پاسخ به:مشاعره علوی
تکلیف ما اگر بپذیرید نوکریست این چادری که خیمه زدی ارث مادریست
تو منظور تمام ما صباحی به طوفان حوادث نا خدایی
یاران گل لبخند ز هر سو بفشانید بر خاک قدمهای محمّد بنشانید
در دست گرفته است نبی دست ولی را ابـلاغ کنـد حکـم خـدای ازلــی را
افکنده به قلب همگـان، نور جلی را کـای مـردم عالم بشناسید علـی را
دل من مجنون و شیدا غریق دریای شعف شد
فرمانروای کل هستی شه نجف شد شه نجف شد
دیدیم در غدیر که دنیا به جز علی آیینه ای برای پیمبر نداشته است
سوگند می خورم که نبی، شهر علم بود شهری که جز علی در دیگر نداشته است
از همه دل بریده ام،دلم اسیر یک نگاست،تمام آرزوی من زیارت امام رضـــــــــاست
تا صورت پیوند جهان بود، على بود **** تا نقش زمین بود و زمان بود، على بود
دشت تا خيمه زد آهنگ خروشيدن را چاه هم تجربه كرد آتش جوشيدن را
دست خورشيد در آفاق رسالت چرخيد چنگ زد گيسوي ترديد پريشيدن را
اگر نه عالم و عادل مرا نمی شاید
ستایمش که علی عالی و علی اعلاست
تا شد به روي دست نبي (ص) مرتضي (ع) بلند شد رايت جلال خدا برملا بلند
بشنيد چون كه نغمه «يا ايهاالرسول» گرديد منبري همه از پشتهها بلند
دستی به هوا رفت و به تابید همان دست
دست همه قوم صمیمانه به هم خورد
مهدی رحیمی
در پهن دشت ظلمت كفر و نفاق و كين همواره بود آيت شمس الضّحي بلند
دلا باید که هر دم یا علی گفت نه هر دم بل دمادم یا علی گفت
تو ولّی داور استی داوری کن داوری کن آفتاب ملک جان ها! با فروغت دلبری کن از غدیر خم بتاب و تا ابد روشنگری کن آفتاب و ماه نَه هفت آسمان را مشتری کن