من تصميم گرفتم كه ديگه نماز نخونم آخه به چه دردى مى خوره وقتى گناه هام هر روز تكرار ميشه؟ هيچ جوره هم نمى شه انجام ندم چون تا حالا هزار بار سعى كردم كه گناه نكنم اما نشد؟
ميزان بازدارندگى نماز از فحشا و منكر بستگى به درجات نماز و ميزان حضور و توجه در آن دارد. اگر نماز به صورت كامل اقامه شود، به طور قطع نيروى بازدارندگى كاملى در فرد نماز گذار ايجاد خواهد كرد. در هر صورت نماز از فحشا و فكر باز مى دارد ولى اين در همه افراد نماز خوان به يك اندازه نيست. كسى كه به كلى نماز نمى خواند، حتما به دليل عدم وجود نيروى بازدارنده به گناهان زيادى آلوده خواهد شد. همين كه شما اكنون سوال مطرح كرده ايد معلوم مى شود كه طالب پاكى هستيد و اين طلب يكى از آثار نماز در شما است. بايد به اين نكته بيانديشيد كه اگر همين نمازى را كه اكنون مى خوانيد نمى خوانديد، در چه راهى قرار مى گرفتيد و چه سرانجامى برايتان رقم مى خورد؟
كسى كه دوست ندارد به گناه آلوده شود، اگر نماز را به اين بهانه كه او را از گناهان باز نمى دارد ترك نمايد در قدم اول دچار يكى از گناهان كبيره يعنى همان ترك نماز شده و اين كار وى به معناى زدن تير خلاص بر پيكره معنوى انسان و خراب نمودن تمامى پل هايى كه مى تواند بهترين راه بازگشت به خداوند متعال باشد ولى خواندن نماز ولو اين كه همراه با گناه باشد نشانه باز بودن راه بازگشت و وجود زمينه مساعد براى ترك گناهان و عاقبت بخيرى انسان مى باشد نقل شده جوانى از انصار همواره با پيامبر به نماز مى ايستاد اما در عين حال مرتكب گناه و فحشا مى شد. وضعيت او را به پيامبر شرح دادند پيامبر در پاسخ فرمود: يك روز نمازش او را از گناه باز مى دارد، چيزى نگذشت كه آن جوان از اعمال زشت خود توبه كرد..(1)
در پايان گفتنى است: خداى متعال در فطرت همگان شناخت نيك و بد را قرار داده و توسط انبياى الهى انسان را از پيروى از شيطان و هواى نفس برحذر داشته است و مومنان نيز به تاثير منفى شيطان و هواى نفس ايمان دارند، ولى در اثر وجود عواملى نمى توانند آنچنان كه بايد مقاومت نمايند و دچار لغزش و گناه مى شوند. براى اين گونه افراد بهترين راهكار تنظيم برنامه خودسازى و مبارزه با عوامل گناه است كه اين مساله نيز امرى تدريجى بوده و محتاج صبر و حوصله فراوان مى باشد.
بنابراين انسان بايد در مسير كمال مانند كوهنوردى باشد كه گاهى به قله كوه بلندى كه قصد صعود به آن را دارد نگاه مى كند و احساس مى كند هنوز تا قله كوه راه زيادى مانده و از طرفى به دامنه كوه نگاه مى كند و مى بيند از آن فاصله گرفته و اين حالت بين ترس و اميد را چنان چه در قرآن كريم و روايات معصومين (عليهم السلام) آمده، همواره در زندگى خود حفظ كند. يعنى هم از اين كه گاهى توفيق بندگى و دورى از گناه را پيدا كرده اميدوار و خوشحال باشد و هم از اين كه گاهى دچار لغزش و گناه مى گردد ترسان و بيمناك، نه اين كه پس از گرفتار شدن گناهان به جاى اين كه به فكر جبران گناه خود باشد به كلى نااميد و مايوس شود و حتى تصميم بگيرد تمامى راههاى بازگشت را نيز خراب نمايد.
(1) بحارالأنوار، ج 79، ص. 198