0

نامه‌اي براي تو (بسیار جالب وخواندنی)

 
e_nabizadeh
e_nabizadeh
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 356
محل سکونت : تهران

نامه‌اي براي تو (بسیار جالب وخواندنی)

نامه‌اي براي تو

يك جرعه عطش

بازهم صبورانه انتظارت را كشيدم و تو در حالي كه تلويزيون نگاه مي‌كردي، شام خوردي؛ و باز هم با من صحبت نكردي. موقع خواب...، فكر مي‌كنم خيلي خسته بودي؛ به رختخواب رفتي و فوراً به خواب رفتي.  

 

امروز صبح كه از خواب بيدار شدي،نگاهت مي‌كردم؛

و اميدوار بودم كه با من حرف بزني، حتي براي چند كلمه، نظرم را بپرسي يا براي اتفاق خوبي كه ديروز در زندگي‌ات افتاد، از من تشكر كني.

 

اما متوجه شدم كه خيلي مشغولي، مشغول انتخاب لباسي كه مي‌خواستي بپوشي.

وقتي داشتي اين طرف و آن طرف مي‌دويدي تا حاضر شوي فكر مي‌كردم چند دقيقه‌اي وقت داري كه بايستي و به من بگويي: سلام؛ اما تو خيلي مشغول بودي.

 

يك بار مجبور شدي منتظر بشوي و براي مدت يك ربع كاري نداشتي جزآنكه روي يك صندلي بنشيني.

 

بعد ديدمت كه از جا پريدي.خيال كردم مي‌خواهي با من صحبت كني؛

اما به طرف تلفن دويدي و در عوض به دوستت تلفن كردي تا از آخرين شايعات با خبر شوي.

تمام روز با صبوري منتظر بودم. با اونهمه كارهاي مختلف گمان مي‌كنم كه اصلاً وقت نداشتي با من حرف بزني.

 

متوجه شدم قبل از نهار هي دور و برت را نگاه مي‌كني، شايد چون خجالت مي‌كشيدي كه با من حرف بزني، سرت را به سوي من خم نكردي.

 

تو به خانه رفتي و به نظر مي‌رسيد كه هنوز خيلي كارها براي انجام دادن داري.

بعد از انجام دادن چند كار،تلويزيون را روشن كردي.نمي‌دانم تلويزيون را دوست داري يا نه؟

در آن چيزهاي زيادي نشان مي‌دهند و تو هر روز مدت زيادي از روزت را جلوي آن مي‌گذراني؛ در حالي كه درباره هيچ چيز فكر نمي‌كني و فقط از برنامه‌هايش لذت مي‌بري...

 

باز هم صبورانه انتظارت را كشيدم و تو در حالي كه تلويزيون را نگاه ميكردي، شام خوردي؛ و باز هم با من صحبت نكردي. موقع خواب...،فكر مي‌كنم خيلي خسته بودي. بعد از آن كه به اعضاي خوانواده‌ات شب به خير گفتي ، به رختخواب رفتي و فوراً به خواب رفتي. اشكالي ندارد.

 

احتمالاً متوجه نشدي كه من هميشه در كنارت و براي كمك به تو آماده‌ام.

من صبورم، بيش از آنچه تو فكرش را مي‌كني.حتي دلم مي‌خواهد يادت بدهم كه تو چطور با ديگران صبورباشي.

 

من آنقدر دوستت دارم كه هر روز منتظرت هستم.

منتظر يك سر تكان دادن، دعا، فكر، يا گوشه‌اي از قلبت كه متشكر باشد.

خيلي سخت است كه يك مكالمه يك طرفه داشته باشي.خوب، من بازهم منتظرت هستم؛ سراسر پر از عشق تو...

 

به اميد آنكه شايد امروز كمي هم به من وقت بدهي.

دوست و دوستدارت: خدا

 

*تاكيد مي‌شود؛ انتشار مطالب وبلاگ‌ها در "سرويس فضاي مجازي" به معناي تاييد محتواي آن‌ها نيست و صرفاً به منظور گسترش فرهنگ تعامل و نقد صورت مي‌گيرد.

وبلاگ " يك جرعه عطش

 منبع: فارس
پنج شنبه 16 مهر 1388  9:21 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها