0

حکایت «مردم آزار»

 
zahra_53
zahra_53
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 28735
محل سکونت : اصفهان

حکایت «مردم آزار»

 
 

,حکایت گلستان سعدی

حکایت «مردم آزار»

 

مردم آزاری را حکایت کنند که سنگی بر سر صالحی زد درویش را مجال انتقام نبود.

 

سنگ را نگاه همی‌داشت تا زمانی که ملک را بر آن لشکری خشم آمد و در چاه کرد.

 

درویش اندر آمد و سنگ در سرش کوفت.

 

گفتا تو کیستی و مرا این سنگ چرا زدی.

 

گفت من فلانم و این همان سنگست که در فلان تاریخ بر سر من زدی.

 

گفت چندین روزگار کجا بودی گفت از جاهت اندیشه همی‌کردم، اکنون که در چاهت دیدم فرصت غنیمت دانستم.

 

 منبع:گلستان سعدی

   http://bayanbox.ir/view/4901804249511124488/talar-koodak.gif

 

 

اصفهان نگین فیروزه ای جهان

دوشنبه 14 فروردین 1396  4:46 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها