلقا لكان شرّ خلق اللَّه.

اگر بد و ناسزا مخلوقى بودى بدترين مخلوق خدا بودى.

2341 _ لو كان المؤمن في جحر فارة لقيّض اللَّه له من يؤذيه

اگر مؤمن در سوراخ موشى باشد خداوند يكى را سوى او فرستد كه آزارش كند.

2342 _ لو كان سوء الخلق رجلا يمشي في النّاس لكان رجل سوء و أنّ اللَّه تعالى لم يخلقني فحّاشا.

اگر بد خوئى مردى بودى كه ميان مردم راه رفتى، مرد بدى بودى و خدا مرا ناسزا گو نيافريد.

2343 _ لو كان شي ء سابق القدر لسبقته العين.

اگر چيزى از تقدير سبقت توانستى گرفت چشم بد سبقت گرفتى.

2344 _ لو كان لابن آدم واد من مال لابتغى إليه ثانيا و لو كان له واديان لابتغى لهما ثالثا و لا يملأ جوف ابن آدم إلّا التّراب و يتوب اللَّه على من تاب.

اگر آدميزاد دره اى از مال داشت بعلاوه آن دره ديگر مى خواست و اگر دو دره مى داشت با آن دره سوم مى خواست شكم فرزند آدم را جز خاك سير نمى كند و خدا توبه هر كه را خواهد بپذيرد.

2345 _ لو كان لابن آدم واد من نخل لتمنّى مثله ثمّ تمنّى مثله حتّى يتمنّى أودية و لا يملأ جوف ابن آدم إلّا التّراب.

اگر فرزند آدم دره اى از نخل مى داشت مثل آن را آرزو مى كرد و باز مثل او را آرزو ميكرد تا وادى ها آرزو كند شكم فرزند آدم را جز خاك سير نمى كند.

2346 _ لو كان لي مثل أحد ذهبا لسرّني أن لا يمرّ عليّ ثلاث و عندي منه شي ء إلّا شي ء أرصده لدين.

اگر باندازه كوه احد طلا داشتم دوست داشتم پس از سه روز چيزى از آن بنزد من نباشد مگر چيزى كه براى قرضى ذخيره كرده باشم.

2347 _ لو كانت الدّنيا تعدل عند اللَّه جناح بعوضة ما سقى كافرا منها شربة ماء.

اگر دنيا نزد خدا با بال پشه اى برابر بود، شربت آبى از آن به كافرى نمى نوشانيد.

2348 _ لو كنت امرا أحدا أن يسجد لأحد لأمرت المرأة أن تسجد لزوجها.

اگر بكسى دستور ميدادم كسى را سجده كند به زن دستور ميدادم شوهرش را سجده كند.

2349 _ لو كنت آمرا أحدا أن يسجد لأحد لأمرت النّساء أن يسجدن لأزواجهنّ لما جعل اللَّه لهم عليهنّ من الحقّ

اگر بكسى دستور ميدادم كسى را سجده كند بزنان دستور ميدادم شوهران خويش را سجده كنند از بس كه خدا براى شوهران حق بگردن زنان نهاده است.

2350 _ لو لم تذنب لجاء اللَّه بقوم يذنبون فيغفر لهم و يدخلهم الجنّة.

اگر تو گناه نميكردى خدا قومى را مى آورد كه گناه كنند و بيامرزدشان و ببهشتشان در آرد.

2351 _ لو لم تذنبوا لخشيت عليكم بأشدّ من ذلك العجب العجب

اگر گناه نميكرديد از چيزى بدتر از آن بر شما بيم ناك بودم خود پسندى، خود پسندى.

2352 _ لو لم يبق من الدّنيا إلّا يوم لطوّله اللَّه حتّى يبعث فيه رجل من أهل بيتي يواطي اسمه اسمي و اسم أبيه اسم أبي يملأ الأرض قسطا و عدلا كما ملئت ظلما و جورا.

اگر از دنيا جز روزى نماند خدا آن را دراز كند تا در اثناى آن مردى از خاندان مرا بر انگيزد نام وى موافق نام من و نام پدرش نام پدر من باشد و زمين را كه از ظلم و جور پر شده است از انصاف و عدالت پر كند.

2353 _ لو نظرتم إلى الأجل و مسيره لأبغضتم الأمل و سروره.

اگر مرگ و رفتار او را بنگريد اميد و مسرت آن را دشمن خواهيد داشت.

2354 _ لو نهي النّاس عن فتّ البعرة فتّوا و قالوا ما نهينا عنه إلّا و فيه شي ء.

اگر مردم را از شكستن پشكل شتر منع كنند آن را بشكنند و گويند ما را از اين كار منع نكرده اند مگر كه در آن چيزى هست.

2355 _ لو يعلم النّاس من الوحدة ما أعلم ما سار راكب بليل وحده.

اگر مردم از تنهائى آنچه من دانسته ام بدانند هرگز سوارى هنگام شب بتنهائى راه نخواهد سپرد.

2356 _ لو يعلم المؤمن ما عند اللَّه من العقوبة ما طمع في الجنّة أحد و لو يعلم الكافر ما عند اللَّه من الرّحمة ما قنط من الجنّة أحد.

اگر مؤمن عقوبتى را كه نزد خدا هست بداند هيچ كس در بهشت طمع نبندد و اگر كافر رحمتى را كه نزد خدا هست بداند هيچ كس از بهشت چشم اميد نبندد.

2357 _ لو لا أن أشقّ على أمّتي لأمرتهم بالسّواك عند كلّ صلاة.

اگر نه مايه رنج امت خود ميشدم دستورشان ميدادم كه هنگام هر نماز مسواك كنند.

2358 _ لو لا المرأة لدخل الرّجل الجنّة.

اگر زن نبود مرد ببهشت ميرفت.

2359 _ لو لا أن أشقّ على أمّتي لأمرتهم أن يستاكوا بالأسحار

اگر نه مايه رنج امت خويش ميشدم دستورشان مى دادم كه سحرگاهان مسواك كنند.

2360 _ لو لا أنّ السّؤّال يكذبون ما قدّس من ردّهم.

اگر دروغگوئى گدايان نبود، هر كه نوميدشان ميكرد، تقديس نميشد.

2361 _ لو لا النّساء يعبد اللَّه حقّ عبادته.

اگر زنان نبودند خدا چنان كه شايسته پرستش اوست پرستيده ميشد.

2362 _ لو لا الأمل ما أرضعت أمّ ولدا و لا غرس غارس شجرا.

اگر اميد نبود مادرى فرزندى نميزاد و كسى درختى نمينشاند.

2363 _ ليأتينّ على القاضى العادل يوم القيامة ساعة يتمنّى أنّه لم يقض بين اثنين في تمرة قطّ.

روز قيامت بر قاضى عادل ساعتى بگذرد كه آرزو كند هرگز ميان دو تن در باره خرمائى قضاوت نكرده بود.

2364 _ ليأتينّ علي النّاس زمان لا يبالى المرء بما أخذ المال أمن حلال أم من حرام.

روزگارى بمردم رسد كه مرد اهميت ندهد كه مال چگونه به دست آرد، از حلال يا از حرام.

2365 _ ليأتينّ على النّاس زمان لا يبقى منهم أحد إلّا أكل الرّبا فإن لم يأكله أصابه من غباره

روزگارى بمردم رسد كه يكى نماند مگر آنكه ربا خورد و اگر نخورد غبار آن بوى رسد.

2366 _ ليأتينّ على النّاس زمان يكذّب فيه الصّادق و يصدّق فيه الكاذب و يخوّن فيه الأمين و يؤتمن الخئون و يشهد المرء و لم يستشهد و يحلف و إن لم يستحلف و يكون أسعد النّاس بالدّنيا لكع بن لكع لا يؤمن باللَّه و رسوله.

زمانى بر مردم رسد كه راست گو را تكذيب كنند و دروغگو را تصديق كنند و امين را خائن شمرند و خائن را مؤتمن پندارند و مرد بى آنكه شهادت از او خواهند شهادت دهد و بى آنكه قسم از او خواهند قسم خورد و خوشبخت ترين مردم فرو مايه پسر فرومايه باشد كه بخدا و پيغمبرش ايمان ندارد.

2367 _ ليأخذنّ أحدكم حبله فيحتطب بها على ظهره أهون عليه من أن يأتي رجلا أعطاه اللَّه من فضله فيسأله أعطاه أو منعه.

اينكه يكيتان ريسمان خويش برگيرد و با آن به پشت خويش هيزم كشد آسان تر است تا پيش مردى رود كه خدايش از فضل خويش چيزى داده و از وى سؤال كند بدهد يا ندهد.

2368 _ ليأخذ العبد من نفسه لنفسه و من دنياه لآخرته و من الشّبيبة قبل الكبر و من الحيوة قبل الممات فما بعد الدّنيا من دار إلّا الجنّة و النّار.

مرد بايد از خويش براى خويش و از دنياى خويش براى آخرت خويش و از جوانى قبل از پيرى و از زندگى قبل از مرگ بر گيرد كه پس از دنيا خانه اى جز بهشت و جهنم نيست.

2369 _ ليبشر فقراء المؤمنين بالفراغ يوم القيامة قبل الأغنياء بمقدار خمسمائة عام هؤلاء في الجنّة ينعمون و هؤلاء يحاسبون.

مؤمنان فقير را بشارت كه روز قيامت به اندازه پانصد سال زودتر از اغنيا فارغ شوند آنان در بهشت متنعمند و اينان حساب پس مى دهند.

2370 _ ليتّق أحدكم وجهه عن النّار و لو بشقّ تمرة.

هر كس بايد چهره خويش را از آتش جهنم مصون دارد و گر چه بيك نيمه خرما باشد.

2371 _ ليردّك عن النّاس ما تعرف من نفسك و اخزن لسانك إلّا من خير فإنّك بذلك تغلب الشّيطان.

آنچه از خويش مى دانى ترا از (معايب) مردم باز دارد، زبان خويش را نگه دار مگر از خير كه بدين وسيله بر شيطان چيره مى شوى.

2372 _ ليستحيي أحدكم من ملكيه الّذين معه كما يستحيي من رجلين صالحين من جيرانه و هما معه باللّيل و النّهار.

شخص بايد از دو فرشته خويش كه با او هستند شرم كند چنان كه از دو مرد پارسا از همسايگان خود شرم مى كند كه فرشتگان شب و روز با او هستند.

2373 _ ليس الأعمى من يعمي بصره إنّما الأعمى من تعمي بصيرته.

كور آن نيست كه چشم او كور است بلكه كور آنست كه بصيرتش كور است.

2374 _ ليس الإيمان بالتّمنّي لكن هو ما وقر في القلب و صدّقه العمل.

ايمان داشتن به آرزو كردن نيست بلكه ايمان آنست كه در قلب جاى دارد و عمل آن را تصديق كند.

2375 _ ليس البرّ في حسن اللّباس و الزّيّ و لكنّ البرّ السّكينة و الوقار.

نيكى بخوبى لباس و ظاهر نيست بلكه نيكى آرامش وقار است.

2376 _ ليس البيان كثرة الكلام و لكنّ الخوض فيما يحبّ اللَّه و رسوله و ليس العيّ عن اللّسان و لكن قلّة المعرفة بالحقّ.

بيان خوب بفراوانى گفتار نيست بلكه به بحث از آن چيزها است كه خدا و پيغمبرش دوست دارد، لكنت بزبان نيست بلكه از قلت معرفت حقست.

2377 _ ليس الجهاد أن يضرب الرّجل بسيفه في سبيل اللَّه تعالى، إنّما الجهاد من عال والديه و ولده فهو في جهاد و من عال نفسه فكفّها عن النّاس فهو في جهاد.

جهاد آن نيست كه مرد در راه خداى والا شمشير زند، بلكه جهاد آن مى كند كه بار زندگى پدر و مادر و فرزند مى برد، هر كه بار زندگى خويش مى برد كه از مردم بى نياز شود جهاد مى كند.

2378 _ ليس الخبر كالمعاينة، إنّ اللَّه تعالى أخبر موسى بما صنع قومه في العجل فلم يلق الألواح، فلمّا عاين ما صنعوا ألق الألواح فانكسرت.

خبر چون معاينه نيست خداى والا بموسى رفتار قومش را در باره گوساله خبر داد و الواح را نيفكند و چون رفتارشان عيان ديد الواح را بيفكند و بشكست.

2379 _ ليس الخلف أن يعد الرّجل و في نيّته أن يفي و لكنّ الخلف أن يعد الرّجل و في نيّته أن لا يفي.

خلف وعده آن نيست كه مرد وعده دهد و در دل دارد وفا كند بلكه خلف آنست كه مرد وعده كند و در دل دارد كه وفا نكند.

2381 _ ليس الشّديد بالصّرعة إنّما الشّديد الّذي يملك نفسه عند الغضب.

نيرومندى بكشتى گرفتن نيست نيرومند آن كس است كه هنگام خشم خويشتن دار است.

2382 _ ليس الغنى عن كثرة العرض و لكنّ الغنى غنى النّفس.

بى نيازى بفراوانى مال نيست بى نيازى حقيقى بى نيازى ضمير است.

2383 _ ليس المؤمن الّذي لا يأمن جاره بوائقة.

هر كه همسايه اش از شرش در امان نيست مؤمن نيست.

2384 _ ليس المؤمن الّذي يشبع و جاره جائع إلى جنبه.

هر كه سير باشد و همسايه اش پهلوى وى گرسنه باشد مؤمن نيست.

2385 _ ليس المؤمن بالطّعّان و لا اللّعان و لا الفاحش و لا البذي ء

مؤمن طعنه زن و لعنتگر و بد گو و بد زبان نيست.

2386 _ ليس المسكين الّذي يطوف على النّاس فيرده اللّقمة و اللّقمتان و التّمرة و التّمرتان و لكنّ المسكين الّذي لا يجد غني يغنيه و لا يعطي له فيتصدّق عليه و لا يقوم فيسأل.

مستمند آن نيست كه ميان مردم رود و يك لقمه يا دو لقمه و يك خرما يا دو خرما بدو رسد بلكه مستمند آنست كه چيزى ندارد و بدو توجه نكنند كه صدقه اش دهند و براى سؤال نخيزد.

2387 _ ليس أحد أحبّ إليه المدح من اللَّه و لا أحد أكثر معاذير من اللَّه.

هيچ كس ستايش را بيش از خدا دوست ندارد و هيچ كس بيش از خدا عذر نپذيرد.

2388 _ ليس أحد من أمّتي يعول ثلاث بنات أو ثلاث أخوات فيحسن إليهنّ إلّا كنّ له سترا من النّار.

هيچ كس از امت من نيست كه سه دختر يا سه خواهر را تكفل كند و با آنها نيكى كند مگر كه آنها حجاب وى از جهنم باشند.

2389 _ ليس أحد منكم بأكسب من أحد قد كتب اللَّه المصيبة و الأجل و قسّم المعيشة و العمل

هيچ كس از ديگرى بكسب تواناتر نيست كه خدا مصيبت و مرگ را رقم زده و معيشت و كار را تقسيم كرده است.

2390 _ ليس أسرع عقوبة من بغي.

عقوبتى از عقوبت ظلم سريعتر نيست.

2391 _ ليس بمؤمن مستكمل الإيمان من لم يعد البلاء نعمة و الرّخاء مصيبة.

هر كه بلا را نعمت و فراوانى را مصيبت نداند ايمان وى كامل نيست.

2392 _ ليس بحكيم من لم يعاشر بالمعروف من لا بدّ له من معاشرته حتّى يجعل اللَّه له من ذلك مخرجا.

هر كس با آنكه از معاشرت وى ناچار است بنيكى معاشرت نكند تا خدا فرجى براى او پيش آرد خردمند نيست.

2393 _ ليس بخيركم من ترك دنياه لآخرته و لا آخرته للدّنيا حتّى يصيب منهما جميعا فإنّ الدّنيا بلاغ إلى الآخرة و لا تكونوا كلّا على النّاس.

بهترين شما آن نيست كه دنياى خويش را براى آخرت خود واگذارد و نه آخرت خويش را براى دنيا واگذارد تا از هر دو بهره گيرد كه دنيا وسيله رسيدن به آخرت است و سربار مردم نباشيد.

2394 _ ليس بعد الموت مستعتب.

پس از مرگ عذر پذيرى نيست.

2395 _ ليس بكذّاب من أصلح بين اثنين فقال خيرا أو نمى خيرا.

هر كه ميان دو تن اصلاح دهد و خيرى گويد يا خيرى نسبت دهد دروغگو نيست.

2396 _ ليس بين العبد و الشّرك إلّا ترك الصّلاة فإذا تركها فقد أشرك.

ميان بنده و شرك جز ترك نماز فاصله نيست و چون نماز را ترك كند مشرك است.

2397  _ ليس شي ء أثقل في الميزان من الخلق الحسن.

در ميزان اعمال، چيزى سنگين تر از خوى نيك نيست.

2398 _ ليس شي ء أطيع اللَّه فيه أعجل ثوابا من صلة الرّحم و ليس شي ء أعجل عقابا من البغي و قطيعة الرّحم و اليمين الفاجرة تدع الدّيار بلاقع.

پاداش هيچ كارى كه بوسيله آن اطاعت خدا كند سريعتر از پيوند خويشان نيست و عقاب هيچ كارى سريعتر از ظلم و بريدن خويشان نيست و قسم نادرست ديار را ويران مى نهد.

2399 _ ليس شي ء أكرم على اللَّه تعالى من المؤمن.

هيچ چيز نزد خداى والا گرامى تر از مؤمن نيست.

2400 _ ليس شي ء أكرم عند اللَّه من الدّعاء.

هيچ چيز نزد خدا گرامى تر از دعا نيست.

دوشنبه 15 آبان 1396  8:33 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها