تعريف فخر
فخر يک حالت روحي و ذهني است که باعث ميشود فرد در حضور ديگري يا ديگران چنين وانمود کند که به خاطر داشتن مزيتي يا متاعي که ديگران حاضر فاقد آن هستند، نسبت به آنها برتر و بهتر است.
توجه به اين نکته ضروري است که زبانفروشي اکثراً زبان حال است نه زبان قال، يعني فخر فروشان بيشتر با طرز رفتار و قيافه گرفتن خود شان اظهار فخر ميکنند نه با زبان و سخن اگرچه گاهي هم با زبان وسخن اين کار را ميکنند.
فرمول فخر: من بهتر از شما هستم چون داراي x هستم که شما فاقد آن هستيد.
مثالها: من والاتر از تو هستم چون از فلان نسب و حسبم
من والاتر از شما هستم چون قد و قيافه من بهتر و زيبا تر است.
توجه به اين نکته ضروري است که هرچه قدر سطح فکر آدمها پايين باشد، امور مورد تفاخر آنها هم نازل و کم ارزشتر ميشود. حتي ديده شده است که برخي افراد به خاطر سنگ قبر والدين يا کمّ و کيف مراسم کفن و دفن فخر فروشي ميکنند.
اما خواص و انسانهاي سطح بالا هم دچار فخر و تفاخر ميشوندگاهي به سبب علم خود (مانند دکتر پژوهان در سريال اغماء، گاهي به خاطر هنر شان گاهي به خاطر اوصاف اخلاقي شان و ...)
با اندکي دقت متوجه مي شويم که همه ما انسانها در معرض فخر و تفاخر هستيم.
نظر به اهميت بحث فخر و تفاخر و نقش آن در مدگرايي منفي، آن را از ديدگاه قرآن کريم و احاديث هم بررسي ميکنيم:
اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِينَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَيْنَکُمْ وَتَکَاثُرٌ فِي الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ کَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ الْکُفَّارَ نَبَاتُهُ ثُمَّ يَهِيجُ فَتَرَاهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ يَکُونُ حُطَامًا وَفِي الْآخِرَةِ عَذَابٌ شَدِيدٌ وَمَغْفِرَةٌ مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانٌ وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ ي حديد20
بدانيد که زندگى دنيا در حقيقت بازى و سرگرمى و آرايش و فخرفروشى شما به يکديگر و فزونجويى در اموال و فرزندان است [مَثل آنها] چون مَثل بارانى است که کشاورزان را رستنى آن [باران] به شگفتى اندازد سپس [آن کشت] خشک شود و آن را زرد بينى آنگاه خاشاک شود و در آخرت [دنيا پرستان را] عذابى سخت است و [مؤمنان را] از جانب خدا آمرزش و خشنودى است و زندگانى دنيا جز کالاى فريبنده نيست
رسول الله(ص): من لبس ثوباً يباهي به، ليراه الناسُ لم ينظر الله اليه حتي ينزعه (کنز العمّال/41143) «هر فردي که براي مباهات و فخر فروشي و به خاطر خودنمايي لباس بپوشد، خداوند تا زمانيکه آن لباس را پوشيده است به او نگاه نمي کند[ کنايه از اين که توجّه نميکند، به او اعتناء و عنايت نميکند]»
علي (ع): «أهلک الناسَ اثنان، خوفُ الفقر و طلبُ الفخر» (بحار/ج73/ص290) «دو چيز مردم را هلاک کرده است: يکي ترس از فقر و ديگري به دنبال فخر بودن»
علي(ع): «لاحُمقَ اعظمُ منَ الفخر» (غررالحکم و دررالکلم) «حماقتي بزرگتر از فخر فروشي نيست»
علي(ع): «من صنع شيئاً للمفاخرة حشره الله يوم القيامة اسود» (بحار/ج73/ ص292) هر کسي براي فخر فروشي زمينهاي فراهم کند (سبب و وسيلهاي فراهم کند) خداوند او در روز قيامت رو سياه محشور ميکند.
فخر فروشي صفت شيطاني است.
علي(ع): في صفة الشيطان؛ «فافتخر علي آدم بخلقه». شيطان به سبب آفرينش خود به آدم فخر فروشي کرد.
مدل و فرمول تفاخر شيطان چه بوده است؟
درمان فخر
1. تفکر در ماهيت جسماني انسان
علي(ع): «ما لابن آدم و الفخر؟ اوله نطفة و آخره جيفة لا يرزق نفسه و لايدفع حتفه» (نهج البلاغة/ حکمت 454) بني آدم را چه رسد که فخر فروشي کند؟ در آغاز نطفه است و در پايان مردار (چند روز که از دفن جنازه بگذرد، تبديل به جيفه ميشود)، قادر نيست روزي خود را بيافريند و قادر نيست مرگ را از خود دفع کند.
2. ياد قبر و مرگ
هر وقت دچار فخر شديم براي رهايي از اين بيماري روحي بهتر است به ياد قبر و مرگ بيفتيم. شايد علت مستحب بودن رفتن به قبرستان هر از چند گاهي، همين باشد که فخر و کبر را از انسان دور ميکند. فردي که به کفش و کيف و لباساش فخر ميکند يا به ماشين و خانه و مدل تلويزيون خود فخر ميکند، اگر بياد بياورد که چند صباح ديگر بدون همه اين امور فقط با چند متر کفن راهي قبرستان خواهد شد، ديگر دچار فخر نميشود. يا فردي که به سبب قد و قيافهاش دچار فخر و غرور شده است، اگر بهياد بياورد که همين قد و قيفه تبديل به سفرهاي براي حشرات و کرمهاي زير زميني خواهد شد، دچار فخر نميشود.
علي(ع): «ضِع فخرکَ و اَحطِط کِبرَک و اذکر قبرَک» (نهج البلاغه / خطبه 153)
فخر را فرو بگذار؛ تکبّر را دور بينداز و قبر خود را ياد کن
لازم به ذکر است که طبق احاديث ياد مرگ و معاد درمان بسياري از مشکلات و امراض روحي است. قرآن کريم هم يکي از عناوين و اسامي آن شفا [شفاء لما في الصدور] (درمان بخش) است، 60 درصد آياتش در باره معاد است.
نيايش و از خداوند متعال خواستن، در نيايش مکارمالاخلاق صحيفه سجاديه چنين آمده است. که فرد گرفتار به فخر فروشي ميتوان هر روز چند مرتبه اين دو جمله را تکرار کند و از خداوند بخواهد: «الهي هب لي معالي الاخلاق و اَعصمني من الفخر»؛ خداوندا! صفات عالي اخلاقي را به من ببخش و مرا از فخرفروشي نگه دار!
نتيجه نهايي؛ اين که مد و مدگرايي که باعث فخرفروشي و مباهات شود، ناروا خواهد بود.