0

بيماري و وفات پيامبر(ص)

 
salamat595
salamat595
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1391 
تعداد پست ها : 19536
محل سکونت : مازندران

بيماري و وفات پيامبر(ص)

بيماري و وفات پيامبر

در دهه آخر صفر سال 11 هجري پيامبر(ص) بيمار شد. در حال بيماري، اُسامَه فرزند زيد - آزاد شده پيامبر - را، که در آن زمان هجده ساله بود، به اميري لشکري گماشت که برود به سمت شام و با نصاراي روم شرقي بجنگد. [1] دستور فرمود که در آن لشکر، ابوبکر و عمر و ابوعبيده جرّاح سَعد بن عُباده و ديگر سران صحابه از مهاجر و انصار شرکت کنند، و تأکيد فرمود که کسي از ايشان، از رفتن با آن لشکر، تخلّف نکند[2] .و فرمود:

لَعَنَ الله مَنْ تَخَلَّفَ عَنْ جَيش اُسامَه. يعني خداي لعنت کند هرکس را که از لشکر اسامه تخلف کند (و با آن لشکر نرود)[3] .

پس از آن، حال پيامبر(ص)، در اثر آن بيماري، سنگين شد. به لشکر اسامه، که در بيرون مدينه بود، خبر دادند که پيامبر(ص) در حال احتضار است. آنها که مي خواستند در امر خلافت دخالت کنند به مدينه بازگشتند و صبح روز دوشنبه دور پيامبر جمع شدند. پيامبر(ص) فرمود: توني بِدَواه وقرطاس أَکتُبْ لَکمُ کتاباً لَن تَضِلُّوا بَعَدهٌ اَبَداً.يعني: قلم و کاغذ بياوريد تا (وصيت) نامه اي براي شما بنويسم که بعد از من هرگز گمراه نشويد. عمر گفت: انَّ النيي غَلبَهُ الوَجَعُ و عنِدَکم کتابُ اللهِ؛ حَسْبُنا کتابُ الله[4] عني بيماري بر پيامبر غلبه کرده است - کنايه از اين که نمي داند چه مي گويد - و نزد شما کتاب خداست و کتاب خدا ما را بس است. دسته اي گفتند: دستور پيامبر را انجام دهيد. آن دسته اي که مي خواستند دستور پيامبر(ص) را انجام دهند غالب شدند[5] .

در روايت ديگر، در طبقات ابن سعد، آمده است که، در آن حال، يک نفر از حاضران گفت: انَّ نَبيَّ اللهِ لَيهْجُر.[6] يعني همانا پيامبر خدا هذيان مي گويد.

آسمان خون گريه کن! يک صحابي، در روي پيامبر و در محضر ديگر صحابه، به پيامبر خاتم (ص) چنين ناروا گفت. گر چه در اين روايت گوينده را تعيين نکرده اند، ليکن، با توجه به روايت صحيح بخاري، که پيش از اين نقل کرديم، جز عمر از چه کسي چنين جسارتي بر مي آمد؟ آري، گوينده همان کس بود که گفت حَسْبُنا کتابُ الله[7] بار الها، چه مصيبتي از اين بزرگتر!

پس از اين گفت و گو و مجادله، بعضي از حاضرين خواستند که قلم وکاغذ بياورند، امّا پيامبر(ص) فرمود اوَبَعْدَمَاذا؟![8] يعني آيا پس از چه؟! بعد از اين سخن، اگر قلم و کاغذ مي آوردند و پيامبر(ص) وصيت نامه اي مي نوشت که در آن اسم علي(ع) بود، مخالفان مي توانستند چند نفر را بياورند و شهادت دهند که پيامبر(ص) آن وصيت نامه را در حال هذيان نوشته است.

پس از اين ناسزا گويي پيامبر فرمود: قُوُموا عَنّي لا ينبَغي عِندَ نَبّي تَنازُعُّ. يعني از نزد من برخيزيد، که در محضر پيامبر، نزاع کردن شايسته نيست[9] .

در فجر آن روز چه گذشت؟

بلال، هرگاه که اذان نماز مي گفت، مي آمد به در خانه پيامبر(ص) و مي گفت: الصَّلاه الصَّلاه يا رسولَ اللّه در سحر روز دوشنبه، [10] در وقت اذانِ صبح، بلال به در خانه پيامبر آمد و نداي هميشگي را سر داد. پيامبر(ص)، در حجره عايشه و در حال بيهوشي بود و سرش بر زانوي علي(ع) قرار داشت. عايشه به پشت در آمد و به بلال گفت: به پدرم بگو بيايد و نماز جماعت را اقامه کند. ابوبکر آمد و ايستاد به امامت نماز صبح، پيامبر(ص) به هوش آمد و متوجّه شد که در مسجد نماز جماعت بر پاست در حالي که علي بر بالين او نشسته است. پيامبر(ص) با آن حال بيماري برخاست و وضو گرفت و بر بازوان فضل بن عباّس و حضرت علي(ع) تکيه کرد. پيامبر(ص) را در حالي به مسجد آوردند که از شدّت بيماري پاهايش روي زمين کشيده مي شد. ابوبکر ايستاده بود به نماز. پيامبر(ص) به جلو ابوبکر آمد و نماز او را شکست و به طور نشسته نماز خواند و صحابه به پيامبر(ص) اقتدا کردند و نماز صبح را به جاي آوردند. بقيه[11] وقايع در همان روز دوشنبه رخ داد و در همان روز، پيامبر(ص) رحلت فرمود.

غسل و تجهيز رسول خدا

کساني که پيکر پاک و مقدّس رسول خدا(ص) را غسل دادند و در مراسم خاکسپاري آن حضرت نيز شرکت داشتند عبارت بودند از: علي بن ابي طالب(ع)، عبّاس عموي پيامبر، فضل بن عبّاس، صالح (آزاد کرده پيامبر). بدين ترتيب، اصحاب رسول خدا(ص) جنازه آن حضرت را در ميان افراد خانواده او رها کردند و تنها همين چند نفر عهده دار تجهيز پيکر رسول خدا شدند[12] .

بنا به روايتي ديگر، علي(ع) همراه با فضل و قُثَم، فرزندان عباس و شُقْران (آزاد کرده پيامبر) و بنا به قولي اسامهبن زيد، تمام مراسم تجهيز رسول خدا(ص) را بر عهده داشتند[13] و ابوبکر و عمر در اين مراسم حضور نداشتند[14] .

در اين وقت، عبّاس عموي پيامبر(ص) به حضرت علي(ع) گفت: يا ابنَ أخي هَلُمَّ لاِ بايعَک فَلا يختَلِفُ عَليک اِثنان.[15] اي پسر برادر، بيا تا با تو بيعت کنم، که پس از آن، کسي با تو مخالفت نخواهد کرد.

علي(ع) فرمود: لَنا بِجِهازِ رَسُولِ الله شُغلٌ.[16] اکنون کار ما تجهيز پيکر پيامبر است.

در آن حال، انصار در سقيفه بني ساعده، براي تعيين رهبري از انصار گرد آمدند[17] .اين خبر به گروهي از مهاجران: ابوبکر و عمر و ابوعبيده و همراهانشان رسيد. اينان با سرعت به انصار در سقيفه ملحق شدند[18] .

بدين سان، بجز خويشاوندان پيامبر، کسي پيرامون پيکر آن حضرت باقي نماند. وآنان عبارت بودند از: علي بن ابي طالب(ع)، عباس بن عبدالمطّلب (عموي پيامبر)، فضل بن عباس (پسر عموي پيامبر)، قُثَم بن عبّاس (پسر عموي پيامبر)، اسامه بن زيد (آزاد کرده پيامبر)، صالح (آزاده کرده پيامبر) و أَوس بن خَوْلي (از انصار). و تنها همين افراد بودند که غسل و دفن پيکر پيامبر را بر عهده گرفتند[19] .

اقامه نماز بر جنازه پيامبر بر همه مسلمانان حاضر در مدينه واجب عيني بود، يعني بر يک يک مسلمانان واجب بود. نماز بخوانند[20] بر پيامبر(ص) ومانند نماز بر جنازه ديگران نبود و امام جماعت لازم نداشت؛ چنان که امام علي(ع) مي فرمود: امام همه، خود پيامبر(ص) است. لذإ؛گ غ مسلمانان پنج نفر، شش نفر مي آمدند و حضرت امير(ع) ذکر نماز را بلند مي خواند آنها تکرار مي کردند. در ابتدا مردان نماز گزاردند و بعد زنان مسلمان و سپس فرزنداني که به بلوغ نرسيده بودند. اين کار از روز دوشنبه شروع و در عصر سه شنبه تمام شد. پيکر پيامبر(ص) در شب چهارشنبه[21] ، در حضور چند نفر، در همان اتاقي که وفات يافته بود، دفن شد. [22] بجز نزديکان رسول خدا(ص) کسي در به خاک سپردن پيکر آن حضرت شرکت نداشت و هنگامي طايفه بني غُنْم صداي بيل ها را شنيدند که در خانه هاي خود آرميده بودند. [23] .عايشه مي گويد: ما از به خاک سپردن پيکر پيامبر(ص) خبر نداشتيم تا آن گاه که در دل شب چهارشنبه صداي بيل ها به گوشمان رسيد.[24] .

بيماري و وفات پيامبر

در دهه آخر صفر سال 11 هجري پيامبر(ص) بيمار شد. در حال بيماري، اُسامَه فرزند زيد - آزاد شده پيامبر - را، که در آن زمان هجده ساله بود، به اميري لشکري گماشت که برود به سمت شام و با نصاراي روم شرقي بجنگد. [1] دستور فرمود که در آن لشکر، ابوبکر و عمر و ابوعبيده جرّاح سَعد بن عُباده و ديگر سران صحابه از مهاجر و انصار شرکت کنند، و تأکيد فرمود که کسي از ايشان، از رفتن با آن لشکر، تخلّف نکند[2] .و فرمود:

لَعَنَ الله مَنْ تَخَلَّفَ عَنْ جَيش اُسامَه. يعني خداي لعنت کند هرکس را که از لشکر اسامه تخلف کند (و با آن لشکر نرود)[3] .

پس از آن، حال پيامبر(ص)، در اثر آن بيماري، سنگين شد. به لشکر اسامه، که در بيرون مدينه بود، خبر دادند که پيامبر(ص) در حال احتضار است. آنها که مي خواستند در امر خلافت دخالت کنند به مدينه بازگشتند و صبح روز دوشنبه دور پيامبر جمع شدند. پيامبر(ص) فرمود: توني بِدَواه وقرطاس أَکتُبْ لَکمُ کتاباً لَن تَضِلُّوا بَعَدهٌ اَبَداً.يعني: قلم و کاغذ بياوريد تا (وصيت) نامه اي براي شما بنويسم که بعد از من هرگز گمراه نشويد. عمر گفت: انَّ النيي غَلبَهُ الوَجَعُ و عنِدَکم کتابُ اللهِ؛ حَسْبُنا کتابُ الله[4] عني بيماري بر پيامبر غلبه کرده است - کنايه از اين که نمي داند چه مي گويد - و نزد شما کتاب خداست و کتاب خدا ما را بس است. دسته اي گفتند: دستور پيامبر را انجام دهيد. آن دسته اي که مي خواستند دستور پيامبر(ص) را انجام دهند غالب شدند[5] .

در روايت ديگر، در طبقات ابن سعد، آمده است که، در آن حال، يک نفر از حاضران گفت: انَّ نَبيَّ اللهِ لَيهْجُر.[6] يعني همانا پيامبر خدا هذيان مي گويد.

آسمان خون گريه کن! يک صحابي، در روي پيامبر و در محضر ديگر صحابه، به پيامبر خاتم (ص) چنين ناروا گفت. گر چه در اين روايت گوينده را تعيين نکرده اند، ليکن، با توجه به روايت صحيح بخاري، که پيش از اين نقل کرديم، جز عمر از چه کسي چنين جسارتي بر مي آمد؟ آري، گوينده همان کس بود که گفت حَسْبُنا کتابُ الله[7] بار الها، چه مصيبتي از اين بزرگتر!

پس از اين گفت و گو و مجادله، بعضي از حاضرين خواستند که قلم وکاغذ بياورند، امّا پيامبر(ص) فرمود اوَبَعْدَمَاذا؟![8] يعني آيا پس از چه؟! بعد از اين سخن، اگر قلم و کاغذ مي آوردند و پيامبر(ص) وصيت نامه اي مي نوشت که در آن اسم علي(ع) بود، مخالفان مي توانستند چند نفر را بياورند و شهادت دهند که پيامبر(ص) آن وصيت نامه را در حال هذيان نوشته است.

پس از اين ناسزا گويي پيامبر فرمود: قُوُموا عَنّي لا ينبَغي عِندَ نَبّي تَنازُعُّ. يعني از نزد من برخيزيد، که در محضر پيامبر، نزاع کردن شايسته نيست[9] .

در فجر آن روز چه گذشت؟

بلال، هرگاه که اذان نماز مي گفت، مي آمد به در خانه پيامبر(ص) و مي گفت: الصَّلاه الصَّلاه يا رسولَ اللّه در سحر روز دوشنبه، [10] در وقت اذانِ صبح، بلال به در خانه پيامبر آمد و نداي هميشگي را سر داد. پيامبر(ص)، در حجره عايشه و در حال بيهوشي بود و سرش بر زانوي علي(ع) قرار داشت. عايشه به پشت در آمد و به بلال گفت: به پدرم بگو بيايد و نماز جماعت را اقامه کند. ابوبکر آمد و ايستاد به امامت نماز صبح، پيامبر(ص) به هوش آمد و متوجّه شد که در مسجد نماز جماعت بر پاست در حالي که علي بر بالين او نشسته است. پيامبر(ص) با آن حال بيماري برخاست و وضو گرفت و بر بازوان فضل بن عباّس و حضرت علي(ع) تکيه کرد. پيامبر(ص) را در حالي به مسجد آوردند که از شدّت بيماري پاهايش روي زمين کشيده مي شد. ابوبکر ايستاده بود به نماز. پيامبر(ص) به جلو ابوبکر آمد و نماز او را شکست و به طور نشسته نماز خواند و صحابه به پيامبر(ص) اقتدا کردند و نماز صبح را به جاي آوردند. بقيه[11] وقايع در همان روز دوشنبه رخ داد و در همان روز، پيامبر(ص) رحلت فرمود.

غسل و تجهيز رسول خدا

کساني که پيکر پاک و مقدّس رسول خدا(ص) را غسل دادند و در مراسم خاکسپاري آن حضرت نيز شرکت داشتند عبارت بودند از: علي بن ابي طالب(ع)، عبّاس عموي پيامبر، فضل بن عبّاس، صالح (آزاد کرده پيامبر). بدين ترتيب، اصحاب رسول خدا(ص) جنازه آن حضرت را در ميان افراد خانواده او رها کردند و تنها همين چند نفر عهده دار تجهيز پيکر رسول خدا شدند[12] .

بنا به روايتي ديگر، علي(ع) همراه با فضل و قُثَم، فرزندان عباس و شُقْران (آزاد کرده پيامبر) و بنا به قولي اسامهبن زيد، تمام مراسم تجهيز رسول خدا(ص) را بر عهده داشتند[13] و ابوبکر و عمر در اين مراسم حضور نداشتند[14] .

در اين وقت، عبّاس عموي پيامبر(ص) به حضرت علي(ع) گفت: يا ابنَ أخي هَلُمَّ لاِ بايعَک فَلا يختَلِفُ عَليک اِثنان.[15] اي پسر برادر، بيا تا با تو بيعت کنم، که پس از آن، کسي با تو مخالفت نخواهد کرد.

علي(ع) فرمود: لَنا بِجِهازِ رَسُولِ الله شُغلٌ.[16] اکنون کار ما تجهيز پيکر پيامبر است.

در آن حال، انصار در سقيفه بني ساعده، براي تعيين رهبري از انصار گرد آمدند[17] .اين خبر به گروهي از مهاجران: ابوبکر و عمر و ابوعبيده و همراهانشان رسيد. اينان با سرعت به انصار در سقيفه ملحق شدند[18] .

بدين سان، بجز خويشاوندان پيامبر، کسي پيرامون پيکر آن حضرت باقي نماند. وآنان عبارت بودند از: علي بن ابي طالب(ع)، عباس بن عبدالمطّلب (عموي پيامبر)، فضل بن عباس (پسر عموي پيامبر)، قُثَم بن عبّاس (پسر عموي پيامبر)، اسامه بن زيد (آزاد کرده پيامبر)، صالح (آزاده کرده پيامبر) و أَوس بن خَوْلي (از انصار). و تنها همين افراد بودند که غسل و دفن پيکر پيامبر را بر عهده گرفتند[19] .

اقامه نماز بر جنازه پيامبر بر همه مسلمانان حاضر در مدينه واجب عيني بود، يعني بر يک يک مسلمانان واجب بود. نماز بخوانند[20] بر پيامبر(ص) ومانند نماز بر جنازه ديگران نبود و امام جماعت لازم نداشت؛ چنان که امام علي(ع) مي فرمود: امام همه، خود پيامبر(ص) است. لذإ؛گ غ مسلمانان پنج نفر، شش نفر مي آمدند و حضرت امير(ع) ذکر نماز را بلند مي خواند آنها تکرار مي کردند. در ابتدا مردان نماز گزاردند و بعد زنان مسلمان و سپس فرزنداني که به بلوغ نرسيده بودند. اين کار از روز دوشنبه شروع و در عصر سه شنبه تمام شد. پيکر پيامبر(ص) در شب چهارشنبه[21] ، در حضور چند نفر، در همان اتاقي که وفات يافته بود، دفن شد. [22] بجز نزديکان رسول خدا(ص) کسي در به خاک سپردن پيکر آن حضرت شرکت نداشت و هنگامي طايفه بني غُنْم صداي بيل ها را شنيدند که در خانه هاي خود آرميده بودند. [23] .عايشه مي گويد: ما از به خاک سپردن پيکر پيامبر(ص) خبر نداشتيم تا آن گاه که در دل شب چهارشنبه صداي بيل ها به گوشمان رسيد.[24] .

شنبه 21 مرداد 1396  10:32 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها