✳️ زن روز!
با هم رفتیم اطراف سبزوار، گشتزنی توی یک دهِ کوچک. آنجا بود که چشممان افتاد به پیرزن کشاورز. با مختصری آب و مِلک و گوسفند، صبح تا شب آبیاری و وجین و چرای گوسفندها کارش بود. شوهرش مرده بود و زن، دستتنها، چند تا پسر و دختر را فرستاده بود سر زندگیشان. اول علی سر صحبت را با پیرزن باز کرد و همه این حرفها را از زبانش کشید؛ بعد رو کرد به ما و با اشتیاق و سرخوشی گفت:
«زنِ روز اینه، نه اون قرتیها و عروسکها و دختر و زَنای بیکاره که به اسم زنِ روز، قالبمون میکنن!»
📚 علی شریعتی، نگاهی به زندگی و مبارزات دکتر علی شریعتی