0

حضرت ابوالفضل

 
ardardard
ardardard
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : آذر 1388 
تعداد پست ها : 284
محل سکونت : آذربایجان شرقی

پاسخ به:جستارى درباره کنیه‏ها و لقب‏هاىحضرت عباس علیه السلام

سقّا

سقّا از مشهورترین لقب‏هاى حضرت عباس علیه السلام است و پس از واقعه کربلا به این لقب متصف گردید.(18) یکى از بى‏رحمانه‏ترین حربه‏هاى جنگى دشمن در واقعه کربلا، بستن آب به روى لشگر امام حسین علیه السلام بود که از روز هفتم ماه محرّم آغاز شد اما حضرت عباس علیه السلام به همراه برخى دیگر از بنى‏هاشم، به فرات حمله مى‏برد و آب مى‏آورد.(19) او این لقب را از پدران خویش به ارث برده بود؛ زیرا حضرت عبدالمطّلب، هاشم، عبد مناف و قُصَىّ نیز چنین لقبى داشتند. حضرت ابوطالب علیه السلام و عباس عموى پیامبر نیز به چنین ویژگى پسندیده‏اى مشهور بودند.(20)

 

 

با گذشت ، شما چیزی را از دست نمی دهید بلکه بدست می آورید .


بخشش میزان فر و شکوه آدمی را نشان می دهد .

راز اندوختن خرد ، یکرنگی است و بخشش .


برای رسیدن به جایگاهی بالاتر ، گذشت را نیز بیاموزیم .

دوشنبه 20 دی 1389  5:27 PM
تشکرات از این پست
hojat20 ghasemn
ardardard
ardardard
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : آذر 1388 
تعداد پست ها : 284
محل سکونت : آذربایجان شرقی

پاسخ به:جستارى درباره کنیه‏ها و لقب‏هاىحضرت عباس علیه السلام

کَبْش الکتیبة

اصطلاحى نظامى است که در جنگ‏ها به کار مى‏رفته و به فردى شجاع اطلاق مى‏شده که فردى که تمام صفات شجاعت و نام‏آورى در او جمع بوده و در پیشانى لشگر به جنگ با دشمن مى‏پرداخته است. این لقب پیش از حضرت عباس علیه السلام تنها به دو نفر داده شده؛ ابتدا به فردى قریشى از قبیله بنى عبدالدار که از دشمنان سرسخت مسلمانان بود و طلحة بن ابى طلحة نام داشت. او در جنگ احد توسط

امیر المؤمنین علیه السلام کشته شد زیرا شخص دیگرى را جرأت رویارویى با او نبود و شجاعت و جنگاورى او باعث تضعیف روحیه مسلمانان شده بود.

با کشته شدن او توسط امیر المؤمنین علیه السلام روحیه به مسلمانان بازگشت و سبب خوشحالى پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله شد زیرا کشته شدن او باعث شد اتحاد مشرکین به شدت از هم گسیخته شود و بسیارى از آنان پا به فرار گذارند.(21)

دومین فردى که پیش از حضرت عباس علیه السلام به این لقب خوانده شد مالک اشتر نخعى بود. او را در دوران خلافت امیر المؤمنین علیه السلام کبش العراق مى‏خواندند.(22) پس از وى این لقب به حضرت عباس علیه السلام رسید آن گونه که از زبان امام حسین علیه السلام سروده‏اند:

عَبَّاسُ علیه السلام کَبْشُ کَتِیبَتى وَ کَنَانَتى وَ سرُّ قَوْمی بَلْ اَعَزُّ حُصُونى؛ عباس علیه السلام پهلوان لشگر و اهل بیت من بلکه شکست ناپذیرترین دژ من است.»(23)

 

با گذشت ، شما چیزی را از دست نمی دهید بلکه بدست می آورید .


بخشش میزان فر و شکوه آدمی را نشان می دهد .

راز اندوختن خرد ، یکرنگی است و بخشش .


برای رسیدن به جایگاهی بالاتر ، گذشت را نیز بیاموزیم .

دوشنبه 20 دی 1389  5:28 PM
تشکرات از این پست
hojat20
ardardard
ardardard
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : آذر 1388 
تعداد پست ها : 284
محل سکونت : آذربایجان شرقی

پاسخ به:جستارى درباره کنیه‏ها و لقب‏هاىحضرت عباس علیه السلام

 

 

 

پى‏نوشت‏ها:

1. نک، لغت نامه دهخدا، على اکبر دهخدا، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ اول، 1373 ه . ش ، ج 11، ص 16452.

2. معارف و معاریف، السید مصطفى الحسینى الدشتى، تهران، انتشارات مفید، چاپ دوم، 1376 ه . ش، ج 8، ص 595 .

3. نفس المهموم، شیخ عباس قمى، قم، منشورات مکتبه بصیرتى، بى تا، ص 332؛ تنقیح المقال فى احوال الرجال، عبداللّه المامقانى، نجف، مطبعة الحیدریة، 1352 ه . ق، ج 1، ص 128.

4. بطل العلقمى، عبد الواحد بن احمد المظفر، نجف، مطبعة الحیدریة، بى‏تا، ج 2، ص 9.

5. همان.

6. همان، ص 10.

7. العباس علیه السلام، عبدالرزاق المقرم، نجف، مطبعة الحیدریة، بى تاص 195؛ المجدى فى أنساب الطالبیین، نجم الدین ابوالحسن على بن محمد بن العلوى العمرى، قم، مطبعة سید الشهداء، مکتبة آیة اللّه العظمى النجفى، چاپ اول، 1409 ه . ق ، ص 231.

8. أنساب الأشراف، احمد بن یحیى بن جابر البلاذرى، بیروت، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، چاپ اول، 1394 ه . ق، ج 2، ص 192؛ إعلام الورى بأعلام الهدى، فضل بن الحسن الطبرسى، نجف، مکتبة الحیدریة، چاپ دوم، 1390 ه . ق، ص 203 .

9. بطل العلقمى، ج 2، ص 8.

10. مقتل الحسین علیه السلام، محمد تقى بحر العلوم، بیروت، دار الزهراء، چاپ دوم، 1405 ه . ق‏بحار الأنوار، محمد باقر مجلسى، بیروت، مؤسسة الرسالة، 1403 ه . ق، ص 315؛ العباس علیه السلام، ص 195.

11. بطل العلقمى، ج 2، ص 91.

12. همان، ص 10.

13. مناقب آل ابى طالب، ابن شهر آشوب السروى المازندرانى، ابو جعفر محمد بن على، قم، مطبعة العلمیة، بى‏تا، ج 4، ص 108 ؛ بحار الأنوار، محمدباقر مجلسى، بیروت، مؤسسة الرسالة، 1403 ه . ق، ج 45، ص 40 .

14. بطل العلقمى، ج 3، ص 35.

15. مقاتل الطالبیین، ص 55؛ بحار الأنوار، ج 45، ص 40؛ مناقب آل ابى طالب، ج 4، ص 108؛ بطل العلقمى، ج 3، ص 208؛ کبریت الأحمر، ص 384.

16. مستدرک الحاکم النیسابورى، حافظ ابو عبدالله محمد بن عبد الله الحاکم النیشابورى، بیروت، دار الکتب العلمیة، چاپ اول 1411 ه . ق ، ج 3، ص 126.

17. چهره درخشان قمر بنى هاشم ابوالفضل العباس علیه السلام، على ربانى خلخالى، قم، مکتب الحسین، چاپ پنجم، 1378 ه . ش، ج 1، صص 147 و 148.

18. الثقات، محمدبن حبّان، دائرة المعارف العثمانیة، چاپ اول، بى جا، 1395 ه . ق، ج 2، ص 310 ؛ السیرة النبویة، محمدبن حبّان، بیروت، مؤسسة الثقافیة، چاپ اول، 1407 ه . ق، ج 1، ص 559 .

19. الإختصاص، محمدبن محمد بن نعمان الشیخ المفید، بیروت، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، 1402 ه . ق، ص 78 ؛ رجال الطوسى، ابو جعفر محمد بن الحسن، نجف، مطبعة الحیدریة، چاپ اول، 1381 ه . ق ، ص 72 .

20. تاریخ الیعقوبى، احمد بن ابى‏یعقوب، بیروت، دار صادر، بى‏تا، ج 2، ص 76 ؛ سیرة النبویة، ابن هشام، بیروت، دار احیاء التراث العربى، 1355 ه . ق، ج 1، ص 96.

21. بطل العلقمى، ج 2، صص 53 ـ 54 .

22. بطل العلقمى، ج 2، صص 53 ـ 54 .

23. همان، ص 60.

24. فرهنگ معاصر، آذرتاش آذرنوش، تهران، نشر نى، چاپ اول، 1379 ه . ش، ص 213.

25. بطل العلقمى، ج 2، صص 63 و 64.

26. مصباح الزائر، سیدبن طاووس، قم، مؤسسة آل البیت، چاپ اول، 1417 ه . ق، صص 245 ـ 249 ؛ بحار الأنوار، ج 98، صص 222 ـ 227.

27. بطل العلقمى، ج 2، ص 108.

28. الطبقات، محمد ابن سعد، لیدن، مطبعة بریل، 1321 ه . ق، ج 3، ص 1 ؛ سیر إعلام النبلاء، شمس الدین محمد بن احمد الذهبى، مصر، دار المعارف، بى‏تا، ج 3، ص 216 .

29. سه لقب اخیر در زیارت ناحیه مقدسه آمده است.

30. لسان العرب، ج 6، ص 135.

31. مناقب آل ابى طالب، ج 4، ص 108؛ بحار الأنوار، ج 45، ص 40 ؛ بطل العلقمى، ج 2، ص 12.

32. چهار لقب اخیر در: الإقبال، على بن موسى بن جعفر السیدبن طاووس، تهران، دار الکتب الاسلامیة، چاپ دوم، 1390 ه . ق، ص 334 ؛ بحار الأنوار، ج 98، ص 364 ؛ مصباح الزائر، ص 351.

 

منبع:

پاسدار اسلام، شماره 285، حجة‏الاسلام ابوالفضل هادى منش


با گذشت ، شما چیزی را از دست نمی دهید بلکه بدست می آورید .


بخشش میزان فر و شکوه آدمی را نشان می دهد .

راز اندوختن خرد ، یکرنگی است و بخشش .


برای رسیدن به جایگاهی بالاتر ، گذشت را نیز بیاموزیم .

دوشنبه 20 دی 1389  5:28 PM
تشکرات از این پست
hojat20
ardardard
ardardard
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : آذر 1388 
تعداد پست ها : 284
محل سکونت : آذربایجان شرقی

القاب حضرت عباس علیه السلام

. قمر بنى هاشم :  
نوشته اند: و کان العباس رجلا و سیما جمیلا یر کب الفرس و رجلاه یخطان فى الاءرض و کان یقال له قمر بنى هاشم و کان لواء الحسین علیه السلام معه
یعنى : حضرت عباس علیه السلام مردى خوش سیما، خوش صورت و خوش قیافه بود و چون سوار بر اسب مى شد پاهایش از کثرت بلند بودن به زمین مى رسید. به او قمر بنى هاشم مى گفتند و در روز عاشورا لواى امام حسین علیه السلام در دست او بود.
از آنجا که آن حضرت در میان بنى هاشم از نظر زیبایى ممتاز بد، وى ار ماه بنى هاشم مى نامیدند. صباحت وجه و خوش صورتى ، از نعیم الهى است ؛ چنانچه در ذیل آیه شریفه یزید فى الخلق ما یشاء ان الله على شى ء قدیر (در آفرینش ، آنچه مى خواهد، مى افزاید که خدا بر بعث و ایجاد هر چیز قادر است ) وارد شده که خداوند جمیل است و دوست دارد جمال را. روشنایى صورت حضرت ابوالفضل العباس ‍ علیه السلام هر تاریکى یى را روشن مى کرد و جمال وم هیئت او به اندازه اى بود که هر گاه دست به دست على اکبر داده و در کوچه مدینه عبور مى کردند، زن و مرد کوچه براى زیارت جمال آن دو جوان از هم سبقت مى گرفتند.
بهترین خوبى آن است که در آن خوبى صورت با خوبى سیرت ، و حسن جمال با حسن اعمال و افعال جمع شوند. بنى امیه ، قبیح صورت و کریه منظر بودند و بنى هاشم صورت دلجو و سیرت نیکو داشتند. حضرت هاشم معروف به حسن جمال بود و خال هاشمى معروف است و حضرت عبد المطلب و عبدالله و عباس و موسى مبرقع و حضرت محمد صلى الله علیه و آله نیز در نکویى منظر شهره بودند؛ چنانچه در وصف صورت آن حضرت نقل شده است که جمال ایشان از ماه روشنتر و درخشنده تر بود (اءضواءمن القمر)

 

حضرت رسول صلى الله علیه و آله خود در باب حسن یوسف مى فرماید ان یوسف کان فى اللیل قمرا و فى النهار شمسا و فى السحر کوکبا یعنى یوسف پیامبر صلى الله علیه و آله در سب مثل ماه بود، و در روز مانند آفتاب ، و در سحرگاهان همچون ستاره مى درخشید.
از رسول خدا صلى الله علیه و آله پرسیدند: وجه اختصاص حسن به یوسف چه بود؟ فرمود: روز قرعه فضائل ، قرعه حسن جمال به نام یوسف برآمد. گویند: این خبر در بازارهاى مدینه و خانه ها حتى در میان زنها شهرت یافت و عایشه آن را شنید، چون حضرت رسول صلى الله علیه و آله به خانه آمد، او ار محزون دید و وقتى از سبب حزن وى پرسید، عرض نمود: حسن و جمال ، از آن شماست یا یوسف ؟ فرمود: او خوش ‍ صورت تر و من نمکینتر مى باشم . و لکن بر اهل دوق و معرفت مخفى نیست که از جمال یوسف پرده برداشتند تا همه کس او را آشکار بدید، ولى از جمال محمد صلى الله علیه و آله پرده برنداشتند زیرا هیچ کس دیده اى را طاقت دیدن مستقیم نبود! و آنگهى محبوب ار در پرده نگاه مى دارند: در شب معراج از مصدر جلال خطاب به جبرئیل رسید که : من محمد صلى الله علیه و آله را به زیر هفتاد هزار پرده غیرت متوارى گردانیده ام ، امشب یک پرده از جمال او بردار تا نظاره کنندگان عالم اعلا حسن و جمال وى را ببینند؛ و چون جبرئیل یک پرده برداشت نورى پدید آمد که از پرتو آن نه نور عرش را جلوه اى ماند و نه کرسى را ونه آفتاب و ماه و ستارگان را. بعد از آن ، خطاب آمد: یا محمد، چه غم امت دارى ؟! امشب یک پرده از هفتاد هزار پرده را برداریم عجب مدار که تمام معاصى امت در جنب آن ناچیز و نابود گردد.
حال که سخن بدینجا رسید مقتضى است اشاره به قول حکما کنیم که گفته اند بایستى بین ظل و ذى تناسب بوده باشد، و نظام موجود در ظل ، کاشف از نظام موجود در ذى ظل است . به مصداق آیه مبارکه اءلم تر الى ربک کیف مد الظل و لو شاء لجعله ساکنا ثم جعلنا علیه دلیلا (ترجمه اجمالى آیه : یا پندارى که اکثر این کافران حرفى مى شنوند و یا تعقلى دارند؟ (حاشا) اینان در بى عقلى مانند چهار پایانند، بلکه داناتر و گمراهتر، آیا ندیدى که لطف خدا چگونه سایه را با آنکه اگر خواستى ساکن کردى بر سر عالمیان بگسترانید، آنگاه افتاب را بر آن دلیل قرار دادیم ) همه عالم ، ظل وجود حق مى باشند، و دیگر انکه جمال هر چیز جز همان تناسب اجزاى موجود در شى ء نیست ، بنابراین ، جمالى که در سلسله موجودات عالم ناسوت مشاهده مى شود ظل جمال تناسب عقول مى باشد تابرسد به نظام عقلانى (عقل اول ) و نظام در مرتبه فیض مقدس و اقدس الخ .
دیگر اینکه بدن ظل نفس است و هر قدر نفس داراى بها و روشنى باشد در بدن اثر مى کند و آثارش از بدن ظاهر مى گردد، و این است که در حدیث دارد: اطلب الحاجة من حسان الوجوه ، یعنى حاجات خود را از نیکو رویان و خوش طینیان بخواهید که صورت خوب ، نشانه سیرت خوب است .
حال اگر کسى گوید: دیده ایم بعضى مردمان خوش صورت داراى سیرتهاى سوء یابالعکس مى باشند، جوابش آن است که آن قاعده کلیه جارى است ؛ منتهاى مراتب ، اخلاق رذیله در بعضى کسبى مى باشد. مقصود آن است که چون انوار مقدسه محمد و آل محمد صلى الله علیه و آله مجارى و مجالى جمال و کمال حق - جل و علا - بوده واسطه فیض اقدس و نظام احسن مى باشند، در عالم ناسوت و جسمانیت نیز از تمام مردم خوش صورت تر و نمکینتر بوده و در ظاهر و باطن ، نیکو صورت و سیرتند.
از دیگر شواهد اعلاى حسن ، حضرت امام حسن علیه السلام است که آن قدر خوش ‍ صورت بود که زنها حریص بودند براى جناب و مى آمدند و خواهش ترویج داشتند براى خوش صورتى آن جناب ، و در اسلام مستحب است اگر زنى خواهش ترویج کند مرد اجابت او کند. حضرت امام حسین علیه السلام نیز نور از پیشانى و دهان و نحر مبارکش ‍ مى بارید. (و الفضل ما شهدت به الاءعداء یعنى : فضل و برترى آن است که دشمن هم بر آن فضیلت شهادت دهد و اعتراف نماید. دشمن و قاتل امام حسین علیه السلام ، یزید پلید، در مدح صورت و سر مقدس او گفت :

یا حبذا بر دک فى الیدین
و لو نک الاءحمر فى الخدین
و در اشعر دیگرش گفت :
لما بدت تلک الرؤ وس و اءشرقت
تلک الشموس على ربى جیرون
 شعر ظاهرا از مسلم جصاص است که مى گوید: این نور و تشعشع که از سرها تلاءلو مى کند، پیداست که آفتابى درخشان از منظومه شمسى ربوبى است و به دست بدترین مردم جنایتکار این فاجعه برپا شده است . همو مى گوید: سر مقدس امام حسین علیه السلام را در بازار کوفه دیدم و هو راءس قمرى زهرى اءشبه الخلق برسول الله صلى الله علیه و آله یعنى آن سر چون ماه درخشنده بود و از همه مردم بیشتر به رسول خدا صلى الله علیه و آله شباهت داشت .
نیز حضرت جواد الاءئمه علیه السلام در بین ائمه علیه السلام بسیار خوش صورت بود به حدى که وقتى که ام الفضل او را دید حالش دگرگون شد، چونانکه زنان مصر در وقت دیدن یوسف صلى الله علیه و آله از خود بى خود شدند و دست خویش را بریدند. در مورد حضرت قاسم بن الحسن علیه السلام گفته اند: کفلقة قمر. یعنى مثل پاره ماه بود و در مورد دو طفلان مسلم علیه السلام نیز نوشته اند که وقتى سرهاى آنها ار برابر ابن زیاد گذردند
قام ثلاث مرات متعجبا من حسینهما یعنى سه مرتبه به علت تعجب از حسن آنها برخاست و نشست . از اینکه به حضرت ابوالفضضل علیه السلام قمر بنى هاشم مى گفتند، معلوم مى شود بعد از مقام امام ، خوش صورت تر از او در بنى هاشم نبوده است .
2. باب الحوائج ؛
 
که بر اثر بروز کرامات و قضاى حاجات متوسلین به او در السنه و افواه و خاصه به این لقب مشهور گردید. باب الحوائج ، لقب شهرت دو تن از خاندان بنى هاشم علیه السلام است :
الف : حضرت امام ابوالحسن موسى بن جعفر علیه السلام ، امام هفتم شیعیان جهان ، که آستانه ایشان از همان آغاز مورد توجه خاصه و عامه بوده است ، به گونه اى که کسى چون محمدبن ادریس شافعى - پیشواى شافعیان - مرقد مطهر آن حضرت ار تریاق القلوب یعنى داورى امراض روحى و قلبى خوانده است . شیعه و سنى از اقصى بلاد به زیارت قبر مطهر امام موسى کاظم علیه السلام مى شتافتند و از دیر باز تاکنون کرامات بسیارى از مرقد آن امام همام نسبت به شیعه و سنى ظاهر گردیده است . خطیب بغدادى (634 ق ) که از اهل سنت است در تاریخ بغداد (1/120) مى نویسد: شیخ حنابله حسن بن ابراهیم ابوعلى خلال مى گفت : هرگاه حاجتى داشتم ، به مقابر قریش در باغ شونیزیه رفته و به قبر مطهر باب الحوائج موسى بن جعفر علیه السلام متوسل مى گشتم و خدا حاجتم را بر آورده مى کرد.
باب الحوائج ، در افواه عامه ، کنایه از امام هفتم موسى کاظم علیه السلام است .
ب - حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام یکى از مشهورترین القاب فرزند شهید امیرالمؤ منین على علیه السلام نیز باب الحوائج است . شیعه و سنى از نقاط گوناگون جهان به زیارت ان حضرت مى شتابند و استجابت دعا در تحت قبه آن بزرگوار، کرارا به تجربه خواهد آمد -شامل همه فرق (حتى مسیحیان و یهودیان و زردشتیان ) نیز بوده است .
3. طیار.
 
دیگر از القاب حضرت ابوالفضل علیه السلام طیار است ، یعنىپرواز کننده در فضاى عالم قدس و درجات و مقامات بهشت
4. اطلس .
 
ظاهرا یکى از معانى اطلس شجاعت است و چون آن حضرت شجاع بوده واز کثرت شجاعت ، صفوف دشمنان را شکافته ، به وى اطلس مى گفتند.
5. الشهید.
 
لقب دیگر آن جناب شهید است که در کتب انساب ذکر شده است . ابوالحسن عمرى بعد از اینکه اولاد آن حضرت را ذکر یم کند مى گوید هذا آخر نسببنى العباس السقاء الشهید بن على بن ابى طالب علیه السلام
6. العبدالصالح .
 
دیگر از القاب آن جناب ، عبدالصالح است ، چنانکه درزیارت او مى خوانیم ... السلام علیک اءیها العبدالصالح المطیع لله و لرسوله الخ .
7. السقاء.
 

که در روزهایى که اهل کوفه آب را بر روىاهل بیت امام حسین علیه السلام بستند، قمر بنى هاشم علیه السلام براى آنها آب آورد.
لقب مزبور در کتاب انساب و مقاتل بسیار دیده شده است . بنگر به : عمدة المطالب و مزار سرائر ابن ادریس و تاریخ خمیس و نور الاءبصار شبلنجى و کبریت احمر.
در کتب تاریخ ، 17 منصب براى حضرت اباالفضل العباس علیه السلام نوشته اند که مهمتر از همه منصب سقایت است ، زیرا در طریق انجام این وظیفه ، حداکثر خدمت و بروز حسن نیت را به امام عصر خویش نشان داده است . آن حضرت ، از دوم محرم تا شب عاشورا چهار بار آب به خیام حرم برد. هر کسى حاجتى داشت یا آب مى خواست ، به قمر بنى هاشم علیه السلام مراجعه مى کرد و او را باب الحسین مى گفتند. تا عباس بن على علیه السلام زنده بود. لشگر بنى امیه جراءت تعرض به خیام حرم را نداشتند. و لذا امام حسین علیه السلام بالاى سر او فرمودند: الان انکسر ظهرى و قلت حیلتى و افزود: چشمهایى که دیشب از بیم تو به خواب نمى رفتند امشب به خواب مى روند و چشمهایى که دیشب از بیم تو به خواب نمى رفتند امشب به خواب مى روند و چشمهایى که به اتکاى وجود تو خوش مى خفتند امشب مضطرب و بى خواب خواهند شد. اگر کسى بخواهد به سیدنا و سید الکونین حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام توسل و تقرب جوید بابش مولانا باب الحوائج آقا ابوالفضل العباس علیه السلام است .
در تاءیید این مطلب مرحوم علامه طباطبایى صاحب تفسیرالمیزان فرموده اند که مرحوم سیدالسالکین و برهان العارفین آقاى آقا سیدعلى قاضى قدس السره الشریف فرموده است : در حین کشف بر من روشن و آشکار شد که مظهر رحمت کلیه الهیه در عالم هستى وجود مقدس حضرت سیدالشهدا ابى عبدالله الحسین علیه السلام است ، و باب آن حضرت و پیشکارش سقاى کربلا سر حلثه ارباب وفا و آقا باب الحوائج الى الله ابوالفضل العباس صلوات الله و سلامه علیه است .
8. سپهسالار.  
 
لقب سپهسالار به بزرگترین شخصیت فرماندهى و ستادنظایم داده مى شود و آن حضرت را نیز، به سبب انکه فرماندهى نیروهاى مسلح امام حسینعلیه السلام در روز عاشورا بود و رهبرى نظامى سپاه ایشان را بر عهده داشت ، سپهسالارنامیده اند.
9. حامى الظعینه .
 
از القاب مشهور
حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام حامى الظعینه به معنى حامى بانوان است . مرحوم سیدجعفر حلى در قصیده استوار و زیباى خود که در سوگ آن حضرت سروده ، به این نکتهچنینن اشاره مى کند:
حامى الظعینه این منه ربیعة
ام ابن من علیا اءبیه مکرم
به دلیل نقش حساسى که حضرت عباس در حمایت بانوان حرم اهل بیت نبوت بر عهده داشت ، این لقب به ایشان داده شده است . آن حضرت تمام تلاش خود را مصرف رسیدگى و رعایت حال بانوان رسالت و مخدرات اهل بیت نمود و مسؤ ولیت فرود آوردن از هودجها یا سوار کردن به آنها را بر عهده داشت و در طول سفر کربلا این وظیفه دشوار را بخوبى انجام داد.
10. المستجار.
 
دیگر از القاب حضرت مستجار است . شیخ محمد رضا ازرى زمانى که در قصیده خود این مصرع را گفت : یومابوالفضل استجار به الهدى صحت آن را در نظر بعید شمرده و با خود گفت کهشاید مقبول حضور امام حسین علیه السلام نباشد؛ لذا بیت را تمام نکرد شب در عالم رؤ یادید که حضرت امام حسین علیه السلام به او مى فرماید: آنچه گفته اى صحیح است ، منبه برادرم ابوالفضل العباس علیه السلام ملتجى شدم و آنگاه مصرع باقى را خودحضرت فرمود:
و الشمس من کدر العجاج لثامها
11. قهرمان علقمى .
 
علقمى نام رودى است که حضرت در کنار آن بهشهادت رسید. آن رودخانه به وسیله صفوف به هم فشرده سپاه ابن زیاد محافظت مى شدتا کسى از یاران حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام را یاراى دستیابى به آبنباشد و همراهان امام و اهل بیت ایشان تشنه بمانند. حضرت عباس علیه السلام با عزمنیرومند و صلابت بى نظیر خود توانست بارها به نگهبانان پلید علقمى حمله کند، وآنان را در هم شکسته و متوارى سازد، و پس از برداشتن آب سر بلند به خیمه ها بازگردد. در آخرین دفعه نیز حضرت در کنار همین رود ناجوانمردانه به شهادت رسید، لذااو را قهرمان علقمى لقب دادند.
12. پرچمدار.
 

 

 

 

 


از القاب مشهور حضرت ، پرچمدار وحامل اللواء است ، زیرا ایشان ارزنده ترین پرچمها، پرچم سرور آزادگان امامحسین علیه السلام ، را در دست داشتند. حضرت بهدلیل دیدن تواناییهاى نظامى فوق العاده در برادر خود، از میان یاران شجاع خویشپرچم را تنها به ایشان سپردند.

نقل از: کتاب چهره درخشان قمر بنى هاشم ابوالفضل العباس علیه السلام

با گذشت ، شما چیزی را از دست نمی دهید بلکه بدست می آورید .


بخشش میزان فر و شکوه آدمی را نشان می دهد .

راز اندوختن خرد ، یکرنگی است و بخشش .


برای رسیدن به جایگاهی بالاتر ، گذشت را نیز بیاموزیم .

دوشنبه 20 دی 1389  5:30 PM
تشکرات از این پست
hojat20
ardardard
ardardard
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : آذر 1388 
تعداد پست ها : 284
محل سکونت : آذربایجان شرقی

شفاعت امت پیغمبر در قیامت با دستان قمر بنی هاشم

عظمت حضرت اباالفضل بر هیچ کس پوشیده نیست اما این روایت به گونه ای از بزرگی این شه زاده در ذهن مجسم می کند که همه ما را به این وجود مقدس  متمایل میکند و عشق او را در دل ما می اندازد:
در رستاخیز اکبر، حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله به جناب امیرالمؤمنین می گویند:
یاعلی، به فاطمه علیها السلام بگو که برای شفاعت و نجات امت من در فزغ اکبر، چه تدبیری دارد؟
حضرت مولی امیرالمؤمنین علیه السلام به بی بی فاطمه زهرا علیها السلام آن پیغام را ابلاغ می کنند؛ و آن بانو می فرمایند: ( یا امیرالمؤمنین علیه السلام، کفانا لاجل هذا المقام الیدان المقطوعتان من ابنی العباس)
« ای امیرالمؤمنین، برای ما در مقام شفاعت، دو دست بریده پسرم عباس بسنده و کافی است.»

یا اباالفضل قیامت ما را در همین دنیا برسان ما را از حجاب های اکبر اعمالمان نجات بده و شفاعت زیبایت را در همین دنیا نصیبمان کن و مزه لذت بخش مرگ و برزخ و قیامت را در همین جا نصیبمان کن که تو را باب حاجات آفریدند و ما را مخزن حاجات ...


با گذشت ، شما چیزی را از دست نمی دهید بلکه بدست می آورید .


بخشش میزان فر و شکوه آدمی را نشان می دهد .

راز اندوختن خرد ، یکرنگی است و بخشش .


برای رسیدن به جایگاهی بالاتر ، گذشت را نیز بیاموزیم .

دوشنبه 20 دی 1389  5:31 PM
تشکرات از این پست
hojat20
ardardard
ardardard
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : آذر 1388 
تعداد پست ها : 284
محل سکونت : آذربایجان شرقی

زندگینامه حضرت قمر بنى هاشم

مشخصات حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام  

اسم : عباس بن على بن ابى طالب علیه السلام
کنیه : ابوالفضل
لقب : قمر بنى هاشم ، باب الحوائج ، طیار، اطلس ، سقا و غیره
تولد: 4 شعبان سال 26 هجرى در مدینه طیبه (اقوال دیگر نیز در تاریخ آمده است )
شهادت : محرم الحرام سال 61 هجرى ، در کربلاى معلى ، کنار نهر علقمه
پدر: امیرالمؤ منین على بن ابى طالب علیه السلام ، مولود کعبه ، شهید محراب و مظلوم تاریخ
مادر: فاطمه کلابیه ، معروف به ام البنین سلام الله علیه
عمر مبارک : 35 سال
سمت در کربلا: پرچمدار و فرمانده ارتش سیدالشهداء امام حسین علیه السلام و سقاى تشنه لبان
خلیفه غاصب زمان به هنگام شهادت : یزیدبن معاویه لعنة الله علیه
قاتل : حکیم بن طفیل سنبسى
از مجموع کتب انساب و تاریخ بر مى آید که حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام ، بر حسب زمان تولد، پنجمین پسر حضرت امیر المؤ منین على علیه السلام بوده است :

 

1. حضرت امام حسن مجتبى علیه السلام ، تولد سال 3 هجرى ، شهادت سال 50.
2. حضرت امام حسین علیه السلام ، تولد سال 4 هجرى ، شهادت سال 61.
3. حضرت محسن که در سال 11 سقط و شهید شد.
4. محمد حنفیه ، تولد سال 16، وفات سال 81.
5. عباس اکبر، تولد بین سالهاى 24 - 26، شهادت سال 61.
قول معتبر آن است که تولد آن حضرت در تاریخ چهارم شعبان سال 26 ه‍ رخ داده است .

عباس علیه السلام به دنیا مى آید.
 
در بعضى از کتب معتبر نقل شده که ، در روز ولادت حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام ام البنین سلام الله علیه قنداقه او را به دست امیر المؤ منین علیه السلام داد تا بر وى نامى بگذارد. حضرت زبان مبارک را به دیده و گوش و دهان او گردانید تا حق بگوید و حق ببیند و حق بشنود.
ثم اءذن فى اذنه الیمنى و اءقام فى لیسرى . سپس رد گوش راست وى اذان و در گوش چپش اقامه گفت . یکى از سنتهاى رسول خدا صلى الله علیه و آله که براى مسلمین ارث گذارده این است که در حین تولد فرزند، در گوش راستش اذان و در گوش ‍ چپش اقامه بگویند تا از همان بدو تولد با اسامى خدا و رسول خدا و امام و ولى خدا آشنا گردد. حضرت امیر المؤ منین على علیه السلام به ام البنین علیه السلام فرمود: چه اسمى بر این طفل گذارده اید؟ عرض کرد: من در هیچ امرى بر شما سبقت نگرفته ام ، هر چه خودتان میل دارید اسم بگذارید. فرمود: من او را به اسم عمویم ، عباس ، عباس نامیدم . پس دستهاى او را بوسیده و اشک به صورت نازنینش جارى شد و فرمود: گویا مى بینم این دستها در یوم الطف در کنار شریعه فرات در راه یارى دین خدا قطع خواهد شد.

عباس علیه السلام به چه معناست ؟
 
چنانکه دیدیم نام نامى آن جناب را، حضرت ولى الله امیرالمونین على بن ابى طالب علیه السلام عباس گذارد. عباس علیه السلام ، صیغه مبالغه از ماده عبس است که به معنى در هم شدن بشره و قبض و گرفتگى صورت مى باشد. به مضمون الاسماء تنزل من السماء (اسامى ، از آسمان نازل مى شود) خداوند در اسم گذارى فرزند الهام مى فرماید و اسامى اشخاص غالبا منطبق با احوال و اوصاف مسما مى باشد. آن جناب نیز چون به مفاد اشداء على الکفار  بر دشمنان حق عبوس و در جنگ عیور و مهیب بوده ، یا آنکه بر اثر صولت و شجاعت و غیرتى که آن حضرت در قبال دشمن به هنگام قتال با قوم داشت ، از خوف و بیم وى در وجود کریهه و خبیه آن قوم کافر لئیم کراهت و عبوست ظاهر مى شده است ، لذا مسما به اسم عباس شده است . .

با گذشت ، شما چیزی را از دست نمی دهید بلکه بدست می آورید .


بخشش میزان فر و شکوه آدمی را نشان می دهد .

راز اندوختن خرد ، یکرنگی است و بخشش .


برای رسیدن به جایگاهی بالاتر ، گذشت را نیز بیاموزیم .

دوشنبه 20 دی 1389  5:32 PM
تشکرات از این پست
hojat20
ardardard
ardardard
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : آذر 1388 
تعداد پست ها : 284
محل سکونت : آذربایجان شرقی

نوحه استمداد قمر منیر بنی هاشم

بنی هاشم آیێ باتاندا قارداشێن باشێ اۆسته چاغێرێر:

نوحه استمداد قمر منیر بنی هاشم

 

یالقۇزلایێب لئشگـه‌ر منـی اێــمداده گـل قارداش

پرچه‌م یاتێب قـو̊للار دۆشۆب، فریاده گل قارداش

 

گـل چــک کنــاره نعشیمــی بـو قـانلــێ مئیـدانـدان

از بــس وۇروبــلا نئیـــزه او̊خ، یــارام کئچیـب سانـدان

سینه‌م سێنیب گلمیر نفه‌س، دۆشدۆم داخێ جاندان

دۆشمـه‌ن او̊لـــۇبـدور قـتلیمـه، آمــاده گــل قــارداش

ایمداده گل قارداش

 

آلدێــم فــراتـی جنگیلــه، اهــــل-ی-شقاوه‌تـــده‌ن

وۇردوم سۇ اۆستــه پرچه‌می فوره‌ن شجاعه‌تــده‌ن

ایندی سێنیب بال-و̊-پریم، دۆشدۆم جساره‌تـــده‌ن

روباهیلـــه‌ر ضعــف آنلایێــب، ایمــداه گــل قارداش

ایمداده گل قارداش

 

آز قالدێ باتسێن ظۆلمیله، مــاه-ی-بنی هاشیـــم

بیــر او̊خ وۇروبــلا آلنێمـا، قان او̊لــدۇ گـــؤزیـاشیـــم

گل باشیمی اللـه‌رده‌ن آل، ایسته‌کلی قـارداشیــم

سن گلمه‌سه‌ن باش وئرمه‌ره‌م، جللاده گل قارداش

ایمداده گل قارداش

 

من بۇ مقام-ی-عئشقیده، خو̊ش ایمته‌حان وئردیم

بیر مشک سۇ آلدێم عوه‌ض، بیر مشک قان وئردیم

آب-ی-فـراتـی ایچمـه‌دیم، لـب تئشنه جان وئردیـم

جان اۆستییه‌م، قالدێ گؤزۆم، دریـاده گـل قـارداش

ایمداده گل قارداش

 

ائتـدی خجیـل دۆشمـه‌ن منـی، مـاه-ی-مـدینـه‌مـده‌ن

گیزلـه‌ت بـو یو̊رغـۇن حالیمـی، نازلـی سکینه‌مـــده‌ن

او̊خلاندێ مشگیم سۇ گئدیب، قان آخدێ سینه‌مده‌ن

صبــر-و̊-تحمــل قالمـــادێ، سققــاده گــــل قـــارداش

ایمداده گل قارداش

 

آتــدان دوشـه‌نده تــو̊پراغــا، مــن خستـه جانیلـه

آچــدێ قــو̊لــون زهــرا آنـام، شــور-و̊-فغـــانیلـــه

اینـــدی یانێمــدا اگلــه‌شیـــب، قــددئ کمانیلــه

گــل یانیمــا گلمیــش آنــام، زهـراده گـل قارداش

ایمداده گل قارداش

 

عباســه اوز وئــردی حـۆسئــن، بـۇ غملـی هنگــامه

مئیـدانـدا قالــدێم باش آچێــق، رد او̊لــدۇ عممـامــه

قاتیــل عمــود الــده گلیــب، فۆرصه‌ت تاپێب کامــه

آغلاشدێ یکسه‌ر حالیمه، دۆشمه‌ن‌ده گل قارداش

ایمداده گل قارداش

 

بیـرده‌ن تؤکـۆلدو اۆستـۆمه، قیرخ مین نفـه‌ر کافــه‌ر

اللــه‌رده او̊خ نئیزه قیلیج، بۇ قـان تؤکـه‌ن لئشگــه‌ر

آت دێرناغێندا پئیکــه‌ریم، پامـال او̊لـــۇب یکســـه‌ر

جیسمیمده گلمـه‌ز یاره‌له‌ر، تئعــداده گل قارداش

ایمداده گل قارادش

 

سنده‌ن سو̊را یـو̊خ بیر کسیم، بـۇ غملـی صحـراده

آلسێـن کنـاره نعشیمـی، سالسـێن منــی یــاده

گل باشێـم اۆستـه قیل نظـه‌ر، او̊ن یئددی جـللاده

صئید او̊لمۇشام مین سنگدیل، صییاده گل قارداش

ایمداده گل قارداش

با گذشت ، شما چیزی را از دست نمی دهید بلکه بدست می آورید .


بخشش میزان فر و شکوه آدمی را نشان می دهد .

راز اندوختن خرد ، یکرنگی است و بخشش .


برای رسیدن به جایگاهی بالاتر ، گذشت را نیز بیاموزیم .

دوشنبه 20 دی 1389  5:33 PM
تشکرات از این پست
ardardard
ardardard
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : آذر 1388 
تعداد پست ها : 284
محل سکونت : آذربایجان شرقی

حضره‌ت-ی-ابوالفضل (ع)ین عاشورا گۆنۆنه

حضره‌ت-ی-ابوالفضل (ع)ین عاشورا گۆنۆنه عایێد بیر نؤوحه- شاعیر: ذاکر

ایمام حۆسئین (ع) قارداشێ ابوالفضله عاشورا گۆنۆ باشێ اۆستۆنه یئته‌نده سوْنرا دئییر. (نؤوحه) بۇ نؤوحه‌نی عاشورا گۆنۆ ایکی تهه‌ر اوْخۇرلار:

-عادی و ائله اوْلان وزنینده قالان (ساییر) نؤوحه‌له‌ر کیمی اوْخۇرلار

-نؤوحه‌خوان نؤوحه‌نی مئصره‌ع-مئصره‌ع اوْخۇیار و رنجیروۇرانلار زنجیری یاواش-یاواش ترپه‌دیب،بیرینجی مئصره‌عی "اوْخلانێب نده‌ن سۇ مشکین" تیکرار ائده‌رله‌ر و بۇ نؤوع نؤوحه دئمه‌ک عاشورا گۆنۆ دسته یوْل گئده‌نده و زنجیروۇرانلار دینجه‌لمه‌ک اۆچۆن آرا-سێرا اوْخۇنار. اینشاءالله گله‌ن پوْستلاردا اوْلاردان گینه اؤرنه‌ک یازاجام.

 

اوْخلانێب نده‌ن سۇ مشکین

پئیکه‌رۇنـدا قــان ابـاالفضـــل

یاتما ایستـی گۆنده قوْلسۇز

آچ گـؤزۆن اوْیـان ابــاالفضــل

 

 

قوْی باشێن دیز اۆسته قارداش

ایستی گۆن یـاران نـه چوْخـدۇر

ظۆلــم ایلــه سالێبــلا عۇریـــان

پئیکــه‌رۇن سراســـه‌ر اوْخـــدۇر

سـرنیگــۇن علــم سۇ مشکین

قـوْلــلارێـن بـده‌نـــده یوْخـــدۇر

چئشمه-چئشمه هر طره‌فده‌ن

قــان اوْلـــــۇر روان ابــاالفضـــل

 

داغ-ی-اکبـــریــــم بـــــــراده‌ر

ائیلــه‌ییب منـی جیـگه‌رسـوز

دؤره‌مــی آلێبـــدێ ائشگـــه‌ر

گؤردیلــه‌ر منــی اوْغــۇلسـۇز

رحــــم ائلــــه بــــۇ غـــریبـــه

دۆشمـه‌ن ایچـره قوْیما یالقـۇز

ساغ دگیـل هــرایـــه گلسیــن

اکبــــر-ی-جـــــوان ابــاالفضــل

 

دشت-ی-کربلاده سن‌سیـز

سێندێ لنگـه‌ر-ی-سفینـــه

اۆستــۆمـه ایــاق گتیــردی

گؤر نئجه بۇ اهل-ی-کینــه

گـؤز یـوْلا تیکیبـدی تئشنـه

گـؤزلیـری یوْلــۇن سـکینـه

خئیمــه‌‌لـه‌رده آل-ی-حیـدر

ائیلــه‌ییـر فغـــان ابـاالفضـل

 

بیـــر سنـــه گلیـــر گـۆمـانێـم

رحــم قیــل وفالــێ ســــردار

لئشگه‌ر‌یم داغێلـدێ یئکسه‌ر

قاسیـــم-وْ-نـــه اکبـریـــم وار

یالقــۇزام، قـوْیـۇب گئـدیـرسن

کیـــم اوْلــۇر مـنـــه علـمـــدار

مـن غریبـه داغ-ی-هـئجـریــن

اوْلـدۇ چـوْخ یامــان ابـاالـفضـل

 

افراد

ایاقا دۇرگێلان ائی همده‌میم دیلیم قارداش

وۇران الیم، کؤمه‌گیم، یاخێن ائلیم قارداش

نه‌ قدری سن ساغ ایدۇن اوْلمامێشدێ خم قددیم

اگیلدی بیر نئجه گؤر قامه‌تیم بئلیم قارداش

سالێبدێلار قوْلۇوۇ پاره-پاره دیر بده‌نین

کی خئیمییه آپارێم، گلمیری الیم قارداش

*******************

اسیر اوْلماغێنا زینب‌ین یاخێنلاشدێ

کی آز قالێب داغێلا چؤللــه‌ره حرم قارداش

دئدی ایاقه دۇر ائی یار-وْ-یاوه‌ریم قارداش

اوْلۇم بۇ قددیوه قۇربان، صنوبه‌ریم قارداش

من غریبه بۇ چؤلده اۇمۇد بیر سن ایدون

آتام نیشانه‌سی هر غمده یار-وْ-یاوه‌ریدون

نؤوحه‌نین آردێ:

قـالـــدێ آرزێـــــم اوْلایــــــدێ

قــــوْلــلارۇن بده‌نـده قـارداش

بیـرجـه قـوْل بـوْیـۇن اوْلایدێـم

گؤزلـه‌ریم تؤکئیـدی قـان‌یـاش

گئتـــدی طاقـه‌تیــم الیمــده‌ن

آچ گـــؤزۆن وفــالــێ قـارداش

گــؤر نئجــه ائـدیـب فـــراقێــن

قــددیمـی کـمـان ابـاالـفضــل

 

کــربـــلاده قــوْیمـــا یــالقــــۇز

چــوْخـدۇ دۆشمـه‌نیـم بـراده‌ر

الــده تیــر-وْ-تیـــغ-وْ-خنـجـــه‌ر

قتلیـمـــه چــکیبـلـه یئکســه‌ر

لئشگه‌ریـم داغێلدێ قـارداش

یوْخــدۇ بیــر مــوْعیـن-وْ-یـاوه‌ر

زینــب‌ی اسیـــر ائــده‌رلـــــه‌ر

قـــوْم-ی-کـوفییــان ابـاالفضـل

 

آغــــلارم سنــــی الیـمــــده‌ن

آلــدێ ظـۆلـم‌ ایــلــه زمــانـــه

دشـت-ی-کربلاده سن‌سیـز

دؤنـــدۆ قــامــه‌تیــم کمــانـــه

قـوْم-ی-دۇن ائده‌رلــه‌ر اینــدی

اوْخــــــــلارێ منــه نیشــــانـه

آز قـالێــب وئـره‌م سنیـن تــک

منــده تئــشنـه جـان اباالفضل

 

فــۆرقــه‌تینـده یـوْخـدۇ تـابێـم

اوْج ائــــده‌ر ســمایــه آهێـــم

اؤلـــدۆ یــــاوه‌ریــم داغێــلـــدێ

لئشــگـه‌ریـم پـوْزۇلــدۇ جاهێـم

تئشنــه لـب شهیــد ائـده‌رلــه‌ر

یانــدێـرالـلا[ر] خئیمــه‌گـاهێـــم

اینــــدی آز قـالێـب دۆزۆلسیــن

شــامـه کــاریــوان ابــاالـفضـــل

 

شام-ی-شۇم مئحنه‌تینـده‌ن

چــکمــه گــل بیـــانــه ذاکیــر

چـــۆن بیــان-ی-درد-وْ-غمــــده

اوْد ســـــالێـر جــهانــه ذاکیـــر

غــۆربـه‌ت اؤلکـــه درد الینــده‌ن

گلمـــه چـــوْخ فغــــانـه ذاکیـــر

ایستـــه سنــده درده درمـــــان

ائیلــه‌سیــن نهـــان ابـاالفضـــل

توضیحات:

1- افراد: افراد شعرهایی است که معمولا" در بین نوحه از طرف مداح با قطع سینه رنی و رنجیر زنی خوانده می شود و نوعی روضه منظوم می باشد. البته در روستاها به عمل مداحهایی که روضه می خوانند، چون بیشتر از این شعرهای تک بیتی و یا دوبیتی و در کل شعرهای کوچک استفاده می کنندو "افراد اوْخۇماق" می گویند و این "افراد" هم یکی از انواع شعرهای نوحه می باشد که در اصل تک بیتی ها بوده اند اما الان به شعرهایی که در بالا توضیح داده شد گفته می شود.

2- در قسمت دوم این نوحه به جایگاه مهم حضرت ابوالفضل و اینکه شهادت ایشان به منزله پایان جنگ نظامی کربلا است می پردازد. این نگرش در اکثر نوحه های مربوط به آن حضرت بوضوح قابل مشاهده است.

با گذشت ، شما چیزی را از دست نمی دهید بلکه بدست می آورید .


بخشش میزان فر و شکوه آدمی را نشان می دهد .

راز اندوختن خرد ، یکرنگی است و بخشش .


برای رسیدن به جایگاهی بالاتر ، گذشت را نیز بیاموزیم .

دوشنبه 20 دی 1389  5:34 PM
تشکرات از این پست
ardardard
ardardard
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : آذر 1388 
تعداد پست ها : 284
محل سکونت : آذربایجان شرقی

حضره‌ت ابوالفضل (ع) نؤوحه‌سی

حضره‌ت ابوالفضل (ع) نؤوحه‌سی- شاعیر: حسینی:

 

من ابوالفضله‌م جماعه‌ت، شؤهره‌تیم دۆتمۆش جاهانێ

قودره‌ت-وْ-آللاه اوْغلۇیام من، حیدر-ی-کررار-ی-ثانی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

یادیگار-ی-نامدار-ی-غازی-ی-بدر-وْ-حنینم

حیدر-ی-کررار آتامدێر، مرتضی‌یه نور-ی-عئینه‌م

هم سپه‌هسالار-ی-لئشگه‌ر، هم علمدار-ی-حۆسئینه‌م

ائیله‌ره‌م ظاهیر بۇ چؤلده، صوله‌ت-ی-شیر-ی-خۇدانی

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دیلده یوْخ بیر ذره باکیم، گر دۆتا دونیانێ دۆشمه‌ن

اؤلدۆ گرچه آل-ی-هاشیم، اوْلمایێن اؤلمه‌کده‌ن ایمه‌ن

قوْیمارام جوْنبه‌نده سیزده‌ن تیغ-ی-قهرآمێزێله من

چرخ-ی-اطله‌س گؤرسه تیتره‌ر، بۇ حیسام-ی-جانسیتانێ

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مجلیس-ی-شۇرای-ی-جنگین، صاحیب-ی-اۇره‌نگییه‌م من

لئشگه‌ر-ی-شاه-ی-حیجازێن، باهۆنه‌ر سرهنگییه‌م من

بۇ کؤمه‌کسیز پادشاهێن چۆن وزیر-ی-جنگییه‌م من

وئرسه رۆخصه‌ت ائیله‌ره‌م بۇ عاله‌م-ی-ایمکانی فانی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

گر ائده‌م دعوایه ایقدام، ائی گوروه-ی-پست فیطره‌ت

قوْیمارام قالسێن بۇ چؤلده بیر نفه‌ر سیزده‌ن سلامه‌ت

گئچمه‌ک امما باش-وْ-جاندان، چۆن وظیفه‌مدیر جماعه‌ت

قانێمیله ئینه وئرره‌م، بیر حیات-ی-جاوێدانێ

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بیشه‌ی-ی-هیجاده شیره‌م، قاف-ی-رزم عنقاسییه‌م من

هر فونون-ی-جنگ-وْ-جنگی ایشله‌رین داراسێیه‌م من

عیتره‌ت-ی-شیر-ی-خۇدانێن، تئشنه لب سققاسێیه‌م من

نهر-علقه‌مده‌ن خییامه، باغلارام آب-ی-روانی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خئیمه‌ده آغلێر سۇسۇزدان، عیتره‌ت-ی-شاه-ی-مدینه

العه‌طه‌ش فریادی یئرده‌ن، اوْوج ائدیر عرش-ی-برینه

چیگنیمه سالدێ گله‌نده، بۇ قۇرۇ مشکی سکینه

ائیله‌دی سۇ ایلتیماسێ، بیر منه گلدی گۆمانێ

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بۇ حۆسئینی کی سیپاهێن، ائیله‌ییب‌سیز قانا غلطان

جان-ی-زهرادێر جماعه‌ت، هم ایمام-ی-کوْون-ی-ایمکان

حجت‌الله بیلمیسیز گر، فرض ائدین سیز بیر مۆسه‌لمان

قوْیمایێن یانسێن سۇسۇزدان، عیتره‌ت-ی-بی‌خانێمانێ

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ائیله‌دی ایتمام-ی-حجت، لئشگه‌ره هر چند اوْ سروه‌ر

اوْلمادێ اصله‌ن مؤثر، گلمه‌دی رحمه اوْ لئشگه‌ر

بیر نفه‌ر سسله‌ندی امما، کئی هۆنه‌روه‌ر پۇر-ی-حیدر

ائیله‌مه سۇ اۆسته بیجا، سن ملامه‌ت شامییانی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

گر ایکی ایشده‌‌ن بۇ چؤلده، اوْلمایا بیر امره مجرا

یئر یۆزین دوْلدۇرسا دریا، وئرمه‌ریک بیر قطره اصلا

یا گره‌ک قارداشێن اوْلسۇن، بئیعه‌ته دیلده‌ن موهه‌ییا

یا بۇ تشکیلاتێ پوْزسۇن، تیغ قیلسین حؤکمرانی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

...

جنگ عباسی گؤره‌نده، قۇدسییان گلدی نوایه

سس سسه وئردی مله‌کله‌ر، عرض قێلدێ مرتضی‌یه

ائیلیری عباس دعوا، یا علی باخ کربلایه

گؤسته‌ریر اوْغلۇن حۆسئینه، گؤر نه نؤوعی جانفیشانی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بیر رشاده‌ت، بیر شجاعه‌ت، گؤسته‌ریب اوْل تئشنه سققا

عرصه تنگ اوْلدۇ سیپاهه، سێندێ صفله‌ر قاچدێ اعدا

آلدێ تا نهر-ی-فراتی فارئس-ی-مئیدان-هیجا

بئیره‌قین نهر اۆسته وۇردۇ، اوْل وفا-وْ-مئهر کانی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

لئشگه‌ره سس دۆشدۆ آلدێ، نهری بۇ یالقۇز علمدار

خئیمه ده ناگه ائشیتدی، بۇ سسی تئشنه اۇشاقلار

خێرداجا قێزلار سئویندی، داده گلدی آل-ی-اطهار

باشێنا یێغدێ سکینه، عیتره‌ت-ی-آل-ی-عبانی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اللـه‌رینده بوْش سۇ جامێ، گلدیله‌ر داده نوایه

یۆز دوْلاندێردێ خانێملار، بارگاه-ی-کئبرییایه

عرض ائدیبله‌ر بارائلاها، حافیظ اوْل صاحێب لوایه

حفظ قێل شر-ی-عدۇده‌ن، یادیگار-ی-مرتضی‌نی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

...

اوْل قده‌ر گئچمیب، حۆسئینین گۆل کیمی رنگی سارالدێ

سسله‌نیب وای قارداشێم وای، زینب‌ین آرامێن آلدێ

یعنی عباسێن سۇ اۆسته، قوْللارێن شام اهلی سالدێ

اوْخلانێب سۇ مشگی گئتدی، طاقه‌ت-وْ-تاب-وْ-توانی

...

نؤوحه‌نین اۇزۇن اوْلماسێنا گؤره اوْنۇن هامێسێن گتیرمه‌دیم

×××ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ‌سوْن‌ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ×××


 

با گذشت ، شما چیزی را از دست نمی دهید بلکه بدست می آورید .


بخشش میزان فر و شکوه آدمی را نشان می دهد .

راز اندوختن خرد ، یکرنگی است و بخشش .


برای رسیدن به جایگاهی بالاتر ، گذشت را نیز بیاموزیم .

دوشنبه 20 دی 1389  5:35 PM
تشکرات از این پست
ardardard
ardardard
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : آذر 1388 
تعداد پست ها : 284
محل سکونت : آذربایجان شرقی

سینه‌زنی امان نامه حضرت ابوالفصل العباس (ع)

سینه‌زنی امان نامه حضرت ابوالفصل العباس (ع) –شاعر: ثابت

 

ثابت مرثیه سرای اردبیلی که در نوحه سرایی و به نظم کشیدن وقایع کربلا آثار فاخری دارد. که برای مثال می توان از قضیه امان نامه وی نام برد. در این مقال نوحه ای از وی درباره امان نامه حضرت ابوالفضل (ع) می آوریم.

 

گئجه گۆندۆز اهل-ی-بئیتیـن، سر-ی-پاسێبانێ قارداش

سنــه «شمــر» نامــه گتــدی، آتامێـن نشانێ قارداش

 

بۇ بلالێ چؤلده سؤز یوْخ اوْلاسان سیپاهه سرهه‌نـگ

سن اوْلان مکاندا وۇرمـاز، باشێمـا بـۇ کـۇفییـان سنـگ

منیم اۆسته اوْلما قارداش، در-ی-باریگه‌هده دیلـته‌نـگ

بۇ حۆسئن خۇدایه وئرسین، گره‌ک ایمتیحانـی قارداش

 

وۇراجــاق «سنـان»-ی-ظالێـم، باشێمـێ اخـا سینـایه

ائده‌جـه‌ک اوْ کـوفـه اهلـی، باشـێمـی داشــا نیشـانـه

بــۇ کسیــک بـاشێــم بـراده‌ر، بـاتـاجــاق دۇبــاره قـانـه

اوْلاجاق اوْ نئیـزه باشێ، باشێمـێـن مــکانـێ قــارداش

 

اوْلاسان بــۇ کــوفییـانـه، آتــام اوْغـلــۇ سـنــده ســردار

نه یانـار خییامـه دیبـا[؟]، نـه چـؤلـه قـاچــار بــۇ قێــزلار

نـه مینـه‌ر سێنێـق کجـاوه، نـه بـاجـێـلارۇن قـان آغــلار

نـه گئـده‌ر دمئشقـه «زینـب»، نـه یـانار زبـانی قارداش

 

نــه جنــازه‌مــی کفــه‌نسیـــز قـوْیــاسـان قـالا بــراده‌ر

نـه خییـامیـده‌ن حـره‌مـلـه‌ر، گلـه قتـلیگـاهـه یئکسـه‌ر

گئده‌جئـک باشێـم جیـداده، قـالاجـاق بۆره‌هنـه پئـکـه‌ر

بـۇ حـۆسئـن وطـه‌ن ائدیبدیـر، بئله غم فضانی قارداش

 

نــه «رقیـــه» آت دؤشـۆنــده دوْلانــار بــلا چــؤلــۆنــده

تاپـاجــاق بـۆره‌هنـه نعشـی، اخـی کـربـلا چـؤلــۆنــده

«علی‌اکبر»‌یمـدی قـۇربــان، حقـه بــۇ مینـا چــؤلـۆنـده

جمـع ائلـه مگـه‌ر سؤزۆم وار، باشا شامییانێ قارداش

 

غئیره‌تلی ابوالفضل (ع) دئییر:

 

منـــی قوْومـا سـن قاپێنـدان، شـه-ی-کـربـلا آمانـدێـر

«علـی‌اصغـر»‌یـن بـاشێنـا، منـی خئیمــه‌ده دوْلانـدێـر

«علـی‌اکبـر»ه قـۇلامــه‌م، بــۇ قـاپێنـــدا دالـدالانــدێــر

ائلـه‌ره‌م تصـه‌ددۇق «اکبـر»، باشێنـا بۇ جانێ قارداش

 

ازه‌ل آل بـۇ تیغـی الـده‌ن، یـوْلا سال منی شهه‌نشـاه

گئـده‌ره‌م «نجف» چـؤلـۆنـده، ائـده‌ره‌م بــابــامێ آگــاه

دییــه‌ره‌م حـۆسئـن قـوْوۇبدێـر، قاپێـدان منـی چکیم آه

اۇجــالار در-ی-علـی ده‌ن، دیلیمیــن فغـانــی قـارداش

 

وئــر ایجــازه قــانــه اووه‌‌ل، بـــوْیــانێــم بــۇ کـــربــلاده

ســر-ی-پـاکینــی حـۆسئینیم، گؤره بیلمه‌ره‌م جیـداده

کسـه‌لـه‌ر اۇزۇن بــۇ قــوْلـــلار، قــالا پئیــکـــه‌ریــم آرادا

تۆکــه‌لـه‌ر فــراتێن اۆستــه، یئــره لختـه قانـێ قارداش

 

سنــه حضره‌ت-ی-ابـوالفضل ائـده‌ره‌م بـۇ دردی ایظهـار

نئچــه ایلـدی مـن دخیلـه‌م، سنـه ائـت نظـه‌ر علمــدار

یاپێـشێبــدێ دامـه‌نۇنـدان گـؤزۆ یـاشلـێ خێـردا قێـزلار

ائلـه‌دیم بۇ عئشقی «ثابت» سنـه بیـرده آنـێ قارداش

با گذشت ، شما چیزی را از دست نمی دهید بلکه بدست می آورید .


بخشش میزان فر و شکوه آدمی را نشان می دهد .

راز اندوختن خرد ، یکرنگی است و بخشش .


برای رسیدن به جایگاهی بالاتر ، گذشت را نیز بیاموزیم .

دوشنبه 20 دی 1389  5:36 PM
تشکرات از این پست
ardardard
ardardard
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : آذر 1388 
تعداد پست ها : 284
محل سکونت : آذربایجان شرقی

شمرۆن حضره‌ته ابوالفضله امان نامه گتیرمه‌سی

شمرۆن حضره‌ته ابوالفضله امان نامه گتیرمه‌سی

 

شمرۆن سسی‌کی تللیده‌ن اخیامه گلیبدیر

بیلـدی هامـێ عبـاسـه امـان نامـه گلیبـدیر

هئی باشلێر امان نامه سؤزین باشدان اوْ ظالێم

شرمـه‌نده ائدیر، قارداشێ قارداشـدان اوْ ظالێـم

*********************

سسلیر باجێم اوْغلانلارێنێن ارشه‌دی هاردا

عبـاس-ی-قمه‌ر طلعـه‌ت-وْ-رعنا قدی هـاردا

سرویکی اوْنۇ اۇمم-ی-بنین بسله‌دی هـاردا

ال چکسیـن حۆسئنـده‌ن یئتیـره‌م جـاه-وْ-مقامـه

سرلشگه‌ر اوْلۇب امر ائله‌سین لشگه‌ر-ی-شامه

شمرۆن سسی عباسه یئتیب غملی چاغێندا

رنـگـی سـارالێـب تیتـره‌دی یاپـراق سایـاغێنـدا

باشێـن آشـاغـا سـالـدێ حۆسئینیـن قاباغێنـدا

قلبی سێخێلێب آتش-ی-غئیره‌تده‌ن آلێشدێ

خیجـله‌ت تری آلنێندا نه دیندی، نه دانێشـدێ

ماهـێ دۇتـۇلان حالدا گؤرۆب شمس-ی-امامـه‌ت

فرماییش ائدیب کئی خله‌ف-ی-شاه-ی-ویلایـه‌ت

گؤر کیـم چـاغێـرێـر چێــخ قابـاغـا ائیلـه ایـجابـه‌ت

ناچار اوْلۇب ایجرا ائلـه‌سین امـر-ی-ایمامـێ

تلله طره‌ف عزم ائتدی اوْ سردار-ی-گیرامی

اهــریمـه‌نیلـه‌ن گلــدی مـۇلاقــاتــه سـولئیمــان

تــل اۆستـه مـوقابێـل دایانێـب کفـریلـه‌ن ایمــان

شمر آچدێ سؤزۆ عرض ائله‌دی ای مه-ی-تابان

واردێـر آرامێـزدا سیـزیلـه‌ن حـق-ی-قرابـه‌ت

گلدیم ایئلییه‌م محضه‌ریوه نئچچه نصیح-ه‌ت

یوْخ مثل-وْ-موقابێل سنه شجعان-ی-عره‌بده

مومتازسـن البه‌تـده شـوجـاعـه‌تـده، اده‌بـده

وار نیسبـه‌تیمیـز سنلـه قـرابه‌تـده نسـه‌بـده

من پیر-ی-کوْهه‌نسال –وْ- جاهان دیده‌یه‌م عباس

سالمـا بۇ ووجـودیـن خطـه‌ره موقــع-ی-حســاس

دریاده حۆسئین ایندی سێنێق کشتی‌یه بنزه‌ر

عاقێـل بئلـه موقـع‌ده خطـه‌رده‌ن حـذه‌ر ائیلــه‌ر

منــده‌ن بــۇ سـؤزۆ ائیلـه قبـول اوْلمـا مۆکــده‌ر

آخێر بۇ حۆسئینین سنه لایێق ایشی یوْخدۇر

یئتمیش نفه‌ره شاه اوْلاسان ارزیشی یوْخدۇر

یازدێردێم امان نامـه‌وی مـن ابـن-ی-زییـاده

حاضیردی وئـره خلعـه‌ت-وْ-انعـام-ی-زییـاده

لذذه‌تله گئچین بئش گۆنـۆ بـۇ دار-ی-فنـاده

آلـلام سنـه بیر کـوْرسی-ی-زررین-ی-اماره‌ت

سیم-وْ-زر-وْْ-قصر-وْ-خده‌م-وْ-میز-ی-رییاسه‌ت

عباسه تکان وئردی بۇ سؤز اوْلدۇ مؤثر

غئیظیله گلیب نوْطقه اوْ سـردار-مدبـر

لال اوْل دئدی ای نابئخرد پیـر-ی-مـزور

ایبلیسه گله‌ن لعنه‌ت عبیداللاها آزدێ

زهرا بالاسێ قالدێ امانی منه یازدێ

آغزۇن اوْدیلان دوْلسۇن ایا کافه‌ر-ی-شدداد

آخه‌ر بۇ نه سؤزدیر دانێشێرسان ائوی برباد

دونیاده‌ن اؤتۆر قارداشێمـا ائتمئییـم ایمـداد

جان بسله‌میشه‌م فاطیمه نان-وْ-نمه‌کینده‌ن

حاشا چکه‌م ال ایندی حۆسئینین اته‌گینده‌ن

مکـریلــه گینــه وۇرســوْز اگـه‌ر نئیـزه‌یه قـۇرآن

حاشـا تاپـا ایمانێمـا ال سن کیمـی شئیطـان

تئز گئت دالێ باخسان اوْلۇسان قانۇوا غلطان

مــن عبــده‌م علـی اوْغـلـۇنـا سـن ابـن-ی-زییــاده

سن مست-ی-رئی-وْ-من روئش-ی-صدق-وْ-وفاده

بـه‌بــه اوْلا رحمـــه‌ت آنـاســێ اۇمــم-ی-بنیـنـه

چۆن دۆز سۆد امه‌ن حامێ اوْلار دیـن-ی-مؤبینه

خیجله‌تله گینه گلـدی حوضـور-ی-شـه-ی-دینـه

کشف ائتدی امان نامـه سؤزۆن کهف-ی-امانـه

اغیـــار ســــؤزۆن بیلــدی گلیـــب یــار بیــانـــه

 

[بۇ پارچا منیم الیمده اوْلان کیتابدا یوْخدۇر اوْنۇ حاج تمدن کاسئتینده‌ن یازێرام:

ابوالفضل حرمه قایێدێنجاق زینب (س) امان نامه سؤزۆن بیلیب قارداشێ ایمام حۆسئینه بئله دئییر:

عبــاسیمــه گلیبــدی امـــان نامــه غـــم یئمـــه

گئدسه گئدیبدی روحیوه یۆز وئرمه‌سین موْحـه‌ن

بـــۇ آز سیـپـــاهــی ده ائلــه آزاد قــالمـاسێــــن

سرلئشـگه‌رین گـر اوْلماسا سربازی نئیـلی‌سـن

اوْلمـــارام راضـی سنیـــن مـاه جمـالێــن پــوْزۇلا

حۆسئن ایذن وئر زینب‌یوه قارداش علمدارین اوْلا

حضره‌ت ابوالفضل گلیب ایمام قاباغێندا باشێ آشاغا دایانێب، ایمام حۆسئین قارداشێنا دئییر:

ائی لئشگه‌ریمین سروه‌ر-وْ-سرلئشگه‌ری قارداش

بئیعــــه‌ت ... الـــده چــکـــه‌ن خنـجـه‌ری قــارداش

یوْخ دررس؟ اؤزۆن قارداشێنێ تـرک ائدیسـه‌ن ائــد

دۆشمـه‌نده‌ن امـان نـام-ه گلیبـدیر گئـدیسـه‌ن گئـد

عبـاس تـۇفان-ی-بــلا بۇ گئجـه‌نین وار سحـه‌رینــده

رئیحــــانـه‌ی-ی-زهـــرا ســــوْلاجـاقـدێــر اثـه‌رینــده

اؤلمـــه‌ک ولــی آســانـدێـر حــۆسئینیــن نظه‌رینده

گؤیلــۆم سحــه‌رین فئیضینــه پر شوْق-وْ-هوه‌سدی

گئدسین هامی تک سۆد امه‌ر اوْغلۇم منـه بسـدی

گئتسوْز [گئتسه‌ز] اوْلۇسۇز کوفه‌ده محبوب-ی-خلایێق

...]

عباســه بۇ تکلیفـی ائدیـب زادئــی-ی-زهــرا

گئتسه‌ن سنه مدره‌کدی امان نامئی-ی-اعدا

قـارداشــلارێنـێ باشێنـا یێـغ ائیلـه‌مـه دعــوا

هر حالدا منی اؤلدۆره‌جئک لشگه‌ر-ی-کافــه‌ر

بارێ بۇ حۆسئین اؤلسه‌ده، سن اؤلمه براده‌ر

گئتسوْز [گئتسه‌ز] اوْلۇسۇز کوفه‌ده محبوب-ی-خلایێق

خلق ایچره ائده‌رسیز بیلیره‌م جلـب-ی-علایێــق

بیر قصـر-ی-برازه‌نـده وئـره‌رلــه‌ر سیــزه لایێــــق

گلسه‌م سیز اوْلان شهره قوْناق، منده موسه‌للـه‌م

خــولــی ائوینــه گئــدمــه‌ره‌م اوْنــدا سیــزه گللـه‌م

سن اوْلسان اگه‌ر کوفه‌ده بیر صاحیب-ی-مسند

سجــادیمــی صــ-د جــوْریلــه ائدمـــه‌زله مقیــد

چکمه‌ز باجێلار گؤرسه سنی خئففه‌ت-ی-بی‌حد

قوْللارێن آچێب قێزلارێمێـن گؤگلیــن آلارســان

کیم باش آچۇق اوْلسا باشێنا قاره سالارسان

هئچ کیم غم اوْخۇن قلب-ی-پریشانه ساچانماز

چنــگ-وْ-دف-وْ-طنبــوریـلـه پیشــوازه قاچـانمـاز

زهرا قێزێ هر سؤز دئسه هئچ کیم ال آچانمـاز

زینــب سنـی گـؤرسـه، آچێـلار نۆطـق-ی-بیـانـی

یاخشێ دانێشار مۆفته‌ضه‌ح ائیله‌ر طولاقانێ[طلقا]

سن اوْلسۇن امیر، امرین ائده‌ر دین ائوین آباد

زینداندا علی شیعه‌له‌ری دیلـده‌ن اوْلار شــاد

موختــار-ی-وفـــاداری ائــده‌رســن اؤزۆن آزاد

گیـزلینجه علی دوْسلارێندان آلار ایقرار

قان آلماغا آمـاده اوْلار کوفــه‌ده موختـار

بیرده گزه‌سن گوشه‌ی-ی-زیندانلارێ قارداش

یاده سالاسان بـی‌گۆنه‌ه اینسانـلارێ قارداش

گؤرسوْن [گؤرسه‌ن] یاتێشێب مسلم‌ۇن اوْغلانلارێ قارداش

آهیسته اوْیات قوْرخمایالار مۆژده سسینده‌ن

بۆلبۆل‌له‌ری آزاد ائلـه ظۆلـمۆن قفـه‌سینـده‌ن

عزم-ی-وطن ائتسه اوْ ایکی بی‌گۆنـه‌ه آهـۇ

قوْیما ائده‌له‌ر غۆصصه‌لی قۇمرو کیمی کوکو

گر مسلم‌ین ایسته‌رسن اوْلا روحـو دوعـاگـو

آل تازه لیباس-وْ-یاشێل عممامه بـراده‌ر

نازیلـه گئیینـدیـر اوْلارێ یثـریبـه گؤنـده‌ر

عبـاسـه امـان‌نـامـه ســؤزۆ چـوْخ اثـه‌ر ائتـدی

شمرۆن سؤزۆ آسانێدێ بیر یوْل دئدی گئتدی

نوْبه‌ت ولی شاه ائتدیگی تکلیفه کـی یئتـدی

عباس اۇجادان آغلادێ سس زینبه چاتدێ

قێزلاردا بیلیب مطله‌بی ال باشێـنا چاتـدێ

عبـاس گلـوگیر اوْلـۇب از بـس‌کـه غضه‌بده‌ن

بیر سؤز دییه بیلمیر هله سولطانه اده‌بده‌ن

فیکریـم دوْلانێر آیرێ خییـامـه بۇ سبـه‌بـده‌ن

سیـزده منیـله‌ن همره‌ اوْلۇن بـارێ بۇ غمـده

جیدده‌ن گؤره‌ک آخه‌ر نه قییامه‌تدی حره‌مده

اوْلمۇش بۇ خبه‌رده‌ن نیگه‌ران عیتره‌ت-ی-زهرا

ائیلیر هامێ‌سێ زینـب اوْلان خئیمـه‌ده غوْغـا

بعضی‌سی دئییر گئتسـه عمـوم نئیلـه‌ره‌م آیا

بعضی‌سی دئییر باخبه‌ره‌م من اۆره‌گینده‌ن

گئتمه‌ز قایێدار صئدقیله دۇتسام اته‌گینده‌ن

زینب‌ده دئییر قوْرخمئیین [قوْرخمایێن] آگاهه‌م ازه‌لده‌ن

ثابیتــدی وفـاسیـنـده ابـوالفـضلیم اوه‌لـده‌ن

شأنینده‌ن اۇزاق‌دێر وئره اؤز پرچه‌مین الده‌ن

عیلله‌ت اوْدۇ بۇ مـطله‌بـی آسان سانێـرام من

تک قوْیماز حۆسئینی اوْنۇ چوْخدان تانێرام من

سؤز بۇ یئره چکدی هامێ‌سێ دۇردۇ ایاقه

عزم ائیله‌دیله‌ر معره‌که‌ی-ی-بـزم-ی-فراقـه

گؤردیله‌ر ابوالفضل باشێن سالمێش اشاقه

عرض ائیلیر حۆسئین دۆزدۆ کی لایێق دگیله‌م من

صبـر ائیلـه اگـه‌ر یانمـاسـام عاشێـق دگیلـه‌م مـن

زهــرا آنوْوا چاتماز آنــام ائــی شه-ی-ابرار

قارداش دگیله‌م نوْکه‌رووام ائتمیره‌م اینـکار

بۇ نوْکه‌ره سن رۆتبه وئریب ائتدین علمدار

بۇ منصه‌بی قارداش سن ابوالفضله وئریبسه‌ن

الده‌ن آلێسان پرچه‌می منـده‌ن نه گؤرۆبسـه‌ن

سن بیل کره‌مین سالما منـی دشـت-وْ-فـلاته

من سالیک-ی-عئشقه‌م دؤزه‌ره‌م هر زحه‌ماته

سردوشیمـی آچ پرچـه‌مـی آل قـوْش نفــه‌راته

سرلئشگه‌ره‌م آل رۆتبه‌می سرباز ائله قارداش

قوْومــا قـاپێـدان سـاخـلا سـرافراز ائله قارداش

ایستیـر بیـزی قارداش آیێرێب تکلـی‌یه اعدا

خوار اوْلدۆره بیر-بیـر سنـی تنـها منـی تنـها

قصدیم بۇدۇ بیر یئرده دۆشه‌م توْپراغا شاها

جنجال ائلییه‌ن وقتیده دۆشمه‌ن باشێم اۆسته

آخه‌ر نفه‌سیمده گله‌سن سـن باشێـم اۆستـه

آگه‌هسه‌ن اؤزۆن صؤحبه‌ت-ی-عهد-ازه‌لیمده‌ن

اسـرار-دیلیمـده‌ن هـده‌فیمـده‌ن عمـه‌لیمــده‌ن

هئـچ مـن دئمیـره‌م پرچـه‌میـوی آلمـا الیمـده‌ن

آلسانـدا گینـه نـوْکه‌رۇوام شـأنیم آزالماز

امما کره‌م اهلی بیلیره‌م وئردیگین آلمـاز

وار نوْکه‌ریوین [نوْکه‌رۇوۇن] عیتره‌ت-ی-پئیغه‌مبه‌ره نذری

بیر باش ایکی ال [قوْل] اۆستـه قوْیـۇب گؤنـده‌ره نــذری

عاله‌مـده مـگه‌ر کیـم گؤرۆنـۆب قـه‌یتـه‌ره [قایتارا] نـذری

قه‌یته‌رمه تؤکۆم خون-ی-دیلی گؤز یاشێم اۆسته

بیر گؤزده قوْیۇم قوْی ایکی قوْل بیر باشێم اۆسته

قصدیم سحه‌ر البه‌تده اوْلار فاش-وْ-مۆسه‌للـه‌م

مشگیمده سۇ اوْلسا پر آچێب خئیمییه گللـه‌م

سۇ اوْلماسا گر سیزده‌ن اۇزاقدا خجیل اؤللــه‌م

هر یئرده سرافکه‌نده‌دی هر کیم الی بوْشدۇ

شرمـه‌نده اوْلان نـوْکـه‌ر اۇزاقـدا یاتـا خوْشـدۇ

القیصصه اوْ شیـره هیه‌جـان گتـدی بـۇ سـؤزله‌ر

قلبینده اوْلان عئشقه دیـلالـه‌تـدی بـۇ سـؤزلـه‌ر

شیرین‌دیل اۇشاقلارا دیل اؤرگه‌تدی بۇ سؤزلـه‌ر

سسله‌ندیله گئتمه باشۇوا بیر دوْلاناق بیز

قوْی پرچه‌میوین سایه‌سینه دالدالاناق بیـز

زینب گؤرۆب عباس‌یده وار یاخشێ عقیده

حاضیـردی اؤلـه گئتمییـه دربــار-ی-یزیــده

ائیلیبــدی دوعــا اۇم-ی-بـنینــه اوْ حمیـده

سسلــه‌نــدی آنـا، بــه‌بــه اۆزۆن آغ، ائـــوین آبــاد

شاد ائیله‌دی اوْغلۇن بیزی، اوْلسۇن اۆره‌گین شاد

یـــۆز دۇتـــدۇ ابــوالفضلــه طـره‌ف زینب اوْساعـه‌ت

به‌به دئدی ائی بحر-ی-کـره‌م، کان-ی-شوجاعـه‌ت

قــارداشلێغــا الحـــق وارێمێـــش سنــده لیاقــه‌ت

باش اگمه‌دین عاله‌مده قوی دۆشمه‌نه قـارداش

خوْش حالێوه ایقبالێـوه، احسـه‌ن سنه قـارداش

احسه‌ن اده‌ب-وْ-غئیره‌ت-وْ-گوْفتارۇوا احسـه‌ن

احسه‌ن شره‌‌ف-وْ-عیزه‌ت-وْ-رفتارۇوا احسـه‌ن

گوْفتـــارۇوا، رفتـــارۇوا کئــــردارۇوا احســــه‌ن

جانێم بۇ اۇجا قامــه‌ت، اۇزۇن اللـــه‌ره قۇربــان

حق شیری آتام حق دانێشان دیللـه‌ره قۇربان

غئیره‌تده بابام حیدره خـوْش مظهـه‌ر ایمیش‌سـن

اثنــای خطـــه‌ر حامــی پئیغـه‌مبــه‌ر ایمیش‌ســن

سن رخت-ی-پئیه‌مبه‌رده یاتان حیـدر ایمیش‌سـن

سالدۇن خطه‌ره جانێوێ پئیغه‌مبه‌ره خاطێر

زهرایه کؤمـه‌ک دۇردۇن آتام حیـدره خاطێـر

ائحضـــار ائلــه‌دی گــؤردۆم آتــام بیــر گــۆن عقیلـی

یاخشێ تانێسان [تانێرسان] سن دئدی انساب-ی-اصیلی

واردێــر سنـــه آز زحمــه‌تیمیــن اجـــــر-ی-جزیلــی

عقــد ائــت منـه بیـر دوْخته‌ر-ی-پاکیزه، رشیده

سیماسێ عبوس، ائننی آلێن، قددی کشیـده

من اؤز اؤزۆمه فیکر ائله‌دیـم بۇ سؤزۆ اوْنــدا

مــردانه صیفــات عوْره‌تــی نئیلیــر بـابام آیا

الان منه روْشه‌ندی نه فیکر ائتمیش اوْ موْلا

آلمێــش بــــۇ خییــالیلــه آتــام شیــرزن عـــوْره‌ت

سن تک بیر اوْغۇل دوْغسۇن اوْ گنجینه‌ی-ی-عیصمه‌ت

ایستیــر سنــی بیــزده‌ن آیێــرا آل-ی-امیـه

مکتوب-ی-امان یازمێش اوْ فرزند-ی-سمیه

الان ائشیدیب گئتمـه‌گیــوی نازلــێ رقیــه

لای‌لای دئمـه‌دی اصغــره دۇردۇ باشێــن آچــدێ

فیکر ائتدی گئدیبسه‌ن بیر آز اووه‌ل چؤله قاچدێ

یاد ائیله شب-ی-قتل-ی-علی اؤز قسه‌مینـده‌ن

قـۇربانێـن اؤلــۆم قــارداش ال اؤزمــه علمینــده‌ن

حـــاضیـــردی رقیـــه اؤپـــــه الان قـــده‌مینـــده‌ن

آغۇشێوه آل گۆل یۆزۆ گۆلسۆن، دیله گلسیـن

دیندیر اوْ شیرین دیل قێزێ، قلبی اله گلسین

 

بۇ قضیه‌نی حاج تمدن و حاج صدیف گؤزه‌ل ایفا ائدیبله‌ر، آنجاق حاج صدیف امان نامه قضیه‌سین قۇرتاراندان سوْرا اوْنۇن مضمونونا باغلێ عاشۇرا گۆنۆ حضره‌ت-ی-ابوالفضل (ع) دؤیۆشده سوْن آنلارێ آلتدا گله‌ن گؤزه‌ل و حماسی شعرله‌ر گؤزه چکیر و دئییر کی اوْ جناب نئجه سێناو وئریب. هر ایکی مداح بۇ قضیه‌نی حماسی اوْخۇیۇبلار، آنجاق حاج تمدن تراژدیک دۇرۇمدا یارادێب و بۇ ایشی حاج صدیف دئدیگیمیز آلتداکی پارچادا اله وئریر. عؤمۆرله‌ری اۇزۇن و بره‌که‌تلی اوْلسۇن

با گذشت ، شما چیزی را از دست نمی دهید بلکه بدست می آورید .


بخشش میزان فر و شکوه آدمی را نشان می دهد .

راز اندوختن خرد ، یکرنگی است و بخشش .


برای رسیدن به جایگاهی بالاتر ، گذشت را نیز بیاموزیم .

دوشنبه 20 دی 1389  5:37 PM
تشکرات از این پست
ardardard
ardardard
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : آذر 1388 
تعداد پست ها : 284
محل سکونت : آذربایجان شرقی

نوحه حضرت ابواالفضل (ع)

دۆشـدۆن هر وقته‌ کی بیر درده اباالفضلی چاغێـر

کربـــلا شـاهێنــه سـرکـه‌رده ابـاالفضلـی چاغێـــر

هــر نــه تعـریـف اوْلا شـاییستــه-وْ-زیبـه‌نـده اوْنــا

کــربـــلاده اؤزۆ شــــاه اوْلــــدۇ پنــاهــه‌نــده اوْنــا

ائی دۆشه‌ن مۆشگۆله دردین دئیگینه‌ن سنده اوْنا

چـاره یـوْخـدۇر در-ی-دیگـه‌رده ابـاالفضلـی چاغێــر

(مضطر)

با گذشت ، شما چیزی را از دست نمی دهید بلکه بدست می آورید .


بخشش میزان فر و شکوه آدمی را نشان می دهد .

راز اندوختن خرد ، یکرنگی است و بخشش .


برای رسیدن به جایگاهی بالاتر ، گذشت را نیز بیاموزیم .

دوشنبه 20 دی 1389  5:37 PM
تشکرات از این پست
ardardard
ardardard
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : آذر 1388 
تعداد پست ها : 284
محل سکونت : آذربایجان شرقی

مختصری از زندگی حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام

جمال حق ز سر تا پاست عباس         به يكتائى قسم يكتاست عباس

شب عشاق را تا صبح محشر         چراغ روشن دلهاست عباس

خدا داند كه از روز ولادت                 امام خويش را ميخواست عباس

اگر چه زاده ام البنين است             وليكن مادرش زهراست عباس

 

 **************

 

اى زصهباى حسينى سرمست      دستگير همه عالم بى‏دست

ما همه دست بدامان توايم         ميزبان غم و ميهمان توايم

اى علمدار سپه كو علمت         علم و دست زبازو قلمت

 

 **************

 

چرا اى غرقه خون از خاك صحرا برنمى‏خيزى         حسين آمد به بالين تو از جابر نمى‏خيزى

نماز ظهر را باهم ادا كرديم در مقتل                 شده وقت نماز عصر آيا بر نمى‏خيزى

منم تنهاى تنها و عزيزانم به خون غلطان         چرا بر يارى فرزند زهرا بر نميخيزى

 

 

 

 

 

سلام بر رشادت دستان حیدری ات! سلام بر توفندگی شمشیر ذوالفقارت! سلام بر جانبازی و عشق و برادری ات! سلام بر تو ای زیباترین واژه قاموس فروتنی! سلام بر تو و بر دستان آب آورت! سلام بر لبان خشکیده ات که سرچشمه آب بقاست و آب را در حسرت جرعه ای از خنکای خود وانهاده است! خاک بوی بهشت می گیرد، آسمان، پایین می آید و خانه مرتضی (ع) را به آغوش می کشد. نوزادی مبارک پا بر ابرهای احساس می گذارد.

 

خاندان حضرت عباس (ع):

در چهارم شعبان سال 26 هجري قمري، حضرت عباس (ع) پايه عرصه گيتي نهاد. مادر گراميش فاطمه، دخت حزام بن خالد بن ربيعه بن عامر كلبي و كنيه اش (ام البنين) بود. چند سال پس از شهادت حضرت فاطمه (س) بود، كه اميرالمومنين از برادرش عقيل، كه به اصل و نسب قبايل آگاه بود، درخواست كرد زني را از دودماني شجاع براي او خواستگاري كند و عقيل، فاطمه كلابيه (ام البنين) را براي آن حضرت خواستگاري كرد و ازدواج صورت گرفت. اميرالمومنين (ع) از اين بانوي گرامي، صاحب چهار پسر به نامهاي عباس، عثمان، جعفر و عبدالله شد. عباس (ع) ازبرادران ديگرش بزرگتر بود و هر چهار برادر به امام خويش، حسين (ع) وفادار بودند و در روز عاشورا در راه آن امام جان خود را نثار كردند. ارادت قلبي ام البنين (س) به خاندان پيامبر (ص) آنقدر بود كه امام حسين (ع) را از فرزندان خود بيشتر دوست مي داشت؛ بطوري كه وقتي به اين بانوي گرامي خبر شهادت چهار فرزندش را دادند فرمود: مرا از حال حسين (ع) باخبر سازيد و چون خبر شهادت امام حسين (ع) به او داده شد، فرمود رگهاي قلبم گسسته شد، اولادم و هر چه زير اين آسمان كبود است، فداي امام حسين (ع).

 

 مقام علمي حضرت عباس (ع):

حضرت عباس (ع) در خانه اي زاده شد كه جايگاه دانش و حكمت بود. آن جناب از محضر اميرمومنان (ع) و امام حسن (ع) و امام حسين (ع) كسب فيض كردند و از مقام والاي علمي برخوردار شدند. لذا از خاندان عصمت (ع) در مورد حضرت عباس (ع) نقل شده است كه فرموده اند: زق العلم زقا، يعني همان طور كه پرنده به جوجه خود مستقيماً غذا مي دهد، اهل بيت (ع) نيز مستقيماً به آن حضرت علوم و اسرار را آموختند. علامه محقق، شيخ عبدالله ممقاني، در كتاب نفيس تنقيح المقال، در مورد مقام علمي و معنوي ايشان گفته است: آن جناب از فرزندان فقيه و دانشمندان ائمه (ع) و شخصيتي عادل، مورد اعتماد، با تقوا و پاك بود.

 

 مقام حضرت عباس (ع) نزد ائمه (ع):

اگر بخواهيم مقام و منزلت حضرت عباس (ع) را از ديدگاه امامان معصوم (ع) دريابيم، كافي است به سخنان آن بزرگوار درباره حضرت عباس (ع) توجه كنيم. در شب عاشورا، وقتي دشمن در مقابل كاروان امام حسين (ع) حاضر شد و در راس آنها عمربن سعد شروع به داد و فرياد كرد، امام حسين (ع) به حضرت عباس (ع) فرمود:‌ برادر جان، جانم به فدايت، سوار مركب شو و نزد اين قوم برو و از ايشان سوال كن كه به چه منظور آمده اند و چه مي خواهند. در اين ماجرا دو نكته مهم وجود دارد يكي آنكه امام به حضرت عباس مي فرمايد: من فدايت شوم. اين عبارت دلالت بر عظمت شخصيت عباس (ع) دارد، زيرا امام معصوم العياذ بالله سخني بي مورد و گزاف نمي گويد و نكته دوم آنكه، حضرت به عنوان نماينده خود عباس (ع) را به اردوي دشمن مي فرستد. روز عاشورا هنگامي كه حضرت عباس (ع) از اسب بر روي زمين افتاد، امام حسين (ع) فرمودند:‌(الان انكسر ظهري و قلت حياتي) يعني (اكنون پشتم شكست و چاره ام كم شد). اين جمله بيانگر اهميت حضرت عباس (ع) ونقش او در پشتيباني از امام حسين (ع) است. امام زمان (عج)، در قسمتي از زيارتنامه اي كه براي شهداي كربلا ايراد كردند، حضرت عباس (ع) را چنين مورد خطاب قرار مي دهند: السلام علي ابي الفضل العباس بن اميرالمومنين المواسي اخاه بنفسه، الاخذ لغده من امسه، الفادي له،‌الوافي الساعي اليه بمائه، المقطوعه يداه لعن الله قاتله يزيد بن الرقاد الجهني و حكيم بن طفيل الطائي.
امام زين العابدين (ع) به عبيدالله بن عباس بن علي بن ابي طالب (ع) نظر
افكند و اشكش جاري شد. سپس فرمود:‌ هيچ روزي بر رسول خدا (ع) سخت تر ازروز جنگ احد نبود، زيرا در آن روز عموي پيامبر، شير خدا و رسولش حمزه بن عبدالمطلب كشته شد و بعد از آن روز بر پيامبر هيچ روزي سخت از روز جنگ موته نبود، زيرا در آن روز پسر عموي پيامبر جعفر بن ابي طالب كشته شد سپس امام زين العابدين (ع) فرمود: هيچ روزي همچون روز مصيبت حضرت امام حسين (ع) نيست كه سي هزار تن در مقابل امام حسين (ع) ايستادند و مي پنداشتند، كه از امت اسلام هستند و هر يك از آنها مي خواستند از طريق ريختن خون امام حسين (ع) به نزد پروردگار مي انداخت و ايشان را موعظه مي فرمود و كار را تا آنجا كشاندند كه آن حضرت را از روي ظلم و جور و دشمني به شهادت رساندند. آنگاه امام زين العابدين (ع) فرمود:‌ خداوند حضرت عباس (ع) را رحمت كند كه به حق ايثار كرد و امتحان شد و جان خود را فداي برادرش كرد تا آنكه دو دستش قطع شد. لذا خداوند عزوجل در عوض،‌ دو بال به او عطا كرد تا همراه ملائكه در بهشت پرواز كند، همان طور كه به جعفر بن ابي طالب (ع) هم دو بال عطا فرمود و به تحقيق، حضرت عباس (ع) نزد پروردگار مقام و منزلتي دارد كه روز قيامت همه شهدا به آن مقام و منزلت غبطه مي خورند.
 

ايثار و جانبازي، راز و رمز تعالي حضرت عباس (ع):

با توجه به رواياتي كه در شان حضرت عباس (ع) از ائمه عليهم السلام رسيده و در آن به ايثار و فداكاري در راه امام خويش تصريح شده است، به روشني، فضيلت و مقام آن بزرگوار آشكار مي شود. حضرت عباس (ع) فرزند كسي است كه آيه (و من الناس يشري نفسه ابتغاء مرضات الله, بقره-207) در شانس نازل شد و از سلاله دودماني است كه اسوه ايثار و از خودگذشتگي بودند و سوره هل اتي، در شان ايثار ايشان نازل شده است. فداكاري، ايثار و جانبازي در اسلام و مكتب اهل بيت عليهم السلام از جايگاه ويژه اي برخوردار است؛ به طوري كه اميرمومنان در جايي ايثار را برترين فضيلت اخلاقي مي داند.
در جايي ديگر، علي (ع) ايثار را بالاترين عبادت معرفي مي نمايد و در روايتي ديگر غايت و هدف تمام مكارم اخلاقي را ايثار و از خودگذشتگي مي داند.
علي (ع) در قسمتي از نامه خود به حارث همداني مي فرمايد: بدان كه برترين مومنان كسي است كه در گذشتن از جان و خانواده و مال خويش از ديگر مومنان برتر باشد.
حال در اينجا اين سوال مطرح مي شود كه، مگر ساير شهيدان از جان خود نگذشتند
، پس چه چيزي حضرت عباس را از ساير شهيدان متمايز مي سازد؟ جواب اين است كه معرفت حضرت عباس (ع) از همه شهيدان والاتر و اطاعتش از امام خويش، كاملتر بود. بر اساس ديدگاه اسلام و مكتب اهل بيت (ع) آنچه اعمال نيك را از يكديگر متمايز مي سازد و ارزش اعمال را متفاوت مي كند، همان معرفت و بينش و نيت شخص است و كلام پيامبر اسلام (ص) كه فرمود: (ضربه علي يوم الخندق افضل من عباده الثقلين) شايد ناظر به اين معنا باشد.
در ضمن رواياتي كه در مورد ثواب و عقاب عمل به صورتهاي گوناگون و متفاوت نقل شده، به اين دليل است كه ثواب يا عذاب يك عمل معين، با توجه به معرفت و نيت عامل آن متفاوت مي شود. به عنوان مثال، ثواب زيارت امام رضا (ع) در روايتهاي معتبر به صور متفاوت نقل شده است و در بعضي روايات تصريح شده كه اين تفاوت ثواب، به دليل تفاوت در معرفت اشخاص است. آري حضرت عباس (ع) با كمال معرفت در راه دين و امام خويش جانبازي نمود و مراحل كمال و تعالي را طي كرد.

 

 

 

 



 

 

 

حضرت عباس بن علی (علیه السلام) فرزند امیرالمومنین (علیه السلام)، برادر سید الشهداء (علیه السلام)، فرمانده و پرچمدار سپاه امام حسین (علیه السلام) در روز عاشورا است. معنای عباس در لغت شیر بیشه، شیری که شیران از او بگریزند آمده است. مادر ایشان جناب فاطمه کلابیه بودند که بعدها با کنیه "ام البنین" شهرت یافتند. علی (علیه السلام) مدتی پس از شهادت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) با ام البنین ازدواج کردند و عباس (علیه السلام)، اولین ثمره این ازدواج بود. ولادتشان را در شعبان ۲۶ام هجری در مدینه نوشته‌اند. کنیه ایشان "ابوالفضل" بود و از معروفترین لقبهایشان قمر بنی‌هاشم است. آن حضرت قامتی رشید، چهره‌ای زیبا و شجاعتی کم نظیر داشت و به خاطر سیمای جذابش بود که او را "قمر بنی‌هاشم" می‌گفتند. در حادثه کربلا، سمت پرچمداری سپاه امام حسین (علیه السلام) را به عهده داشتند و تا زنده بودند، زنان و کودکان وابسته به اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آسایش و امنیت داشتند. در روز عاشورا بیشترین بار جنگ به دوش ایشان بود و بعد از شهادت همه مجاهدان، در رکاب امام حسین (علیه السلام) هنگامی که ایشان برای آوردن آب به فرات رفته بودند، در راه بازگشت به خیمه‌ها، با سپاه دشمن که از فرات محافظت می‌کرد، درگیر شدند و به شهادت رسیدند.

عباس بن علی (علیه السلام) از حیث شجاعت و معرفت و اخلاص مقامی بسیار والا دارند. تعابیر بلندی که در زیارتنامه ایشان از قول حضرت صادق (علیه السلام) روایت شده است، بیانگر این حقیقت است. چنانچه در این زیارت آمده است:

"درود بر تو ای بنده صالح فرمانبر خدا و رسول او و امیر مومنان و حسن و حسین (صلی الله علیهم و سلم) ... خدا را گواه می‌گیرم که تو از جهان درگذشتی با همان مقام رفیع و مرامی که شهدای جنگ بدر و مجاهدان در راه خدا درگذشتند و خیراندیشان او در جهاد با دشمنانش کوشا بودند در یاری دادن اولیایش و دفاع کنندگان از دوستانش.

در این عبارات ابتدا بر بندگی و عبودیت حضرت ابوالفضل تکیه می‌شود و امام (علیه السلام)، ایشان را بنده صالح خدا معرفی می‌کنند. بنده آن کسی است که برای خود به هیچ وجه مالکیتی قائل نیست و هر آنچه دارد را برای خدا می‌داند و لغت صالح که آن را "درست" معنا می‌کنیم، در اینجا به شخص مبارک ایشان نسبت داده شده است (نه به عمل و رفتارشان)، پس منظور از این کلمه شخصیت درست و بی‌نقص ایشان خواهد بود. بنابراین مفهومی که از کنار هم قرار دادن این دو معنا حاصل می‌شود
، موضوعی است که ما آن را "انسان کامل" می‌گوییم. لذا در عبارات دیگر این زیارت هر آنچه از کمالات و فضایل ذکر می‌شود، در ذیل همین مفهوم "انسان کامل" است. چنانچه اطاعت کامل ایشان از خدا و پیامبر و ائمه اطهار (علیهم السلام) و تاکید بر اینکه ایشان سستی نورزیدند و هرگز در مسیر و راهشان که همان راه مجاهدان خدا در بدر و هر معرکه دیگر در تاریخ است، کوتاهی نکردند و بالاخره تصریح به تسلیم و تصدیق و وفای به عهد ایشان در برابر امام زمان خویش، نشانه‌هایی روشن از کمال صفات انسانی و فضایل شخصیتی ایشان به عنوان یک "انسان کامل" می‌باشد.



--------------------------------------------------------------------------------


حضرت عباس (ع) در کربلا

حضرت عباس(ع) وقتي ديد بيشتر ياران امام به شهادت رسيدند به برادرانش(عثمان، جعفر و عبدالله) فرمود: پيش از من به ميدان برويد و فدا شويد تا من شهادت و اخلاص شما را نسبت به خدا و رسولش(ص) بچشم ببينم. همگي به نوبت اطاعت كردند و بعد از اذن از امام به ميدان رفتند و به شهادت رسيدند. وقتي حضرت ابوالفضل(ع) خودش را تنها مي بيند جلو مي آيد و عرض مي كند
: مولا، به من اجازه دهيد من هم بروم. امام گريه سختي نمودند و فرمودند: تو علمدار من هستي. حضرت عباس(ع) عرض كرد: ديگر طاقت ندارم، سينه ام تنگ شده و از زندگاني دنيا بيزارم، مي خواهم از اين گروه منافق خونخواهي كنم. مولا فرمودند: حال كه مي خواهي بروي، برو مقداري آب براي فرزندان بياور.






قبلا به حضرت عباس(ع) لقب سقا داده بودند چرا كه يكي دو نوبت در شبهاي گذشته توانسته بود برود صف دشمن را بشكند و براي اطفال آب بياورد (اينطور نبود كه سه شبانه روز در آن گرماي عراق آب نخورده باشند، بلكه سه شبانه روز آب براي آنها ممنوع بود و شريعه فرات را بسته بودند. حتي شب عاشورا آب تهيه كردند و غسل شهادت نمودند) وقتي امام به حضرت عباس(ع) فرمودند: حالا كه عزم رفتن داري برو آب بياور، حضرت عباس(ع) عرض كرد: چشم. ببينيد چقدر منظره با شكوهي است چقدر عظمت، شجاعت، دلاوري، انسانيت، معرفت، شرافت و فداكاري. يك تنه خودش را به جمعيت سر تا پا مجهز به سلاح مي زند در برابر سپاه دشمن مي ايستد و به پند و اندرز مي پردازد ولي آنها را سودي نمي بخشد، عباس(ع)خدمت امام مي رسد و آنچه از لشكر عمر سعد ديده است به امام ميرساند. عباس(ع) ناگهان صداي فرياد كودكان را شنيد: العطش العطش براي حضرت عباس(ع) خيلي سخت بود صداي العطش كودكان را بشنود و كاري نكند، از اينرو سوار اسب شد، نيزه به دست گرفت
،مشك آبي را همراه خود برد و به طرف شط فرات راهي شد. شريعه فرات با چهار هزار نيرو محافظت مي شد؛ اسب را داخل آب مي برد، اول مشك را پر از آب مي كند و بدوش مي اندازد، عباس(ع) تشنه است و هوا بسيار گرم. زمان واقعه عاشورا به روايتي ديگر مهرماه بوده است، او جنگيده تا به فرات رسيده؛ خسته و كوفته وارد آب شده، همانطوريكه سوار بر اسب است آب تا زير شكم اسب را فرا مي گيرد، دست زير آب مي برد مقداري آب با دو دستش بر مي دارد تا نزديك لبانش مي آورد، آنهايي كه از دور ناظر بودند گفته اند: اندكي تامل كرد بعد ديديم آب را نخورد و روي فرات ريخت، هيچكس نفهميد چرا؟


قمر بني هاشم(ع) آب نخورد اطاعت محض را ببينيد با كلمه چشم براي آوردن آب راهي مي شود، آب نمي خورد و با رجزي كه بعد از خروج از آب مي خواند دليل آب نخوردن خود را بيان كرده است. شايد هم حضرت ابالفضل(ع) فكر كرده است كه مولايش فرموده است آب براي بچه ها بياور يعني حسين(ع) نمي خواهد آب بخورد پس به عباس اجازه نداده است كه او هم آب بخورد.


حضرت عباس(ع) همينكه از آب خارج شد رجزي خواند كه در رجز
، مخاطب خودش بوده است، نه ديگران و از اين رجز فهميدند كه چرا آب نخورده است:

يا نفس من بعدالحسن هوني فبعده لا كنت ان تكوني
هذالحسين شارب المنون و تشربين باردالمعين
و الله ما هذا فعال ديني و لافعال صادق اليقين

 



اي نفس ابوالفضل(ع) مي خواهم بعد از حسين(ع) زنده بماني، حسين(ع) شربت مرگ مي نوشد و او در كنار خيمه ها با لب تشنه ايستاده است و تو آب بياشامي؟ پس مردانگي كجا رفت؟ شرف كجا رفت؟ مواسات و همدلي كجا رفت؟ مگر حسين(ع) امام تو نيست؟ هرگز دين چنين اجازه اي به من نمي دهد، هرگز وفاي من چنين اجازه اي به من نمي دهد.

حضرت ابالفضل(ع) مسير برگشت خود را عوض نمود و از داخل نخلستانها برگشت تا شايد مشك را سالم برساند، چون قبلا از راه مستقيمي آمده بود ولي حالا همراه خود امانتي گرانبها دارد، تمام همتش اين بود كه آب را سالم برساند لذا از داخل نخلستانها كه امنيت بيشتري داشت برگشت. دشمنان راه را بر او بستند و او را محاصره كردند تا آنكه نوفل ازرق شمشيري به دست راست حضرت زد و دست از بدن جدا شد. در همين حال بود كه ديدند ابالفضل رجز را عوض كرد و معلوم شد كه حادثه اي تازه پيش آمده است، او مي فرمود: والله ان قطعتم يميني ، اني احامي ابداً عن ديني (بخدا قسم اگر دست راستم را ببريد من دست از دامن حسين بر نمي دارم) مشك آب را بر شانه چپ قرار داد بار ديگر نوفل ازرق ضربه اي ديگر زد و دست چپ حضرت را از مچ جدا نمود. طولي نكشيد كه رجز دوباره عوض شد در اين رجز فهماند كه دست چپش هم بريده شده است. راويان نوشته اند به هر زحمت بود مشك آب ر
ا چرخاند و آن را به دندان گرفت و خودش را روي آن انداخت تا سالم بماند اما سپس تيري آمد و به مشك رسيد و آب مشك از دست رفت. ببينيد ابالفضل(ع) آن لحظه چه حالي پيدا كرد، ديگر با چه روئي دست خالي به خيمه ها برگردد و بچه ها به عمو عباس(ع) بگويند: العطش؟!

يا نفس لا تخشي من الكفار و ابشري برحمه الجبار
مع النبي السيد المختار قد قطعوا الببغيهم سري

قربانت اي حضرت عباس(ع) !!! تيري ديگر مي آيد بر سينه حضرت مي نشيند و عده اي گفته اند عمودي آهني بر فرق مباركش مي خورد و او را از اسب به زمين مي اندازد، اينجا بود كه برادر خود حسين(ع) را براي اولين بار به نام برادر مرا درياب خطاب مي كند. مقام معنوي عباس(ع) آنقدر زياد است كه به خود اجازه نمي دهد كمتر از مولا به برادرش بگويد، حضرت صداي برادر را شنيدند، خود را به بالين برادرشان رساندند همينكه بدن پاره پاره و دستهاي جدا شده او را ديدند،گريه كردند و فرمودند: الان انكسر ظهري و قلت حيلتي؛ اكنون پشتم شكست و چاره من گسسته و كم شد. حضرت عباس(ع) نقش زمين است از مولايش حسين(ع) درخواست مي كند كه يك چشمم باز است آن را از خون پاك كن تا يكبار ديگر تو را ببينم، ديگر در خواستش اين بود كه مرا كنار خيمه ها مبر، من به بچه ها قول آب دادم خجالت مي كشم مرا اينطور ببينند .


--------------------------------------------------------------------------------



محل دفن حضرت عباس (ع):

قبرحضرت عباس(ع) نزديك محل شهادتش كنار شريعه فرات است،حضرت ابوالفضل(ع) لحظه شهادت سي وچهار سال سن داشت. حسين عمادزاده نويسنده متبحري است كه رحلت نمودند، ايشان كتابي مخصوص حضرت عباس(ع) مي نويسد و زمانيكه جناب عمادزاده به عتبات عاليات تشريف مي برد خدّام مرقد حضرت ابوالفضل(ع) از ديدنشان(بخاطر كتابي كه راجع به حضرت عباس(ع) نوشته است) خوشحال مي شوند لذا خدّام به او احترام زيادي مي گذارند حتي به ايشان اجازه مي دهند تا قبر حضرت را براي او باز كند و ايشان به زير جايگاه تصريح حضرت بروند. خدّام مي گفتند: جايگاه را فقط براي بزرگان باز مي كنيم و اين جايزه توست كه براي حضرت عباس(ع) زحمت كشيدي.


 




وقتي عمادزاده به كنار قبر مي رود چاله اي را كنار مرقد حضرت مي بيند كه داخل چاله را آب گرفته است، عمادزاده از خدام مي پرسد: چرا اينجا چاله اي است كه درونش را آب گرفته است؟ خدام گفتند: مرقدحضرت كنار فرات است و سطح زمين با آب زياد فاصله ندارد لذا ما چاله اي كنديم تا داخل قبر را آب نگيرد. ببينيد چقدر دردناك است چون حضرت زمان شهادت آب نخورند و آب هم تا كنار حضرت مي آيد ولي داخل قبر نمي تواند برود. سپس عمادزاده مي گويد: حالا كه لطفي شامل حال من شده است، دو ركعت نماز هم كنار قبر حضرت بخوانم كه ركعت دوم در قنوت چشمم به مرقد حضرت افتاد، ديدم حضرت با وجود قد رشيدي كه داشته چقدر مرقد كوچكي دارد (مانند قبر طفلي مي ماند) لا حول و لا قوه بالله العلي العظيم.

 




نمي دانم اين چه رابطه اي است كه بعد از قرنها ذكر كربلا، حضرت ابا عبدالله(ع) و اباالفضل العباس(ع) و ... اشك از رخسارمان سرازير مي گردد؛وقتي دست ميوه دل علي(ع) (وجود مقدس ابالفضل(ع)) را قطع مي كنند، دشمنان جرات مي يابند و به سوي ايشان حمله مي كنند، تيري به چشم مباركش مي زنند و آقا ديگر نمي بيند، از طرفي هم دست ندارد كه تير را بيرون بياورد؛ زانوها و پاهايش را جمع مي كند و تير را از چشم خود خارج مي كند، خون چشم آقا را فراگرفته است، جايي را نمي بيند، دشمنان به او شمشير مي زنند حضرت كه هيچوقت مولايش را برادر صدا نمي كرد فرياد مي زند: يا اخا ادرك اخا لا يوم كيومك يا ابا عبدالله(ع) .
..




--------------------------------------------------------------------------------


دلاوری های حضرت عباس (ع) از دید تاریخ نگاران

شيخ مفيد در ارشادوشيخ طبرسي در اعلام الوري گفته اند لشكر بر حسين چيره شد حضرت سوار شده و به سوي فرات رفت وبرادرش عباس جلوي او بود لشكر ابن سعد راه او را گرفتند و مردي از بني دارم به آ نها فرياد زد واي بر شما فرات را بر او ببنديد و نگذاريد سر آب رود حسين فرمود بار خدايا او را تشنه كن او در خشم شد تيري به چانه آن حضرت زد حضرت تير را بيرون آورد و دست زير آن گرفت و پر از خون شد و گفت بار خدايا من به تو شكايت كنم از آنچه با پسر دختر پيغمبر تو عمل شود سپس با لب تشنه به جاي خود برگشت ولي لشكر گرد ابالفضل را گرفتند و او را از آن حضرت جدا كردند و ابالفضل تنها جنگيد تا به شهادت رسيد و زيد بن ورقا حنفي و حكيم بن طفيل طايي پس از آنكه زخم فراوان برداشت و توان جنبش نداشت متصدي قتل او گرديدند

حسن بن علي طبرسي گفته تيري كه آن ملعون به حسين انداخت بر پيشاني حضرت نشست و عباس آن را بيرون آورد ولي روايت گذشته اشهر است

طبري از هشام از پدرش محمد بن سائب از قاسم بن اصبغ بن نباته نقل كرده كه كسي كه در شهادت امام حسين حاضر بوده براي من گفت كه چون قشون حسين مغلوب شد سوار شد و به سوي فرات رفت مردي از بني ابان بن دارم گفت واي بر شما ميان او و فرات حائل شويد مبادا شيعيانش به او بپيوندند گويد اسب خود را راند و لشكر دنبال او رفتند راه فرات را بر حسين بستند و حسين فرمود خدايا اورا تشنه كن و اباني تيري به چانه او زد واو تير را كشيد و دست گشود و پر از خون شد و فرمود بار خدايا
از آنچه با پسر دخترپيغمبرت ميشود به تو شكايت مي كنم بخدا طولي نكشيد خداوند عطش را بر آن مرد مستولي كرد و سيراب نمي شد قاسم ابن اصبغ گويد من هم با كساني بودم كه باد او را ميزدند شربت شكر و جام شير و كوزه آب حاضر بود و مي گفت واي بر شما تشنگي مرا كشت يك كوزه آب يا قدحي كه خانواده اي را سيراب مي كرد به او مي دادند مي نوشيد و از لب باز مي گرفت و اندكي مي خوابيد باز فرياد مي كرد واي بر شما به من آب دهيد تشنگي مرا كشت بخدا چيزي نپائيد كه شكمش مانند شتري تركيد

گويم ظاهر كلام شيخ ابن نما اين است كه نام اين مرد ذرعه بن ابان بن دارم بوده گويد روايتي به قاسم بن اصبغ بن نباته مي رسد نقل كند از كسي كه خودش امام حسين راديده بود كه مسناه را كه خاكريزي بلند كنار شط بود گرفته بود تا خود را به فرات رساند و عباس جلوي او بود و نامه عبيدالله بن عمر بن سعد رسيد كهآب را بر حسين و اصحابش ببندد و قطره اي از آن نچشد عمر بن سعد عمرو بن حجاج را با پانصد سوار بر شريعه فرات فرستاد و عبدالله بن حصين ازدي فرياد كشيد يا حسين اين آب را مي بيني كه چون شكم آسمان موج مي زند ؟ بخدا قطره اي از آن نچشي تا از تشنگي با يارانت بميري ذرعه بن ابان دارم گفت ميان او و آب حائل شويد و تيري به آن حضرت زد كه به زرنخش جا گرفت و او فرمود بار خدايا او را از تشنگي بكش و هرگز او را نيامرز و يك شربتي آب براي او آوردند و خون مانع بود كه آنرا بياشامد خون را بسوي آسمانها مي پاشيد و مي گفت چنين است



صاحب عمده الطالب در شرح اولاد عباس گويد كنيه اش ابالفضل و لقبش سقاء بود زيرا در روز عاشورا براي برادر خود آب طلبيد و پيش از آنكه به او برساند كشته شد قبرش نزديك شريعه و در محل شهادت او است و در آن روز پرچمدار حسين بود
ابو نصر بخاري از مفضل بن عمر روايت كرده كه حضرت صادق فرمود عموي ما عباس بصيرت عميقي داشت و ايمان محكمي با ابا عبدالله جهاد كرد و خوب امتحان داد و به شهادت رسيد و خونش در بني حنيفه است سي و چهار ساله بود كه كشته شد و مادر او ام البنين دختر خزام بن خالد بن ربيعه است و برادرانش عثمان جعفر و عبدالله هستند

و چون روز عاشورا شد شمر بن ذي الجوشن كلابي آمد عباس و برادرانش را خواست و گفت خواهرزادگان من كجايند؟ جوابش ندادند حسين به برادرانش گفت گرچه فاسق است زيرا يكي از اخوال شماست گفتند چه مي خواهي ؟ گفت نزد من آئيد شما در امانيد خود را به كشتن ندهيد با برادر خود.


به او دشنام دادند و گفتند زشت باد خودت و زشت باد آ نچه آوردي ما سيد و آقاي خود را بگذاريم و در امان تو آئيم؟ خودش و سه برادرش در آن روز كشته شدند

و شيخ صدوق ضمن حديثي از امام چهارم روايت كرده است كه خدا عباس را رحمت كند خوب جانبازي كرد و خوب امتحان داد و خود را قربان برادرش كرد تا هر دو دستش جدا شد و خداي عزوجل عوض آنها دو بال به او عطا كرد كه در بهشت با فرشتگان پرواز كندچنانچه به جعفر بن ابي طالب عطا كرد و عباس نزد خداي تبارك و تعالي مقامي دارد كه همه شهدا در روز قيامت بر آن رشك برند

در بحار است كه چون عباس خود را تنها ديد نزد برادر آمد و گفت اجازه ميفرمائيد
؟

حسين سخت گريست و فرمود برادر جان تو علمدار مني و اگر بروي لشكرم پراكنده شود عباس گفت دلم تنگ شد و اززندگي سير شدم و مي خواهم از اين منافقان انتقام خون برادران را بگيرم حسين فرمود آبي براي اين كودكان بياور عباس رفت و به لشكر نصيحت كرد و آنها را بر حذر داشت سودي نبخشيد نزد برادر برگشت و به او خبر داد و شنيد كودكان فرياد العطش دارند مشكي برداشت و سوار اسب شد و سوي فرات رفت و چهار هزار از موكلان فرات دور او را گرفتند و او را تيرباران كردند بر آنها حمله كرد و هشتاد كس از آنها را كشت و آنها را از هم شكافت تا وارد شريعه شد خواست شربتي آب بنوشد به ياد تشنگي برادرش حسين واهل بيتش افتاد اب را ريخت و مشك را پرآب كرد.


و به دوش راست انداخت و رو به خيمه ها كرد راه او را بستند و گرد او را گرفتند با آنها جنگيد تا نوفل با ضربتي دست راستش را انداخت مشك را به دوش چپ گذاشت نوفل دست چپش را هم از مچ قطع كرد و مشك را به دندان گرفت تيري به مشك آب رسيد و آبش ريخت و تير ديگر به سينه او نشست و از اسب به خاك افتاد و فرياد زد برادر مرا درياب چون حسين به بالين او آمد او را به خاك و خون غلطان ديد و گريست

طريحي در كيفيت قتلش گويد مردي بر او حمله كرد و عمود آهنين بر فرق سرش زد واز هم شكافت و به خاك افتاد و فرياد زد يا اباعبدالله عليك مني السلام ابن نما درباره حكيم بن طفيل گفته است او لباس تن عباس ربود و به او تيري زد

در بحار است كه چون عباس شهيد شد حسين فرمود الان كمرم شكست و چاره ام قطع شد.



--------------------------------------------------------------------------------


زیارات حضرت عباس (ع)

زيارت حضرت عباس(س)

زيارت حضرت در روز عيد فطر

زيارت حضرت در روز عيد قربان

زيارت حضرت در روز عرفه

زيارت حضرت در شب قدر

زيارت حضرت در روز اربعين



--------------------------------------------------------------------------------


چند داستان از کرامات حضرت عباس (ع)



جناب حجه الاسلام آقاي شيخ محمدتقي نحوي واعظ قمي در تاريخ 16 محرم الحرام 1417 ق از مرحوم پدرشان، آقاي حاج شيخ ابوالقاسم نحوي، ماجراي زير را نقل كردند:



مرحوم نحوي، در آن زمان كه به امر حضرت آيه الله العظمي بروجردي (ره) همراه پسرشان در نجف اشرف اقامت داشتند، در ايام زيارتي مخصوصة حضرت سيدالشهدا اباعبدالله الحسين عليه السلام كه مصادف با شب نيمة شعبان است به كربلا مي‌رفتند و در آنجا نخست به حرم حضرت امام حسين عليه السلام سپس به حرم سردار كربلا حضرت قمر بني هاشم عليه السلام مشرف مي‌شدند. يك روز كه براي عتبه بوسي به حرم حضرت ابوالفضل عليه السلام رفته بودند، مشاهده مي‌كنند نوجوان ۱۳ - ۱۴ ساله‌اي را سيم برق گرفته، خشك كرده است.



پدر بچه داشت با حضرت قمر بني هاشم عليه السلام حرف مي‌زد و مي‌گفت: آقا جان، تو مي‌داني من مي‌خواستم بيايم به پابوس شما، اما مادر بچه راضي نبود كه او را با خود بياورم. حالا اگر بدون او به خانه برگردم، جواب مادرش را چه بگويم؟! مرحوم نحوي مي‌فرمود: يكدفعه ديدم كه بچة مرده، به كرامت حضرت قمر بني هاشم عليه السلام به حركت آمد! آري، نوجوان زنده شد و همراه پدرش به منزل بازگشت
.







حضرت اباالفضل عليه السلام فرمود: بگو يا صاحب الزمان!



جناب حجه الاسلام آقاي مكارمي فرمودند:

نقل شده است در يكي از شهرهاي شيراز شخصي همراه عمويش براي ماهي‌گيري به كنار ساحل مي‌رود و در آنجا يكدفعه غرق مي‌شود. عموي وي، نگران از مرگ برادرزاده ، ناگهان مي‌بيند كه وي روي آب آمد! باري، شخص غرق شده كنار ساحل مي‌آيد و عمويش از او مي‌پرسد: چگونه نجات يافتي؟ مي‌گويد: در حال غرق شدن ، به ياد روضه‌ها افتادم، پس از آن عرض كردم: يا اباالفضل!

ديدم حضرت اباالفضل العباس عليه السلام تشريف آوردند و در گوشم فرمودند: بگو يا صاحب الزمان! من هم متوسل به حضرت امام زمان(عجل الله تعالي فرجه الشريف ) شدم و عرض كردم يا صاحب الزمان! آقا امام زمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف) تشريف آوردند و مرا نجات داده كنار ساحل آوردند.





در قبر گفت: السلام عليك يا اباالفضل العباس عليه السلام


جناب حجه الاسلام و المسلمين آقاي حاج شيخ عبدالله مبلغي آباداني نقل كردند:

در سال 1355 شمسي، يكي از وعاظ شهر يزد، به نام شيخ ذاكري، به بندرعباس مي‌آيد و از آنجا جهت تبليغ به دهكدة سياهو، در اطراف اين شهر، عازم مي‌گردد و در روز 9 محرم الحرام در اثر سكته قلبي درمي‌گذرد. جنازة آن مرحوم را به بندرعباس منتقل مي‌كنند و در جوار يكي از امامزاده‌ها به خاك مي‌سپارند.



اينكه بقيه ماجرا را از زبان حضرت حجه الاسلام و المسلمين آقاي مبلغي بشنويد:

ايشان مي‌گويد:

من موقع تلقين خواندن، قسمت دست راست مرحوم ذاكري را تكان مي‌دادم كه ناگاه چشم خود را باز كرد و با صداي بلند، به گونه‌اي كه همه شنيدند گفت: السلام عليك يا اباالفضل العباس عليه السلام! و سپس بست.



همزمان با اين حادثه شگفت، بوي عطر خوشي به مشام من و حضار رسيد كه بر اثر آن افراد حاضر شروع به صلوات بر پيامبر و خاندان معصوم وي سلام الله عليهم اجمعين نمودند. اين بود مشاهدات اين جانب كه خود در حال تلقين ميت ، ناظر آن بودم.



آنقدر نرفتيم، كه مرداب شديم همرنگ سكوت، محو مهتاب شديم

هر بار نشستيم و، مروت كرديم از شرم لبان تشنه‌ات، آب شديم!



صد دينار حواله حضرت اباالفضل العباس عليه السلام

ثقه الاسلام جناب آقاي حاج شيخ علي رضا گل محمدي ابهري زنجاني، شب ۲۷ جمادي الثانيه سال ۱۴۱۶ هـ ق در حرم مطهر كريمه اهل بيت حضرت فاطمه معصومه عليها السلام نقل كرد:

يكي از اهالي كربلا، عربي را مي‌بيند كه در حرم حضرت قمر بني هاشم ابوالفضل العباس عليه السلام كنار ضريح مطهر ايستاده و با حضرت سخن مي‌گويد.



آقا جان، صد دينار از شما پول ‌مي‌خواهم؛ مي‌د‌هي كه بده و اگر نمي‌دهي مي‌روم به حرم حضرت سيدالشهداء امام حسين عليه السلام شكايت شما را به آن حضرت مي‌كنم
.



سپس سرش را به طرف ضريح مطهر برده و مي‌گويد: فهميدم، فهميدم! و از حرم بيرون مي‌رود. عرب مزبور به بازار رفته و به يكي از مغازه داران مي‌گويد: آقا فرموده است صد دينار به من بده. او مي‌گويد: نشاني شما از آقا چيست؟ مي‌گويد: به اين نشان، كه پسر شما مريض شده و شما صد دينار نذر حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام كردي؛ بده! و او هم صد دينار را مي‌دهد.

ناقل مي‌گويد: به مرد عرب گفتم: چطور شد با حضرت صحبت كردي و نتيجه گرفتي. گفت: به حضرت گفتم اگر پول ندهي، ميروم شكايت شما را به برادرت امام حسين عليه السلام مي‌كنم. اينجا بود كه ديدم حضرت، داخل ضريح ظاهر شد و در حاليكه روي صندلي نشسته بود، حواله‌اي به من داد.من هم رفتم و از بازار گرفتم.






بابا مرا بر زمين بگذار

جناب حجه‌الاسلام و المسلمين آقاي سيداحمد قاضوي در تاريخ 26 صفر الخير 1417 ق نقل كردند كه مرحوم آيه الله حاج شيخ محمد ابراهيم نجفي بروجردي مي‌فرمودند:

زماني كه در عراق بوديم، يك روز در صحن مطهر حضرت اباالفضل العباس عليه السلام با عده‌اي از رفقا نشسته بوديم، كه ناگهان ديديم عربي وارد صحن مطهر شد. وي پسر بچه‌اي ۶ - ۷ ساله را بر روي دست حمل مي‌كرد كه به نظر مي‌رسيد جان خود را از دست داده و مرده است. پدر بچه اشاره به ضريح مطهر حضرت كرده و گفت: اي عباس بن علي عليهما السلام، اگر شفاي پسرم را از خداوند نگيري شكايت شما را به پدرت علي عليه السلام مي‌كنم.



با ديدن اين صحنه، به ذهن ما رسيد كه به او بگوييم اگر درخواستي هم داري بايد با حضرت مؤدبانه صحبت كني و اين گونه عتاب و خطاب با اين بزرگوار درست نيست. هنوز فكر كردن ما به پايان نرسيده بود كه ديديم بچه چشمانش را باز كرده، به پدر گفت: بابا مرا بر زمين بگذار!



همة ما از مشاهدة اين صحنه بسيار منقلب شديم و به چشم خود ديديم كه بچه شفا يافته است.




بابا مگر اربابت باب الحوائج نيست؟!



سلالة السادات جناب آقاي سيدعلي صفوي كاشاني، مداحل اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام از جناب آقاي هاروني نقل كرد كه گفتند:

يكي از عزيزان سقاي هيئتي كه در ايام محرم (عاشورا) دور مي‌زد و آب به دست بچه‌ها مي‌داد، نقل مي‌كند خدا يك پسر به من داد كه يازده سال فلج بود. يكي از شبها كه مقارن با شب تاسوعا بود وقتي مي‌خواستم از خانه بيرون بيايم، مشك آب روي دوشم بود؛ يكدفعه ديدم پسرم صدا زد: بابا كجا مي‌رودي؟ گفتم: عزيزم، امشب شب تاسوعاست و من در هيئت سمت سقايي دارم؛ بايد بروم آب به دست هيئتيها بدهم. گفت: بابا، در اين مدت عمري كه از خدا گرفتم، يك بار مرا با خودت به هيئت نبرده‌اي. بابا، مگر اربابت باب الحوائج نيست؟ مرا با خودت امشب بين هيئتيها ببر و شفاي مرا از خدا بخواه و شفاي مرا از اربابت بگيرد.

مي‌گويد: خيلي پريشان شدم. مشك آب را روي يك دوشم، و عزيز فلجم را هم روي دوش ديگرم گذاشتم و از خانه بيرون آمدم. زماني كه هيئت مي‌خواست حركت كند، جلوي هيئت ايستادم و گفتم هيئتها بايستيد! امشب پسرم جمله‌اي را به من گفته كه دلم را سوزانده است اگر امشب
اربابم بچه‌ام را شفا داد كه داد، والا فردا مي‌آيم وسط هيئتها اين مشك آب را پاره مي‌كنم و سمت سقايي حضرت ابالفضل العباس عليه السلام را كنار مي‌گذارم اين را گفتم و هيئت حركت كرد.



نيمه‌هاي شب بود هيئت عزاداريشان تمام شد، ديدم خبري نشد. پريشان و منقلب بودم، گفتم: خدايا، اين چه حرفي بود كه من زدم؟ شايد خودشان دوست دارند بچه‌ام را به اين حال ببينم، شايد مصلحت خدا بر اين است. با خود گفتم: ديگر حرفي است كه زده‌ام، اگر عملي نشد فردا مشك را پاره مي‌كنم. آمدم منزل وارد حجره شديم و نشستيم. هم من گريه مي‌كردم و هم پسرم گريه مي‌كرد.



مي‌گويد: گريه بسيار كردم، يكدفعه پسرم صدا زد : بابا، بس از ديگر، بلند شو بابا! بابا، اگر دلت را سوزاندم من را ببخش بابا! بابا، هر چه رضاي خدا باشد من هم راضيم!



من از حجره بلند شده، بيرون آمدم و رفتم اتاق بقلي نشستم. ولي مگر آرام داشتم؟! مستمرا گريه مي‌كردم تا اينكه خواب چشمان من را فرا گرفت در آن هنگام ناگهان شنيدم كه پسرم مرا صدا مي‌زند و مي‌گويد: بابا، بيا اربابت كمكم كرد. بابا، بيا اربابت مرا شفا داد. بابا.



آمدم در را باز كردم، ديدم پسرم با پاي خودش آمده است. گفتم : عزيزم، چه شد؟
! صدا زد: بابا، وقتي تو از اتاق بيرون رفتي، داشتم گريه ميكردم كه يك دفعه اتاق روشن شد ديدم يك نفر كنار من ايستاده به من مي‌گويد بلند شود! گفتم : نمي‌توانم برخيزم. گفت: يك بار بگو يا اباالفضل و بلند شو! بابا، يك بار گفتم يا اباالفضل و بلند شدم،‌ بابا. بابا، ببين اربابت نااميدم نكرد و شفايم داد! ناقل داستان مي‌گويد: پسرم را بلند كرده، به دوش گرفتم و از خانه بيرون آمدم، در حاليكه با صداي بلند مي‌گفتم : اي هيئتها بياييد ببينيد عباس عليه السلام بي‌وفا نيست، بچه‌ام را شفا داد!

با گذشت ، شما چیزی را از دست نمی دهید بلکه بدست می آورید .


بخشش میزان فر و شکوه آدمی را نشان می دهد .

راز اندوختن خرد ، یکرنگی است و بخشش .


برای رسیدن به جایگاهی بالاتر ، گذشت را نیز بیاموزیم .

دوشنبه 20 دی 1389  5:40 PM
تشکرات از این پست
ardardard
ardardard
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : آذر 1388 
تعداد پست ها : 284
محل سکونت : آذربایجان شرقی

ولادت حضرت ابوالفضل العباس

ـ یک جرعه آفتاب

ـ اشاره

ـ گفتار مجری

ـ چراغ راه

ـ زلال قلم

ـ شعر

ـ کوتاه و گویا

ـ آورده­اند که ...

ـ نکته­ها

ـ نظر شما چیه؟

ـ کتابستان

یک جرعه آفتاب/عباس در آیینه کلام معصومین(علیهم‌السلام)

به کوشش: محمدکاظم بدرالدین

" در یکی از رؤیاهای صادقه آمده که پیامبر اکرم(ص) به عباس(ع) فرمود: «خداوند چشمت را روشن گرداند. تو باب­الحوائج هستی. از هر که خواستی شفاعت کن».[105]

" در آن هنگام که علی(ع) در بستر شهادت بود، عباس را طلبید و او را به سینه­اش چسبانید و فرمود: «به زودی در روز قیامت چشمم به وجود تو روشن می­گردد».[106]

" روایت شده: وقتی که روز قیامت برپا می­شود، پیامبر اکرم(ص) به امیرالمؤمنین علی(ع) می­فرماید: به حضرت زهرا(س) بگو برای شفاعت و نجات امت چه داری؟ علی(ع) پیام پیامبر را به حضرت فاطمه(س) ابلاغ می­کند. حضرت فاطمه(س) در پاسخ می­فرماید: «ای امیرمؤمنان! دو دست بریده پسرم عباس برای ما در مورد مقامِ شفاعت کافی است».[107]

" نیز نقل شده که سیدالشهدا(ع) پس از گریستن شدید خطاب به قمر بنی­هاشم(ع) فرمود: «برادرم! خداوند پاداش نیک به تو بدهد. تو در راه خدا به طور کامل جهاد کردی».[108]

امام سجاد(ع) می­فرماید: «برای عباس در پیشگاه خداوند بزرگ، مقامی است بس ارجمند که همه شهیدان در روز قیامت به آن مقام حسرت می­برند».[109]

امام صادق(ع) می­فرماید: «عموی ما عباس(ع) ـ پسر علی(ع)ـ بینشی تیز و دقیق و ایمانی محکم و استوار داشت. در رکاب برادرش با دشمنان جهاد کرد و به خوبی از عهده آزمایش الهی برآمد و به مقام شهادت رسید».[110]

اشاره/شکفتن «ماه»

محمدکاظم بدرالدین

زمین مدینه، با نیم­نگاه خورشید، روشنایی می­گرفت و تابش طلایی آفتاب، جمعه،چهارمین روز شعبان سال 26 هجری را نوری دیگر می­بخشید. بلور دل­های شیفتگان امیرالمؤمنین علی(ع)، لبریز از شور و عشق می­شد و کوچه­های بنی­هاشم، آغوش خود را به روی زائران خانه حضرت می­گشود. چهره علاقه‌مندانِ اهل بیت را شبنم شادی فراگرفته بود و برای دیدار نورسیده مولای خویش، بر یکدیگر پیشی می‌گرفتند. «ماه» تازه در مدینه طلوع کرده بود. شور و هلهله، خانه علی(ع) و فاطمه کلابیه را فراگرفته بود. ام­البنین، قنداقه عزیز خود را تقدیم علی(ع) کرد. امام، فرزند دلبند خود را به سینه چسبانید. بُهت و حیرت، نگاه اطرافیان را ربود و همگان از پیوند «مهر» و «ماه»، لب به تبریک گشودند.

چون نسیم اذان و اقامه بر روان پاک و سپید طفل فرونشست، امام(ع) با واژه­ای مهرآفرین و روح­افزا، نام فرزند خود را بیان فرمود: «عباس»؛ یعنی شیر بیشه شجاعت و قهرمان میدان نبرد.[111]

در دامان علی(ع)

عباس، در خانه­ای ولادت یافت که بر خاک قرار داشت؛ ولی از افلاک برتری یافته بود؛ خانه­ای که فرشتگان با خضوع و خشوع در آن فرود می­آمدند؛ محلّ نزول اسرار هدایت بود و آغوش مهربان آن، پناهگاه هر پناهنده و امید هر امیدوار به شمار می­رفت. عباس در کودکی، زورق­نشین دریای بی­کرانه معرفت بود و چون ماه تابان، از خورشید وجود پدر نور می­گرفت. با فِراستی چشمگیر و دقتی فراوان، خوشه­چین خرمن حقایق ولایت بود و از بلندای بینش امام، بهره­های بسیار می­برد. علی(ع)، عباس را به کشاورزی، تقویت روح و جسم، تیراندازی و شمشیرزنی تعلیم و عادت داده بود. این عباس است که گاهی در کنار پدر مشغول کشاورزی و باغ­داری در نخلستان­هاست و زمانی احادیث و برنامه­های اسلامی در مسجد به دیگران می­آموزد و گاهی به تهی‌دستان و بینوایان کمک می­کند.[112]

همراه و همراز امام مجتبی(ع)

دوران خلافت امام مجتبی(ع) بسیار کوتاه بود. ایشان مدت شش ماه و چهار روز در کوفه خلافت کرد. امام مجتبی(ع) با دیدن بی­وفایی یاران، برای حفظ جان و ناموس افراد بی­گناه، ازحکومت کناره گرفت و حضرت عباس نیز با پیروی از ایشان سکوت کرد.[113] عباس در طول دوران امامت امام حسن(ع) با همه توان، در رکاب یاوری او بود. دراین دوران، به جهت مخالفت­ها و دشمنی­هایی که معاویه و کارگزاران پلیدش درباره امام حسن(ع) به عمل می­آوردند و خطر آنان همواره حضرتش را تهدید می­کرد، عباس به شدت در نگهبانی برادرش می­کوشید. عباس، در دوران امامت امام مجتبی(ع) «باب­الحوائج» شیعیان بود. مستمندان را از الطاف و عنایت برادر خویش بهره­مند می­ساخت. گرسنگان را سیر می­کرد و برهنگان را می­پوشانید. نیازمندان و پرسش­گران، به درِ خانة امام حسن(ع) می­آمدند و نیازهایشان را به عباس می­گفتند. در همه موارد، قمر بنی­هاشم، مشکلات آنان را با برادرش امام حسن در میان می­گذاشت و فرمان­ برادر را درباره آنان اجرا می­کرد. نیز آن­گاه که تیغ تیز دشمن، وجود امام حسن را گلچین کرد و دشمنان پلید، پیکر پاک حضرت را تیرباران کردند، غیرت و رشادت علوی، قبضه شمشیر عباس را به حرکت درآورد؛ اما او سخنانِ امام خود را یاد آورد و پیروی محض از امام که سرلوحه زندگی درخشانش بود، او را به خویشتن­داری فراخواند.[114] امام صادق(ع) در آغاز زیارت­نامه ایشان می­فرماید: «سلام بر تو ای بنده نیکوکار و فرمانبر خدا و پیامبر خدا و مطیع امیرالمؤمنین(ع) و حسن(ع) و حسین(ع)».[115]

گفتار مجری

دریای ادب

یکی از ارزش­های والای انسانی و اسلامی، رعایت ادب و فروتنی در برابر افرادی است که در مقایسه با انسان دارای برتری باشند. علی(ع) در ضمن سفارش به فرزندش امام حسن(ع) در فراگیری ادب فرمود: «یا بُنَیَّ! اَلْاَدَبُ لِقاحُ­العَقلِ، وَ ذَکاءُ­القَلبِ و عُنوانُ­الفَضلِ؛ پسرم! ادب، بارورشدن عقل و بیداری قلب و سرفصل فضیلت و ارزش است.»[116] و نیز فرمود: «لا میراثَ کَالأَدَبِ؛ هیچ ارثی ارزشمندتر از ادب نیست».[117]

حضرت عباس(ع) نیز از همین مکتب درخشان، درس ادب آموخته بود.

روایت شده که عباس، بی­اجازه در کنار امام حسین(ع) نمی­نشست و اگر پس از اجازه می­نشست، مانند عبد خاضع، دوزانو در برابر مولایش می­نشست.[118] کانَ کَالعَبدِ الذلیل بَینَ یدَیِ الوَلیِّ الجَلیلِ؛ عباس همچون برده­ای حلقه به گوش در برابر امام(ع) بود.[119]

عباس(ع)، هرگز امام زمان خوبش را برادر نمی­گفت؛ بلکه همواره به امام حسین می­فرمود: سیدی و مولای؛ یا اباعبدالله؛ یابن رسول­الله؛ جز در مورد آخرین ساعت عمر، در لحظه شهادت، که صدا زد، «برادر، برادرت را دریاب».[120]

هنگام ظهور برترین ادب و احترام قمر بنی­هاشم، هنگام ورود او به شریعه بود. لحظه­ای که دست در آب فروبرد تا کام تشنه خود را جرعه­ای بنوشاند، ناگاه یاد عطش مولای خود نمود و بی­درنگ آب از دست خود فروریخت و تشنه از شریعه خارج شد.[121]

ایمان و وفا سایه بالای تو بود

ایثار علی نقش به سیمای تو بود

گر لب نزدی به آب دریا عباس

دریای ادب میان لب­های تو بود[122]

شجاعت

رَجَزخوانی مسلمانان جنگ­آور در میدان جنگ، شعار انقلابی آنها بود که هنگام ستیز، به شیوه حماسی می­خواندند. عباس(ع) در میدان نبرد، رجزهایی خواند که هر بخشی از آنها، بیانگر عالی­ترین درس­های شجاعت، ایثار، همت بلند، وفاداری و اخلاص است. اینک به ترجمه برخی از این موارد اشاره می­شود:

«من از مرگ در آن هنگام که فریاد برآورد، باک و هراسی ندارم تا آنکه پیکر من در میان دلاورمردان به خاک افتد. جان من نگهبان و فدای جان پاک مصطفی، پیامبر است. منم عباس که با مشک برای سیراب کردن تشنگان می­آیم و از مرگ در درگیری با دشمن نمی­ترسم».

«سوگند به خدا اگر دست راستم را قطع نمودید، باز به جنگ خود ادامه می­دهم و تا آخرین نفس از دینم دفاع می­کنم و نیز امامی را که به راستی به­یقین رسیده، و نوه پیامبرِ پاک­ و امین است، یاری می­نمایم».

«ای نفس! از کافران نترس، تو را به رحمت خدای جبّار همراه پیامبر، سرور برگزیده خدا مژده باد. دشمنان از روی ظلم و طغیان، دست چپم را (نیز) قطع کردند، پروردگارا! آنان را وارد آتش سوزان دوزخ کن».

«مرگ در پرتو شمشیر، مایه بزرگواری و عظمت است. هرگاه پس از آن موجب سکونت در بهشت گردد برای دنیا و لذت­های آن هرگز غصه و افسوس مخور و بدان که تنها در پیشگاه جدّ من، همه لغزش­ها آمرزیده خواهد شد».[123]

ولایت­مداری

حضرت ابوالفضل(ع) در گلستان سه امام پرورش یافته است: او در این میان، ولایت­پذیری تمام­عیار است. همه تلاش­ها و موضع­گیری­های او در مسیر ولایت ظهور می­یابد. اطاعت بی­چون و چرای او از امام حسین(ع) یکی از آموزه­های مکتب عاشوراست.

حضرت عباس(ع) روز عاشورا به برادران خود فرمود:

«امروز، روزی است که باید بهشت را برگزینیم و جانمان را فدای سید و امام خود سازیم. ای برادران! امروز در جان­نثاری کوتاهی نکنید و چنین نپنداریدکه حسین(ع) برادرِ ماست و ما پسران یک پدر هستیم. نَه، چنین نیست. بلکه آن بزرگوار، امام، سید و پیشوای ما، و حجت خداوند عالمیان در روی زمین، همچنین فرزند حضرت فاطمه(س) و نور دیده رسول خدا(ص) است» و هنگامی که امام حسین(ع) جان­نثاری و فداکاری آن بزرگواران را نگریست، سخت گریست و به عباس(ع) فرمود: «ای برادر! خداوند به تو جزای خیر دهد».[124]

پرچم­دار

یکی از القاب حضرت عباس(ع) این بود که به او «ظَهرُالوِلایَةِِ؛ کمر و پشت ولایت» می­گفتند؛ زیرا پشتوانه محکمی برای نگهبانی از حریم ولایت و امامت بود.

لقب «حامی» که از سوی امام هادی(ع) در زیارت ناحیه به عباس داده شده است، به طور شایسته، زیبنده وجود اوست. آن­گاه که عمرسعد، فرماندهی لشکر دشمن را عهده­دار شد، فرمان جنگ بر ضد سپاه امام حسین(ع) را صادر کرد. در این هنگام شمر، خود را به نزدیکی اصحاب حضرت رساند و فریاد برآورد: «فرزندان خواهر من کجایند؟ عباس و برادرانش کجایند؟» (چون شمر و ام­البنین(س) از یک طایفه بودند، به «فرزند خواهر من» تعبیر کرد) عباس و برادرانش به او توجهی نکردند؛ ولی امام حسین فرمود: «پاسخ دهید؛ اگرچه او فاسق است.» عباس و برادرانش گفتند: «چه می­گویی؟» شمر گفت: «ای فرزندان خواهر من! شما در امانید. خودتان را به کشتن ندهید. از حسین جدا شوید و از یزید اطاعت کنید، من برایتان امان­نامه آورده­ام.» عباس با شجاعت هرچه بیشتر، چند گام جلوتر نهاد و با صدای بلند فرمود: «ای شمر! خدا تو را لعنت کند! چگونه ما در امان باشیم، ولی فرزند رسول خدا در امان نباشد؟ هرگز! هرگز! از مولایمان جدا نمی­شویم و تا واپسین قطره خون از او حمایت می­کنیم.[125]

به راستی حضرت ابوالفضل­العباس پشت و پناه ولایت­امر بود و تا آخرین حدّ توان، از او و آرمان‌هایش پشتیبانی کرد و شایسته این شعر معروف سعدی است:

چه غم دیوار امت را که باشد چون تو پشتیبان

چه باک از موج بحر، آن را که باشد نوح کشتیبان

از این­رو، وقتی که به شهادت می­رسد،[126] امام حسین(ع) به بالینش می­آید و می­فرماید: اکنون پشتم شکست... .[127]

یکی از شاعران با ظرافتی خاص، این نکته را که در ماه شعبان تولد حضرت عباس(ع) از امام حسین(ع) پیش نیفتاده، نشانی از ادب ستودنی عباس(ع) برمی­شمارد و چنین می­سراید:

مطلع شعبانِ همایون­ اثر

بر ادب توست گواهی دگر

سوّم این ماه که نور امید

شعشعه صبح حسینی دمید

چارُم این مَه که پر از عطر و بوست

نوبت میلاد علمدار اوست

ای به فدای تو و جان و تنت

این ادبِ آمدن و رفتنت

روز شهادت قدمی پیش­تر

وقت ولادت قدمی پُشتِ سر

محمدعلی ریاضی

چراغ راه

" علامه سید محمدحسین طباطبایی(ره) ـ صاحب تفسیر المیزان ـ می‌فرماید: «مرحوم سیدالسالکین و برهان­العارفین آقای سید علی قاضی فرموده است: در حین کشف بر من روشن و آشکار شد که مظهر رحمت خدای عالم هستی، وجود مقدس حضرت سیدالشهدا، امام حسین(ع) است و در آن رحمت، سقای کربلا، سرحلقه وفا، آقا باب­الحوائج الی الله ابوالفضل­العباس است».[128]

" علامه سید عبدالرزاق مقدّم نیز در مورد مقام اطاعت حضرت عباس از امام حسین(ع) می­نویسد: «این فضیلت­ها همه از پرتو انوار سیدالشهدا امام حسین(ع) بود که عباس(ع) بر اثر پیروی از او کسب کرده و آیینه تمام­نمای وجود امام حسین(ع) شده بود و بی­شک، حسین و عباس از مصداق­های برجسته این آیات قرآن بودند که خداوند در آیه 1 و 2 سوره شمس می­فرماید: «والشمسِ وضُحاها وَ القَمَرِ إذا تَلاها؛ سوگند به خورشید و آن هنگام که فروغ می­بخشد و سوگند به ماه و آن زمان که دنبال خورشید روان است.» خورشید، حسین(ع) است و ماه، عباس؛ چرا که عباس هیچ سخنی نمی­گفت مگر آنکه قبلاً از برادرش شنیده باشد و هیچ عملی انجام نمی­داد، مگر آنکه به جهت پیروی از امامش انجام پذیرد. عظمت و شخصیت معنوی ابوالفضل به سبب نور مقدس امام حسین(ع) بود که در آینه وجود پیراسته­اش، تابیده بود».[129]

" همچنین علامه مامقانی می­نویسد: «حضرت اباالفضل­العباس از فقهای فرزندان امامان(علیهم‌السلام) بود».[130]

زلال قلم

ماه، چراغش را به احترام نامت خاموش کرده است

محمدکاظم بدرالدین

" عاشقانه­های امروز، بر سرسرای دل، چراغی آویخته­اند؛ آن هم به چشم­روشنی آمدنت.

چه خنک نسیمی و چه فرخنده دمی!

نیاکان آب­ها، به استقبال غیرت نامت آمده­اند و عطر از دسته گل صلواتشان سرشار است. تو آمدی و تصنیف­ها، تکه­های سبز را در روح هستی پایه­ریزی کردند. آمدی و عمارت وفا کامل شد. ای رسول برگ­های خرم عشق در تاریخ، ای ستارة اقبال جانبداری در حکایات برادر!

آمدی و گل­ترین آیه­های حمایت، در چشم­های ماه تو قدکشیدند. آمدی و حتی تجسم گوشه­ای از ایثارت، برای این دل کم­ظرفیت، دشوارترین است. تقصیرها تمام بر دلِ ماست که نمی­داند تا چه حد عشق در کار است.

زلال­تر از آب­ها

" می­دانم تو زلال­تر از آنی که بشود شعری درباره­اش سرود. تو آن­قدر زیبایی که تا نامت به میان می­آید، برق شعف در چشم­های دقیقه­هایم می­افتد. بر من مباد با این زلالی، جانب آب­ها را بگیرم! اصلاً خود آب­ها می­گویند: دست­هایت از تمام شعرهایی که زیر این آسمان است، آبی­تر و شفاف­تر است.

" سال­ها با تقویم شناخته می­شوند و همه تقویم­ها، بوی پنجره می­دهند؛ چون نمی­شود در طول سال، تو را زمزمه نکرده باشند. همه روزهای خدا قشنگ است؛ چون زیبایی نامت از ماه هم فراتر می­رود. چه می­گویم؟ اصلاً ماه، چراغ خود را به احترام نامت خاموش کرده است. ای خورشید پرطراوت عشق! در­ها را که بی­دلیل نمی­گشایی. حکمتی هست ای مطلع غزل­های امید، یا باب­الحوائج! تو آمدی و جهان به اسطوره­ای دیگر نگاه نکرد. من اما از چه بگویم؟ از بلندای قامتت که سروها بر آن سجده بردند؟ از قوت بازوانت که برای همیشه افتخاری روشن است؟

یا عباس! نام تو به میان آمده است و کلمات سبز شعر، دفترم را به آن سوی مرزهای باران کشانده است. همیشه حق با دفترم است که می­گوید: هر دلی که از رنگ دست­هایت نقش نپذیرد، گناهی نابخشودنی است.

عباس سرو ایستاده

رزیتا نعمتی

ای ماه بنی­هاشم! تمام سروهای ایستاده، مرید تواَند؛ آن هنگام که نام تو در گیتی رقم می­خورَد و کبوتران، بال­های خود را به احترام آفرینش دو دستت بر هم می­زنند که میلاد و وداع کشتگان تیغ عشق، هر دو به رنگ شادی است. ای پرچم­دار سپاه اسلام، نام تمام یاس­ها را عباس گذاشتند.

"

السلام یا باب­الحوائج

عباس؛ یعنی دو چشم نگران از تشنگی کبوترانِ بی­پناه.

عباس؛ یعنی نگهبان چادر سرخ گلبرگ­های شقایق.

عباس؛ شاهد دیروز و شهید فرداست.

وقتی می­خندد، معصومیت علی را در چاهِ به اشک نشسته چشمان عمیقش نظاره خواهی کرد؛

خورشیدی است که بلندای پیشا­نی­اش، پرچم »نصرٌ من الله» محمدی است.

بخند، ای نورسیده! تا بر دانه­های مروارید سپید خنده­ات، نیازمندان دخیل ببندند، یا باب­الحوائج!

ولادت، شهامت، شهادت

عباس، یعنی فانوس خیمه خاطرات حسین و موسیقی افلاک در دستگاه معرفت و وفا.

ای آینه­دار کربلا و ای دست بیرون­آمده از آستین خدا! شوق رسیدنت، شعبان را سرمست می‌کند.

ای شعله خانه علی(ع)! ملایک، آرزومند تواَند. وقتی شناسنامه­ات را به مُهر مِهر حسین آذین کردند، در سه ایستگاه، بوی بهشت را از تو استشمام کردیم: ولادت، شهامت، شهادت.

"

ای وسیع نجیب، ای عباس

برای لب­های ترک­خورده بی­آب، همچون ترنم بارانِ مهربانی می­رسی و گلوی تیرخورده­ات، پنجره­ای است به سمت ابدیت. خیمه­ای را که در قلب­های ما به پا کرده­ای با گرمی نگاهت آن­قدر آفتاب­زده کن تا خواب­زدگی را از وجودمان برهانی. آن­گاه که دسته گل زخم در گلویت می­شکفد، عطر هزار صلوات، با ذکر نام تو در مشام جان می­نشیند، ای وسیع نجیب، ای عباس!

شعر

ماه بنی­هاشم

سعید بیابانکی

کیست این کز لب دیوار من آویخته زلف

تاک­وش، شیشه به دست، از همه سو ریخته زلف

کیست این راز پریشانی من در موهاش

تکیه­گاه سر شوریده من بازوهاش

کیست این عطر غزل می­وزد از پیرهنش

ای صبا مرحمتی کن بشناسان به منش

این که می­خندد و می­خواند و می­رقصد و مست

می­رود بوی خوش پیرهنش دست به دست

نازپرداز همه نازفروشان زمین

ساقی، اما ز همه تشنه­لبان تشنه­ترین

نشئه­افزای دل و جان خماران مستی­ش

دستگیر همه خسته­دلان بی‌دستی‌ش

 

کیست این سروقدِ تشنه­لبِ مشک به دوش؟

این‌که بی­اوست چراغ شب مستان خاموش ؟

این‌که آتش لب و دریا دل و مشکین کُلَه است؟

کیست این شب همه شب ماه شب چارده است؟

گره واکردن از آن زلف سیه لازم نیست

حتم دارم که به جز ماه بنی­هاشم نیست

دریاب!

ای عطر گل یاس! دلم را دریاب!

ای منبع احساس دلم را دریاب

من تشنه یک قطره محبت هستم

یا حضرت عباس! دلم را دریاب

جلیل صفربیگی

 

عباس ، رخ تو ماه نوخاسته شد

از جلوه تو، رونق مه کاسته شد

از پرده درآمدی و گفتی که حسین

گل بود و به سبزه نیز آراسته شد

 

محمدجواد غفورزاده (شفق)

جانبازی بی­شماره یعنی عباس

سجاده پُرستاره یعنی عباس

بر دفترِ سبز عشق پایانی نیست

معشوق هزارباره یعنی عباس

حجت­الله مؤمنی

 

اباالفضل

کسی از نام اباالفضل اگر دم بزند

عشق پیدا شود و خیمه به عالم بزند

دل، همان بس که به باغ تو شکوفا شود و

چشم بگذار که در وصف تو شبنم بزند

دست، هنگامه نقّاشی تو آه کشد

عشق، بگذار قرار همه بر هم بزند

دیده از نام اباالفضل چراغان شود و

تکیه بر کوچه آیین محرّم بزند

یک توسل به تو کافی است دری باز شود

عشق پیدا شود و خیمه به عالم بزند

رزیتا نعمتی

صفا آوردی

مثل گل خوش آمدی، آقا صفا آورده­ای!

خود، گلی؛ گل با خودت دیگر چرا آورده­ای؟

ماجرای دست­هایت ماجرایی آشناست

باز هم ما را به یاد کربلا آورده­ای

تا علی گردد علی، یک رکعت از او مانده بود

لطف کردی آمدی آن را به جا آورده­ای

قطره اشک علی بودی که در چاهی چکید

هان! وگرنه مشک خالی از کجا آورده­ای؟

ای تمام عشق بین چشم تا پیشانی­ات!

آمدی، خوش آمدی، آقا وفا آورده­ای!

رزیتا نعمتی

کوتاه و گویا

میلاد اباالفضل(ع)، ماهتاب شب­های غریبی حسین(ع) و اسوه باشکوه جانبازی مبارک باد!

"

اباالفضل، آیه­ای­ست برای معنی سوره ایثار که از حرمت اسمش، درهای آسمان گشوده خواهدشد.

"

عباس(ع)، چراغ خانه اهل بیت(علیهم‌السلام) در شب­های بی­پناهی تاریخ است.

"

السلام علیک، ای کهکشان سوخته! سوسوی ستاره حضور تو در شب میلادت مبارک باد!

"

ای ماه بنی­هاشم! چه باشکوه در روز میلادت، فرشتگان بر قداست دست­هایت بالافشانی و هلهله می‌کنند!

"

عباس، زلالی زمزم، صفای مروه، عطش اسماعیل و جهاد نفس در رمی‌جمرات است که بی­عشق او کعبه دل، حاجی ندارد.

یا باب­الحوائج! امروز که آفتاب میلاد تو، آفتابگردان جان­ها را به سمت تو مایل کرده است، ما را دریاب!

"

عباس(ع)، زیباترین منظره بردباری است که می­توان از پنجره ایمان به آن نظر افکند.

"

عطش اباالفضل، نماد زنده نگه داشتن تشنگی به ذات الهی است و این عطش، با اقتدا به عباس ممکن می­شود.

"

مبارک باد میلادت، ای آن که از ابتدا، فراتِ چشم­هایت در کنار دشت کربلای پیشانی تو، به تیر عشق حسین نشسته بود!

"

عبّاس، شمعی است که زندگی در شعله­های آن، روشنی­بخش هر دو جهان است.

"

امشب، چلچله­هایی از نور در خانه علی، بشارت حلول ماه قبیله را می­دهند؛ مژده طلوع اباالفضل(ع).

اباالفضل(ع)، اسوه پایمردی، مفهوم هم­دردی، تقوای پنهانی و سلوکی عرفانی­ست.

برای اباالفضل­گونه­شدن، باید از دریچه چشمان حسین(ع)، جهان را نگریست.

مبارک باد میلاد بزرگ علم­دار کربلا، نگین درخشان عاشورا، آمیزه لطافت و استقامت، عباس(ع)!

آورده­اند که...

جنگاور

روزی از روزهای جنگ صفین، جوانی نقاب­دار از میان صفوف لشکر امیرمؤمنان علی(ع) خارج شد و پای به میدان جنگ نهاد. آثار شجاعت و رشادت، از هیأت او پیدا بود و چنان بود که کسی از صفوف دشمن برای رویارویی با او پا پیش نمی­گذاشت. دراین هنگام، معاویه به ابوالشّعثا که در میان لشکرش مقامی بلند داشت، پیشنهاد کرد که بااین جوان نقاب­دار مبارزه کند. ابوالشعثا گفت: مردم مرا با ده هزار مرد جنگی برابر می­دانند؛ چگونه تو مرا به جنگ این کودک فرامی­خوانی؟ معاویه گفت: پس در برابر رجزخوانی این جوان چه کنیم؟ ابوشعثا گفت: مرا هفت فرزند دلاور و شجاع است. اکنون یک نفر از آنها را می­فرستم تا شرّ این جوان جسور را کم کند. معاویه گفت: هرطور صلاح می­دانی عمل کن! این طعمه، از آنِ توست. ابوشعثا در حالی­که غرق در غرور و سرمستی بود، با بی‌اعتنایی، یکی از فرزندان خود را صدا زد و او را به جنگ جوان نقاب­دار روانه کرد. هنوز چند لحظه ازآمدن فرزند قوی هیکل ابوشعثا به میدان نگذشته بود که در دم به دست جوان نقاب­دار، به درک واصل شد. ابوشعثا با ناراحتی فرزند دوم خود را برای انتقام­جویی، روانه میدان کرد، ولی او نیز بی‌درنگ به دست جوان ناشناس به جهنم رفت. فرزندان زورمند ابوشعثا تا هفتمین نفر توسط این مرد نقاب­دار به خاک هلاکت افتادند؛ در این هنگام ابوشعثا در حالی­که از شدت غضب و خشم فریاد می­کشید، از میان صفوف خارج شد و نعره زد: «ای جوان! تو فرزندان مرا کُشتی و جگر مرا آتش زدی؛ اکنون پدر و مادرت را به عزایت می­نشانم» و ناگهان به سوی جوان حمله کرد. هنوز چند ضربت شمشیر در میان آنان ردّ و بدل نشده بود که جوان نقاب­دار ضربتی بر کمر آن لعین کافر زد و او را دونیم کرد! بدین­گونه ابوشعثا نیز به دنبال فرزندان نگون­بخت خویش، به جهنم سوزان روانه شد. فریاد آفرین و مرحبا از سپاه اسلام بلند شد؛ در حالی­که دشمن در حیرتی سخت فرورفته بود. دراین هنگام امیرمؤمنان علی(ع) جوان را صدا زد وگفت: «ای نور دیده، برگرد! می­ترسم چشم بد به تو برسد» جوان بی­درنگ برگشت و نزد مولایش ایستاد. آن حضرت، نقاب را از صورت جوان رشیدکنار زد. همگان دیدند که آن جوان رشید، ماه بنی­هاشم، حضرت ابوالفضل(ع) است.[131]

کودک عاشق

روزی خوشه انگوری را به عباس(ع) دادند؛ او با اینکه خردسال بود، باشتاب از منزل بیرون آمد. از او پرسیدند: عباس­جان! کجا با این عجله؟ عباس گفت: می­خواهم این انگور را برای مولایم حسین(ع) ببرم.[132]

احترام به مادر

روزی آیت­الله حاج سیدمحمد حسینی شیرازی درباره عظمت و شخصیت والای حضرت قمر بنی‌هاشم(ع) فرمود:

«شخصی در عالم مکاشفه به حضرت اباالفضل­العباس می­گوید: «آقا جان! من حاجتی دارم؛ به چه کسی متوسل شوم تا حاجتم روا گردد؟» حضرت عباس در پاسخ می­فرماید: «به مادرم امّ­البنین».[133]

نکته­ها

حضرت ابوالفضل، 14 سال و چهل وهفت روز با پدر بزرگوارش علی (ع) زیست.[134]

9 سال و چهار ماه و هفده روز امامت برادر بزرگوارش امام حسن مجتبی(ع) را پذیرفت.[135]

بیست و چهار بهار از حیات پرفروع عباس می­گذشت که امام حسین(ع) به امامت رسید و از این پس تا پایان عمر خویش (34 سالگی) ولایت­پذیری عاشق بود.[136]

گفته­اند: سن حضرت عباس هنگام ازدواج، بیست سال بوده است و با لُبابه دخترِ عبدالله بن عباس (که پسرعموی پیامبر بود) ازدواج کرد.[137]

براساس نظر مشهور تاریخ­نگاران، ثمره این ازدواج، 2 فرزند به نام عبیدالله و فضل‌الله است.[138]

برادران تنی حضرت عباس، عبدالله و جعفر و عثمان بودند که همگی در کربلا به شهادت رسیدند. عبدالله 25 سال، جعفر 19 سال و عثمان21 سال داشت.[139]

اینکه به او «ابوالفضل» می­گفتند، به خاطر یکی از این دو علت است: 1. پسری به نام فضل داشت؛ 2. چون سراسر زندگی درخشان آن حضرت، پر از فضل و فضیلت بود؛ مگر نه اینکه ابوالفضل یعنی پدر فضیلت­ها.[140]

نام مبارک قمر بنی­هاشم عباس(ع)، بنا بر حروف ابجد 133 است.

بارها و بارها تجربه نشان داده اگر کسی برای برآورده شدن حاجت و رفع گرفتاری خود، پس از نماز روز جمعه، 133 بار بگوید: «یا کاشِفَ الکَربِ عَن وَجهِ الحُسینِ؛ اِکشِف لی کَربی بِحَقّ اخیکَ الحُسَین؛ ای عباسی که اندوه را از چهره حسین برطرف ساختی! اندوه مرا به حق برادرت حسین برطرف کن.» ان­شاءالله حاجت او برآورده می­شود.[141]

نظر شما چیه؟

س) چرا به حضرت عباس، قمر بنی­هاشم می­گویند؟

ج) در میان عرب رسم بود که اگر کودکی، زیبایی فوق­العاده داشت و دارای قامتی بلند و چهره­ای زیبا بود، او را با عنوان «ماه» می­خواندند. مثلاً عبدمناف جد سوم پیامبر اکرم(ص) را که چهره­ای زیبا و نورانی داشت، «قمربَطحاء» (ماه سرزمین مکه) و عبدالله پدر ارجمندِ پیامبر اکرم(ص) را که سیمایی نورانی و چشمگیر داشت، «قمر حرم» (ماه حرم) خواندند.

حضرت عباس نیز که از زیبایی ویژه­ای برخوردار بود و قامتی رشید همچون سرو داشت، مشمولِ این سنت شد و او را به عنوان «قمر بنی­هاشم» (ماه دودمان بنی­هاشم) خواندند.

نکته قابل توجه اینکه: همه بنی­هاشم، زیباروی و خوش­سیما بودند، ولی عباس در میان آنها خوش‌سیماتر بود که او را قمر بنی­هاشم نامیدند.

آمد آن ماه که خوانند مَهِ انجمنش

جلوه­گر نور خدا از رخ پرتوفکنش

آیت صولت و مردانگی و شرم و وقار

روشن از چهرة تابنده ز وجه حَسَنش[142]

س) اگر کسی به حضرت عباس معتقد نباشد یا در دل به اوعلاقه و محبتی نداشته باشد، آیا ایمانش ناقص است؟

ج) همین سؤال را شخصی در محضر زنده­یاد علامه امینی(ره) [صاحب کتاب ارزشمند الغدیر] مطرح کرد. علامه پس از شنیدن این سخن، سخت ناراحت شد و با اینکه کسالت داشت و روی تخت دراز کشیده بود، به زحمت نشست و فرمود: «ای مرد! حضرت اباالفضل(ع) که سهل است؛ اگر کسی به بند کفش من هم که نوکری از نوکران حضرت اباالفضلم، کوچک­ترین اهانت و کم­توجهی کند، کافر است و به خدا سوگند با صورت در آتش جهنم خواهد افتاد».[143]

کتابستان

1. محمدی اشتهاردی، محمد، پرچم­دار نینوا، انتشارات مسجد مقدس جمکران، چاپ دوم، زمستان 1378.

2. ربانی خلخالی، علی، چهره درخشان قمر بنی­هاشم، انتشارات ثقلین، چاپ اول، 1374.

3. صادقی اردستانی، احمد، زندگانی حضرت ابوالفضل، تهران، 1374.

4. لقمانی، احمد، سپهسالار عشق، مرکز تحقیقات اسلامی جانبازان، چاپ اول، 1376.

5. عزیزی، عباس، فضایل، مصایب و کرامات حضرت اباالفضل العباس، انتشارات صلاة.

6. عمادزاده، حسین، زندگانی حضرت قمر بنی­هاشم، تهران، انتشارات کتابچی.

7. هادی­منش، ابوالفضل، ماه در فرات، مرکز پژوهش­های اسلامی صدا و سیما، 1381.

8. موحد ابطحی، حضرت اباالفضل مظهر کمالات و کرامات، انتشارات عصر ظهور.

9. زجاجی کاشانی، مجید، سقای کربلا، تهران، انتشارات سبحان، 1379.

10. علیقلی، امیرحسین، هفتاد و دو درس زندگی از سیره عملی حضرت ابوالفضل­العباس(ع)، انتشارات عابد، چاپ دوم، 1383.

11. موسوی المقدّم، سید عبدالرزاق، ناصر پاک­پرور، سردار کربلا، مؤسسه الغدیر، 1371.

12. شریف قرشی، باقر، زندگانی حضرت ابوالفضل­العباس، ترجمه: سیدحسن اسلامی، انتشارات اسلامی، 1373.

13. بهشتی، احمد، قهرمان علقمه، انتشارات اطلاعات، تهران، 1374.

پی نوشت:

[105] . محمدمهدی المازندرانی الحائری، معالی السّبطین، تبریز، ناشر: حاج سیداکرم قُرَشی، بازار صفی، چاپ قدیم، ج1،‌ صص 276 و 277.

[106] . همان، ص277.

[107] . معالی­السبطین فی احوال­السبطین الإمامین الحسن و الحسین، ج1، ص276.

[108] . همان.

[109] . بحارالانوار، ج44، ص298.

[110] . سید محسن الأمینی، اعیان­الشیعه، تحقیق: حسن الأمینی، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات، ج7، ص430.

[111] . احمد لقمانی، سپهسالار عشق، مرکز تحقیقات اسلامی جانبازان، زمستان 76، چ 1، صص17 ـ 19. با تلخیصِ اندک.

[112] . محمد محمدی­اشتهاردی، پرچم­دار نینوا، انتشارات مسجد مقدس جمکران، 1378، چ 2، ص44.

[113] . ابوالفضل هادی­منش، ماه در فرات، مرکز پژوهش­های اسلامی صدا و سیما، 1381، چ 1، ص49.

[114] . سپهسالار عشق، ص47، با تغییرو تصرف اندک.

[115] . کامل­الزیاره، ص258.

[116] . ارشادالقلوب دیلمی، ص160.

[117] . نهج­البلاغه، حکمت 54.

[118] . محمد محمدی اشتهاردی، پرچمدار نینوا، انتشارات مسجد مقدس جمکران، 1378، چ 2، ص43.

[119] . امیرحسین علیقلی، هفتاد و دو درس زندگی از سیره عملی حضرت ابوالفضل­العباس، انتشارات عابد، چ 2، ص44.

[120] . همان.

[121] . سپهسالار عشق، ص101.

[122] . سیدرضا مؤید خراسانی، از آینه ایثار، ص63.

[123] . نک: پرچمدار نینوا، همو، صص 173 ـ 176.

[124] . هفتاد و دو درس زندگی از سیره عملی ابوالفضل­العباس، ص34.

[125] . همان، صص26 و 27.

[126] . محمد محمدی اشتهاردی، پرچم­دار نینوا، صص77ـ 82.

[127] . همان.

[128] . ارمغان(1)، گاه نامه مرکز پژوهش­های اسلامی صدا و سیما (ویژه امام حسین(ع) و عاشورا)، دی ماه 85، ص37؛ چهره درخشان قمر بنی­هاشم، سردار کربلا؛حضرت اباالفضل­العباس و تنقیح­المقال.

[129] . همان.

[130] . همان.

[131] . نک: سپهسالار عشق، صص24ـ30؛ پرچم­دار نینوا، صص94 و 95.

[132] . امیرحسین علیقلی، هفتاد و دو درس زندگی از سیره عملی حضرت ابوالفضل­العباس، صص63ـ 66.

[133] . همان.

[134] . سپهسالار عشق، صص 24 و 46 و 48 و 82.

[135] . همان.

[136] . همان.

[137] . ابوالفضل هادی­منش، ماه در فرات، مرکز پژوهش­های اسلامی صدا و سیما، صص 23 و24.

[138] . همان.

[139] . محمدمحمدی اشتهاردی، پرچم­دار نینوا، صص 162 و 161.

[140] . همان.

[141] . امیرحسین علیقلی، هفتاد و دو درس زندگی از سیره عملی ابوالفضل­العباس، ص64.

[142] . محمد محمدی اشتهاردی، پرچم‌دار نینوا، صص 30 و 31.

[143] . امیرحسین علیقلی، هفتاد و دو درس زندگی از سیره عملی ابوالفضل العباس، ص 62.

با گذشت ، شما چیزی را از دست نمی دهید بلکه بدست می آورید .


بخشش میزان فر و شکوه آدمی را نشان می دهد .

راز اندوختن خرد ، یکرنگی است و بخشش .


برای رسیدن به جایگاهی بالاتر ، گذشت را نیز بیاموزیم .

دوشنبه 20 دی 1389  5:42 PM
تشکرات از این پست
ardardard
ardardard
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : آذر 1388 
تعداد پست ها : 284
محل سکونت : آذربایجان شرقی

روز جانباز

 چراغ راه

ـ زلال قلم

ـ شعر

ـ کوتاه و گویا

چراغ راه

در کلام امام خمینی(ره)

«سلام و درود بر شما عزیزان که در راه هدف که اسلام عزیز است، سلامت خود را از دست داده و استقلال و آزادی کشور عزیز اسلامی را بیمه نمودید. ملت شریف ایران بر شما جانبازان و فداکاران افتخار می­کند. شما یاد فداکاران صدر اسلام را تجدید نمودید. یاد شما بزرگمردان در تاریخ بشریت و اسلام بزرگ جاودان است».[144]

مقام معظم رهبری

«جانبازان عزیز هم شهدای زنده ما هستند. چون مثل شهید به میدان جنگ رفته­اند و مثل شهید ضربت خورده­اند؛ منتها کرامت الهی آنها را حفظ کرده است. اینها زنده­اند، امّا در مرتبه شهیدان. به این عزیزان هم توصیه می­کنم که این کرامت الهی را برای خودشان حفظ کنند؛ «لِلّذینَ اَحسَنُوا مِنهُم وَاتَّقَوا اَجرٌ عَظیم»...[145] [آل­عمران: 172]

زلال قلم

اباالفضلی دیگر

رزیتا نعمتی

جانبازی، ایستادن به غرور و استقامت به سرور است؛ در آن هنگام که محبوب بر بنده­ای می­پسندد تا در مقام صبر، ذره­ذره شهید شود. به­راستی که در دل جغرافیای ناب شهادت، مرزهایی­ست میان ماندن و رفتن در آن زمان که حضرت دوست امتحان خویش را جرعه­جرعه رفتن به سوی شهادت قرار می‌دهد؛ زیرا در مقامِ چلّه­نشینی صبر، می­خواهد از تو ابالفضلی دیگر بسازد.

"

تو آن آفتابی که به شانه­های برفی زمان، جاری شدن و رسیدن به دریا را می­آموزی. پایی که از تو در راه عشق گرفتند و دستی که در بوسه­های خدا پشت سنگر جا ماند، گویا زودتر از تو گرفتار جاده­های آسمان شده بودند! در ایستگاه ساکت چشمانت، سرفه­هایت را می­بینم که تا بهشت پَر می­کشند.

"

وقتی نفس­های شیمیایی تو تنگ می­شوند و شعرهای سرخِ گونه­هایت، شرم ایمانت را پنهان می­کنند، در این فکرم که از فرازِ تو تا نشیبِ من چه‌قدر فاصله است!

دریای بی­قرار

اگر جانبازی­ات دریایی از حباب را با تو هم‌سفر کرده، اما هشت سالِ سرخ عاشقانه را در حافظه فرشتگانی ریخت که تا رسیدنت به روضه رضوان، بر زخمت بوسه می­زنند. در قاموس دریایی تو آرامشی نیست؛ بی­قراری تو، قانون طوفان است.

"

همزاد عباس

از دیار گل و ستاره و نور آمده­ای و حرف­های ناتمامت را در آستین بی­دستت می­بینم که در نسیم روزگار، همچون پرچم افتخار به اهتزاز درآمده است. همزاد عباس(ع)! رگ­های تو رازدار عاشوراست و اندام به تاول نشسته­ات، کشتی دریایی است که طوفان نوح روحت، روزی آن را به آسمان خواهد برد. بی­دست بودنت را غمی نیست، ای جانباز؛ اصل، این است که به مفهوم بال پی برده­ای.

 

شعر

عاقبت...

سیدعلی حسینی

تو شبیه اشک­هات

صاف و ساده­ای

تو شهید نیستی؛ ولی

بر فراز قله شهادت ایستاده­ای

سرفه می­کنی؛

فرشته­ها دعات می­کنند

شاهدان «عند ربهم» صدات می­کنند

یادگار روزهای سنگر و دعا، حماسه و خطر!

یادگار خسته از سفر!

تو هم

پیش لاله­های سرخ، روسپید می­شوی

عاقبت شهید می­شوی

 

کوتاه و گویا

برای زیرنویس شدن

رزیتا نعمتی

مبارک باد نورانیت خانه­هایی که در سایه شمع وجود جانبازان، ذرّه­ذرّه به آسمان نزدیک­تر می­شوند!

"

جانباز، آلبوم تماشایی خاطرات سرخی است که از دلاورمردی­های عّاس­گونه­های وطن، به جا مانده است.

کوله­بار زخمتان، در روز میلاد اباالفضل(ع)، سرشار از نسیم شفاعت و عنایت باد!

"

ای جانباز! فراتِ جان تو، سقّای خیمه­های تشنگان وطن بود تا امروز، در سایه امن ایمان، عبّاس را در آیینه چهره تو ببینیم.

"

جانبازان، تمثال وفاداری و ایثار، شکوه زخم و زیبایی و تصویرگر ایمانند.

"

جانباز یعنی قلّه وارستگی در اوج شکستگی و زیستن بدون دل‌بستگی.

"

روز جانباز، یادآور سال­های آتش­به­جانی شقایق­ها، گرامی باد!

جانباز، با لبخند زخم خویش، خاطرات خفته عباس را در کربلا بیدار می­کند.

جانباز، شعله­ای از جان اباالفضل(ع) است که شمع ایمان را در زمانه خود روشن نگه می­دارد.

"

ای جانباز! زخم تنت ستاره دنباله­داری است که یادآور نادیده­های آسمان کربلاست.

"

حدیث سبز عشق، با سرخی زخم­های شما معنا می­شود، ای جانبازان!

سلام بر تو ای جانباز که زیباترین فرصت­ پرواز را در بال­های شکسته­ات می­توان یافت.

"

جانباز، زخمی­ترین غزل دیوان عشق است که در فضای ایثار منتشر می­شود.

سلام بر همسران جانبازان که شکوهِ مردانِ همیشه نشسته را در ایستادگی خود به تصویر می­کشند.

آن روز که ترکش خمپاره­ها معنی­ات را شکافت، عظمتت را دریافتم، ای جانباز!

ای جانباز! امروز هر کُنج عافیتی مرهون ماهیت توست.

پی نوشت:

[144] . (صحیفه نور، ج22،ص288) بخشی از پیام امام راحل در تقدیر از جانبازان، 14/12/1359.

[145] . حدیث ولایت، ج9، ص97، بخشی از سخنرانی مقام معظم رهبری در جمع گروهی از خانواده­های شهدا، آزادگان، جانبازانِ استان بوشهر، 11/10/70.

با گذشت ، شما چیزی را از دست نمی دهید بلکه بدست می آورید .


بخشش میزان فر و شکوه آدمی را نشان می دهد .

راز اندوختن خرد ، یکرنگی است و بخشش .


برای رسیدن به جایگاهی بالاتر ، گذشت را نیز بیاموزیم .

دوشنبه 20 دی 1389  5:43 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها