0

خاطرات/ جاده های برفی

 
amirpetrucci0261
amirpetrucci0261
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 27726
محل سکونت : http://zoomstar.ir/

خاطرات/ جاده های برفی

دو سوی جاده را برف سفید و یک دست پوشانده بود. ماشین ها در طول جاده به کندی در حرکت بودند و او که عادت به تند راندن داشت، حوصله اش سر رفته بود. سه ماه و شش روز از خدمت سربازی اش باقی مانده بود بایستی خود را به شهر «ارومیه» می رساند و فرمانده لشکر 31 عاشورا از خانه شان سوار می کرد و به تبریز می آورد.

وقتی کمی شیشه را پایین کشید باریکه ای از سوز هوای سرد هجوم آورد. با آدرسی که در دست داشت، خانه فرمانده را پیدا کرد.


ـ «خودشان رفتند برادر!»


ـ «کجا؟ آخه من باید .... تبریز رفتند دیگه، بله!؟»


ـ «بله برگشتند تبریز!»


با اوقات تلخی سوار ماشین تویوتا شد و راه بازگشت را در پیش گرفت.


ـ «تو این برف و سرما بکوب بیا... آقا برگشته، واقعا! که!»


از شهر خارج نشده مقابل قنادی نگه داشت و مقداری شیرینی و چند بسته نقل بید مشک خرید.


با غیظ در ماشین را بست و راه افتاد.


درست وقتی می خواست از شهر خارج شود رزمنده ای را دید که چشم به جاده دوخته بود. خواست اعتنایی نکند اما دلش سوخت و پا روی پدال ترمز فشار داد.


ـ «کجا برادر!»


ـ «تبریز می رم!»


ـ «شانس آوردی! بیا بالا»


رزمنده تشکر کرد و سوار شد. راننده شیرینی تعارف کرد و پرسید:


ـ «بسیجی هستی؟!»


ـ «بله!»


ـ «کجا خدمت می کنی!»


ـ «لشکر عاشورا!»


آن وقت راننده شروع کرد به نقل ماجرا و پشت سر فرمانده لشکر به بد و بیراه گفتن. بسیجی خاموش بود و همچنان که برف بی پایان گردنه و تردد کند ماشین ها را نگاه می کرد، گوش می داد.


وقتی به تبریز رسیدند، عصبانیت راننده بیشتر شد. با خشم از ماشین پیاده شد و رفت به داخل. رزمنده همسفر هم پشت سر او وارد شد.


ـ «این چه وضعی آقا! چند ساعت تو این فلاکت و بدبختی کوبیدم رفتم ارومیه... گفتند که آقا خودش برگشته!»


مخاطب جوانی متوسط القامه و خوش سیما بود و با لبخندی گفت:


ـ «تو که آقا مهدی را با خودت آوردی!»


راننده هاج و واج برگشت و پشت سرش را نگاه کرد. فرمانده با تبسم او را نگاه می کرد.


ـ «آقا مرا ببخشید... تو را خدا مرا...!»


ـ «آقا مهدی» او را در آغوش گرفت و آهسته در گوشش گفت:


ـ «خسته نباشی برادر!»


قطره های اشک از چشم های راننده جوشید و سر رفت.

سه شنبه 21 دی 1389  2:35 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها