0

جلسه خواستگاری

 
mrobatik
mrobatik
کاربر تازه وارد
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 40
محل سکونت : تهران

جلسه خواستگاری

 

جلسه خواستگاری

سر جلسه خواستگاری... بعد از نیم ساعت سکوت!

مادر داماد: ببخشین، کبریت دارین؟

خانواده عروس: کبریت؟! کبریت برای چی؟!

مادر داماد: والا پسرم می خواست سیگار بکشه...

خانواده عروس: پس داماد سیگاریه...؟!

مادر داماد: سیگاری که نه... والا مشروب خورده، بعد از مشروب سیگار می‌چسبه...

خانواده عروس: پس الکلی هم هست...؟!

مادر داماد: الکلی که نه... والا قمار بازی کرد، باخت! ما هم مشروب دادیم بهش که یادش بره...

خانواده عروس: پس قمارم بازی می‌کنه...؟!

مادر داماد: آره... دوستاش توی زندان بهش یاد دادن...

خانواده عروس: پس زندانم بوده...؟!

مادر داماد: زندان که نه... والا معتاد بوده، گرفتنش یه کمی بازداشتش کردن...

خانواده عروس: پس معتادم بوده...؟!

مادر داماد: آره... معتاد بود، بعد زنش لوش داد...

خانواده عروس: زنش؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!

نتیجه: همیشه موقع خواستگاری رفتن کبریت همراهتون داشته باشین


ادامه مطلب 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 22  توسط شهلا خانوم  |  آرشیو نظرات
 
 
یک شنبه 19 دی 1389  5:59 PM
تشکرات از این پست
mrobatik
mrobatik
کاربر تازه وارد
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 40
محل سکونت : تهران

دختران دم بخت

 

شعری فقط برای دختران دم بخت !! ( مطالب جالب )  
 

 

غم میان سینه شد انباشته بوی ترشی خانه را برداشته

مادرش چون حرف دختر را شنفت خنده بر لب آمدش آهسته گفت

دخترم بخت تو هم وا می شود غنچه ی عشقت شکوفا می شود

غصه ها را از وجودت دور کن این همه شوهر یکی را تور کن

گفت دختر:مادر محبوب من ای رفیق مهربان و خوب من

گفته ام با دوستانم بارها من بدم می آید از این کارها

در خیابان یا میان کوچه ها سر به زیر و با وقارم هر کجا

کی نگاهی می کنم بریک پسر مغزیابو خورده ام یا مغز خر؟

غیر از آن روزی که گشتم همسفر با سعید و یاسر و ایضا ً صفر

با سه تا شان رفته بودیم سینما بگذریم از ما بقیه ماجرا

یک سری ، هم صحبت یاسر شدم او خرم کرد، آخرش عاشق شدم

یک دو ماهی یار من بود و پرید قلب من از عشق او خیری ندید

مصطفای حاج قلی اصغر شله یک زمانی عاشق من شد بله

بعد هوتن یار من فرهاد بود البته وسواسی و حساس بود

بعد از این وسواسی پر ادعا شد رفیقم خان داداش المیرا

بعد او هم عاشق مانی شدم بعد مانی عاشق هانی شدم

بعد هانی عاشق نادر شدم بعد نادر عاشق ناصر شدم

مادرش آمد میان حرف او گفت ساکت شو دگر ای فتنه جو

گرچه من هم در زمان دختری روز و شب بودم به فکر شوهری

لیک جز آنکه تو را باشد یک پدر دل نمی دادم به هر کس این قدر

خاک عالم بر سرت، خیلی بدی واقعا ً که پوز مادر را زدی! 

یک شنبه 19 دی 1389  6:00 PM
تشکرات از این پست
mrobatik
mrobatik
کاربر تازه وارد
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 40
محل سکونت : تهران

کمی بخندید

 

کمی بخندید ( مطالب خنده دار و با حال )  
 
مخصوص پسرهايي که زن گيرشون نميياد !
طنز - توصيه هاي کاربردي،مخصوصه پسر هايي که زن گيرشون نميياد: نکته :اين مورد را همه پسر ها بخونند چون شاملِ همه ميشه. 1.اولين دختري که به تورتون خورد ازش شماره بگيرند (ولي چون در اين کار استعداد نداريد بهتره دور اينکار را خط ِ قرمز بکشيد) 2.اگه خواستيد دختري... ادامه ...

مشخصات خانم هاي خاطرخواه ! 
طنز - شخصات زيست محيطي خانم هاي خاطرخواه خانمي که خاطر خواه شما بشه و واقعاً شما رو دوست داشته باشه اگه از ايل و تبار واتو واتو هاي اصيل باشه دست به اين کارا مي زنه سعي مي کنه ديدن شما لطمه اي به بقيه کاراش نزنه تا اونجايي... ادامه ...

چاقی مفرط در ماه رمضان ( کاریکاتور)  
چاقی مفرط برخی افراد در ماه رمضان (همراه با کاریکاتور) متخصصان عرب اعلام کردند، نوع تغذیه در ماه مبارک رمضان حتی می تواند منجر به چاقی مفرط در برخی از افراد شود. به گزارش شیعه نیوز به نقل از باشگاه خبرنگاران، متخصصان اعلام کردند برخی افراد طی ماه مبارک... ادامه ...

شعری فقط برای دختران دم بخت !! 
طنز : شعری فقط برای دختران دم بخت !! دختری با مادرش در رختخواب درد ودل می کرد با چشمی پر آب گفت مادر حالم اصلا ً خوب نیست زندگی از بهر من مطلوب نیست گو چه خاکی را بریزم بر سرم روی دستت باد کردم مادرم سن من از... ادامه ...

آموزش بدست آوردن عشــق ! 
طنز : آموزش بدست آوردن عشق !!! پدر: دوست دارم با دختری به انتخاب من ازدواج کنی پسر: نه من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم پدر: اما دختر مورد نظر من ، دختر بیل گیتس است پسر: آهان اگر اینطور است ، قبول است پدر به نزد بیل... ادامه ...

حرفهای زن ومرد در مواقع مختلف زندگی!
سالگرد ازدواج 1) زن :عزیزم امید وارم همیشه عاشق بمانیم وشمع زندگیمان نورانی باشد. 2) مرد: عزیزم کی نوبت کیک می شه؟ ***** روز زن 1)زن : عزیزم مهم نیست هیچ هدیه ای برام نخریدی یک بوس کافیه 2)مرد: خوشحالم تو رو انتخاب کردم اشپزی تو عالیه عزیزم (شام... ادامه ...

طنز : قوانین حرفه ای رانندگی ! 
ماده 1- قوانين راهنمايی و رانندگی برابر است باهیچ.. مگر آنکه ؛ الف- پليس رؤيت شود. ب- تصادف شود. ماده 2- هدف از رانندگی حرفه ای، سريع به مقصد رسيدن با دو شرط عدم تصادف و حداقل مبلغ جريمه است. تبصره - دارندگان خودروهای اسقاطی با مدل پايينتر از 52... ادامه ...

ميز پينگ پونگ 3 نفري 
جام جم آنلاين: سيسيل بويد مبتكر 53 ساله اهل هاوايي كه ميز پينگ پونگ براي بازي 3 نفر ساخته به شوخي در گالري هنري خود گفت: به نظر مي رسد مغزم به اين آساني ها خاموش نمي شود و از كار نمي افتد.... ادامه ...

دزدي هداياي كريسمس 
جام جم آنلاين: دزد سنگدل وقتي اتومبيل پر از هداياي كريسمس را از كنار خيابان دزديد فكر نمي كرد صاحب هديه ها زير انبوه بسته ها نشسته است. به گزارش خبرگزاري فرانسه دزد جوان پس از راندن حدود صد متر از آيينه خودرو متوجه حضور زن مسن شد ماشين... ادامه ...

وزیر مسکن مصر،در منزل... 
وزير مسكن مصر: منزل من آب آشاميدني سالم و امكانات بهداشتي ندارد! جام جم آنلاين : احمد المغربي، وزير مسكن مصر اعلام كرد منزل مسكوني اش در منطقه ابورواش واقع در استان جيزه به هيچ وجه آب آشاميدني سالم و امكانات بهداشتي ندارد. به گزارش پايگاه اينترنتي الرايه، المغربي در... ادامه ...

تغییر لهجه ملکه !
لهجه ملكه تغيير كرده است! جام جم آنلاين : متخصصان آواشناسي مي‌گويند لهجه انگليسي صحبت كردن ملكه اليزابت از سال 1952 به تدريج حالت رسمي خود را از دست داده است. به گزارش نيوز ديلي ، جاناتان هارنيگتن از دانشگاه مونيخ با استفاده از پيام‌هاي كريسمس ملكه تغييرات تدريجي شيوه...ادامه ...

مدرسه اجباری برای پیرمرد نابینا !!
دوره خواندن و نوشتن اجباري براي پيرمرد نابينا جام جم آنلاين : پيرمرد نابيناي تركيه اي چون در انتخابات تعاوني روستاي خود راي نداد محكوم به شركت در يك دوره 26 روزه خواندن و نوشتن در كتابخانه روستا شد. به گزارش خبرگزاري رويترز ، عيسي كانسه ون گفت: يك مقام... ادامه ...

ركورد شكني 5 هزار بابانوئل !
ركورد شكني 5 هزار بابانوئل دونده ! جام جم آنلاين : هزاران نفر با لباس قرمز رنگ بابانوئل در مراسمي سالانه در شهر ليورپول انگليس اجتماع كردند تا با ثبت ركورد جديد وارد كتاب ركوردها شوند. حدود 5 هزار نفر براي گردآوري پول براي موسسات خيريه محلي با لباس هاي... ادامه ...

تحویل جنازه از طریق پست 
تحويل جنازه پدر از طريق پست سفارشي -جام جم آنلاين: يك زن رومانيايي پس از آنكه گورستان محل دفن پدرش به فروش رفت ، از طريق اداره پست بقاياي جنازه پدر مرده اش را تحويل گرفت. به نوشته پايگاه اينترنتي آنانوا آئورليا سنسوآ از اهالي سورين مي گويد يك كشيش... ادامه ...

داماد سيگاري زنداني شد 
جام جم آنلاين: داماد انگليسي در شب عروسي اش وقتي قانون منع استعمال دخانيات باشگاه گلف را كه مراسم در آنجا برگزار مي شد ، زير پا گذاشت زنداني شد. به گزارش پايگاه اينترنتي الرايه، مارك فيليپس 35 ساله همچنين به دليل تهديد رئيس آشپزخانه باشگاه گلف به 497... ادامه ...

لاغر شدن یک زن 500کیلویی 
زن 500 كيلويي به بيمارستان رفت تا لاغر شود جام جم آنلاين: زن 500 كيلويي آمريكايي كه در ايالت آلاباما زندگي مي كند ، گفت به تازگي خودم را نكشيده ام ام
 
یک شنبه 19 دی 1389  6:02 PM
تشکرات از این پست
mrobatik
mrobatik
کاربر تازه وارد
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 40
محل سکونت : تهران

جک

 بچه شلوغ
یک روز یک بچه خیلی شلوغ از مادرش اجازه می گیرد تا برود خانه دوستش و با بچه ها بازی کند. پس از چند ساعت برمیگردد. مامانش می پرسد: بچه آرامی بودی؟ پسرک می گوید: بله مامان. حتی مامان دوستم از رفتن من خیلی خوشحال شد . مامان پسرک می پرسد: از کجا فهمیدی؟ پسرک می گوید: آخر وقتی زنگ در خانه شان را زدم، مامان دوستم گفت : به به فقط جنابعالی را کم داشتیم

دزدی هواپیما
بچه: بابا, هواپیمای به این بزرگی را چطور می دزدند؟ پدر: اول صبر می کنند برود بالا, کوچک که شد بعد می دزدنش!!!!

وقت ناهار
مهمان آهسته به پسر صاحبخانه: پسرجان شما کی ناهار می خورید؟ پسر: مامانم گفت هروقت شما رفتید!!!!

گل چیدن
پسرم این گلها را از کجا آوردی؟ پسر: از باغ همسایه چیدم. همسایه میداند که گلها را چیدی؟ پسر: پس چی که می داند , تا همین دم در داشت دنبالم می دوید!!!!!

شکمو
یک روز یک شکمو میرود. لب دریا عینک دودی میزند و می گوید: اه چقدر نوشابه!!!

یک شنبه 19 دی 1389  6:08 PM
تشکرات از این پست
mrobatik
mrobatik
کاربر تازه وارد
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 40
محل سکونت : تهران

جک

 کمک به مردم زلزله زده
یک بار مردی یک کامیون خط کش به مردم زلزله زده کمک می کند. از او می پرسند: برای چه خط کش فرستادی؟ گفت: برای اینکه عمق فاجعه را اندازه بگیرند

دروغ لاک پشت
به لاک پشت میگویند: یک دروغ بگو. می گوید: دویدم و دویدم !!!

فیل
می دانی وقتی یک فیل می رود روی درخت چی می شود؟ یک فیل از روی زمین کم می شود. ولی وقتی دو تا فیل می رود روی درخت چی می شود؟ یک فیل به روی درخت اضافه می شود. ولی وقتی سه تا فیل می رود روی درخت چی می شود؟ درخت می شکند.

ویبراتور
یک روز یک تازه به دوران رسیده را از زیر آوار زلزله در می آورند می‌بینند موبایلش دستش است. نگاهی به جمعیت میکند می گوید: ویبراتور را حال کردید؟!

هندوانه
یک روز اتوبوس پر از مسافر بود. جوری که جای سوزن انداختن نبود، وسط اتوبوس یک مرد دو تا دستش را زده بود به کمرش و بی خیال ایستاده بود. یک نفر خیلی شاکی شد و داد زد: داداش دستت را بیانداز. یک دفعه طرف به دست هایش نگاه کرد و گفت : هندوانه ها کو؟!

یک شنبه 19 دی 1389  6:09 PM
تشکرات از این پست
mrobatik
mrobatik
کاربر تازه وارد
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 40
محل سکونت : تهران

پاسخ به:جلسه خواستگاری

 پیک نیک
یکروز سه تا دوست با هم میروند پیک نیک. اولی می گوید: نهار را من می آورم. دومی می گوید: نوشابه را هم من می آورم. سومی که زرنگ بود می گوید: خوب همه چیز را که شما آوردید، من هم داداشم را می آورم.

راهنمای سینما
مردی با پسرش به سینما می رود. راهنما با یک چراغ می آید جلو. پدر می گوید: پسر برو کنار، موتور به تو نزند.

چرا روی رودخانه پل می زنند؟
معلم: چرا روی رودخانه پل می زنند؟ شاگرد : برای اینکه وقتی باران می آید ماهی ها بروند زیرش و خیس نشوند.

به مهمانی رفتن هزارپا
هزارپایی به مهمانی میرود. تا کفشهایش را از پایش درآورد مهمانی تمام میشود.

زندگی مثل صابون
از مرد فقیری میپرسند: چطور زندگی میکنی؟ می گوید: مثل صابون. روز به روز لاغرتر می شوم

مقبره
مرد پولداری برای خودش مقبره ساخت. وقتی تمام شد از معمارش پرسید: این مقبره چه چیزی کم دارد؟ معمار می گوید: وجود شریف شما !!!

پسر شیطون
صاحب باغ: پسر شیطون چرا رفتی بالای درخت زردآلو؟ الان به بابات میگویم . پسر : بابام بالای درخت آلبالو است.

یک شنبه 19 دی 1389  6:09 PM
تشکرات از این پست
mrobatik
mrobatik
کاربر تازه وارد
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 40
محل سکونت : تهران

پاسخ به:جلسه خواستگاری

 قاضی و متهم
قاضی به متهم : خجالت نمی کشی؟ الان پنجمین بار است که به دادگاه می آیی . متهم : شما چی که هر روز به دادگاه می آیید.

مغازه دارای قلم
اولی: جایی را نام ببرید که در آن قلم پیدا می شود؟ دومی: تنها مغازه ای که درآن همیشه قلم پیدا میشه قصابی است.

فعل زدن
معلم گفت : علی تو فعل زدن را صرف کن. علی گفت : زدم . زدی . دعوایمان شد.

فعل کشیدن
معلم گفت : حسن تو فعل کشیدن را صرف کن. حسن گفت : کشیدم . کشیدی . پاره شد.

فعل خوردن
معلم گفت : احمد فعل خوردن را صرف کن. احمد گفت : خوردم . خوردی . تموم شد.

فیل ها
معلم: فیل ها در کجاها پیدا می شوند؟ شاگرد: آقا اجازه، فیل ها اون قدر بزرگ هستند که اصلا گم نمی شوند !!!

امتحان دیوانه ها
یک روز برای امتحان چند دیوانه، آنها را می برند کنار یک استخر خالی از آب . همه دیوانه ها بجز یکی پریدند داخل استخر و دست و پاهایشان شکست. مسئول آنها فکر کرد که آن یکی خوب شده. پرسید : تو چرا نپریدی؟ دیوانه جواب داد: آخر شنا بلد نبودم.

کسب و کار
۵ تا دوست میخواستند کسب و کار راه بیاندازند. بنابراین ۵ نفری یک تاکسی میگیرند و با آن کار میکنند و ورشکسته می شوند .می دانید چرا؟ چون ۵تایی با هم می رفتند مسافرکشی.

کسب و کار
۵ تا دوست میخواستند کسب و کار راه بیاندازند. بنابراین ۵ نفری یک تاکسی میگیرند و با آن کار میکنند و ورشکسته می شوند .می دانید چرا؟ چون ۵تایی با هم می رفتند مسافرکشی.

حواس
اولی: ببخشید با حرف هایم سرشما را درد آوردم. دومی: نه اختیار دارید. من حواسم جای دیگر است.

صدای ساعت
معلم به دانش آموز: ساعت را بخش کن! دانش آموز: اول سا دوم عت. معلم: صدایش را بکش! دانش آموز: تیک تاک! تیک تاک!

یک شنبه 19 دی 1389  6:10 PM
تشکرات از این پست
mrobatik
mrobatik
کاربر تازه وارد
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 40
محل سکونت : تهران

پاسخ به:جلسه خواستگاری

 جواب غلط

پدر: پسرم امتحان ریاضی ات چطور بود؟
پسر: یکی از جواب ها را غلط نوشتم.
پدر: عیبی ندارد. پس بقیه سوال ها را درست حل کردی؟
پسر: نه، چون اصلا وقت نکردم به بقیه ی سوال ها نگاه کنم.

اگر آمد
پدر: من می روم بیرون. اگر دوستم آمد بگو نیستم.
پسر: باشه ولی اگر نیامد چه بگویم.

گوشت گاو
محمود: من از بس گوشت گاو خوردم، پر زور وقوی شدم.
مسعود: پس چرا من این قدر ماهی می خورم، شنا یاد نگرفته ام.

جهانگرد
معلم: علی جهانگرد یعنی چه؟
علی: یعنی بیکار پولدار.

قهر 
عکاس:چرا به دوربین پشت کرده ای ؟
نیما: چون این عکس را برای کسی می فرستم که با او قهر هستم!

دوچرخه سواری
پدر بعد از دیدن کارنامه پسرش به او گفت: به تو قول داده بودم وقتی قبول بشوی، برایت دوچرخه بخرم. اما قبول نشدی. پس در یک سال گذشته چه می کردی؟
پسر: داشتم دوچرخه سواری یاد می گرفتم.

خنده یا گریه
پسر با گریه به طرف مادرش دوید وگفت: مامان جون، بابا با چکش روی انگشت خودش زد.
مادر: خوب این که گریه ندارد. کمی هم خنده دارد!
پسر: من هم اولش خندیدم . اما بابا توگوشم زد.

سوال بی جا
اولی: راستی تو کجا بدنیا آمدی؟
دومی: در بیمارستان.
اولی: مگر مریض بودی؟

آب
معلم: بگو آب چه جور مایعی است؟ 
شاگرد: آب مایعی بی رنگ است که وقتی ما بچه ها دست وصورتمان را در آن می شوییم، سیاه می شود.

ساندویچ
روزی مردی به ساندویچ رفت ویک ساندویچ خرید تا بخورد.
مغازه دار گفت: تو کاغذ بپیچم؟ 
مردگفت: نه آن دفعه که تو کاغذ پیچیدی، سیر نشدم. این دفعه تو مقوا بپیچ.

آخرین دندان
معلم: آخرین دندانی که انسان در می آورد چیست؟
شاگرد: دندان مصنوعی!

تمساح بد بخت
یک روز یک تمساح بد بخت شد .
رفت سر کوچه وگفت: به من مارمولک کمک کنید.

موضوع انشا
معلم به شاگردانش گفت: درباره چیزی که در جیبتان است، انشا بنویسید.
انشا ی یکی از شاگردان این بود: چند تا سوراخ.

دوربین
دکتر: متاسفانه چشم شما دوربین شده است.
بیمار: آخ جون. پس یک حلقه فیلم بدهید، داخلش بیندازم وچندتا عکس بگیرم.

همکاری بچه ها
روزی مادری به میهما نی رفت، وقتی به خانه برگشت اولین بچه گفت:
مادر من ظرف ها را شستم.
دومین بچه گفت: من هم آن ها را خشک کردم.
سومی گفت : من هم ظرف های خشک را در جا ظرفی چیدم.
چهارمی گفت: من هم تمام ظرف های شکسته شده را در سطل آشغال ریختم.

بدون اجازه
روزی معلمی به شاگردانش گفت: چه کسی دوست دارد به بهشت برود .
همه بچه ها دستشان را بالا گرفتند بجز یک نفر.
معلم به او گفت: چرا دستت را بالا نمی بری ؟
شاگردگفت: چون مادرم گفته بدون اجازه او هیچ جا نروم.
 
 
امتیاز بدهید:
یک شنبه 19 دی 1389  6:11 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها