0

طنز سیاسی

 
nazarianali
nazarianali
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 1442
محل سکونت : خراسان رضوی

طنز سیاسی

تابستان علاوه بر فصل هندوانه بودنش به فصل نقل و انتقالات هم معروف است. از فوتبالیستش گرفته تا اجاره نشین، در به در دنبال جایی هستند که خود را جا کنند! فوتبالیست که می¬داند با کی طرف است. یک نفر می¬اید و پولی میگیرد و در جایی جایش می¬کند. اما اجاره نشین تکلیفش معلوم نیست یعنی کسی هم نیست که تکلیفش را روشن کند. چند روز پیش رییس کمیسیون عمران مجلس از افزایش اجاره بها در بعضی نقاط تا 45 درصد گفت و رییس مشاوران املاک در اقدامی منکر گونه،  45 درصد را به 10 درصد کاهش داد. در این وضعیت که اختلاف آمار مسئولان از اختلاف کیفیت بازیکنان و پولی که میگیرند هم بیشتر است، نبود ارگانی که یکسان سازی این آمارها را بر عهده بگیرد به شدت احساس میشود.

ما که چند سالی است عادت به فرض کردن کرده¬ایم، برای اینکه ماجرا بیخ پیدا نکند فرض میکنیم چنین ارگانی وجود دارد و برای اینکه دلی رنجیده نشود و اشکی جاری، وسط آمار این دو مسئول را تایید کرده است. یعنی اجاره بها حداقل 25 درصد افزایش داشته است. اما این ارگان هم فقط به فکر بیخ پیدا نکردن قضیه است و گرنه وقتی مسکن مثل چهار پا در رکود گیر کرده، اجاره بها هم نباید با دیمی بازی از آن سبقت بگیرد. اصلا همان بهتر که چنین ارگانی وجود ندارد و به دیمی بازیهای این روزها اضافه نمیکند! احتمالا این دیمی بازی، همان طرح بی پدر و مادر موج است که گاهی برای تکان دادن آن را در بازار می¬بینیم. برای عبور سالم از این فصل و موجش چند پیشنهاد داریم البته باز هم فرض میکنیم این پیشنهادها جواب میدهند:

 

1.قبل از رسیدن فصل نقل و انتقالات "چک آپ" کامل فراموش نشود. هنوز هم دیر نشده، حتی شده وام بگیرید و چکاپ را انجام دهید تا وقتی از موج خبر دار شدید دچار مشکلات جسمانی نشوید!

 

2.سعی کنید به این سوال که "اجاره بها زیاد است یا من خیلی فقیرم؟!" جواب ندهید و پایتان را به اندازه پول پیشتان دراز کنید! چون اگر جوابی هم برایش پیدا کنید به شما خانه نمیدهند و فقط وقتتان را تلف کرده¬اید.

 

3.در جواب سوال مشاور املاک که "چقدر پول دارید؟!" سکوت کنید. اگر جواب بدهید ممکن است با نگاه پوآرویی مشاور املاک رو به رو شده و گذشته¬تان را برای پیدا کردن جرمی شخم بزنید!

 

4.قبل از اینکه در جواب افزایش اجاره بها به صاحبخانه بگویید:« برو بابا مگه کاخ گلستانه؟!»  از اجاره نشینهای دیگر هم خبر بگیرید. شاید صاحبخانه¬تان منصف از آب درامد. در اینصورت با ساخت "فن پیج" و گذاشتن پستهای تقدیر و تشکر جای خود را محکم کنید.

 

5.فرض کنیم به صاحبخانه گفته¬اید:« برو بابا مگه کاخ گلستانه؟!» و دیگر راه بازگشت ندارید، در اینصورت کفش آهنی و آذوقه کافی برای زیر و رو کردن شهر فراموش نشود.

 

همان چند روز پیش رییس کمسیون عمران مجلس گفتند که 500 هزار واحد خالی در بالا شهر تهران داریم که مالیات نمیدهند و دولت کاری به کارشان ندارد!!! حال بیایید آخرین فرضمان این باشد که دولت این مالیاتها را گرفته و فکری به حال اجاره نشینها کرده است. اگر این فرض به واقعیت تبدیل شود، تابستان همان فصل هندوانه خواهد ماند. اما شما بیخیال فرض شده و حساب کالریهایی که برای این فرضها سوزانده¬اید را از پول پیشتان کم کنید و بعد با کفش آهنی به زیر رو کردن شهر بپردازید.

یک شنبه 5 شهریور 1396  9:40 AM
تشکرات از این پست
nazarianali
nazarianali
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 1442
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:طنز سیاسی

ی‌دانید که اخیرا یک مافیای مخوف و مخفی با سرودن شعرهایی به دنبال سیاه‌نمایی علیه دولت و شخص رئیس‌جمهور است. این افراد در سال‌های متمادی در شعرهای‌شان ضمن ناکارآمد جلوه دادن این دولت، اتهامات کثیری علیه دولت خدوم ارائه نموده‌اند که در ادامه برخی از این شعرها را مورد بررسی قرار می‌دهیم.

 

اتل متل توتوله

گاو حسن چه جوره

نه شیر داره نه پستون

گاوشو بردن هندستون

همان‌طور که می‌بینید شاعر در اینجا با زبان ایهام، درحال اشاره به ناکارآمدی‌های دولت حسن روحانی است.

از آن‌جا که گاو بعنوان نمادی از کارآیی و تولید محصول در جامعه شناخته می‌شود، شاعر با بدون پستان دانستن گاو منتسب به "حسن"، سعی در تبادر ناکارآمدی دولت حسن روحانی دارد.

این شاعر در ادامه ضمن اشاره به انتقال گاو به کشور هندوستان، دولت را در حل معضلات و مشکلات خود ناتوان و غیرمستقل نشان می‌دهد.

 

کره الاغ کدخدا

یورتمه می‌رفت تو کوچه‌ها

شاعر با وقاحت تمام در این شعر درحال اشاره به جمله رئیس‌جمهور درمورد آمریکاست که آمریکا را به کدخدا تعبیر کرده بودند. شاعر با بیان اینکه کره الاغ منتسب به کدخدا درحال تاخت و تاز در کوچه پس کوچه‌هاست، اشاره به بی‌نظمی‌ها و بدعهدی‌های دولت آمریکا در قبال برجام دارد که این کار در نوع خود همدلی و اتحاد موجود میان مردم را برهم خواهد زد.

 

سعدیا گرچه سخندان و مصالح‌گویی

به عمل کار برآید به سخندانی نیست

این شاعر کارکشته نیز متاسفانه با دغدغه‌های مالی به این مافیای مخوف پیوسته است. ایشان با بیان اینکه "به عمل کار برآید به سخندانی نیست" اشاره به سخنرانی‌ها و نطق‌های رئیس‌جمهور دارد و متاسفانه در پی پوشاندن دستاوردهای این دولت است.

 

تیری که زدی بر دلم از غمزه، خطا رفت

اما به کس از شرم نگفتم که کجا رفت

همه چیز واضح است. شاعر اشاره به امضای پنهانی سند 2030 دارد و با وقاحت تمام اشاره به بندهای خاک بر سری این سند دارد تا با بلکه این شانتاژ بتواند مخاطب را قانع کند و جلوی پیشرفت مملکت را بگیرد.

 

ماییم و نوای بی‌نوایی

بسم الله اگر حریف مایی

شاعر فرومایه در این بیت رسما مرزهای پررویی را درنوردیده و دولت را به مبارزه می‌طلبد.

 

کربلا منتظر ماست بیا تا برویم

شتر و اسب مهیاست بیا تا برویم

در این بیت هم شاعر با دعوت مردم به سفر به کربلا بوسیله شتر و اسب، قصد ضربه به سیستم حمل و نقل و وزارت راه و شهرسازی دولت را دارد. درحالی که این دولت موفق به واردات 3 هواپیمای مجهز به بوی نویی شده است، اما بازهم شاعر با این شعر قصد بایکوت خبری این پیروزی بزرگ را دارد و همچنان نبود امکانات را فریاد می‌زند.

یک شنبه 5 شهریور 1396  9:40 AM
تشکرات از این پست
nazarianali
nazarianali
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 1442
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:طنز سیاسی

ما به روایت جدیدی از ماجرای شلیک موشک به داعش دست یافته ایم که برای نخستین بار در این رسانه منتشر می شود. این روایت شامل مصاحبه کامل و بدون سانسور وزیر اطلاعات، پیرامون این قضیه می باشد که در آن از نقش تک تک ارکان دولت در خلق این حماسه پرده برداری شده است:

 

وزارت اطلاعات آدرس بچه های داعش را پیدا کرد. با تلفنی که محمود (واعظی) وزیر ارتباطات تأمین کرده بود به آقای روحانی زنگ زدیم. روحانی به اسحاق (جهانگیری) گفت تا سحر وقت دارید، موشک بسازید. اسحاق به نعمت زاده زنگ زد؛ که البته خواب بود. قرار شد سورنا (ستاری) موشک بسازد. موشک ها آماده شد و جمعی از وزرا از طریق راهی که عباس (آخوندی) درست کرده بود، راهی کردستان و کرمانشاه شدیم. در میان راه مزارع زیبایی دیده می شد که حاصل زحمات محمود (این بار حجتی)، وزیر کشاورزی بود. در همین گیر و دار بود که ناگاه جواد (ظریف) زنگ زد و هراسان گفت: کَری تماس گرفته و تهدید کرده که موشک ها را برگردانید! به او گفتم: اینبار دیگر چه جوری فهمیده اند؟! جوابی نداشت. به جواد یادآور شدم که کری دیگر در آمریکا سِمتی ندارد. ظریف در پاسخ گفت: آهان. حواسم نبود!

وسط راه ایستادیم تا هم کمری راست کرده باشیم و هم بررسی کنیم، مبادا موشک ها از پشت کامیون افتاده باشند. خدا را شکر موشک ها، صحیح و سالم سر جایشان بودند. ناگاه چیز مشکوکی در کامیون دیده شد. یکی از بچه های بالا، رفت بالا و دید که پشت موشک به تعداد زیادی لباس ایتالیایی جاسازی شده. فهمیدیم که باز شیطنت دختر یکی از وزرا گل کرده است. امان از این بچه ها! چه زود بزرگ شدند!

مقدار دیگری که رفتیم از بد روزگار سوخت کامیون تمام شد! به بیژن (زنگنه) یک پیت دادم و گفتم: برو لب جاده. تو وزیر نفتی. تو را ببینند، به ما بنزین می دهند.

دو ساعتی گذشت تا یک ماشین ایستاد. بنزین را گرفتیم و از راننده تشکر کردیم. گفت: تشکر به چه درد من می خورد؟ پولش را بدهید! تک تک وزرا را معرفی کردم و متذکر شدم که در جاده مانده ایم و پول نداریم. گفت: روی پیشانی من چیزی نوشته شده؟ آیا من احمقم که به شما بنزین مجانی بدهم!

این را که گفت برخی از وزرا نگاه شیطنت آمیزی به بیژن کرده، خندیدند! 

به هر حال با هر مکافاتی که بود یک پولی فراهم کردیم و به او دادیم. ناگفته نماند که متاسفانه مردم بی چشم و رو شده اند. بگذریم...

به محل پرتاب موشک ها رسیدیم، اول ذغالی فراهم کردیم و جوجه ای به بدن زدیم. برخی از وزرا سر سفره با تکیه کلام آقای روحانی شوخی می کردند و هر لقمه ای که می خوردند، می گفتند: علی برکت ا... 

گفتیم قبل از پرتاب موشک ها، با آنها یک عکس دست جمعی هم بگیریم. ایستاده بودم که یک دست را بر شانه ام احساس کردم. در حالی که ترسیده بودم، برگشتم و دیدم که... 

حسین فریدون بود. گفت: ناقلاها عکس می گیرید آن هم بدون من؟! این که چه جوری خودش را به آنجا رسانده بود، واقعا جای سوال دارد.

نهایتا نوبت به لحظات حساس و غرور آفرین شلیک موشک رسید. به وزرا گفتم: بیایید این دکمه را بزنید تا موشک شلیک شود. کسی زیر بار نرفت! یکی هم غش کرد که حسن (قاضی زاده) رفت بالای سرش. زمان می گذشت و نزدن آن دکمه، خیلی ضایع به نظر می رسید. ناگاه یک پاسدار از آن حوالی رد شد که من او را صدا زدم. آمد. به او گفتم: قربان دستت. می خواهیم داعشی ها را بزنیم. تو فقط لطفی کن و این دکمه را فشار بده!

خدا را شکر قبول کرد.

با تهران هماهنگ کردیم و آقای روحانی آمد پشت تلفن. از صدایش معلوم بود، بنده خدا را از خواب بیدار کرده اند. با رمز عملیات «یورش کوبنده! علی برکت ا...» موشک ها شلیک شدند.

در لحظات شلیک موشک ها، واکنش وزرا که به هیجان آمده بودند، واقعا تماشایی بود. حسن می گفت: آن مزدورهای بیشعور را بکشید. یکی دیگر از وزرا هم حرف هایی می زد که... بماند!

 بعد از شلیک موشک ها، خبرنگاری برای مصاحبه آمد که احساسم را از این لحظه شکوهمند برایش بگویم. من هم احساسم را در آن لحظه شکوهمند برایش گفتم. بعد از من، خبرنگار بخت برگشته به سراغ عباس رفت و پس از آن دیگر کسی آن خبرنگار را ندیده است. به هر حال شب بود و محذوریت های روز را نداشت!

حسین (دهقان) از تهران زنگ زد. مقداری ناراحت شده بود که: خیر سرم، من وزیر دفاع هستم، ولی شما من را خبر نکردید. به شوخی گفتم: تو وزیر دفاعی نه حمله! گفت: بهترین دفاع حمله است. پرسیدم: استقلالی هستی یا پرسپولیسی؟ گفت: استقلالی. چطور مگر؟! گفتم: ما به خاطر تو شش تا موشک زدیم. 

حسابی تشکر کرد.

 

گوشی را زمین نگذاشته بودم که معصومه (ابتکار) زنگ زد. خیلی خوشحال بود و خیلی خیلی تشکر کرد. علت خوشحالیش را پرسیدم. پاسخ داد: عامل اصلی مشکل ریزگردها، داعش بوده است و حالا که ما موشک زده ایم، مشکل ریزگردها حل خواهد شد. آخر سر هم توصیه کرد: روی ذغالی که با آن جوجه درست کرده اید، آب بریزید و بطری نوشابه هایتان را هم بردارید و محیط زیست را آلوده نکنید. پرسیدم از کجا فهمیده ای که ذغال هنوز داغ است و ما بطری ها را روی زمین انداخته ایم؟! در پاسخ گفت: دیگه دیگه!

خیر سرمان وزیر اطلاعاتیم!

در این گیر و دار، بیژن پیشنهاد داد حالا که تا اینجا آمده ایم و کامیون هم داریم، بیایید یک بارِ گاز هم بزنیم و برای ملت دوست و برادر ترکیه بفرستیم. مخالفتی نشد. کامیون رفت و ما با هواپیمایی که هنوز هم بوی نویی می داد به تهران برگشتیم. آقای روحانی هم بابت حماسه ای که خلق کرده بودیم به ما یک هفته مرخصی تشویقی داد.

نتیجه: شلیک موشک تجربه ای نوین در همکاری همه نهادهای دولتی بود ولاغیر. بعضی ها الکی کلاس آن را نگذارند. لااقل این موشک را بگذارید برای مردم بماند.

یک شنبه 5 شهریور 1396  9:40 AM
تشکرات از این پست
nazarianali
nazarianali
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 1442
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:طنز سیاسی

این قضیه حذف اپلیکیشنهای ایرانی توسط اپل و احتمال تحریم اپل، بیشتر از همه صنف تولید کنندگان آیینه آسانسور رو نگران کرده! 😂

 

دوشنبه 6 شهریور 1396  11:12 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها