شناخت توقيعات
قسمت اول
توقيع در لغت نامه ها
اهميت توقيعات و استدلال به آنها
چگونگى پيدايش توقيعات
1. نظرى به تاريخ آن زمان
2. غيبت
3. انتخاب و معرفى نايب
پی نوشت ها :
1. مرجع در نقل معانى مذكور عبارت است از: منتهىالأرب فىلغة العرب، لغتنامه دهخدا، فرهنگ فارسى، لسانالعرب. در كتاب اخير مىخوانيم: »التوقيع فىالكتاب: الحاق شئ فيه بعد الفراغ منه... قال الأزهرى: توقيع الكاتب فىالكتاب المكتوب أن يجمل بين تضاعيف سطوره مقاصد الحاجة و يحذف الفضول...« (الطبعة الأولى، ج 10، ص 288، فصل الواو، حرف العين). ذكر اين مطلب را خالى از فايده نمىبيند كه بنابر آنچه در كشّاف اصطلاحاتف الفنون آمده، توقيع در دستگاههاى قضائى اسلام نيز معنى اصطلاحى داشته بدين شرح: »هرگاه كسى بر ديگرى ادعايى كند، نوشته او (كه به گواهى افرادى تأييد شده) محضر ناميده مىشود، و چون طرف مقابل بهوى جواب دهد و دليلهاى روشن خود را اقامه كند آن نامه را توقيع گويند، و چون دليلهايش پذيرفته شد و قاضى بر طبق آن حكم كرد، آن حكم سجل ناميده مىشود.« (چاپ دوم، ج 1، ص 689). بنابراين معنى، »توقيع« نامهاى است كه ادلّه مستند در جواب مدّعى را دربر دارد. 2. مانند اين توقيع كه شيخ صدوق از امام عسكرى، عليهالسلام، نقل كرده: »پندارى است باطل كه مخالفان مىخواهند با كشتن ما اين نسل پاك را منقطع گردانند كه خداى عزوجل گفتارشان را تكذيب كرده است، و سپاس خداى را بر اين نعمت« (كمالالدين، ص 407)، نيز رجوع شود به: سفينةالبحار، ج 2، ص 676، كه توقيعاتى از امام دهم و يازدهم، عليهالسلام، نقل كرده. 3. ر.ك: الذريعه، ج 8، ص 237. 4. شواهد تحت عنوان »خط آشنا« نقل خواهد شد. 5. »خبر متواتر« در اصطلاح علمالحديث منظور خبر جماعتى است كه - فىحد نفسه نه به ضميمه قرائن - اتفاق آنان بر كذب محال و درنتيجه موجب علم (= يقين) به مضمون خبر باشد (علمالحديث، ص 144). 6. »اصل« در اصطلاح علماى حديث مجموعهاى از روايات است كه راوى بلاواسطه از لسان امام شنيده و ضبط نموده باشد. ولى چنانچه بواسطه كتاب ديگر (كه از امام اخذ شده) مجموعهاى گرد آورد، بهاين مجموعه فرع و به مرجع اولى اصل گويند. (الذريعه ج 2، ص 126)، يا مراد به اصل مجرد كلام امام است، در مقابل كتاب و مصنّف كه در آنها علاوه بر كلام ائمه از خود مؤلف نيز بياناتى هست (رجال بوعلى، ص 11) بهنقل از علمالحديث، ص 72. 7. براى ملاحظه اخبار رسيده از رسول اكرم، صلّىاللَّهعليهوآله، و ائمه معصومين، عليهمالسلام، درباب مهدى موعود بهعنوان نمونه اين كتابها ذكر مىشود: - الأصول من الكافى، محمدبن يعقوب كلينى (م. 329)، ج 1، كتاب الحجة، ص 328-372. - كتاب الغيبة، محمدبن ابراهيم النعمانى (من أعلام القرن الرابع). - كمالالدين و تمامالنعمة، ابوجعفر محمد بن على بن حسين بن بابويه القمى. - كتاب الغيبة، شيخ الطائفه ابوجعفر محمد بن الحسن الطوسى. - بحارالأنوار، محمد باقر المجلسى، المكتبةالاسلاميه، ج 51 و 52 (برابر جلد 13 چاپ كمپانى). - المهدى، السيد صدرالدين الصدر. - منتخبالأثر فىالامام الثانى عشر، عليهالسلام، لطفاللَّه صافى گلپايگانى. اين كتاب تمام خصوصيات و بشارتهاى امام قائم، عليهالسلام، را بتفصيل ضمن نقل احاديث روايت شده از طريق عامه و خاصه برمىشمرد و تأليفى جامع است. - خورشيد مغرب، محمد رضا حكيمى. 8. ر.ك: الاصول من الكافى، ج 1، ص 377، چند روايت ديگر نيز بههمين مضمون نقل شده. 9. »خليفه عصر يعنى المعتمد علىاللَّه (256-279 ق.) بههمين جهت (يعنى يافتن فرزند حضرت امام حسن عسكرى) امر داد خانه امام و حجرات آن را تفتيش كردند، و جميع آنها را مهر نمودند، و عمال او در پى يافتن فرزند آن حضرت كوشيدند و زنان قابله را به تحقيق حال كنيزكان امام يازدهم گماشتند«. (خاندان نوبختى، 107). 10. ر.ك. ترجمه ففرَق الشيعه، 122. 11. ر.ك. پژوهشى در زندگى امام مهدى، عليهالسلام، و نگرشى به تاريخ غيبت صغرى، 69-72. 12. تأليف و تحقيق دكتر جاسم حسين، ترجمه دكتر سيد محمد تقى آيتاللهى، انتشارات اميركبير، 1367. 13. اشاره به اين حديث است كه از پيامبر اكرم، صلّىاللَّهعليهوآله، و اهلبيت معصومش از طرق مختلف روايت شده است. ما به ترجمه يكى از آنها بسنده مىكنيم: شيخ صدوق در كمالالدين با ذكر سلسله اسناد از عبداللَّه بن عمر نقل مىكند كه گفت: »از حسينبن على، عليهالسلام، شنيدم كه مىگفت: از رسول خدا، صلّىاللَّهعليهوآله، اين چنين شنيدم كه مىگفت: اگر از دنيا جز يك روز نمانده باشد، خدا اين روز را طولانى مىكند تا مردى از فرزندانم بيرون آيد (ظهور كند) و دنيا را از عدل و قسط پر كند چنانكه از جور و ظلم انباشته شده است«. منتخبالأثر، ص 247. در همين باب 25 اين كتاب 123 حديث بههمين مضمون نقل شده. 14. ر.ك: تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم، عجّلاللَّهتعالىفرجه، فصل دوم. قابل ذكر است: از فرط تقيهگاه از امام دوازدهم به »غريم« نام مىبردند، غريم از لغات اضداد است، و بهمعنى »مديون« و »دائن« هر دو استعمال مىشود. ر.ك. بحارالأنوار، ج 51، ص 297-298. 15. المهدى، ص 175. 16. ر.ك. پژوهشى در زندگى امام مهدى، عليهالسلام، ص 135. 17. در اين باب ر.ك: كمالالدين و تمامالنعمة، ابوجعفر محمد بن على بن بابويه القمى (الصدوق)، ص 127-159. 18. منتخبالأثر، ص 141، حديث 2، به نقل از صحيح ترمذى و ص 154، حديث 40، به نقل از ينابيع المودة.
منبع:www.313adine.com