قسمت اول

کودک آنلاین: در دوران 2 تا 3 و 4 سالگی کودکان حالاتی دارند که به برخی از آنها اشاره می کنیم.
1- خودمداری یا خودشیفتگی
تصور او این است که تنها موجودِ مهمِ جهان است و هم حس و احساس و نظر او با واقعیت یکی است و دیگران هم مانند او چنین حس و نظری دارند یا باید داشته باشند.
از نظر او جهان در اختیار اوست و هرچه اتفاق می افتد به خاطر اوست. حتی طلوع و غروب خورشید. حتی در رابطه با بازی کردن و در خانه ماندن. باور او این است که رفتار و گفتار من است که سبب شده جهان این چنین باشد و حتی تصور این را دارد که اگر فردی از دست رفت به خاطر او است چون او را دوست نداشته است.
به بیان دیگر حتی مرگ و بیماری اطرافیان را کاملاً به خود مرتبط می کند. مخصوصاً ازدواج و طلاق را نیز مربوط به خود می داند. مثلاً کفشی را خواسته اما این اتفاق نیفتاده پس علت طلاق پدر و مادر به خاطر کفش او بوده است.
در این سن کودکان خود را مسئول و مقصر همۀ کارها می دانند به همین دلیل این نوع خودخواهی و احساس عجیب و غریب، آنها را به جایی می رساند که گرچه جزئی از کل هستند اما مهم ترین قسمت این کل و حتی مالک این کل هستند.
به همین جهت کودک بین 2 تا 4 سالگی گرچه به ظاهر رفتار مهربانانه ای انجام می دهد اما به این دلیل است که اولاً خودش آن را دوست دارد و دوم اینکه این مهربانی، او را به هدف هایش می رساند.
به همین دلیل است که یک کلام از او شنیده می شود: چرا ؟ اما اکثر اوقات کلمۀ چرا اعتراضی است که چرا جهان به میل من نیست و در اینجا باید با پاسخ کوتاه به او جواب داد و با استدلال هرگز با او به جایی نمی رسیم زیرا ذهن کودک هرگز آمادۀ تجزیه و تحلیل نیست و مطالب برایش غریب است.
پس پاسخی کوتاه، ساده، محسوس و ملموس که او بتواند متوجه شود مانند بیانِ نه، چنین کاری را نخواهم کرد، یا چنین چیزی را نخواهی داشت.
کودک آنقدر خودشیفته است که برای هیچ چیز و هیچ کس ارزش قائل نیست و این ها همان چیزهایی هستند که در بزرگسالی اگر در میهمانی خسته شوند، میهمانی باید تمام شود؛ بدون ملاحظۀ حال دیگران، حتی اگر دیگران خسته نباشند.
مسئلۀ خودمداری و خودمحوری مشکل اصلی کودک است که بین 2 تا 4 سالگی وجود دارد.
2- زمینه های ذهنی
- در این دوران زمینه های ذهنی کودک آمادۀ فعالیت شده؛ یعنی او باید بتواند مفهوم سازی کند. یعنی واژه یا مفاهیمی یا تعاریف محدود و مشخصی برای بسیاری از اشیاء و فعالیت های دور و بر خود به وجود بیاورد؛ مانند صندلی یا مفهوم بچه که نه تنها برای خودش بلکه برای دیگران نیز باید قائل شود.
در اینجاست او ناچار باید با مفهوم نماد و سمبل آشنایی پیدا کند و لغات یا کلماتی را به عنوان نماینده ای از افراد یا اشخاص بشناسد. چون کودک به شدت در آغاز تعمیم می دهد یعنی اگر مردی را به عنوان عمو بشناسد به همۀ مردها عمو می گوید یا اگر سگی را به عنوان هاپو بشناسد به همۀ چهار پاها، هاپو می گوید.
اما خوشبختانه این مرحله را با واقعیتی که با اِشکال همراه است به صورت دیگری درمی آورد و به سگ خود هاپو می گوید و حاضر نیست به سگ های دیگر هاپو بگوید و تا 3 ، 4 سالگی قانون تعمیم بیش از حد یا تعمیمِ کم را می تواند در ذهن خود داشته باشد. بحث و استدلال با کودک بی فایده است و با توضیحی روشن می توانیم بحث را به پایان ببریم.
- ذهن کودک دو توان دارد. یکی تقسیم بندی است به این معنا که اگر تعداد زیادی مربع، دایره و مثلث در اختیار او بگذاریم و رنگی نیز باشد، می تواند براساس رنگ و شکل، آن را تقسیم بندی کند اما نمی تواند تا 3 یا 4 سالگی توان تقسیم اَشکال متداخل را داشته باشد. یعنی همۀ مربع های زرد یا سبز یا قرمز را یک جا بگذارد.
همچنین مفهومِ کل و جزء را درک نمی کند یعنی تصور می کند می تواند شکلی بکشد که دست این آدم از آدم بزرگتر باشد و حال آنکه هیچ جزئی از کل بزرگتر نیست، اما از نظر او چنین است. به همین جهت نقاشی های کودکان معنا و پیام دارد.
3- نسبت دادن صفات و حالات به طبیعت
از نظر کودک طبیعت جان دارد و زنده است. یک سگ به مدرسه می رود، یک درخت می تواند حرف بزند و ... . به همین دلیل گریۀ یک درخت یا سگ را برای خودش قابل فهم می کند و حتی می تواند با آنها دوست شود، صدایشان را در بیاورد و مالک آنها شود.
4- مرکزیت یا توجه از یک زاویه و بُعد
مثلاً اگر بابابزرگ برای او همیشه بستنی می آورد او را بابابزرگ بستنی می نامد. یعنی بستنی را به بابابزرگ ربط می دهد. حتی در نقاشی همۀ اشیاء را از یک جهت می کشد. حتی دخالت پدر و مادر در کشیدن نقاشی شان مشخص است.
منبع: پرورش، تعلیم و تربیت تولد تا سه سالگی