0

انواع دامهاي شيطان - 1- دوست ناباب‏

 
omidayandh
omidayandh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 7483
محل سکونت : تهران

انواع دامهاي شيطان - 1- دوست ناباب‏

دوست و همنشين بد مي‏تواند يكي از دامهاي خطرناك براي انسان باشد. قرآن از زبان افراد منحرف كه گرفتار عذاب دوزخ شده‏اند چنين مي‏فرمايد: «واي بر من، اي كاش فلان مرد بد كار را رفيق نمي‏گرفتم، كه رفاقت او مرا از پيروي حق محروم ساخت و گمراه گردانيد. آري، شيطان براي انسان مايه سرافكندگي و خواري است.»
در شأن نزول آيات فوق نوشته‏اند عقبة ابن ابي معط، روزي از سفر بازگشت و جمعي از بزرگان قوم و از جمله پيامبر را براي صرف غذا به منزل خود دعوت نمود. چون غذا حاضر شد، پيغمبر صلي الله عليه و آله از خوردن غذا خودداري كرد و فرمود: تا تو را مسلمان نبينم از غذايت نمي‏خورم، او شهادتين را بر زبان جاري كرد و پيغمبر صلي الله عليه و آله را خوشحال نمود. اين خبر به «ابي بن خلف» رسيد و او عقبه را بر اين عمل سرزنش كرد. تمسخر و سرزنش، و وسوسه‏هاي ابي، به قدري در عقبه مؤثر افتاد كه كارش به ارتداد كشيده و مجددا به شرك بازگشت و اين آيات درباره‏اش نازل گرديد.
اين آيات هشداري است به مسلمانان خصوصا جوانان، كه در انتخاب دوست از رفاقت با افراد ناباب پرهيز كنند و موجبات انحراف و گمراهي خود را با دست خويش فراهم نسازند.
دوستي عاملي است كه انسان را به مشابهت مي‏كشاند با توجه به اين عامل وقتي انسان با دوستاني نامناسب رابطه برقرار مي‏كند ناخودآگاه بسان بيماري‏هاي واگيردار خصلتهاي آنان در او اثر مي‏كند. حضرت علي عليه السلام مي‏فرمايد: «لا تصحب الشرير فان طبعك يسرق من طبعه شرا و انت لا تعلم» «از مصاحبت با فرد فاسد و شرور بپرهيز كه ناخودآگاه طبع تو بدي را از طبع او مي‏دزدد.»
جواني كه با دوستاني منحرف دوست مي‏شود از آنان تقليد خواهد كرد. اگر ما در جامعه از تمامي آناني كه سيگار مي‏كشند يا معتاد هستند از علت آلودگي آن‏ها سؤال كنيم خيلي از آن‏ها جواب مي‏دهند دوستان بد باعث شده‏اند كه ما به اين عمل دست بزنيم.
الحذر از اين رفيقان الحذر - اين سپاه دشمن است اي بي خبر
«لرد آويبوري» مي‏گويد:
«بايد در انتخاب دوستان دقت كرد؛ غالب معصيت‏هاي ما در نتيجه معاشرت‏هاي بي جا پديد مي‏آيد انسان در اجتماع ناگريز با برخي از طبقات مردم آشنا مي‏گردد، بسا مي‏شود در نتيجه آشنايي با فرومايگان در پرتگاه سقوط مي‏افتد.
ممكن است افراد فرومايه نسبت به آشنايان خود منظور بدي نداشته باشند. ولي مانند عقرب، فقط به اقتضاي طبيعت خود اخلاق زهر آلود را در روح آنان تزريق مي‏كنند. بعضي اشخاص چنان به خود اعتماد دارند كه گمان مي‏كنند از معاشرت بدان، ضرري نخواهند برد. شخصيت خود را بالاتر از آنان مي‏دانند كه اخلاق نكوهيده بتواند در آنها اثر كند، غافل
از آن كه پنبه در مجاورت آتش، ناچار مشتعل مي‏شود و انسان به گونه‏اي است كه فساد خيلي زود در روحش اثر مي‏كند، كسي كه به فضيلت خود مغرور است و از معاشرت با افراد فرومايه پرهيز نمي‏كند مانند كسي است كه خانه خود را در گذرگاه سيل قرار مي‏دهد به اين خيال كه سيل به خانه‏اش رخنه نخواهد كرد.»
هر روز در روزنامه‏ها و مجلات از سرنوشت جوانان فريب خورده اطلاع مي‏يابيم كه به سبب رفاقت با دوستان ناباب گرفتار فساد و جنايت شده‏اند از جمله:
جواني كه به جرم سرقت به زندان افتاده بود. گفت:
«دوستان نامناسب مرا از راه صحيح به در بردند. و از من، يك سارق حرفه‏اي ساختند. من از تمام جوانان مي‏خواهم كه از سرنوشت من عبرت گيرند و هرگز دوستان ناباب را به جاي خانواده سرمشق نگيرند.»
جوان 19 ساله‏اي كه به اعدام محكوم شده بود گفت:
« در تهران با عده‏اي از همكارانم دوست شدم. اي كاش هرگز به تهران نيامده بودم و هرگز دوستي نداشتم! آن‏ها به من پيشنهاد سرقت دادند ابتدا نپذيرفتم، ولي آنان مرا با حرف هايشان راضي نمودند و سرانجام در حال سرقت و درگيري، صاحب خانه را كشتم اكنون به جوانان توصيه مي‏كنم كه با دوستان ناباب گام برندارند، تا به سرنوشت شوم من گرفتار نشوند.»
جوان ديگري در پاي طناب دار سه بار بلند گفت:
«اين عاقبت دوست بد است اين عاقبت دوست بد است....»
نجاشي از شعراي پيرو اهل بيت عليهم السلام و از شيعيان حضرت علي عليه السلام بود. در يكي از روزهاي ماه مبارك رمضان قبل از ظهر براي نماز خواندن پشت سر علي عليه السلام به سوي مسجد مي‏رفت، از كنار خانه يكي از دوستانش كه شخصي نااهل بود رد مي‏شد ديد دوستش جلوي در نشسته است، سلام كرد و بعد از احوالپرسي پرسيد: كجا مي‏روي؟
نجاشي گفت: جهت اداي نماز جماعت به مسجد مي‏روم.
دوستش گفت: حالا كه ظهر نشده؟
نجاشي گفت: مي‏خواهم در مسجد قدري قرآن بخوانم تا حضرت علي عليه السلام بيايد و نماز را به جماعت با او بخوانم.
رفيق گفت: فعلا به منزل ما بيا تا قدري با هم صحبت كنيم، و با اصرار او را به منزل برد.
در منزل، نجاشي را وسوسه كرد و شراب ناب و كباب بره آورد و گفت: بيا بخوريم.
نجاشي امتناع كرد، ولي دوستش او را وسوسه كرد و گفت: خدا ارحم‏الراحمين است و گناهان را مي‏بخشد بيا امروز را خوش باشيم و...
بالاخره خوردند و نوشيدند و مست شدند و داد و فرياد آنها بلند شد.
در مسجد به اميرالمؤمنين عليه السلام خبر دادند كه شاعر علاقه‏مند شما كه جايش در صف اول جماعت بود شراب خورده است.
حضرت فرود: صاحب خانه و نجاشي را با هم بياوريد.
نجاشي از حكم دستگيري خود مطلع شد و گريخت، اما صاحب خانه را گرفته و حد بر او جاري كردند.
بعضي از بزرگان طايفه نجاشي نزد حضرت وساطت كردند تا از جرم او بگذرد، ولي حضرت فرمود: مي‏گوييد حد خدا را جاري نكنم؟
آن‏ها حضرت علي عليه السلام را تهديد كردند كه اگر او را حد بزني طايفه ما با شما دشمن مي‏شوند.
حضرت فرمود: اگر تمام جهان بر ضد من متحد شوند من حكم شرعي را انجام مي‏دهم.
بالاخره نجاشي را دستگير كرده و حد بر او جاري كردند. و در همان شب نجاشي به طرف شام فرار كرد و به معاويه پيوست.
معاويه جلسه خير مقدم براي او تشكيل داد و او را خيلي احترام كرد و اشراف و سفرا را دعوت كرد و به همه شام داد، و بعد از شام به نجاشي گفت: من اين مجلس را براي تو برپا كرده‏ام و علي هم تو را شلاق زده و از او فرار كرده‏اي، حال برخيز و مقداري از من تعريف و از علي بدگويي كن.
نجاشي برخواست و گفت: مردم، من از دست علي حد خورده و از او فرار كرده و اينجا آمده‏ام، و معناي اين كار آن است كه من نتوانستم زير پرچم عدل علي باشم، زير پرچم ظلم معاويه آمدم.
محمود اكبري‏ دام‏ها و گام‏هاى شيطان‏

برای ِ زیستن دو قلب لازم است
قلبی که دوست بدارد، قلبی که دوست‌اش بدارند
قلبی که هدیه کند، قلبی که بپذیرد
قلبی که بگوید، قلبی که جواب بگوید
قلبی برای ِ من، قلبی برای ِ انسانی که من می‌خواهم
تا انسان را در کنار ِ خود حس کنم.
 

جمعه 17 دی 1389  12:12 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها