0

آفتاب رى – قسمت اول

 
nazaninfatemeh
nazaninfatemeh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 81124
محل سکونت : تهران

آفتاب رى – قسمت اول

نويسنده: مهدى حسينيان قمى

حضرت عبدالعظيم حسنى(علیه السلام) از منظرامامان معصوم(علیهم السلام)

شخصيتهاى بزرگ به گونه‌اى هستند كه هر چه به آنان نزديك‌تر شوى و ژرف‌تر بنگرى، بيشتر به آنان ارادت مى‌ورزى و ارزشمندى و ارجمندى آنان بيشتر متجلّى مى‌گردد، تا آنجا كه سرسپرده آنان، مى‌شوى و عشق به آنان همه وجودت را فرا مى‌گيرد.
حضرت عبدالعظيم حسنى(ع) نمونه‌اى از اين شخصيتهاست. در ابتدا مى‌پندارى او را شناخته‌اى كه اين اندازه در چشم تو بزرگ شده است، ولى هر چه بهتر كاوش مى‌كنى و ابعاد شخصيت وى را مى‌شكافى، بيشتر تحت تأثير او قرار مى‌گيرى، محو مقام رفيع او مى‌شوى و در برابرش به كرنش مى‌افتى و اختيار از كف مى‌دهى و تازه مى‌فهمى كه تنها تو چنين نيستى؛ هر كس كه به اين راه پا نهاده و نگاهى به اين شخصيت والا افكنده، دل داده، سرسپرده و نزديك شده است.
با كمى تأمّل در زندگى او، ارزشها و فضيلتهاى اين راوى بزرگ در برابرت مجسم مى‌شود و تو را در پيشگاه اين سلاله زهرا(س) به تعظيم وا مى‌دارد. اعتماد، ارجاع امام به او، توثيق وى از سوى امام، او را برجسته، سرآمد و نمونه ساخته است.
روايات بسيار، دين مرضى، امانتدارى، عبادت و تسليم، ارزشهايى‌اند كه در اين شخصيت بزرگ منزلت موج مى‌زنند و جلب توجه مى‌كنند.
هجرت، گريز، آوارگى، عمل به تقيّه، مصاحبت نزديك با امامان بدون هيچ نقطه منفى و تحمل مرارتهايى كه در اين راه به جان خريد، چنان او را به اوج مى‌برند كه كمتر كسى توان دستيابى به آن مقام رفيع را دارد.
او از سوى امام مأموريت ابلاغ پيام مى‌گيرد و جايگاه ويژه‌اش نزد امامان(ع) بر همگان روش مى‌گردد.
او در آغوش معصوم جا دارد و زبان معصوم به مدح وى گشوده است. دعاى معصوم دستگير اوست و قبرش ملجأ همگان و زيارتش همپاى زيارت سرور شهيدان. او كسى است كه از امام معصوم تأييد «أنت ولّينا حقّاً» را گرفته و هيچ نقطه ابهام و ضعفى در زندگى‌اش ديده نشده است.
حضرت عبدالعظيم -سلام‌اللّه عليه به ارزشها و فضايلى آراسته است كه مجموعه آنها را در كمتر امامزاده و محدّثى مى‌توان سراغ گرفت.
خواستگاه پاك، مصاحبت با چند امام، هجرت و آوارگى در راه دين، كثرت روايت و عبادت و... از جمله ويژگيهاى آن بزرگوار است.
در اين مجال، هر يك از اين خصوصيات را بر مى‌شماريم و توضيحاتى درباره آنها مى‌دهيم.

1. خاستگاه

ارتباط خويشى با نيكان و شايستگان، به ويژه اگر با پيامبر(ص) و خاندان او باشد، از ارزشهاى مقبول همگان است. البته ارزش قرابت با اهل بيت(ع) زمانى است كه دارنده‌اش از آن بهره گيرد وگرنه يك ضد ارزش خواهد بود؛ همانند علمى كه اگر به آن عمل نشود و هدايت صاحب علم را تضمين نكند، ارزشى براى او ندارد؛ همچنان كه در كنار خانه خدا بودن، درك صحبت پيامبر، حضور در جبهه و جهاد، علم و آموزش و پيوند با خوبان ارزشهايى‌اند كه اگر پايه تكامل فرد نگردند، همه وبال او خواهند شد و او را منفورتر خواهند ساخت.
نسب حضرت عبدالعظيم با چهار واسطه به امام حسن مجتبى(ع) مى‌رسد و اين شرافت با حركت ايشان در مسير امامان معصوم و پيروى از آنان صدچندان شده است. محقق ميرداماد در اشاره به همين نكته مى‌نويسد:
مع ما له من النسب الظاهر و الشرف الباهر... اذ ليس سلالة النبوة و الطهارة كأحدٍ من الناس، اذا ما آمن و اتّقى و كان عند آبائه الطاهرين مرضيّاً مشكوراً...؛(1)
به علاوه، او داراى نسب روشن و شرافت آشكاراست... چرا كه سلاله نبوّت و طهارت چون يك فرد معمولى از مردم نيست، اگر ايمان و تقوا پيشه سازد و در نزد پدران پاكش پسنديده و قابل تقدير باشد....
اجداد عبدالعظيم حسنى، همه بزرگ و شناخته شده‌اند. نسب وى از سوى پدر به امام حسن مجتبى(ع) و از سوى مادر به امام حسين(ع) مى‌رسد و از اين رو هم حسنى و هم حسينى است.
در رجال النجاشى آمده است:
پس از ارتحال حضرت عبدالعظيم حسنى، به هنگام غسل، در لباسش رقعه‌اى يافت شد كه نسب وى در آن به اين شكل آمده است: من ابوالقاسم، فرزند عبداله، فرزند على، فرزند حسن، فرزند زيد، فرزند حسن بن على بن ابى‌طالب(ع) هستم.(2)
بنابراين، پدران وى تا امام حسن مجتبى(ع) به ترتيب، عبداللّه، على، حسن و زيد بوده‌اند.

2. مصاحبت با چند امام

حضرت عبدالعظيم حسنى سه امام معصوم، يعنى حضرت امام رضا(ع)،حضرت امام جواد(ع)،حضرت امام هادى(ع) را درك كرده است.
آقا بزرگ تهرانى نوشته است:
أدرك عصر إمام الرضا(ع) و الجواد(ع) و عرض ايمانه على الامام الهادى(ع) و توفى في أيامه، لأنّه ينقل عنه أنّه قال لبعض أهل الرىّ لو كنت زرت قبره، لكنت كمن زار قبرالحسين(ع)؛(3)
حضرت عبدالعظيم حسنى، امام رضا و امام جواد(ع) را درك كرده و ايمان خودش را بر امام هادى(ع) عرضه داشته، و در زمان امام هادى(ع) وفات كرده است؛ چرا كه از امام هادى(ع) نقل شده كه به بعضى از مردم رى فرمود: اگر قبر عبدالعظيم را زيارت مى‌كردى، چونان كسى بودى كه امام حسين(ع) را زيارت كرده است.
شيخ در رجال خويش وى را در ميان اصحاب امام حسن عسگرى(ع) نيز نام برده است.
مصاحبت با چند امام -كه در شرايط مختلف مى‌زيسته‌اند و همراهى با آنان -كه هر كدام دوران حساس و سختى را داشته‌اند بسيار ارزش ساز است.
مصاحبت نزديك و پيوسته، با چند امام با شرايط گوناگون و سخت، مصاحبت علمى، همراه با آموزش‌پذيرى و آموزش خواهى و مبرا بودن از هرگونه مخالفت و كوچك‌ترين نقطه منفى شخصيتى ممتاز از حضرت عبدالعظيم ساخته است.
گاه، مصاحبتها از نزديك و يا مداوم نيست؛ امّا مصاحبت عبدالعظيم حسنى از نزديك و پيوسته بوده است.
گاه، اين مصاحبت تنها با يك امام است كه اين نيز بسيار ارزشمند است؛ ولى روشن است كه مصاحبت و همراهى با چند امام، بيشتر بازگوكننده عظمت و ارزشمندى آن صحابى است.
و مصاحبتها گاه، صرفاً يك معيت فيزيكى است؛ ولى گاه، مصاحبتى همراه با آموزش و فراگيرى است. نيز مصاحبت علمى است كه به مصاحب ارزش ويژه‌اى مى‌بخشد.
حضرت عبدالعظيم نه صرفاً در كنار امام است، بلكه در اين مصاحبت از امام مى‌آموزد و فرا مى‌گيرد. همين ويژگى مصاحبت وى را ارزشمند مى‌سازد. در بحث از مجموعه روايى، حضرت عبدالعظيم اين حقيقت روشن‌تر و ملموس‌تر مى‌گردد.
اميرالمومنين(ع) در وصف برخى از صحابه پيامبر(ص) مى‌گويد:
و ليست كلّ أصحاب رسول اللّه -صلى الله عليها من كان يسأله عن الشي‌ء و يستفهمه، حتى أن كانوا ليحبّون أن يجيئ الأعرابى أو الطارى فيسأله(ع) حتّى يسمعوا؛
همه اصحاب پيامبر چنين نبودند كه بتوانند از پيامبر بپرسند و از او ياد گيرند، تا آنجا كه دوست داشتند باديه‌نشينى يا كسى بيايد و از پيامبر بپرسد تا آنان هم چيزى بشنوند.
ولى اميرالمومنين(ع) درادامه اين سخن درباره مصاحبت خويش با پيامبر مى‌گويد:
و كان لا يمرّ بى من ذلك شى، إلاّ سألته عنه و حفظته... و لقد كنت أدخل أنا على رسول اللّه كل يوم دخلة و كل ليلة دخلة، فيخلينى فيهاخلوة أدور معه حيثما دار. و قد علم أصحاب رسول اللّه أنّه لم يكن يصنع ذلك بأحدٍ من الناس غيرى، و ربّما كان ذلك فى شي‌ء يأتينى رسول‌اللّه(ص) أكثر ذلك فى منزلى، و كنت إذا دخلت عليه بعض منازله، خلا بى و أقام نسائه حتى لايبقى عنده غيرى و اذا أتانى للخلوة معى فى بيتى، لم تقم فاطمة و لا أحد من بنىّ.
و كنت اذا سألته أجابنى و اذا سكت عنه أونفدت مسائلى ابتدأنى. فما نزلت على رسول‌اللّه آية من القرآن فى ليل و لا نهار و لا سهل و لا جبل و لا سماء و لا أرض و لا دنيا و لا آخرة و لا جنة و لا نار و لا ضياء و لا ظلمة، إلا أقرانيها و أملاها عليّ فكتبتها بخطّي و علّمني تأويلها و تفسيرها و ناسخها و منسوخها و محكمها و متشابها و خاصها و عامّها و كيف نزلت و اين نزلت و فيمن نزلت إلى يوم القيامه. و دعا اللّه لي أن يعطيني فهمها و حفظها.
فما نسيت آية من كتاب اللّه منذ حفظتها و لا علماً أملاه عليّ منذ دعا اللّه لي بما دعاه و ما ترك شيئاً علّمه اللّه من حلال و لا حرام و لا أمر و لا نهي أو طاعة أو معصية كان أو يكون إلى يوم القيامة و لا كتاب منزل على أحد قبله فى أمر بطاعة أو نهى عن معصية إلاّ علمنيه و حفظته فلم أنس منه حرفاً واحداً...؛(4)
و امّا من هر چه از خاطرم مى‌گذشت مى‌پرسيدم و حفظ مى‌كردم... و من هر روز يك بار و هر شب يك بار، خدمت پيامبر مى‌رسيدم و او مرا به خلوت خويش راه مى‌داد و هر جا مى‌رفت، من با او بودم. و اصحاب پيامبر مى‌دانند كه حضرت پيامبر با ديگرى چنين نبود و چه بسا پيامبر نزد من مى‌آمد و بيشتر در منزلم بود و هر زمان كه خدمت پيامبر در بعضى از منزلهايش مى‌رسيدم، با من خلوت مى‌كرد و دستور مى‌داد كه زنهايش بروند تا تنها خودش با من باشد، ولى آن زمان كه براى خلوت با من به خانه‌ام مى‌آمدند فاطمه(س) و فرزندانم همه حضور داشتند.
و چنين بود كه هر زمان از پيامبر مى‌پرسيدم، جواب مى‌داد و هر زمان كه ساكت مى‌شدم و يا سؤالهايم تمام مى‌شد، او خود آغاز به سخن مى‌كرد. در نتيجه، هيچ آيه‌اى از قرآن در روز و يا شب، در دشت و يا كوه، در آسمان و يا زمين، در دنيا و يا آخرت، در بهشت و يا جهنم، در روشنايى و يا تاريكى نازل نشد، جز آنكه پيامبر آن را برايم خواند و املا كرد و من آن را با خط خويش نوشتم
و پيامبر تأويل و تفسير، ناسخ و منسوخ، محكم و متشابه، خاص و عام آن و اينكه در كجا و درباره چه كسى نازل شده تا قيامت را به من آموخت و دعايم كرد كه خداوند فهم و ضبط آن را به من عنايت كند.
و من از زمانى كه آيه را ياد گرفتم، ديگر فراموش نكردم و هر علمى را كه به من آموخت، پس از دعا فراموش نكرده‌ام. وباز پيامبر، هر چه حلال و حرام امر و نهى طاعت و معصيتى كه بود يا تا قيامت تحقق پيدا مى‌كرد، به من آموخت و همين‌طور كتابى كه درباره امر به طاعتى و يا نهى از معصيتى نازل شده باشد، پيدا نمى‌شد جز اينكه حضرت، آن را به من آموخت و من همه اينها را حفظ كردم و حرفى را از آن فراموش نكرده‌ام....
مصاحبت حضرت عبدالعظيم با امام معصوم از اين دست هم صحبتيها بوده است.
و باز اميرالمومنين(ع) درباره مصاحبت خويش با پيامبر چنين مى‌فرمايد:
و لقد علم المستحفظون من أصحاب رسول اللّه محمد(ص) إني لم أرد على اللّه سبحانه و لا على رسوله ساعة قطّ و لم أعصه في أمر قطّ...؛(5)
اصحاب و ياران حضرت محمد -كه حافظان اسرار او هستند مى‌دانند كه من حتى براى يك لحظه هم مخالف فرمان خدا و رسول او نبودم و در هيچ موضوعى با او مخالفت نكردم....
طاعت و پذيرش حضرت عبدالعظيم حسنى است كه مصاحبت وى را با امامان پرارزش مى‌سازد. بنگريد كه چگونه امام او را مى‌ستايد:
مرحباً بك أنت وليّنا حقّاً؛(6)
خوش آمدى تو به حق، ولى ما هستى.
و يا پس از عرض دين به امام، امام اين‌گونه دريافت وى را تأييد مى‌كند:
يا أباالقاسم، هذا واللّه دين اللّه الذى ارتضاه لعباده؛(7)
تو همان دينى كه پسنديده خداست، از ما گرفته‌اى.
در ادامه امام او را چنين دعا كند:
ثبتك اللّه بالقول الثابت في الحياة الدنيا و في الآخرة؛(8)
خداوند تو را با گفتار ثابت و استوار در دنيا و آخرت تثبيت كند!
گفتنى است كه در ميان ياران و اصحاب امامان(ع) انگشت شمارند كسانى كه چند امام را از نزديك درك كرده باشند و افتخار هم‌صحبتى با چند امام را داشته باشند. اين بدان معنا است كه او تمام عمر خويش را در خدمت امامان(ع) گذرانده و هميشه سرسپرده نزديك آنان بوده است. برخى چهره‌هاى فروزنده كه چنين بودند، عبارت‌اند:
1. جابر بن عبداللّه انصارى، وى هفت تن از معصومان را درك كرده و مأمور ابلاغ سلام پيامبر(ص) به امام باقر(ع) بوده است.
2. زكريا بن آدم، شيخ طوسى وى را از اصحاب امام صادق(ع)، امام رضا(ع) و امام جواد(ع) دانسته است.
3. ابان بن تغلب، به گفته نجاشى وى سه تن از امامان معصوم، يعنى امام سجاد(ع) و امام باقر(ع) و امام صادق(ع) را درك كرده و از همه روايت نقل نموده و نزد همه مقام و منزلت دارد.
4. جابر بن يزيد جعفى، وى، به گفته نجاشى، دو تن از امامان يعنى امام باقر(ع) و امام صادق(ع) را درك كرده است.
5. زرارة بن اعين، به گفته شيخ طوسى، وى سه امام، يعنى امام باقر(ع)، امام صادق(ع) و امام كاظم(ع) را درك كرده است.
حضرت عبدالعظيم -سلام اللّه عليه امام جواد(ع) و امام هادى(ع) را قطعاً درك كرده است و از آنان روايات بسيارى دارد و بر اينكه امام رضا(ع) را نيز درك كرده باشد، دو روايت دلالت دارد، در يك جا امام رضا(ع) به وى مأموريت تا پيامى را ابلاغ‌(9) و در روايتى ديگر، حضرت عبدالعظيم براى امام رضا(ع) نامه‌اى نوشت و سؤالى كرد و امام پاسخ وى را با نامه دادند.(10)
آية اللّه خويى (معجم رجال الحديث، ج 11 ص 53) نمى‌پذيرند كه عبدالعظيم، امام رضا(ع) را درك كرده باشد، همان‌گونه كه درك صحبت امام حسن عسگرى(ع) را نيز نمى‌پذيرند.
مؤلف كتاب گران‌سنگ عبدالعظيم حسنى حياته و مسنده، ص 37 آورده است:
آنچه از مطالعه حالات عبدالعظيم و تحقيق در اخبار و روايات او و تعمق درباره مشايخ اجازه وى به دست مى‌آيد، اين است كه او زمان چهارتن از امامان(ع) را درك نموده است.
آن‌گاه نويسنده محترم، امام موسى كاظم، امام رضا، امام جواد و امام هادى(ع) را نام مى‌برد و دليل خويش را ارائه مى‌كند؛ ولى ايشان تصريح دارد كه حضرت عبدالعظيم -سلام الله عليه محضر امام موسى بن جعفر(ع) را درك نكرده است.

3. عرضه دين بر امام معصوم(ع)

كسانى از امام(ع) پرسيده‌اند كه دين حق چيست و امام نيز برايشان توضيح داده و پايه‌هاى اعتقاد دينى را بيان كرده است. نمونه‌هايى از اين قبيل پرسشها و پاسخها در بحارالأنوار آمده است.(11)
در اينجا يكى از آنها را ذكر مى‌نماييم:
بإسناده عن أبي الجارود، قال: قلت لأبى جعفر(ع) يابن رسول‌الله، هل تعرف مودّتي لكم و انقطاعي إليكم و موالاتي إيّاكم؟ قال: فقال: نعم. فقلت: فَإنّي أسألك مسألة تجيبني فيها، فإنّي مكفوف البصر قليل المشي، لا استطيع زيارتكم كلّ حين. قال: هات حاجتك؟ قلت: أخبرني بدينك الذى تدين اللّه عزوجل به أنت و أهل بيتك، لأدين‌اللّه عزّوجلّ به.
قال:إن كنت أقصرت الخطبة فقد أعظمت المسألة. واللّه لأُعطينّك ديني و دين آبائي الذي تدين اللّه عزّوجلّ به:
شهادة أن لاإله إلاّ اللّه و أنّ محمداً رسول اللّه و الإقرار بما جاء من عنداللّه و الولاية لوليّنا و البرائة من عدوّنا و التسليم لأمرنا و انتظار قائمنا و الاجتهاد و الورع؛(12)
ابوالجارود گويد: به امام باقر(ع) گفتم: اى فرزند رسول خدا، آيا شما محبّت و سرسپردگى و دلدادگى مرا به خودتان مى‌دانيد؟ فرمود: آرى. ابوالجارود گويد: آنگاه به امام گفتم: من از شما سؤالى دارم كه شما به من جوابش را مى‌دهيد؛ من نابينا هستم و كمتر حركت مى‌كنم و نمى‌توانم هميشه به زيارت شما بيايم.
حضرت فرمود: خواسته‌ات را بگو. گفتم: دينى را كه شما و اهل بيتت با پذيرش آن از خداوند اطاعت مى‌كنيد، به من معرفى كنيد تا من هم با همين دين اطاعت خداوند كنم.
حضرت فرمود: اگر چه سخن كوتاه كردى، ولى پرسش بزرگى نمودى. به خدا سوگند دين خود و پدرانم را كه با آن از خداوند اطاعت مى‌كنم به تو خواهم داد كه عبارت است از:
شهادت به توحيد، گواهى به رسالت پيامبر، اقرار به آنچه از سوى خداوند آمده است،
ولايت ولى ما و برائت از دشمن ما، تسليم در برابر امر ما، انتظار قائم ما، تلاش براى اداى واجبات و ترك گناه.
ملاحظه مى‌كنيد كه امام باقر(ع) چه ارزش والايى براى سوال ابوالجارود قائل شده‌اند و چگونه اين سؤال را بزرگ شمرده‌اند. چقدر براى امام جالب است كه فردى از امام بپرسد و بخواهد تا با دين حق آشنا شود.
از اين بالاتر، عرضه دين خويش به امام است. برخى از ياران امامان(ع) دين و عقيده خويش را به محضر امام عرضه مى‌كردند و از امام گواهى بر درستى آن را مى‌گرفتند.
از اين دسته‌اند:
1. حمران بن أعين،(13)
2. عمرو بن حريث،(14)
3. خالد بجلى،(15)
4. يوسف،(16)
5. حسن بن زياد عطار،(17)
6.ابراهيم مخارقى،(18)
7. حضرت عبدالعظيم حسنى(ع)،(19)
حمران بن اعين از برجسته‌ترين، و شايد اولين اين بزرگواران است كه دين خويش را بر امام باقر(ع) عرضه داشت و حضرت عبدالعظيم حسنى آخرين فردى است كه عقايدش را جامع‌تر و كامل‌تر از همه بر امام زمان خود عرضه كرد.
جا دارد كه در ابتدا، حديث حمران بن اعين و آن‌گاه حديث حضرت عبدالعظيم حسنى را ذكر كنيم:
عن حمزة و محمد بن حمران، قالا: اجتمعنا عند أبي عبداللّه في جماعة من أجلة مواليه و فينا حمران بن أعين. فخضنا في المناظرة و حمران ساكت. فقال له ابوعبداللّه(ع): ما لك لا تتكلم يا حمران؟ فقال، يا سيّدي، آليت على نفسي أن لا أتكلم في مجلس تكون فيه. فقال أبوعبداللّه: إنّى قد أذنت لك فى‌الكلام، فتكلم.
فقال حمران: أشهد أن لا اله الا اللّه وحده لاشريك له، لم يتخذ صاحبة و لا ولداً.
خارج من الحدّين: حدّ التعطيل و حدّ التشبيه، و أنّ الحق القول بين القولين: لا جبر و لا تفويض، و أنّ محمداً عبده و رسوله أرسله بالهدى و دين الحق ليظهره على الدين كلّه، و لوكره المشركون، و أشهد أنّ الجنة حق و أنّ النار حقّ و أنّ البعث بعد الموت حقّ، و أشهد أنّ عليّاً حجةاللّه على خلقه ،لايسع الناس جهله و أنّ حسناً بعده و أنّ الحسين من بعده، ثمّ عليّ‌ّ بن الحسين، ثمّ محمّد بن عليّ‌ّ ثمّ أنت يا سيّدي من بعدهم.
فقال أبوعبداللّه: التر تر حمران. (ثم قال: يا حمران،) مُدَّ المِطمَر بينك و بين العالم. قلت:
يا سيدى، و ما المطمر؟ فقال: أنتم تسمّونه خيط البنّاء. فمن خالفك على هذا الأمر، فهو زنديق. فقال حمران: و إن كان علويّاً فاطميّاً؟ فقال أبوعبداللّه: و إن كان محمديّاً علويّاً فاطميّاً؛(20)
حمزه و محمد فرزندان حمران بن اعين گويند: همراه با گروهى از پيروان بزرگ امام صادق نزد آن حضرت اجتماع كرده بوديم و در ميان جمع ما حمران بن اعين بود. ما به بحث و مناظره پرداختيم، ولى حمران ساكت بود و چيزى نمى‌گفت.
امام صادق به او گفت: اى حمران، چرا سخن نمى‌گويى؟ حمران گفت: سرورم، سوگند خورده‌ام در مجلسى كه شما حضور داريد، سخن نگويم. امام صادق(ع) فرمود: من به تو اجازه سخن مى‌دهم، سخن بگو.
حمران‌گفت: گواهى مى‌دهم كه جز خداى‌يگانه خدايى‌نيست. او همتايى ندارد، همسر و فرزندى براى خويش نگرفته است. خداوند از هر دو حد بيرون است: مرز تعطيل‌(21) و مرز تشبيه‌(22)، و حق، ميانه بين اين دو گفته است: جبر و تفويض نيست، و گواهى مى‌دهم كه محمد بنده خدا و فرستاده اوست. خداوند وى را همراه با هدايت و دين حق فرستاد، تا او را بر همه دينها چيره سازد، گرچه مشركان نخواهند. و گواهى مى‌دهم كه بهشتْ حق است و آتشْ حق است و برانگيخته شدن پس از مرگْ حق است، و گواهى مى‌دهم كه على(ع) حجت خدا بر خلق اوست و بايد مردم او را بشناسند و حسن(ع) پس از او و حسين پس از حسن است و سپس على بن الحسين و محمدبن على و سپس، اى سرورم، شما پس از آنهاييد.
امام صادق فرمود: نخ، نخ حمران است. سپس امام افزود: اى حمران، اين مِطمَر را ميان خود و عالم بكش.
حمران گويد: پرسيدم اى سرورم، مطمر - كه فرموديد چيست؟ حضرت فرمود: شما آن را نخ بنّا مى‌ناميد. هر كس كه تو را بر اين امر مخالفت كرد، زنديق است.
حمران گويد: گرچه آن فرد علوى و فاطمى باشد؟ حضرت صادق فرمود: گرچه او محمدى و علوى و فاطمى باشد.
مى بينيم كه چگونه پس از آنكه حمران بن اعين از سوى حضرت صادق(ع) در آن اجتماع اجازه سخن گفتن مى‌گيرد، دين خود را بر امام عرض مى‌كند و چگونه امام دين او را تأييد مى‌كند.
اكنون به حديث حضرت عبدالعظيم حسنى مى‌پردازيم. اين حديث شايد معروف‌ترين حديث ايشان باشد. وى در اين حديث، پس از آنكه به خدمت امام هادى(ع) مى‌رسد و مورد استقبال گرم ايشان واقع مى‌شود و با جمله «انت ولينا حقاً» شخصيت عظيم‌الشأن او ستوده مى‌شود، از امام اجازه مى‌گيرد تا دين خويش را بر ايشان ارائه كند كه اگر دينش مرضى و پسنديده است، تا قيامت بر آن ثابت و استوار بماند. متن كامل اين حديث چنين است:
عن عبدالعظيم الحسني قال: دخلت على سيّدي عليّ‌ّ بن محمد(ع)، فلمّا بصر بي قال لى: مرحبا بك يا أباالقاسم! أنت وليّنا حقّاً. قال: فقلت له: يابن رسول الله، إنّي اُريد أن أعرض عليك ديني، فإن كان مرضيّاً ثبتّ عليه، حتّى ألقى اللّه عزّو جلّ. فقال: هات يا أباالقاسم. فقلت: إنّى اقول إنّ اللّه تبارك و تعالى واحد ليس كمثله شي‌ء، خارج من الحدّين: حدّالإبطال و حدّ التشبيه، و انّه ليس بجسم و لا صورة و لاعرض و لاجوهر؛ بل هو مجسّم الأجسام و مصوّر الصور و خالق الأعراض و الجواهر و ربّ كلّ شي‌ء و مالكه و جاعله و محدثه، و أنّ محمّداً عبده و رسوله خاتم النبيين، فلا نبيّ‌ّ بعده إلى يوم القيامة، و أنّ شريعته خاتمة الشرايع فلا شريعة بعدها إلى يوم القيامة، و أقول إنّ الإمام و الخليفة و وليّ الامر بعده أميرالمومنين عليّ‌ّ بن أب‌يطالب(ع)، ثمّ الحسن، ثمّ الحسين، ثمّ عليّ بن الحسين ،ثمّ محمّدبن عليّ، ثمّ جعفر بن محمّد، ثمّ موسى بن جعفر، ثمّ عليّ‌ّ بن موسى، ثمّ محمّد بن عليّ،ّ ثمّ أنت يا مولاي.
فقال(ع): و من بعدي، الحسن ابني، فكيف للناس بالخلف من بعده؟ قال: فقلت: و كيف ذاك يا مولاى؟ قال: لأنه لايرى شخصه و لا يحلّ ذكره باسمه حتّى يخرج فيملأ الأرض قسطاً و عدلاً كما ملئت جوراً و ظلماً. قال: فقلت: أقررت و أقول إنّ وليّهم وليّ‌ّ اللّه و عدوّهم عدوّ اللّه و طاعتهم طاعة اللّه و معصيتهم معصية اللّه، و أقول إنّ المعراج حقّ و المسألة في القبر حق و إنّ الجنة حقّ و النار حقّ و الصراط حقّ و الميزان حقّ و إنّ الساعة آتية لاريب فيها و إنّ اللّه يبعث من في القبور، و أقول إنّ الفرائض الواجبة بعد الولاية، الصلاة و الزكاة و الصوم و الحج و الجهاد و الأمر بالمعروف و النهى عن المنكر. فقال عليّ‌ّ بن محمّد(ع): يا أباالقاسم ،هذا و اللّه دين اللّه الذي ارتضاه لعباده. فأثبت عليه ثبّتك اللّه بالقول الثابت في الحياة الدنيا و في الاخرة؛(23)
عبدالعظيم حسنى گويد: خدمت سرورم، امام هادى على بن محمد(ع) رسيدم.
حضرت تا نگاهشان به من افتاد، فرمودند: خوش آمدى اى ابوالقاسم ،تو به حق ولىّ و پيرو ما هستى. عبدالعظيم گويد: به امام هادى گفتم: اى فرزند رسول خد، من مى‌خواهم كه دينم را بر شما عرضه كنم تا اگر دينم پسنديده است بر آن، تا آن زمان كه خدا را ملاقات كنم، پايدار بمانم. حضرت فرمود: بگو اى ابوالقاسم.(عبدالعظيم گويد) گفتم: من مى‌گويم خداوند تبارك و تعالى يگانه است و مانندى براى او نيست. او از دو مرز بيرون است: مرز ابطال‌(24) و مرز تشبيه‌(25) و خداوند جسم، صورت، عرض و جوهر نيست، بلكه او به اجسام جسميت مى‌دهد و به صورتها او صورت مى‌دهد و عرضها وجوهرها را او مى‌آفريند. او پروردگار، مالك و آفريننده و پديدآورنده همه چيز است.
و مى‌گويم كه محمد بنده خدا و فرستاده او و خاتم پيامبران است و تا روز قيامت، پيامبرى پس از وى نخواهد بود و شريعت پيامبر خاتم همه شريعتهاست و شريعتى پس از شريعت او تا قيامت نخواهد بود.
و مى‌گويم كه امام و خليفه و ولى امر پس از پيامبر، اميرالمومنين على بن ابى‌طالب(ع) است، آن‌گاه حسن، سپس حسين، آن‌گاه على بن الحسين، سپس محمدبن على، آن‌گاه جعفر بن محمد، پس از او موسى بن جعفر، سپس على بن موسى، آن‌گاه محمد بن على و پس از او شما اى مولاى من.
امام هادى(ع) فرمود: و پس از من فرزندم حسن (آن‌گاه امام افزود:) مردم چگونه‌اند با كسى كه پس از حسن خواهد بود. عبدالعظيم گويد: پرسيدم اى مولاى من، چگونه است اين؟ حضرت فرمود: چون شخص او ديده نمى‌شود و ذكر نام او جايز نيست، تا آنكه خروج كند و زمين را از عدل و قسط پر سازد، آن‌گونه كه از ظلم و جور پر شده باشد.
عبدالعظيم گويد: گفتم من اقرار دارم و مى‌گويم كه: ولى اينان ولى خدا است، دشمن اينان دشمن خداست، طاعت اينان طاعت خدا و معصيت اينان معصيت خداست.
و من مى‌گويم كه معراج حق است، سؤال در قبر حق است، بهشت حق است، آتش جهنّم حق است، صراط حق است، ميزان حق است و قيامت خواهد آمد و ترديدى در آن نيست و خداوند همه آنان را كه در قبرهايند برمى‌انگيزد.
و من مى‌گويم كه فرايضى كه پس از ولايت واجب است عبارت‌اند از:
نماز، زكات، روزه، حج، جهاد، امر به معروف و نهى از منكر. امام هادى‌على بن محمد(ع) فرمود: اى اباالقاسم،به خدا سوگند اين همان دين خداست كه آن را براى بندگانش پسنديده است. بر آن ثابت و استوار بمان! خداوند تو را با گفتار ثابت و استوار، در زندگى دنيا و در آخرت ثابت و استوار قرار دهد!
بنابراين، باتوجه به روايت مذكور، محورهاى اصلى دين مرضى نزد معصومان، خداشناسى، پيامبرشناسى، امام‌شناسى، دوازده امامى بودن، غيبت و ظهور امام زمان -عجل‌اللّه فرجه تولا و تبرا، طاعت و معصيت امام طاعت و معصيت خداست، معراج، سؤال قبر، بهشت، آتش، صراط، ميزان، قيامت، زنده شدن مجدد مردگان و فرايض واجب ديگر پس از ولايت: نماز، زكات، روزه، حج، جهاد، امر به معروف و نهى از منكر است.

4. هجرت، گريز و آوارگى

هجرت، فرار و آوارگى از نمادهاى برين حضور، انجام وظيفه و احساس مسئوليت اجتماعى و سياسى است؛ فرد بى‌تفاوت، با هر محيطى سازگار است. كسى كه مرگ ارزشها، حكومت طاغوتها و حاكميت آلودگيها را به جان مى‌خرد، در هر محيطى مى‌تواند راحت زيست كند؛ ولى كسانى كه پاسدار ارزشها و مخالف سلطه‌ها و آلودگيها هستند يا بايد داوطلبانه هجرت كنند و يا مجبورند بگريزند.
هجرت يك اصل بزرگ در پديد آمدن تمدنها و پايدارى اديان است. نقش هجرت هيچ‌گاه كمتر از نقش جهاد در ماندگارى و گسترش دين نبوده است.
هجرت به مدينه و حبشه، از مهم‌ترين فصول تاريخ اسلام به شمار مى‌رود. از اين روست كه حضرت اميرالمومنين(ع) هجرت را مبدأ تاريخ قرار مى‌دهد و قرآن كريم پيوسته در آيات خود هجرت را بر جهاد مقدم مى‌دارد:
إنَّ الذين آمنوا والذين هاجروا و جاهدوا في سبيل اللّه.(26)
فالذين هاجروا و اُخرجوا من ديارهم و اُوذوا في سبيل الله و قاتلوا و قتلوا.(27)
ان الذين آمنوا و هاجروا و جاهدوا بأموالهم و أنفسهم في سبيل اللّه و الذين آووا و نصروا اولئك بعضهم أولياء بعض.(28)
و در آيات ديگر نيز هجرت بر جهاد مقدم شده است.(29)
براى كسانى كه مى‌خواهند خود يا دين خود را از زوال حفظ كنند، هجرت يك ضرورت منطقى است. هجرت فرهنگى نيز كه براى جمع‌آورى روايات و استماع آن است يكى از سيره‌هاى راويان در سده‌هاى اول اسلام و عاملى مهم در گسترش دين و فرهنگ اسلامى بود.
ارزش والاى هجرت موجب شد تا مهاجران نيز چونان مجاهدان، داراى ارزش باشند و قرآن كريم به تمجيد از آنان سخن بگويد. در قرآن، مهاجران بر انصار مقدم‌اند؛ آن‌گونه كه هجرت بر جهاد مقدم بود؛ از جمله در آيات ذيل:
والذين آمنوا و هاجروا و جاهدوا في سبيل اللّه و الذين آووا و نصروا اولئك هم المومنون حقاً.(30)
والسابقون الأوّلون من المهاجرين و الأنصار.(31)
لقد تاب اللّه على النبي و المهاجرين و الأنصار.(32)
زندگى امامان، سرشار از اين هجرتهاى اختيارى و يا اجبارى است. اميرالمومنين، امام حسن و امام حسين(ع) به كوفه هجرت كردند. امام سجاد و امام باقر(ع) نيز هجرت اجبارى به شامات داشتند. امام صادق(ع) نيز هجرت اجبارى به كوفه كرد و امام موسى بن جعفر(ع) نيز هجرت اجبارى داشت و مدتها زندانى شد.
امام رضا(ع) و امام جواد و عسكريين(ع) نيز همه به اجبار تن به هجرت دادند. مسلماً هجرت نيز همانند جهاد رنجهايى دارد كه يكى از رنجهاى مهم ِروانى و عاطفى آن، غربت و آوارگى است.
فرار حضرت عبدالعظيم و آوارگى او در شهرها دليل بر عدم پذيرش حكومت وقت است و نيز دليل بر هوشيارى سياسى و قدرت مخالفت وى با حكومت. نجاشى مى‌نويسد:
قال أبوعبداللّه الحسين بن عبيداللّه: حدثنا جعفر بن محمد أبوالقاسم، قال: حدثنا عليّ بن الحسين السعدآبادي، قال: حدثنا أحمد بن محمّد بن خالد البرقي، قال: كان عبدالعظيم ورد الرى هارباً من السلطان، و سكن سرباً في دار رجل من الشيعة في سكة الموالى، و كان (فكان) يعبداللّه في ذلك السرب ويصوم نهاره و يقوم ليله، و كان (فكان) يخرج مستتراً فيزور القبر المقابل قبره و بينهما الطريق و يقول:«هو قبر رجل من ولد موسى بن جعفر(ع)». فلم يزل يأوي إلى ذلك السرب و يقع خبره إلى الواحد بعد الواحد من شيعة آل محمّد(ع)، حتّى عرفه أكثرهم؛(33)
...احمد بن محمد بن خالد برقى گويد: عبدالعظيم در حال فرار از سلطان به رى آمد و در سرداب خانه مردى از شيعه در سكة موالى ساكن شد. او در همان سرداب به عبادت خدا مى‌پرداخت. روز را روزه مى‌گرفت و شب را به عبادت مى‌گذراند. وى مخفيانه از خانه بيرون مى‌آمد و به زيارت قبرى كه مقابل قبر حضرت عبدالعظيم است مى‌رفت و بين اين دو قبر راهى بود. او مى‌گفت: «اين قبر مردى از فرزندان موسى بن جعفر(ع) است».
پيوسته در همان سرداب بود و خبر ورود او به شيعيان آل محمّد(ص) يكى پس از ديگرى مى‌رسيد تا آنكه اكثر شيعيان با او آشنا شدند.

5. روايت و درايت

امامان(ع) فرموده‌اند:
اعرفوا منازل الرجال منّا على قدر روايتهم عنّا(34)؛
منزلت افراد را نزد ما برپايه اندازه رواياتى كه از ما دارند بشناسيد.
و در روايتى مى‌خوانيم:
اعرفوا منازل شيعتنا على قدر روايتم عنّا و فهمهم منّا(35)؛
منزلت شيعيان ما را بر پايه اندازه روايتى كه از ما مى‌كنند و دركى كه از ما دارند بشناسيد.
روشن است كه قدر اشاره به كيفيت و كميت دارد؛ يعنى بنگريد كه چه اندازه از ما مى‌گيرند و چه چيزهايى مى‌گيرند. در اينكه نقل روايت از امامان(ع) يك ارزش است، جاى بحث و گفت‌وگو نيست. ارزش شيعه به آن است كه بينشها، روشها، و منشها و خصلتهاى اخلاقى و رفتارى خويش را از امامان خود فراگيرد و به آن اندازه كه از امام فرا مى‌گيرد، جايگاه وى نزد امام رفيع‌تر خواهد بود.
بالاتر از روايت، درايت است. فهم و درك راوى در آنچه از امام مى‌گيرد نيز ملاك برترى وى مى‌گردد.
روايت و درايت دو ارزش‌اند كه حضرت عبدالعظيم حسنى هر دو را در خويش دارد. در نگاهى كه به مجموعه روايى حضرت عبدالعظيم خواهيم كرد، اين حقيقت روشن مى‌شود كه حضرت عبدالعظيم تا چه پايه‌اى از امامان روايت دارد و در چه محورهايى حديث مى‌كند و اندازه فهم و درايت او چگونه است؟
راوى با روايت خويش چون از امام مى‌آموزد، به ارزش تعلم دست مى‌يابد و از آنجا كه آموخته‌هايش را براى ديگران نقل مى‌كند، شايستگى تعليم را دارد. عبدالعظيم حسنى -سلام‌اللّه عليه از امامان خويش علوم را مى‌گيرد و همانها را به ديگران آموزش مى‌دهد. اين ارزش بزرگ در زيارت جامعه چنين آمده است.
آخذ بقولكم؛ گفتار شما امامان را مى‌گيرم. (از شما مى‌آموزم و سخن شما را مى‌پذيرم).
در آن زمانها كه از اين سو و آن سو مكتبها سر بر مى‌آوردند و انسانها را به خويش فرا مى‌خواندند، عبدالعظيم حسنى پاى سخن امام مى‌نشيند و همه چيز خود را از امام مى‌گيرد و شخصيت خويش را بر پايه سخن امام مى‌سازد و به هنگام تبليغ تلاش مى‌كند تا مردم را بر پايه روايات تربيت كند.
در ارزشمندى راوى فهيم همين بس‌كه امام، ديگران را به وى ارجاع مى‌دهد و توصيه مى‌كند تا از او فرا گيرند و بياموزند. حضرت عبدالعظيم حسنى از اين دست راويان بزرگ است.
عبدالعظيم حسنى گذشته از اينكه راوى است، كثيرالروايه نيز هست و اين خود ارزشى ديگر است كه بدان خواهيم پرداخت. در روايتى از امام صادق(ع) مى‌خوانيم:
اعرفوا منازل شيعتنا بقدر ما يحسنون من رواياتهم عنّا؛ فإنّا لا نعدّ الفقيه منهم فقيهاً حتّى يكون محدّثاً. فقيل له: أوَ يكون المؤمن محدّثاً؟ قال: يكون مفهّماً و المفهّم محدّث‌(36)؛
منزلت شيعيان ما را به اندازه آنچه از روايات ما مى‌دانند بشناسيد؛ چرا كه ما شيعه فقيه را فقيه نمى‌دانيم تا آنكه محدث باشد (فرشتگان با او سخن گويند). از امام سؤال شد: آيا مؤمن هم محدّث مى‌شود؟ حضرت فرمود: مؤمن، مفهّم است و مفهّم همان محدّث است (فهم حديث به او الهام مى‌شود و اين الهام از سوى فرشتگان است و در حقيقت گويا فرشتگان با او سخن مى‌گويند).
معاوية بن عمار قال: قلت لأبي عبداللّه: رجل راوية لحديثكم يبثّ ذلك إالى الناس و يشدّده في قلوب شيعتكم، و لعلّ عابداً من شيعتكم ليست له هذه الرواية أيّهما افضل؟ قال: «راوية لحديثنا يبثّ في الناس و يشدّد في قلوب شيعتنا، أفضل من ألف عابد»(37)؛
معاوية بن عمّار گويد: از امام صادق(ع) پرسيدم: شخصى حديث شما را بسيار روايت مى‌كند. حديث را در ميان مردم مى‌گستراند و در دلهاى شيعيانتان استوار مى‌سازد و از آن سو، عابدى از شيعيان شماست كه ويژگى روايتگرى بسيار را ندارد؛ كدام يك از اين دو برترند؟ حضرت فرمود: «آنكه حديث ما را روايت مى‌كند و در ميان مردم مى‌گستراند و حديث را در دل‌هاى شيعيان ما محكم و استوار مى‌سازد، بالاتر از هزار عابد است».
در روايتى مى‌خوانيم:
قال رسول اللّه(ص): اللّهم ارحم خلفائى - ثلاث مرّات - قيل له: يا رسول‌اللّه، و من خلفاؤك؟ قال: الذين يأتون من بعدي و يروُون أحاديثي و سنتي فيسلّمونها الناس من بعدي‌(38)؛
پيامبر خدا سه بار فرمود: خدايا جانشينان مرا مورد رحمت خويش قرار بده! سؤال شد: اى رسول خدا، جانشينان شما كيان‌اند؟ حضرت فرمود: آنان كه پس از من مى‌آيند و احاديث و سنّت مرا روايت مى‌كنند و پس از من آنها را در اختيار مردم قرار مى‌دهند.
ارزشمندى روايتگرى از اين روايات به خوبى به دست مى‌آيد. كلام و حديث امامان را آموختن و آنها را در ميان مردم گستراندن كارى، چون كار پيامبر و راوى حديث، همانند جانشين پيامبر است. پيروى راستين از پيامبر و امامان(ع) همان است كه سنّت و احاديث آنان را فراگيريم و بدان عمل كنيم و بر پايه آن، خويش و جامعه را بسازيم و روايتگرى مقدمه اين فهم است.
عبدالعظيم حسنى چهره‌اى است كه حق را نزد امامان يافته و بر در خانه آنان مقيم شده و هر چه دارد از آنان است.
مراجعه به امام، سؤال از امام و دريافت حقيقتها از امام، گوياى تسليم و باور درستى است كه در عبدالعظيم حسنى متجلى است. او از كسانى نيست كه نهر عظيم علم امامان را -كه دست به حقايق داشته‌اند وانهد و سنگ‌ريزه‌هاى ديگران را -كه نمى از رطوبت دارد بمكد. نهر را وانهد و نمها را بمكد. آن‌گونه كه امام باقر(ع) در حق مخالفان خود فرموده‌اند: «يمصون الثماد و يدعون النهر العظيم».(39)
عبدالعظيم حسنى با حضور در محضر امام و با مكاتبه و نامه نگارى، از درياى علم امامان بهره مى‌گيرد و با واسطه و بى‌واسطه به نهر عظيم علم امامان(ع) وارد مى‌شود و سيراب مى‌گردد و آن گاه اين علم ناب را در ميان مردم گسترش مى‌دهد و طالبان حقيقت را با نشر احاديث در رسيدن به حقيقت اميدوار مى‌سازد.
نشر حديث ارزشى است كه عبدالعظيم در رى هم بدان اشتغال داشت و حتى در زمان اختفاى خويش، بدان همت مى‌گمارد. در برخى روايات، راوى متذكر مى‌شود كه اين حديث را از عبدالعظيم حسنى در رى شنيده است.(40)

6. كثرت روايت

رواياتى كه روايتگرى را ارزش معرفى مى‌كرد، به اندازه و كثرت آن نيز توجه داشت. بنابراين كثرت روايت ارزشى مضاعف خواهد بود. در شأن جمعى از راويان احاديث آمده است كه كثير الروايه بوده‌اند. حضرت عبدالعظيم حسنى مجموعه‌اى گسترده از روايات امامان را نقل مى‌كند كه باواسطه و يا بى‌واسطه از امام شنيده است.
در مسند حضرت عبدالعظيم بيش از صد روايت از مجموعه روايى حضرت عبدالعظيم آمده است كه اين تعداد نشان از كثيرالروايه بودن اين راوى بزرگ دارد.
صاحب بن عبّاد، در رساله‌اش درباره شخصيت حضرت عبدالعظيم، درباره كثرت روايت وى مى‌نويسد:
كثير الرواية و الحديث، يروى عن ابى جعفر محمد بن على بن موسى و عن ابنه ابى الحسن صاحب العسكر(ع)و لهما اليه الرسائل و يروى عن جماعة من اصحاب موسى بن جعفر و على بن موسى(ع). له كتاب يسميه كتاب يوم و ليلة و كتب ترجمتها روايات عبدالعظيم بن عبداللّه الحسنى و قد روى عنه من رجالات الشيعه خلق كأحمد بن أبي عبداللّه البرقي و أبوتراب الروياني؛(41)
وى كثرت روايت و حديث دارد، از امام جواد و امام هادى(ع) روايت دارد. او كتابى دارد به نام كتاب يوم و ليلة و باز كتابهايى دارد كه روايات عبدالعظيم بن عبداللّه الحسنى نام دارد و عده‌اى از بزرگان شيعه از وى روايت كرده‌اند؛ چون احمد بن ابى عبداللّه برقى و ابوتراب رويانى.
گفتنى است با توجه به شرايط سخت زمانى امامان و كمى روايت از آنان، مجموعه روايات به دست آمده از حضرت عبدالعظيم، قطعاً نشان كثيرالرواية بودن ايشان است به علاوه، قطعاً روايات بسيارى از مجموعه روايى حضرت عبدالعظيم به دست ما نرسيده و روايات موجود، بخشى از مجموعه عظيم روايى حضرت عبدالعظيم حسنى است.

 

 

 

 

پی نوشت:

1. الرواشح السماوية، ص 86.
2. رجال النجاشى، ص 248.
3. معجم رجال الحديث، ج 11، ص 51؛ الذريعة، ج‌7، ص 190.
4. تمام نهج البلاغه، ص 576، كلام 42.
5. همان، خطبه 19، ص 248.
6. امالى صدوق، ص 419؛ روضةالواعظين، ص 31؛ كفاية الأثر، ص 286؛ كمال الدين، ص 379، ح 1؛ توحيد صدوق، ص 81، باب التوحيد و نفى التشبيه، ح 37؛ مسند حضرت عبدالعظيم حسنى(ع)، ح 83.
7. همان.
8. همان.
9. اختصاص، ص 247؛ مسند حضرت عبدالعظيم حسنى(ع)، ح 50.
10. بحارالأنوار، ج 35، ص 110؛ مسند حضرت عبدالعظيم حسنى(ع)، ح 114.
11. ر.ك: بحارالأنوار، ج 69، باب 28، احاديث 2، 5، 6، 14، 15 و 16.
12. همان، حديث 15.
13.بحارالأنوار، ج 69، باب 28، ح 4.
14.همان، ح 7.
15.همان، ح 8.
16.همان، ح 9.
17.همان، ح 10.
18.همان، ح 3.
19.همان، ح 1.
20. بحار الانوار، ج 69، ص 3، ح 4.
21. تعطيل آن است كه به خدايى و يا به صفتى براى او قائل نباشى.
22. تشبيه آن است كه خداوند را به سان مخلوقاتش بدانى و صفات او را چون صفت مخلوق بدانى.
23. بحار الانوار، ج 69، ص 1، ح 1.
24. ابطال آن است كه براى خدا صفتى قائل نباشى و يا حتى به خدايى قائل نباشى.
25. تشبيه آن است كه براى خداوند به گونه‌اى صفت قائل باشى كه او را به مخلوق تشبيه كنى.
26. سوره بقره، آيه 218.
27. سوره آل عمران، آيه 195.
28. سوره انفال، آيه 72.
29. ر.ك: سوره انفال،آيه‌هاى 74 - 75؛ سوره توبه، آيه 20؛ سوره حج، آيه 58.
30. سوره انفال، آيه 74.
31. سوره توبه، آيه 100.
32. همان، آيه 117.
33. رجال النجاشى، ص 248، عنوان 653.
34. بحارالأنوار، ج 2، ص 150، ح 23 و 24.
35. همان، ح 20.
36. همان، ج 2، ص 82، ح 1.
37. همان، ج 2، ص 145، ح 8.
38. همان، ص‌144، ح 4.
39. الكافى، ج 1، كتاب الحجّة، باب 32، ح 6، ص 280.
40. امالى طوسى، ص 494، مسند حضرت عبدالعظيم حسنى(ع)، ح 106.
41. سفينة البحار، واژه عبدالعظيم.

منبع: فصلنامه علوم حدیث

از همه دل بریده ام،دلم اسیر یک نگاست،تمام آرزوی من زیارت امام رضـــــــــاست

دوشنبه 19 تیر 1396  12:44 PM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh
nazaninfatemeh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 81124
محل سکونت : تهران

آفتاب رى – قسمت دوم

نويسنده: مهدى حسينيان قمى

7. مجموعه روايى حضرت عبدالعظيم حسنى(ع)

مجموعه روايات حضرت عبدالعظيم حسنى و مسند ارزشمند وى نشان از والايى اين شخصيت بزرگ دارد؛ چنان كه گويا همه ارزشها، بينشها و منشهاى اين راوى بزرگ در اين مجموعه تجلى كرده است. با نيم نگاهى به اين مجموعه بزرگ اين حقيقت روشن خواهد شد.
شيخ صدوق(ره) مجموعه روايى حضرت عبدالعظيم را با عنوان اخبار عبدالعظيم گردآورى كرده است.
در حدود چهل سال پيش مولف گرانقدر كتاب عبدالعظيم الحسنى حياته و مسنده، 78 روايت را با عنوان مسند حضرت عبدالعظيم جمع‌آورى كرده است و همراه با ترجمه و مقدمه و مؤخره‌اى بسيار استوار و گويا به چاپ رسانده است.
مؤلفى ديگر، كتابى با نام الشريف المعتمد شاه عبدالعظيم الحسنى حياته و مسنده را در سال 1422ق، به چاپ رسانده كه در آن، مجموعه روايات حضرت عبدالعظيم همراه با تبويب ارائه شده است.
كنگره حضرت عبدالعظيم حسنى(ع) نيز در تلاش است تا مسند حضرت را كامل‌تر و جامع‌تر با فهرستى موضوعى فنى در اختيار علاقه‌مندان قرار دهد. در اين مسند تاكنون 118 روايت جمع‌آورى شده و چون نوزده روايتش تقطيعى و تكرارى است، در نتيجه حدود 99 روايت بدون تكرار در اين مسند كنگره گرد آمده است. اين مسند حدود بيست روايت، بيش از مسندهاى قبلى ارائه كرده است. بايد سه روايت ديگر را به اين نود و نه روايت افزود:
يك روايت‌(42) از كتاب عبدالعظيم حياته و مسنده و دو روايت‌(43) از كتاب الشريف المعتمد شاه عبدالعظيم الحسنى حياته و مسنده.
حضرت عبدالعظيم در مجموعه روايى‌اش -كه ميراث وى محسوب مى‌شود، 26 روايت از امام جواد(ع) و نُه روايت از امام هادى(ع) و دو روايت از امام رضا(ع) نقل مى‌كند.
اينها رواياتى است كه ايشان بى‌واسطه از امامان(ع) نقل كرده است. مجموع اين دسته 37 روايت مى‌شود:
اما روايات با واسطه وى، در حدود 65 روايت است.
مجموعه روايات حضرت عبدالعظيم، كه تاكنون ما به 102 روايت از اين مجموعه دست يافته‌ايم، همه برگرفته از كتابهاىِ معتبر روايىِ شيعه است. گذشته از قرائنى بر درستى اين مجموعه روايى، كه اعتبار ويژه‌اى به اين مجموعه مى‌بخشد، اعتبار سندى مجموعه روايات وى نيز در حد بسيار بالايى است. بنابراين بر مبناى حجيت خبر موثوق به كه مورد قبول اكثريت قريب به اتفاق عالمان و فقيهان شيعه است، روايات حضرت عبدالعظيم با توجه به مضمون، حضور در منابع معتبر روايى شيعه و با توجه به معاضدتهاى بسيار، اعتبار مطلوبى پيدا مى‌كند. ما بيش از اين درباره اين مجموعه روايى سخن نمى‌گوييم و تنها به ارائه فهرستى از اين مجموعه بسنده مى‌كنيم.

الف. روايات بى‌واسطه از امام

1. كباير در قرآن،
2. چند روايت تفسيرى ،
3. چند روايت درباره غيبت و ظهور حضرت مهدى (ارواحنا فداه)،
4. چند روايت در شأن زيارت حضرت رضا(ع)،
5. جايگاه امامت و ولايت در اسلام،
6. حديث معراج و دسته‌هاى گوناگون زنانِ معذب،
7. شانزده حكمت از كلمات اميرالمومنين(ع)،
8. ميهمانى سلمان از ابوذر (دو مورد)،
9. نهى از افراط در غضب،
10. كراهت ازدواج و آميزش جنسى در برخى زمانها،
11. دليل خلت حضرت ابراهيم(ع)،
12. علت بوى بد مدفوع انسان،
13. معناى رجيم،
14. پيام حضرت امام رضا(ع)،
15. خطبه ازدواج،
16. انتساب گناه به بنده،
17. توصيه‌هاى پيامبر(ص) به امام على(ع) در هنگام يمن رفتن،
18. رعايت سطح عقل مردم و مدارا با مردم،
19. سنت واجب و سنت مستحب،
20. مريضى و آمرزش گناهان،
21. مناجات موسى(ع) با خداوند،
22. عرض دين بر امام هادى(ع)،
23. دعاى رؤيت هلال ماه رمضان،
24. دعاى تعويذ فرزند،
25. تأويل يك آيه،
26. ديدار با دوستان،
27. چهار گفته حضرت على(ع) كه قرآن در تأييد آن نازل شده است،
28. مكاتبه حضرت عبدالعظيم حسنى،
29. ايمان ابوطالب،
30. داستان نوح(ع) و فرزندانش،
31. داستان نوح(ع) و ابليس .

ب. روايات با واسطه از امام

1. چند دستور دينى همراه با استناد قرآنى‌
2. تفسير برخى آيات:
- سبحان الله.
- يوم لايغنى مولى عن مولى شيئاً و لاهم ينصرون الا من رحم اللّه.
- أوَلا يذكر الإنسان أنّا خلقناه من قبل و لم يك شيئاً.
- هل أتى على الإنسان حين من الدهر لم يكن شيئاً مذكوراً.
- فبشر عباد الذين يستمعون القول فيتبعون أحسنه.
- و اُوحى الى هذا القرآن لاُنذركم به و من بلغ.
- و تركهم فى ظلمات لايبصرون.
- ختم اللّه على قلوبهم و على سمعهم.
- وجوه يومئذٍ ناضرة إلى ربّها ناظرة.
- الّو استقاموا على الطريقة لأسقيناهم ماءً غدقاً.
- إنّ فى ذلك لايات للمتوسّمين و إنّها لبسبيل مقيم.
- أولى لك فأولى ثمّ أولى لك فأولى.
- ثمّ ليقضوا تفثهم.
- لئن أشركت ليحبطن عملك.
- كذّبوا باياتنا كلّها.
- ف‌آمنوا باللّه و رسوله و النور الذي أنزلنا.
- قل للذين آمنوا يغفروا للذين لايرجون أيّام اللّه.
3. بيان شان نزول و قرائت در چند آيه:
- و لو أنّهم فعلوا ما يوعظون به.
- فبدّل الذين ظلموا قولاً غير الذي قيل لهم.
- و تعيها اُذن واعية.
- إنّ الذين كفروا و ظلموا.
- يا ايها الناس قد جاءكم الرسول بالحق من ربكم.
- فأبى أكثر الناس إلاّ كفوراً.
- قل الحق من ربكم.
- هذا صراط عليٍّ مستقيم.
- قل اعملوا فسيرى اللّه عملكم و رسوله و المؤمنون.
4. خطبه موعظه‌اى اميرالمومنين(ع).
5. حديث لوح.
6. امور وابسته به قضا و قدر الهى.
7. وجوب روزه رمضان با رؤيت هلال و حكم روزه يوم‌الشك.
8. پذيرش از امامان صادق(ع).
9. شكر مخلوق.
10. مدح آب كشى از چاه زمزم.
11. سكوت از لغو.
12. كشندگان پيامبران.
13. درباره زنان.
14. كشتن شتر مريض.
15. علت مخالفت با شيعه.
16. انواع نشستن.
17. نماز در مكان تصوير دار.
18. زكات نگرفتن مستحق.
19. تحريف زدائى از يك خبر.
20. محبت به خدا، پيامبر و خويشان وى.
21. نور امام در دلهاى مؤمنان.
22. فضيلت زيارت با معرفت حضرت رضا(ع) در توس.
23. يك گام در راه زيارت امام حسين(ع).
24. تيمم با خاك راه.
25. گريه آسمان و زمين بر امام حسين(ع).
26. گريه آسمان و زمين بر يحيى سلام‌اللّه عليه و امام حسين(ع).
27. نُه نام از نامهاى حضرت زهرا(س).
28. موسى بن جعفر(ع) فرزندشان على را رضا ناميدند.
29. ارزش انتظار.
30. چند شعر پندآموز در پاسخ به نامه مأمون.
31. اولى الامر.
32. قباله خريد خانه براى شريح.
33. بروز ارزش عقيده به امامت در هنگام مرگ.
34. وجوب اطاعت از امام واجب.
35. پيامبر(ص) و خوردن غذا با امام على(ع).
36. وظيفه ما، گفته امام زنده است.
37. ترجيح حديث امام اخير.
38. خواب ديدن ام سلمه.
39. خواب امام رضا(ع).
40. درباره قم وا هل قم.
41. گفتارى از ابوذر.
42. تفسير آيات حج.
43. نماز.
44. مؤمن واقعى.

ج. مهم‌ترين روايات حضرت عبدالعظيم

1. كباير در قرآن‌
2. جايگاه امامت در اسلام‌
3. حديث معراج و دسته‌هاى گوناگون زنان معذب‌
4. شانزده حكمت از كلمات اميرالمومنين(ع)
5. پيام حضرت رضا(ع) به شيعه‌
6. مناجات موسى(ع) با خدا و سؤالهايش از خداوند
7. عرض دين بر امام هادى(ع)
8. خطبه پندآميز اميرالمومنين(ع) در جمع ياران‌
9. روايت لوح‌
10. دعاى امام جواد(ع) در شب اول ماه مبارك رمضان پس از نماز مغرب‌
11. روايت امام زين‌العابدين(ع) درباره امامت، نام بردن تك تك امامان و سخن درباره خصوص حضرت امام زمان سلام‌اللّه عليه در زمان غيبت‌
12. روايت چهار گفتار اميرالمومنين(ع) كه در قرآن آمده است.
13. روايت تفسير اضطرار و اقسام غير مذكّى‌

8. توثيق امام(ع) از وى

بسيارى از رجال و راويان، از سوى رجاليّونى چون نجاشى توثيق گرفته‌اند، ولى راويان بزرگى چون حضرت عبدالعظيم حسنى چنان برجسته‌اندكه از امامان(ع) توثيق دارند.
امام هادى(ع) با ديدن عبدالعظيم مى‌گويد: «مرحبا بك يا اباالقاسم، أنت ولّينا حقّاً»(44) و پس از آنكه عبدالعظيم دين خويش را بر امام عرض كرد، امام در تأييد دين وى مى‌گويد: «هذا واللّه دين اللّه الذى ارتضاه لعباده فاثبت عليه‌(45)؛ به خدا سوگند اين همان دين خداست كه براى بندگانش پسنديده‌است، بر آن پايدار بمان». و آنگاه او را دعا مى‌كند كه «ثبتك اللّه بالقول الثابت في الحياة الدنيا و في الآخرة».(46)
باز هنگامى كه نزد امام حسن عسكرى(ع)، از عبدالعظيم حسنى صحبتى به ميان آمد، وى را چنين مى‌ستايد: «اگر عبدالعظيم نبود، مى‌گفتم كه على بن حسن بن زيد بن حسن فرزندى از خود باقى نگذاشته است».(47) مى‌نگريد كه توثيق حضرت عبدالعظيم، توثيق معمولى و عادى رجالى نيست؛ اين توثيق از سوى امام معصوم(ع) و در اوج آن است. بنابر اين رواياتى كه عبدالعظيم در سند آن باشد، از جهت وى موصوف به صحت خواهد بود.
حال بنگريد كه محقق ميرداماد، چگونه از اين حقيقت دفاع مى‌كند و اين سخن را كه عبدالعظيم توثيق رجالى ندارد و بدين جهت رواياتش وصف صحت نمى‌گيرد را، چگونه مى‌كوبد! وى مى‌نويسد:
من الذايع الشايع أنّ طريق الراوية من جهة أبي القاسم عبدالعظيم بن عبداللّه الحسنى المدفون بمسحد الشجرة بالرى رضى‌اللّه تعالى عنه و أرضاه من الحسن؛ لأنّه ممدوح غيرمنصوص على توثيقه.
و عندي أنّ الناقد البصير و المتبصّر الخبير يستهجنان ذلك و يستقبحانه جدّاً و لو لم يكن له الاّ حديث عرض الدين و ما فيه من حقيقة المعرفة و قول سيّدنا الهادى أبي الحسن الثالث(ع):«يا أباالقاسم، أنت وليّنا حقّاً». مع ماله من النسب الظاهر و الشرف الباهر لكفاه؛ اذ ليس سلالة النبوة و الطهارة كأحد من الناس اذا ما آمن و اتقى و كان عند آبائه الطاهرين مرضيّاً مشكوراً... .(48)
معروف و مشهور است كه سند روايت از جهت ابوالقاسم عبدالعظيم بن عبداللّه حسنى كه در مسجد شجره در رى مدفون است، حَسَن خواهد بود؛ چون عبدالعظيم ممدوح است، ولى تصريحى به وثاقت وى نشده است. من بر اين باورم كه ناقد بينا و روشن دل آگاه، اين سخن را زشت مى‌داندو جداً تقبيح مى‌كند و اگر نبود جز همان روايت عرض دين و حقيقت شناختى كه در آن آمده و گفته سرور ما امام هادى ابوالحسن ثالث(ع) درباره او كافى بود. امام هادى(ع) فرمود: اى ابوالقاسم، تو به حق، ولىّ ما هستى به علاوه، حضرت عبدالعظيم نسبى آشكار و شرافتى روشن دارد؛ چرا كه سلاله نبوت و طهارت چون يك فرد معمولى از مردم نيست، اگر ايمان و تقوى پيشه سازد و در نزد پدران پاكش پسنديده و مورد تقدير باشد.
بدين دليل است كه آيةاللّه خويى(ره)، فقيه و رجالى بزرگ، كه در پذيرفتن توثيق رجال بسيار سختگير است، پس از نپذيرفتن روايتى كه عبدالعظيم بى‌واسطه از حضرت رضا(ع) نقل كرده، مى‌نويسد:
والذى يهوّن الخطب أنّ جلالة مقام عبدالعظيم و إيمانه و ورعه غنيّة عن التشبث في إثباتها بأمثال هذه الروايات الضعاف‌(49)؛ آنچه كه مشكل را آسان مى‌سازد، اين است كه والايى مقام عبدالعظيم و ايمان و ورع وى نياز ندارد كه براى اثبات آن به اين روايات ضعيف تمسك جوييم.
هم اكنون شايسته است در اين جمله امام هادى(ع) درباره حضرت عبدالعظيم تأمل كنيم كه فرمود: «مرحبا بك! أنت وليّناً حقّاً؛ خوش آمدى، آغوشم براى تو گشوده است! تو به راستى ولىّ مايى».
براى توضيح اينكه ولى امامان بودن چه مفهوم و محتوايى دارد، نگاهى بيفكنيد به گفتار امام باقر(ع) با جابر بن يزيد جعفى. امام باقر(ع) در وصيت طولانى خويش به جابربن يزيد جعفى مى‌فرمايد:
واعلم بأنّك لاتكون لنا وليّاً حتّى لو اجتمع عليك أهل مصرك و قالوا: إنّك رجل سوء لم يخزنك ذلك ولو قالوا إنّك رجل صالح لم يسرّك ذلك ولكن اعرض نفسك على كتاب اللّه. فإن كنت سالكاً سبيله زاهداً في تزهيده راغباً في ترغيبه خائفاً من تخويفه.فاثبت و أبشر؛ فإنّه لايضرك ما قيل لك و إن كنت مبائناً للقرآن فما ذاالذي يغرك من نفسك. إنّ المومن معنىّ بمجاهدة نفسه ليغلبها على هواها. فمرّة يقيم أودها و يخالف هواها في محبةاللّه و مرّة تصرعه نفسه فيتّبع هواها فينعشه اللّه فينتعش و يقيل اللّه عثرته فيتذكّر و يفزع إلى التوبة و المخافة فيزداد بصيرة و معرفة لما زيد فيه من الخوف و ذلك بأنّ اللّه يقول:«إنّ الذين اتّقوا إذا مسّهم طائف من الشيطان تذكّروا فإذا هم مبصرون»(50)؛
اى جابر، بدان كه تو ولى ما نيستى تا آنكه اگر همه مردم ديارت بر ضد تو اتفاق كنند و همه درباره تو بگويند كه تو مرد بدى هستى، اين تو را محزون نسازد و اگر بگويند كه تو فرد شايسته‌اى هستى، اين هم تو را شاد نسازد (سخن مردم ملاك نيست)؛ بلكه بايد خويش را بر قرآن عرضه كنى. اگر راه قرآن را مى‌روى و آنجا كه قرآن دعوت به زهد مى‌كند زهد مى‌ورزى و در موردى كه ترغيب مى‌كند تمايل نشان مى‌دهى و از بيم دهى قرآن بيم مى‌گيرى، پس ثابت و استوار باش و بشارت باد تو را؛ چرا كه آنچه درباره تو گفته شده است، آسيبى به تو نمى‌رساند و امّا اگر از قرآن جدا افتاده‌اى، پس اين چه است كه تو را درباره خودت مغرور ساخته است.
مؤمن به جهاد با خويش اهتمام مى‌ورزد تا بر هواى خويش پيروز گردد. گاه كجى خود را راست مى‌كند. و در راه محبت خدا با هواى خويش مخالفت مى‌ورزد و گاه نفس وى او را زمين مى‌زند و او در پى هواى خود حركت مى‌كند، ولى خداوند او را زنده مى‌سازد و او زنده مى‌شود و خداوند لغزش وى را جبران مى‌كند و مؤمن متوجه مى‌شود و توبه مى‌كند و از عقاب خداوند به هراس مى‌افتد و بينايى و معرفت او به دليل فزونى يافتن ترس در او، فزونى مى‌يابد. و اين حقيقت بر پايه آن است كه خداوند مى‌گويد: پرهيزكاران هنگامى كه گرفتار وسوسه‌هاى شيطان مى‌شوند متذكر مى‌گردند و ناگهان بينا مى‌شوند.
بنابر گفته امام باقر(ع) ولىّ امامان(ع) كسى است كه حرف مردم كوچك‌ترين تأثيرى در او نگذارد. و تنها خويش را بر پايه كتاب خدا ساخته باشد و در اين راه پيوسته در جهاد با نفس باشد از اين سخن امام باقر(ع)، فهميده مى‌شود كه شخصيت حضرت عبدالعظيم چه تعالى و اوجى دارد!
ولىّ واژه‌اى است كه هم به خدا و پيامبر(ص) و امامان(ع) اطلاق ميشود و هم از اين سو درباره مردمى ويژه. در آن سو، معناى مطاع بودن را مى‌رساند و در اين سو، معناى مطيع بودن را.
حضرت عبدالعظيم ولىّ امامان است؛ يعنى دوست نزديك و مطيع و پيرو امامان(ع) است و آنان را مطاع خود مى‌داند.
در روايتى ديگر، ولىّ امامان چنين تفسير مى‌شود:
... من كان للّه مطيعاً فهو لنا وليّ و من كان للّه عاصياً، فهو لنا عدؤ. ما تنال ولايتنا الا بالعمل و الورع‌(51)؛
در اين روايت امام به جابر مى‌گويد، هر كس مطيع خداوند است او ولىّ ما است و هر كس خدا را عصيان مى‌كند، او دشمن ما است ولايت ما جز با عمل و ورع دست يافتنى نيست.
باز در روايتى مى‌خوانيم: «يا جابر، من أطاع اللّه و أحبّنا فهو وليّنا؛ اى جابر كسى كه خدا را اطاعت كند و ما را دوست بدارد، ولىّ ما است».
از آنچه گفته شد؛ فهميده مى‌شود كه جمله «انت ولينا حقّاً» و ارجاع و اعتماد امام به وى، تا چه ميزان وثاقت حضرت عبدالعظيم را مى‌رساند.

9. دعاى معصوم(ع) در حق او

دعاى امام معصوم مستجاب است و اگر در حق كسى دعاكند به استجابت مى‌رسد. اين يك نكته درباره اصل دعا از سوى امام معصوم. نكته ديگر اينكه امام چه دعايى در حق عبدالعظيم حسنى كرده است. توجه به مضمون و محتواى دعاى امام نيز بسيار مهم است و ارجمندى حضرت عبدالعظيم را در نگاه امام ترسيم مى‌كند. به علاوه، مورد دعاى معصوم قرار گرفتن خود از ارزشهاى ويژه است؛ چون دعا نشانه رضايت دعاكننده از كسى است كه دعا مى‌شود.
بنگريد: «ثبتك اللّه بالقول الثابت في الحياة الدنيا و الآخرة؛ خداوند تو را با گفتار ثابت و استوار در دنيا و آخرت استوار و ثابت سازد».
در آيه 27 از سوره ابراهيم مى‌خوانيم:
يثبّت اللّه الذين آمنوا بالقول الثابت في الحياة الدنيا و في الآخرة؛ خداوند كسانى را كه ايمان آورده‌اند به خاطر گفتار و اعتقاد ثابتشان استوار ميدارد، هم در اين جهان و هم در سراى ديگر.
اين تثبيت الهى و اين دعاى معصوم است كه كار مومن را كامل مى‌سازد و او را مصونيت مى‌بخشد. باقيماندن بر اين دين پيراسته و اين ايمان آراسته و پايدارى بر آن، چيزى است كه بالاتر از آن تصور نمى‌شود لذا امام(ع) به حضرت عبدالعظيم مى‌فرمايد: بر اين دين استوار بمان و آن‌گاه وى را دعا مى‌كند كه خداوند او را در دنيا و آخرت با اين ايمان استوار و پايدار بدارد.
يافتن دين حق و پسنديده و پايدارى بر آن تا قيامت ارزشمندترين ارزشها است.
و حضرت عبدالعظيم حسنى اين دين حق و پسنديده را يافته و امام(ع) او را در اين جهت تأييد كرده واز آن سو براى اينكه بر اين دين پايدار بماند؛ دعاى حضرت همراه او است.

10. دين مرضى

امام هادى(ع) درباره دين حضرت عبدالعظيم فرمود: هذا و اللّه دين اللّه الذي ارتضاه لعباده؛ به خدا سوگند اين دين، دين مرضى خداوند است.
صاحب بن عباد درباره حضرت عبدالعظيم مى‌نويسد:
ذو ورع و دين... عالم بامور الدين....(52)
دين دارى و دين‌شناسى از ارزشهاى شخصيت عظيم الشان حضرت عبدالعظيم است.
دين مرضى دين تكميل شده با ولايت است. قرآن بر اين سخن تصريح دارد:
اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا؛(53) امروز دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آيين شما پذيرفتم.
دين مرضى دين تكميل شده با ولايت و حاكميت امام است.
بنگريد: «وليمكّن لهم دينهم الذى ارتضى لهم»؛(54) «و دين و آيينى را كه براى آنان پسنديده، پابرجا و ريشه‌دار خواهد ساخت».
مهم اين است كه حضرت عبدالعظيم دين مرضى را برگزيده است؛ چون دين غيرمرضى، يعنى دين منهاى ولايت و امامت، حتى براى سخت كوشترين ناسكان ارزش ندارد.
دردين غيرمرضى ناسك ومتهتك همسانند وتنهابراى‌ناسك رنجى‌بيهوده مانده‌است.

11. تسليم بودن

حقيقت دين همان تسليم بودن در برابر خدا و حجتهاى الهى است: «إنّ الدين عنداللّه الإسلام»؛(55) «دين در نزد خدا اسلام (و تسليم بودن در برابر حق) است.» اين تسليم بودن برخاسته از فهم درست و سرشت پاك فرد است. هر قدر كه فرد فهيم‌تر و پاك‌تر باشد، خصلت تسليم وى در برابر خداوند و حجتهاى او بيشتر خواهد شد.
دين باوران فهيم كه از طهارت و پاكى ويژه‌اى برخوردارند به اين خصلت دست مى‌يابند و روح تسليم در آنان موج مى‌زند. برخى مى‌پندارند كه تعبّد و تسليم نشان ضعف فكرى و نارسايى درك فرد است؛ ولى چنين نيست؛ تعبّد و تسليم در برابر خداوند و حجتهاى الهى نشان اوج فهم و پاكى است.
قدرت فهم و شناخت بالاى خدا و حجت‌هاى الهى انسان را به كرنش وا مى‌دارد و پايه‌هاى تسليم را در او محكم مى‌سازد.
در آيه هفتم از سوره آل عمران مى‌خوانيم: «والراسخون في العلم يقولون آمنا باللّه كلّ من عند ربّنا».
اينكه اعتراف مى‌كنند و اقرار دارند، نشان رسوخ و عمق علم آنان است. دانشمندان پس از به اوج رسيدن در علم تازه اقرار به جهل مى‌كنند و اين اقرار نشان اوج علم و دركشان خواهد بود.
حضرت اميرالمؤمنين(ع) مى‌فرمايد:
واعلم أنّ الراسخين فى العلم، هم الذين أغناهم عن اقتحام السدد المضروبة دون الغيب الإقرار بجملة ما جهلوا تفسيره من الغيب المحجوب. فمدح اللّه تعالى اعترافهم بالعجز عن تناول ما لم يحيطوا به علماً و سمّى تركهم التعمق فيما لم يكلفهم البحث عن كنهه رسوخاً؛(56)
بدان، آنان كه در علم دين استوارند، خدا آنها را از فرو رفتن در آنچه كه بر آنها پوشيده است و تفسير آن را نمى‌دانند و از فرو رفتن در اسرار نهان، بى‌نياز ساخته است و آنان را از اين رو كه به عجز و ناتوانى خود در برابر غيب و آنچه كه تفسير آن را نمى‌دانند اعتراف مى‌كنند، ستايش فرموده و ترك ژرف نگرى آنان در آنچه كه خدا بر آنان واجب نساخته را راسخ بودن در علم شناسانده است. پس به همين مقدار بسنده كن و بزرگى خدا را با ميزان عقل خود ارزيابى مكن.
آرى، رها كن كسانى را كه مى‌پندارند همه چيز را مى‌فهمند و يا مى‌توانند بفهمند؛ اينان واقعاً نمى‌فهمند.
اين از درك بالاى فرد است كه مى‌فهمد همه حقايق دست يافتنى نيست و ما حقايق مافوق علم و عقل داريم كه با تسليم در برابر وحى به دست مى‌آيد. اينان مى‌فهمند كه بايد در برابر خدا و حجت‌هاى وى تسليم باشند. تسليم نشان معرفت و شناخت است.
الامام الباقر(ع):
أحقّ من خلق اللّه بالتسليم لما قضى اللّه من عرف اللّه؛(57)
كسى كه خدا را شناخت، از همه به تسليم در برابر قضاى الهى سزاوارتر است.
عبدالعظيم حسنى سرشار از اين روح تسليم است و اساساً مشخصه ارزش‌آفرين و ويژگى مشهود اين راوى بزرگ همان تسليم و تعبّد او در برابر خداوند و حجتهاى الهى است. اين ويژگى را با كمترين نگاه به زندگى اين عبد بزرگ همه مى‌يابند. ما به برخى از آنچه اين تسليم را مى‌نماياند، اشاره مى‌كنيم:
الف. درك محضر امام و دانش‌پذيرى از امام،
ب. پرسش از امام چه حضوراً و چه كتباً،
پ. عرض دين خويش بر امام،
ت. تأييد ويژه امام از او و شهادت امام بر اينكه حضرت عبدالعظيم حسنى به حق ولىّ امام است،
ث. ارجاع و اعتماد امامان به وى.

مناسب است به اسوه ديگرى از تسليم منشان اشاره كنيم:
امام صادق(ع) درباره عبداللّه بن ابى يعفور فرمود:
ما وجدت أحداً يقبل وصيّتي و يطيع أمري إلاّ عبداللّه بن أبي يعفور(58)؛
كسى را كه سفارش مرا بپذيرد و دستورم را اجرا كند، جز عبداللّه بن ابى يعفور نمى‌شناسم.
در روايتى آمده است كه عبداللّه بن ابى يعفور به امام صادق(ع) گفت: اگر يك انار را دو نيم كنيد و شما بگوييد كه اين نيم حرام و اين نيم حلال است مى‌پذيرم كه همان را كه شما حلال گفته‌ايد حلال و همان را كه حرام گفته‌ايد حرام است. امام صادق(ع) دو مرتبه فرمود: خداوند تو را رحمت كند.(59)
شناخت ژرف و عميق از حجت خدا، زمينه ساز چنين تسليم و تعبدى است.

12. عبادت

نجاشى درباره حضرت عبدالعظيم حسنى(ع) از احمد بن محمدبن خالد برقى نقل مى‌كند كه عبدالعظيم پس از آن كه از چنگ سلطان زمان فرار كرد و به رى آمد، در خانه مردى از شيعيان در سكّة الموالى ساكن شد و در آنجا به عبادت اشتغال ورزيد. روزها روزه داشت و شبها را به عبادت مى‌پرداخت؛ چنان كه نقل شده‌است: «و كان (فكان) يعبد اللّه في ذلك السرب و يقوم نهاره و يقوم ليله» (60)صاحب بن عباد نيز در شرح حال حضرت عبدالعظيم به اين ويژگى حضرت اشاره دارد و مى‌نويسد: «... عابد... و كان يعبداللّه عزّوجلّ في ذلك السرب يصوم النهار و يقوم اللّيل»(61) عبادت خدا و روزه‌دارى و شب‌زنده‌دارى كار مردان خدا است؛ آنان كه در سويداى قلبشان حبّ خدا جا دارد و شور و هوايى ديگر به سر دارند. جّد اعلاى ما حضرت آيةاللّه شيخ محمدعلى صفايى حايرى قمى براى فرزندشان نقل كردند كه شبى از شبها براى نماز شب بيدار شدم، ولى گويا حال برخاستن از بستر را نداشتم. در اين هنگام از بادگير خانه صدايى شنيدم كه مى‌گفت: برخيز! عاشقى شيوه رندان بلاكش باشد.
عبادت سلوك صراط مستقيم است، خداوند مى‌فرمايد: «و أن اعبدوني هذا صراط مستقيم»؛(62) و مرا بپرستيد كه راه مستقيم اين است حضرت عبدالعظيم حسنى -سلام‌اللّه عليه با عبادتى كه با كيفيت «احمزه‌(63)» و با كميت استمرار زينت يافته بود ره‌پوى صراط مستقيم بوده‌است.

13. امانتدارى

امانتدارى از خصلتهاى بنيادينى است كه ريشه بسيارى از فضيلتها و ارزش‌ها است. تأكيد بر اين فضيلت در آيات و روايات نشان ارزشمندى فوق‌العاده اين فضيلت است. شخصيّتهاى بزرگى چون پيامبر(ص) با اين وصف بزرگ ستوده شده‌اند.
برخى از احكام اسلام خاص مردان يا زنان است. حجّ از احكام خاص مستطيع است و بعضى از احكام مقيد به اسلام و ايمان است؛ ولى امانتدارى جزء قوانين بين‌المللى اسلام است؛ يعنى امانت را بايد به صاحب آن بازگرداند گرچه كافر حربى باشد و هيچ قيدى مانع از پرداخت امانت نمى‌شود، نه كفر امانت دهنده و نه فسق و نه چيز ديگرى.
پيامبر(ص)، اميرالمؤمنين(ع) را در مكه گذاشتند تا امانتهاى حضرت را باز پردازند و امين از نخستين و افتخار آميزترين القاب پيامبر(ص) است.
اين تخصيص نخوردن در امانتدارى و دقتهايى كه دين مقدس اسلام در پرهيز از افراط و تفريط درباره امانت كرده است، عظمت امانتدارى و ارزش شخص امين را مشخص مى‌كند.
البته امانت، قلمرو گسترده‌ترى از حوزه مالى دارد.
از ويژگيها و صفات بارز و شهرت يافته حضرت عبدالعظيم حسنى امانتدارى است.
صاحب بن عبّاد در وصف كوتاه و پرمحتواى خود درباره شخصيت حضرت عبدالعظيم آورده است كه: «معروف بالأمانة»؛ امانتدارى آن حضرت از خصلتهاى شناخته شده و مشهورشان بوده است.
اعتماد و ارجاع امامان به وى حاكى از امين بودن اين شخصيت بزرگ است.

14. عمل به تقيّه

تقيّه يك عملكرد خردمندانه و محتاطانه براى پاسدارى از دين و دين مداران است. نقش تقيّه در گسترش دين و در پاسدارى از دين باوران چونان نقش هجرت و جهاد است. ما جلوه‌هاى گوناگون تقيّه را در گفتار و كردار پيشوايان دين مى‌نگريم و به نقش پوياى آن در سخت‌ترين شرايط ممكن پى مى‌بريم.
در زمان سلطه نيزه‌ها و بستن دهانها و شكستن قلمها و نابودى حقيقتها، تنها تقيّه است كه على‌رغم فشار، حقيقتها و حقيقت باوران را پاس مى‌دارد و زيركانه قلم را بر نيزه، حق را بر شمشير و حقيقت را بر سلطه پيروز مى‌گرداند.
روند تقيّه را مى‌توان از آغاز بعثت بررسى كرد. پنهان بودن دعوت، افشا نكردن حقايق و اسرار، همشكلى و همزيستى ظاهرى با اهل اديان و مكاتب، ابرازِ تبرّى نكردن، نفوذ و حضور در حلقه مخالف، از جلوه‌هاى تقيّه است.
زندگى حضرت عبدالعظيم با اين ارزش همراه بوده است؛ صاحب بن عبّاد مى‌نويسد:
و خاف من السلطان فطاف البلدان على أنّه قيج ثمّ ورد الرىّ و سكن بساربانان في دار رجل من الشيعة في سكّة الموالي و كان يعبداللّه عزّوجلّ في ذلك السرداب يصوم النهار و يقوم الليل و يخرج مستتراً فيزور القبر الّذى يقابل الآن قبره و بينهما الطريق و يقول هو قبر رجل من ولد موسى بن جعفر(ع) و كان يقع خبره إلى الواحد بعد الواحد من الشيعة حتّى عرفه أكثرهم؛(64)
حضرت عبدالعظيم حسنى -سلام‌اللّه عليه از بيم سلطان به گردش در شهرها به عنوان پيك پرداخت. آن‌گاه به رى آمد و در محله ساربانان در خانه مردى شيعى در سكة الموالى سكونت كرد و در آن سرداب به عبادت خدا مشغول شد. روز را روزه مى‌گرفت و شب خيزى داشت و پنهان و ناشناس از خانه بيرون مى‌آمد و به زيارت قبرى مى‌رفت كه امروز روبه‌روى قبر خود ايشان است و ميان اين دو قبر راه است و مى‌فرمود: اين قبر مردى از فرزندان حضرت موسى بن جعفر(ع) است و اين چنين خبر حضرت عبدالعظيم حسنى به شيعيان تك تك مى‌رسيد تا آنكه اكثر شيعيان از حضور ايشان باخبر شد».

15. اعتماد و ارجاع امام به وى

و أمّا الحوادث الواقعة فارجعوا فيها إلى رواة حديثنا؛ فإنّهم حجّتى عليكم و أنا حجةاللّه عليهم؛(65)
در حوادثى كه پيش مى‌آيد، به راويان حديث ما مراجعه كنيد؛ چرا كه آنان حجّت من بر شما و من حجّت خدا بر آنان هستم.
روى ابوتراب الرويانى قال: سمعت أبا حمّاد الرازى يقول: دخلت على عليّ بن محمّد(ع) بسرّ من رأى. فسألته عن أشياء من الحلال و الحرام. فأجابنى فيها. فلمّا ودّعته، قال لي: يا حمّاد، إذا اشكل عليك من أمر دينك بناحيتك، فسل عنه عبدالعظيم بن عبداللّه الحسنى و اقرأه منّي السلام؛(66)
ابو حماد رازى گويد: در سرّ من رأى به خدمت امام هادى(ع) رسيدم و سؤالاتى درباره حلال و حرام از ايشان كردم و ايشان جواب دادند چون با ايشان وداع كردم حضرت به من فرمود: اى حمّاد، هر زمان كه در منطقه‌ات چيزى از امور دينى بر تو مشكل شد درباره‌اش از عبدالعظيم بن عبداللّه الحسنى بپرس و سلام مرا نيز به او برسان.
ارجاع‌هاى امامان حاكى از آن است كه آن شخصيت كاملاً شايسته بوده و اهليّت آن را داشته كه شيعه در مشكلات دينى‌اش به او مراجعه كند.
با يك بررسى ساده، روشن مى‌شود كه ارجاعهاى امامان به چه گونه افرادى است؛ بنگريد به: ارجاع به زكريّا بن آدم، ارجاع به ابان، ارجاع به يونس بن عبدالرحمن، ارجاع به زراره، ارجاع به محمّدبن مسلم ثقفى، ارجاع به ابابصير.
امام رضا(ع) در پاسخ به سؤال على بن مسيّب كه مى‌پرسد: فاصله‌ام دور است و هر زمان نمى‌توانم محضرتان شرفياب شوم، معالم دينم را از چه كسى بپرسم؟ مى‌فرمايد: از زكريّا بن آدم قمى كه بر دين و دنيا مأمون است، بپرس.(67)
امين بر دنيا و امين بر دين بودن اوج اخلاق و علم زكريّا بن آدم قمى را مى‌رساند و از اين حديث به دست مى‌آيد كه چه شخصيتهاى برجسته‌اى و با چه شرايطى مورد ارجاع امامان قرار مى‌گرفته‌اند.
حضرت صادق(ع) فيض بن مختار را به زراره ارجاع مى‌دهد و به او مى‌گويد:
«إذا أردت حديثاً فعليك بهذا الجالس» و أومأ إلى رجل من أصحابه. فسألت أصحابنا عنه. فقالوا: زرارة بن أعين؛(68)
اگر حديث خواستى، بر تو باد به اين فردى كه نشسته است و اشاره فرمود به يك نفر از ياران خويش فيض گويد: از يارانمان پرسيدم اين كيست؟ گفتند: زرارة بن اعين است.
ارجاع در ميان فقيهان معناى والايى دارد. اينكه يك فقيه بزرگ حتّى مسئله‌اى را به فقيه ديگرى ارجاع دهد، از چنان ارزشى برخوردار است كه اعلميّت و برترى وى را در رتبه بعد از خود اثبات مى‌كند.
هم اكنون اگر امام معصومى به طور مطلق كسى را به عبدالعظيم حسنى ارجاع دهد و بگويد كه در مشكلات دينى به عبدالعظيم مراجعه كن؛ آيا شخصيّت ارزشمند و والاى او را نمى‌رساند؟ اين چنين است كه نجاشى پس از نقل ارجاع حضرت رضا(ع) به يونس بن عبدالرحمن مى‌نويسد: «و هذه منزلة عظيمة(69)؛ اين موقعيت بس بزرگى است» براى يونس كه امام(ع) به وى ارجاع داده است.
عبدالعزيز بن المهتدى گويد:
إنّي سألته فقلت انّي لا اقدر على لقائك في كل وقت فعمّن آخذ معالم ديني؟ فقال: خذ عن يونس بن عبدالرحمن؛(70)
از امام رضا(ع) پرسيدم من هميشه نمى‌توانم به ديدارتان نايل شوم؛ پس از چه كسى معالم دينم را بگيرم؟ حضرت فرمود: از يونس بن عبدالرحمن.
ارجاع مكرّر امام صادق(ع) به ابان بن تغلب، شخصيتى كه سه امام را درك كرده و سى هزار حديث تنها از امام صادق(ع) روايت كرده است، نيز حكايت از منزلت ابان دارد.
گفتنى است ارجاعهاى مطلق، اوج و ارج بيشترى دارد و شخصيت عبدالعظيم حسنى -سلام‌اللّه عليه از چنين ارجاعى بهره‌مند است و او را در رديف راويان بزرگ و بى‌مانند قرار مى‌دهد.

16. مأموريّت پيام رسانى

در قلمرو اديان الهى سفارت يكى از مأموريّتهايى بوده است كه در كنار رسالت و پا به پاى رسالت براى گسترش پيام در رساندن حقيقت جلوه كرده است. حضرت عيسى(ع) سفير به انطاكيه مى‌فرستد. پيامبر اكرم(ص) براى رساندن پيام به مراكز قدرت و هر كدام از امامان نيز سفيرانى داشته‌اند.
از سويى هم‌چنان كه وارد شده: «رسولك ترجمان عقلك؛(71) سفير و فرستاده تو نشان دهنده خردورزى توست». از اين رو، گزينش سفير به وسيله امام معصوم نشان لياقت و نمود عظمت مُرسِل است؛ آن گونه كه پيامبران و اوصياى الهى نشان عظمت خداوند متعال بوده‌اند و با عظمت خويش عظمت او را بازگو كرده‌اند.
گزينش حضرت عبدالعظيم حسنى سلام‌اللّه عليه از سوى حضرت رضا(ع) جلوه دگرى از عظمت و ارزشمندى او است. در روايتى از حضرت رضا(ع)مى‌خوانيم:
يا عبدالعظيم، أبلغ عنّي أوليائي السلام و قل لهم أن لا يجعلوا للشيطان على أنفسهم سبيلاً، و مرهم بالصدق في الحديث و اداء الأمانة، و مرهم بالسكوت و ترك الجدال فيما لا يعنيهم و إقبال بعضهم على بعض و المزاورة؛ فانّ في ذلك قربة إلىّ، و لا يشتغلوا أنفسهم بتمزيق بعضهم بعضاً؛ فانّى آليت على نفسى أنه من فعل ذلك و أسخط وليّاً من أوليائى دعوت اللّه ليعذّبه في الدنيا أشدّ العذاب و كان في الآخرة من الخاسرين، و عرّفهم أنّ اللّه قد غفر لمحسنهم و تجاوز عن مسيئهم إلاّ من أشرك به أو آذى وليّاً من أوليائى أو أضمر له سوءً؛ فإنّ اللّه لا يغفر له حتّى يرجع عنه فإن رجع و إلاّ نزع روح الإيمان عن قلبه و خرج عن ولايتى و لم يكن له نصيباً فى ولايتنا و أعوذ باللّه من ذلك؛(72)
عبدالعظيم حسنى از حضرت رضا(ع) روايت كرده كه آن حضرت فرمودند: اى عبدالعظيم، دوستان مرا از جانب من سلام برسان و به آنان بگو: شيطان را به دلهاى خويش راه ندهند و آنان را به راستگويى در گفتار و اداى امانت امر كن. و نيز آنان را به سكوت، ترك منازعه و جدال در كارهاى بيهوده، توجه به يكديگر و به ديدار يكديگر رفتن دستور بده؛ چرا كه اين كار مايه قرب به من است. دوستان من نبايد به مخالفت و دشمنى با يكديگر خود را مشغول سازند؛ چون من با خويش پيمان بسته‌ام كه هر كس چنين كارى كند و يكى از اولياى مرا خشمگين سازد دعا كنم و از خداوند بخواهم تا او را در دنيا به شديدترين عذاب مجازات كند و او در آخرت از زيانكاران باشد. دوستان مرا متوجه ساز كه خداوند نيكوكاران آنان را آمرزيده و از بدكاران آنان درگذشته است، مگر كسى كه براى خداوند شريك گيرد و يا ولى‌اى از اولياى مرا آزار دهد و يا در دل كينه و عداوت او را نهان دارد و تا از اين كار برنگردد خداوند او را نمى‌بخشد و اگر بازنگردد، خداوند روح ايمان را از قلبش در آورد و از ولايت من بيرون رود و بهره‌اى از ولايت ما را نداشته باشد. من از اين امر به خداوند پناه مى‌برم.

17. بى‌شبهه بودن شخصيّت حضرت عبدالعظيم

برخى از اصحاب امامان على‌رغم تقرّب، نجابت، صداقت و پيشينه افتخارآميز، در بعضى از عملكردها مورد نقد شديد برخى از امامان(ع) قرار مى‌گرفته‌اند؛ مثلاً با اينكه على بن يقطين يك عامل محبوب، نفوذى، كاردان و كارساز در دربار عباسى بود، هنگامى كه به مدينه آمد و اجازه تشرّف خواست، به او اجازه ندادند. همچنين گويا احمدبن اسحاق، با داشتن عنوان وكالت، صداقت و پيشينه اعتمادآميز، هنگامى كه به محضر مقدّس امام حسن عسكرى(ع) رسيد به او اجازه ورود ندادند. ابوالاسود دوئلى با كمال قرب وى به اميرالمؤمنين(ع) از سوى حضرت عزل مى‌شود. عثمان بن مظعون از سوى پيامبر توبيخ شده؛ چرا كه او لذّت برى از زنان را ترك كرد. همسرش به رسول خدا شكايت برد و پيامبر عثمان را از اين كار باز داشت.(73)
برخى‌ديگر ازاصحاب پيامبر وامامان(ع)، گاه به‌عملكردمعصوم انتقاد مى‌كردند و به زعم خويش در فكر تصحيح بودند كه اين باز نشان پايين بودن معرفت و بينش آنان بود.
حضرت عبدالعظيم حسنى در هيچ كدام از اين دو گروه نبود؛ او در زمره تسليمان محض امامت بود و در طول مصاحبت و همراهى‌اش با چند امام، نقطه منفى از او ديده نشد كه اين نشان اوج معرفت و اوج تسليم او است.

18. اختفا و شهادت احتمالى

باتوجّه به تعقيب و مراقبت مأموران عباسى از حضرت عبدالعظيم و با توجه به هجرت، آوارگى و اختفاى ايشان از دست سلطه عباسى در رى و با توجه به نقش عظيم ايشان، شهادت آن حضرت دور از گمان نيست. شاهدى كه اين گمان را تقويت مى‌كند، شهادت همگنانان ايشان است. به علاوه، تشبيه زيارت حضرت عبدالعظيم حسنى سلام الله عليه به زيارت حضرت سيدالشهداء(ع)، كه سمبل مظلوميت و شهادت است، احتمال به شهادت رسيدن ايشان را تقويت مى‌كند.
در كتاب الشجرة المباركة فى الانساب الطالبية، ص 64 آمده است كه: عبدالعظيم در رى كشته شد و مزار او بدان جا معروف و مشهور است.(74)
به هر حال هجرت نيز، همچون جهاد امرى مقدس است و اجر فراوانى دارد. خداوند عزوجل مى‌فرمايد:
و من يخرج من بيته مهاجراً إلى اللّه و رسوله ثمّ يدركه الموت فقد وقع أجره على اللّه؛(75) و هر كس به عنوان مهاجرت به سوى خدا و پيامبر او از خانه خود بيرون رود و سپس مرگش فرا رسد پاداش او بر خداست.
گفتنى است كه نجاشى و صاحب بن عباد، مرگ اين راوى بزرگ را در پى مريضى ايشان گفته‌اند و اشاره‌اى به شهادت ايشان نداشته‌اند.(76)

19. ملجأ بودن قبر حضرت عبدالعظيم حسنى(ع)

در ميان قبور فراوانى كه زيارت مى‌شوند، قبر عبدالعظيم حسنى، پس از امام معصوم(علیهم السلام)
موقعيت بسيار ويژه‌اى را دارا است، چون:
الف. وى پس از امام معصوم، از بزرگ‌ترين امامزاده‌هايى است كه زيارت شده‌اند.
ب. بسيارى از صالحان، سالكان و عالمان بزرگ تشيّع وصيت كرده‌اند كه در جوار حضرت عبدالعظيم به خاك سپرده شوند و آرزوى اين همجوارى نشان عظمت حضرت عبدالعظيم است.
پ. در تاريخ سياسى ايران، بسيارى از گلايه‌مندان از حكومتها و يا كسانى كه مورد تعقيب سلطه‌ها بوده‌اند، در حرم عبدالعظيم حسنى بست مى‌نشسته‌اند و شكوه حرم عبدالعظيم و احترام و حرمت آن مانع از تعقيب و شكنجه وآزار آنان مى‌شد.
ت. عنايت‌يافته‌گان و توسل جسته‌گان به قبر عبدالعظيم حسنى در طول تاريخ بسيارند و اين عنايتها و كرامتها نشان مقام عظيم حضرت عبدالعظيم است.
حضرت عبدالعظيم حسنى از معدود ساداتى است كه هم جلالت قدر فوق‌العاده‌اى داشته و هم قبرشان مشخص و معروف بوده است؛ چرا كه عده‌اى از نوادگان امامان(ع) چندان برجسته نيستند و عده‌اى كه شخصيت فوق‌العاده دارند، قبرشان مشخص نيست و در محل قبر آنان اختلاف است، چون على بن جعفر، ولى حضرت عبدالعظيم هم شخصيت بلندمرتبه‌اى دارد و هم قبرش قطعى، مشخص و معين است. اين دو جهت، قبر اين سلاله پيامبر را برجسته و ملجأ ساخته است.

20. زيارت حضرت عبدالعظيم حسنى(ع)

صاحب بن عبّاد درباره فضيلت زيارت حضرت عبدالعظيم مى‌نويسد:
دخل بعض أهل الري على أبي الحسن صاحب العسكر(ع) فقال: أين كنت؟ فقال: زرت الحسين صلوات‌الله عليه.
فقال: أما إنّك لو زرت قبر عبدالعظيم عندكم. لكنت كمن زار الحسين(ع)؛(77)
فردى از اهل رى خدمت امام هادى(ع) رسيد. حضرت از او پرسيد: كجا بودى؟ پاسخ گفت: به زيارت قبر امام حسين(ع) رفته بودم. حضرت فرمود: آگاه باش! اگر قبر عبدالعظيم را كه نزد شما است زيارت كنى، چون كسى هستى كه حسين(ع) را زيارت كرده باشد.
محقق ميرداماد در الرواشح مى‌نويسد:
و فى فضل زيارته روايات متظافرة، قد ورد من زار قبره و جبت له الجنة؛(78) درباره فضيلت زيارت عبدالعظيم روايات بسيارى آمده است. در روايت است كه هركس به زيارت قبر وى برود، بهشت بر او واجب مى‌شود.
اينكه زاير قبر حضرت عبدالعظيم حسنى بهشتى مى‌شود و زيارت قبر آن حضرت چونان زيارت قبر سيد شهيدان حسين بن على(ع) ارزش مى‌يابد، نشان شخصيت ارجمند و ارزشمند صاحب قبر است.
بى جهت نيست كه تشبيه زيارت او به زيارت حضرت سيد الشهداء(ع) اين حدس را در انسان قوى مى‌سازد كه اين بزرگ مرد از سلاله آل محمد(ع) در نهايت به فوز شهادت نائل آمده است، آن‌گونه كه برخى بدان اشاره كرده‌اند.
شخصيتى كه دارنده ارزشهاى فراوان است، پاره تن پيامبر است، نسب او با چهار واسطه به حضرت امام حسن مجتبى(ع) مى‌رسد، از مدينه و ديار خويش هجرت مى‌كند، آواره شهرها مى‌گردد و مدتها در رى مخفيانه به سر مى‌برد و شيعه كم كم با او آشنا مى‌شود و به محضرش راه مى‌يابد؛ چنين شخصيت بزرگ و شناخته شده‌اى كه از سوى حكومت وقت به جرم دوستى با خاندان پيامبر اكرم(ص) مورد تعقيب است و در شهرها به عنوان نامه‌رسان مى‌چرخد، تا از دشمن در امان بماند؛ آيا با اين همه، احتمال نمى‌رود كه وى پس از شناخته شدن در رى و اقبال شيعه به وى، از سوى حكومت و به دست ظالمان به شهادت رسيده باشد.
و آيا تشبيه زيارت او به زيارت سيدالشهداء(ع) اشاره تلميحى به اين پايان فوزبخش شهادت نيست.
او كه هم حسنى و هم حسينى است، از جد بزرگوار خويش امام حسين(ع) فرار و آوارگى را به ارث برده است.
چون امام حسين(ع) كه مأمنى نداشت و از سوى دشمن در تعقيب بود، تا آنجا كه خانه خدا و مكه نيز براى او امن نبود، از شهر و ديار خويش مى‌گريزد و در شهرها آواره مى‌شود. هيچ بعيد نيست كه در پايان نيز چون سيدالشهدا(ع) به شهادت برسد.
آيا با وجود اين همه فضايل، تشبيه زيارت او به زيارت سيدالشهداء(ع) استبعادى دارد؟ و چنان‌كه در برخى از گفته‌ها ديده شده، اين تشبيه براى ايشان سنگين است؟ آيا اگر گفته شود كه زيارت قبر پاره تن پيامبر، چونان زيارت قبر پيامبر است، چنين تشبيهى درست نيست؟ وجه شباهت در اين تشبيه بسيار روشن است:
همين كه بهشت براى زاير او واجب مى‌شود، مى‌تواند وجه شباهت در اين تشبيه باشد.
همچنين اينكه او از نسل پيامبر است و نسبش به فرزندان بلافصل پيامبر(ص) مى‌رسد، مى‌تواند وجه شبه در اين تشبيه باشد. همين فرار، آوارگى و شهادت احتمالى او مى‌تواند وجه شباهت در اين تشبيه بلند باشد.
سه عنصر در زيارت بايد در نظر گرفته شود:
يك. مقام و عظمت مزور (صاحب مزار).
دو. كرم معطى.
سه. رنج، معرفت و محبت زاير.

بى ترديد با توجه به مقام عظيم حضرت عبدالعظيم(ع) كه مورد زيارت قرار گرفته و كرم بى كران و نامحدود خداوند كريم و معرفت و محبتى كه بايد در هر زايرى در نظر گرفت، جاى هيچ استبعادى را براى پاداش زيارت حضرت عبدالعظيم، همانند پاداش زاير امام حسين(ع) باقى نمى‌گذارد.

 

 

 

پی نوشت:

42. ص 153، ح 52.
43. ص 69، ح 16 و ص 93، ح 31.
44. مسند كنگره، ح 83.
45. همان.
46. همان.
47. عزيزاللّه عطاردى قوچانى، عبدالعظيم حسنى حياته و مسنده، ص 25.
48. الرواشح السماوية، ص 86.
49.معجم رجال الحديث، ج 11، ص 54.
50. تحف العقول، باب ماروى عن أبي‌جعفر الباقر(ع)، حديث اوّل.
51. الكافى، ج 2، باب الطاعة و التقوى، ح 2.
52. خاتمه مستدرك به نقل از رساله صاحب بن عباد.
53. سوره مائده، آيه 3.
54. سوره نور، آيه 55.
55. سوره آل عمران، آيه 19.
56. نهج‌البلاغه، خطبه 91.
57. ميزان الحكمة، ج 2، ص 1354، ح 8869.
58. معجم رجال الحديث، ج 11، ص 104-105.
59. همان.
60. رجال النجاشى.
61. خاتمه مستدرك به نقل از رساله صاحب بن عباد.
62. سوره يس ، آيه 61.
63. «افضل الاعمال احمزها».
64. خاتمه مستدرك به نقل از رساله صاحب بن عباد.
65. وسائل الشيعه، ج 18، ص 101، چاپ اسلاميه، كتاب القضاء، باب 11 از ابواب صفات القاضى، ح 9.
66. خاتمه مستدرك به نقل از رساله صاحب بن عباد.
67. وسائل الشيعة، ج 18، ص 106، باب 11 از ابواب صفات القاضى، ح 27.
68. همان، ص 104، باب 11 از ابواب صفات القاضى، ح 19.
69. رجال النجاشى، ص 447.
70. همان.
71. نهج البلاغه، حكمت 301.
72. مسند حضرت عبدالعظيم حسنى(ع)، ح 50، به نقل از اختصاص شيخ مفيد، ص 247.
73. معجم رجال الحديث، ج 12، ص 140.
74. به نقل از مقاله(عظمت و شخصيت حضرت عبدالعظيم از ديدگاه امامان و عالمان) نوشته دكتر سيد جعفر شهيدى.
75. سوره نساء، آيه 100.
76. رجال النجاشى و خاتمه مستدرك.
77. سفينة البحار، واژه عبدالعظيم.
78. همان.

منبع: فصلنامه علو حدیث

از همه دل بریده ام،دلم اسیر یک نگاست،تمام آرزوی من زیارت امام رضـــــــــاست

دوشنبه 19 تیر 1396  12:58 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها