در ديدگاه اسلام مفهوم تلاش همان مفهومي است که زندگي آدمي را معنا ميدهد و او به آن نياز داريد. در حقيقت اين تلاش، او را هم در مواجهه با مشکلات موفق ميدارد و هم در زندگي ماهر و توانمند ميسازد. اگر خدا تقدير مينمود که انسان بدون هيچ مشكلي زندگي كند، احتمالاً دنيا با موجود ناتوان روبرو ميگرديد که هيچگاه، به اندازه كافي قوي نميشد و قابليت خاصي نميداشت. در تبيين اين نکته مهم، تعبير زيبايي در يکي از فرهنگهاي باستاني آسيا بيان شده است:
«انسان دانايي خواست، خدا به او مسئله داد تا حل كند؛
انسان سعادت خواست، خدا به او قدرت تفكر و قدرت فهم داد؛
انسان قدرت خواست، خدا مشكلات را بر سر راه او قرار داد تا قوي شود؛
انسان محبت خواست، خدا به او فرصتهايي براي محبت كردن داد؛
انسان عشق خواست، خداوند افرادي را به او نشان داد كه نيازمند كمك بودند؛
انسان جرأت خواست، خدا موانعي بر سر راهش قرار داد تا بر آنها غلبه كند؛
انسان به هر چه خواست، نرسيد اما به هر چه نياز داشت ميرسد، زيرا كه خداوند او حكيم است.»
مفهوم کلي عبارات بالا را شايد بتوان به تعبير اسلامي اينگونه بيان داشت که خداوند زندگي انسان را به گونهاي تقدير نموده که او بتواند با درک صحيح از خويش و جهاني که در آن زندگي ميکند، شيوه زندگي خاص و به اصطلاح، «مذهبي» (مسير) را انتخاب نموده و با تلاش مثبت در طي زندگي به سوي کمال وجودي خويش قدم بردارد. هر انساني که اين مقوله را درک کند در زندگي موفق و به سعادت نزديکتر خواهد بود، و اين حکمي است که از کلام قرآن مستفاد ميگردد آنجا که خداوند فرمود:
«فضل الله المجاهدين علي قاعدين اجراً عظيماً»،
«خدا تلاشگران را بر نشستگان برتري والي داده است»[1]
از آنچه بيان شد ميتوان دريافت که «شالودة زندگي انسان کار و تلاش مثبت در تکاپولي زندگي است»، که نه تنها زندگي انسان را معنادار نموده، بلکه نيل او به سعادت و تکامل را نيز تظمين مينمايد. اصولاً در ديدگاه فلسفي و حتي فيزيک نظري (فلسفه فيزيک) نيز انسان به عنوان جزيي از جهان پرتکاپو، نميتواند در رخوت و رکود قرار گيرد و بايد همپاي همة موجودات در حال تکاپو و پويش باشد وگرنه زندگيش معنا نخواهد داشت. اين گونه زندگي، انسان را به ورطة افسردگي و پوچي ميکشاند و اين يعني مرگ واقعي؛ زيرا:
ما زنده بر آنيم که آرام نگيريم موجيم که آسودگي ما عدم ماست.