0

#شهید_مجید_قنبری

 
ehsan007060
ehsan007060
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1393 
تعداد پست ها : 10952
محل سکونت : خراسان رضوی

#شهید_مجید_قنبری

یادی_از_شهدا

🌷🌷🌷 مجید موقع اعزامش به جبهه ۱۸ سالش بود. روز اعزام بهش گفتم: مجيد! من دوست ندارم تو رو دست و پا شکسته ببينما...! مواظب خودت باش، نری و درب و داغون برگردی.

خنديد و گفت: نه مامان! خيالت راحت من جوری ميرم که ديگه حتی جنازه ام هم به دستت نرسه.

به شوخی گفتم: لال شی! اين چه حرفيه میزنی.

موقع اعزام مجيد اصلاً کنارم نمی‌ماند، من هم دوست داشتم بچه ام مث بقيه بسيجی‌ها يه کم کنارم بمونه. هر وقت هم میومد، گونه هام رو می‌گرفت و می‌گفت: چيه مامان! چرا رنگت پريده؟ چرا ناراحتی؟

بهش گفتم: اين چه وضعشه؟ تو چرا مدام اين ور و اون ور ميری و پيشم نمی‌نشينی؟

گفت: من وقتی کنارت می‌شينم و اون احساس و محبت مادرانه رو توی چهره‌ات می‌بينم، می‌ترسم شيطون وسوسه‌ام کنه و نذاره برم.

موقع رفتن اومد سراغم باهام روبوسی کرد و گفت: مامان! وقتی سوار شديم من وسط اتوبوس می‌ايستم، من تو رو نگاه می‌کنم، تو هم من رو نگاه کن. تا جایی که ميشه همديگه رو نگاه کنيم...

وقتی ماشين حرکت کرد تا لحظه‌ی آخر برای هم دست تکون دادیم و همدیگه رو نگاه کردیم.

اين آخرين ديدارمون بود...

چند روز بعد خبر شهادتش رو برام آوردند؛ همونطور که خودش گفته بود ديگه جسدش برنگشت...🌷🌷🌷

#شهید_مجید_قنبری
👇👇👇

 

چهارشنبه 25 اسفند 1395  2:15 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها