0

اینبار با پروین اعتصامی

 
gazalsabz
gazalsabz
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : آبان 1389 
تعداد پست ها : 1125
محل سکونت : آذربایجان شرقی

اینبار با پروین اعتصامی

اینبار با پروین اعتصامی

img/daneshnameh_up/0/0d/Etesami.gif



پروین اعتصامی، شاعره نامدار معاصر ایران از شاعران قدر اول زبان فارسی است که با تواناترین شعرای مرد ، برابری کرده و به گواهی اساتید و سخن شناسان معاصر گوی سبقت را از آنان ربوده است.

رمز توفیق این شاعرارزشمند فرهنگ و ادب فارسی، علاوه بر استعداد ذاتی؛ معجزه تربیت و توجه پدر اوست .

یوسف اعتصام الملک در 1291 هـ.ق در تبریز به دنیا آمد. ادب عرب و فقه و اصول و منطق و کلام و حکمت قدیم و زبانهای ترکی و فرانسه را در تبریز آموخت و در لغت عرب احاطه کامل یافت. هنوز بیست سال از عمرش نرفته بود که کتاب (قلائد الادب فی شرح اطواق الذهب) را که رساله ای بود در شرح یکصد مقام از مقامات محمود بن عمر الزمخشری در نصایح و حکم و مواعظ و مکارم اخلاق به زبان عربی نوشت که بزودی جزء کتابهای درسی مصریان قرار گرفت. چندی بعد کتاب (ثورة الهند یا المراة الصابره) او نیز مورد تحسین ادبای ساحل نیل قرار گرفت .
کتاب (تربیت نسوان) او که ترجمه (تحریر المراة) قاسم امین مصری بود به سال 1318 هـ.ق انتشار یافت که در آن روزگار تعصب عام و بیخبری عموم از اهمیت پرورش بانوان ، در جامعه ایرانی رخ می نمود.

اعتصام الملک از پیشقدمان راستین تجدد ادبی در ایران و به حق از پیشوایان تحول نثر فارسی است. چه او با ترجمه شاهکارهای نویسندگان بزرگ جهان، در پرورش استعدادهای جوانان، نقش بسزا داشت. او علاوه بر ترجمه بیش از 17 جلد کتاب در بهار 1328 هـ.ق مجموعه ادبی نفیس و پرارزشی بنام (بهار) منتشر کرد که طی انتشار 24 شماره در دو نوبت توانست مطالب سودمند علمی- ادبی- اخلاقی- تاریخی- اقتصادی و فنون متنوع را به روشی نیکو و روشی مطلوب عرضه کند.
پنج شنبه 16 دی 1389  10:58 AM
تشکرات از این پست
gazalsabz
gazalsabz
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : آبان 1389 
تعداد پست ها : 1125
محل سکونت : آذربایجان شرقی

پاسخ به:اینبار با پروین اعتصامی

زندگینامه

رخشنده اعتصامی مشهور به پروین اعتصامی از شاعران بسیار نامی معاصر در روز 25 اسفند سال 1285 شمسی در تبریز تولد یافت و از ابتدا زیر نظر پدر دانشمند خود -که با انتشار کتاب (تربیت نسوان) اعتقاد و آگاهی خود را به لزوم تربیت دختران نشان داده بود- رشد کرد.

در کودکی با پدر به تهران آمد. ادبیات فارسی و ادبیات عرب را نزد وی قرار گرفت و از محضر ارباب فضل و دانش که در خانه پدرش گرد می آمدند بهره ها یافت و همواره آنان را از قریحه سرشار و استعداد خارق العاده خویش دچار حیرت می ساخت. در هشت سالگی به شعر گفتن پرداخت و مخصوصاً با به نظم کشیدن قطعات زیبا و لطیف که پدرش از کتب خارجی (فرنگی- ترکی و عربی) ترجمه می کرد طبع آزمائی می نمود و به پرورش ذوق می پرداخت.

در تیر ماه سال 1303 شمسی برابر با ماه 1924 میلادی دوره مدرسه دخترانه آمریکایی را که به سرپرستی خانم میس شولر در ایران اداره می شد با موفقیت به پایان برد و در جشن فراغت از تحصیل خطابه ای با عنوان" زن و تاریخ" ایراد کرد.

او در این خطابه از ظلم مرد به شریک زندگی خویش که سهیم غم و شادی اوست سخن می گفت .
خانم میس شولر، رئیس مدرسه امریکایی دختران خاطرات خود را از تحصیل و تدریس پروین در آن مدرسه چنین بیان می کند:

"پروین، اگر چه در همان اوان تحصیل در مدرسه آمریکایی نیز معلومات فراوان داشت، اما تواضع ذاتیش به حدی بود که به فرا گرفتن مطلب و موضوع تازه ای که در دسترس خود می یافت شوق وافر اظهار می نمود."

خانم سرور مهکامه محصص از دوستان نزدیک پروین که گویا بیش از دوازده سال با هم مراوده و مکاتبه داشتند او را پاک طینت، پاک عقیده، پاک دامن، خوشخو، خوشرفتار، در مقام دوستی متواضع و در طریق حقیقت و محبت پایدار توصیف می کند.

پروین در تمام سفرهایی که با پدرش در داخل و خارج ایران می نمود شرکت می کرد و با سیر و سیاحت به گسترش دید و اطلاعات و کسب تجارب تازه می پرداخت.

این شاعر آزاده، پیشنهاد ورود به دربار را با بلند نظری نپذیرفت و مدال وزارت معارف ایران را رد کرد.

پروین در نوزده تیر ماه 1313 با پسر عموی خود ازدواج کرد و چهار ماه پس از عقد ازدواج به کرمانشاه به خانه شوهر رفت.
شوهر پروین از افسران شهربانی و هنگام وصلت با او رئیس شهربانی در کرمانشاه بود. اخلاق نظامی او با روح لطیف و آزاده پروین مغایرت داشت. او که در خانه ای سرشار از مظاهر معنوی و ادبی و به دور از هر گونه آلودگی پرورش یافته بود پس از ازدواج ناگهان به خانه ای وارد شد که یک دم از بساط عیش و نوش خالی نبود و طبیعی است همراهی این دو طبع مخالف نمی توانست دوام یابد و سرانجام این ازدواج ناهمگون به جدایی کشید و پروین پس از دو ماه و نیم اقامت در خانه شوهر با گذشتن از کابین طلاق گرفت.

با این همه او تلخی شکست را با خونسردی و متانت شگفت آوری تحمل کرد و تا پایان عمر از آن سخنی بر زبان نیاورد و شکایتی ننمود.
در سال 1314 چاپ اول دیوان پروین اعتصامی، شاعره توانای ایران، به همت پدر ادیب و گرانمایه اش انتشار یافت.
، پروین مدتی در کتابخانه دانشسرای عالی تهران سمت کتابداری داشت و به کار سرودن اشعار خود نیز ادامه می داد. تا اینکه دست اجل او را در 34 سالگی از جامعه ادبی گرفت. بهرحال در شب 16 فروردین سال 1320 خورشیدی به بیماری حصبه در تهران زندگی را بدرود گفت و پیکر او را به قم بردند و در جوار قبر پدر دانشمندش در مقبره خانوادگی بخاک سپردند.

پنج شنبه 16 دی 1389  10:59 AM
تشکرات از این پست
gazalsabz
gazalsabz
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : آبان 1389 
تعداد پست ها : 1125
محل سکونت : آذربایجان شرقی

پاسخ به:اینبار با پروین اعتصامی

حاجت بر آر اهل تمنا را

اي دوست، تا که دسترسي داري

شايان سعادتي است توانا را

زيراک جستن دل مسکينان

آلود اين روان مصفا را

از بس بخفتي، اين تن آلوده

نشناختي تو پستي و بالا را

از رفعت از چه با تو سخن گويند

رتبت يکي است مريم عذرا را

مريم بسي بنام بود لکن

پيش از روش، درازي و پهنا را

بشناس ايکه راهنوردستي

راند از بهشت، آدم و حوا را

خود راي مي‌نباش که خودرايي

بر چرخ بر فراشت مسيحا را

پاکي گزين که راستي و پاکي

آماج گشت فتنه‌ي دريا را

آنکس ببرد سود که بي انده

زان پس بپوي اين ره ظلما را

اول بديده روشني آموز

خرمن بسوخت وحشت و پروا را

پروانه پيش از آنکه بسوزندش

مستوجب است تلخي صفرا را

شيريني آنکه خورد فزون از حد

بس دير کشتي اين گل رعنا را

اي باغبان، سپاه خزان آمد

بيگاه کار بست مداوا را

بيمار مرد بسکه طبيب او

فضل است پايه، مقصد والا را

علم است ميوه، شاخه‌ي هستي را

نبود ضرور چهره‌ي زيبا را

نيکو نکوست، غازه و گلگونه

ندهد ز دست نزل مهنا را

عاقل بوعده‌ي بره‌ي بريان

خوش نيست وصله جامه‌ي ديبا را

اي نيک، با بدان منشين هرگز

بر گردن تو عقد ثريا را

گردي چو پاکباز، فلک بندد

اين صيد تيره روز بي آوا را

صياد را بگوي که پر مشکن

خود در ره کج از چه نهي پا را

اي آنکه راستي بمن آموزي

اي دل عبث مخور غم دنيا را

خون يتيم در کشي و خواهي

کنج قفس چو نيک بينديشي

فکرت مکن نيامده فردا را

بشکاف خاک را و ببين آنگه

چون گلشن است مرغ شکيبا را

اين دشت، خوابگاه شهيدانست

بي مهري زمانه‌ي رسوا را

از عمر رفته نيز شماري کن

فرصت شمار وقت تماشا را

دور است کاروان سحر زينجا

مشمار جدي و عقرب و جوزا را

در پرده صد هزار سيه کاريست

شمعي ببايد اين شب يلدا را

پيوند او مجوي که گم کرد است

اين تند سير گنبد خضرا را

اين جويبار خرد که مي‌بيني

نوشيروان و هرمز و دارا را

آرامشي ببخش تواني گر

از جاي کنده صخره‌ي صما را

افسون فساي افعي شهوت را

اين دردمند خاطر شيدا را

پيوند بايدت زدن اي عارف

افسار بند مرکب سودا را

زاتش بغير آب فرو ننشاند

در باغ دهر حنظل و خرما را

پنهان هرگز مي‌نتوان کردن

سوز و گداز و تندي و گرما را

ديدار تيره‌روزي نابينا

از چشم عقل قصه‌ي پيدا را

باغ بهشت و سايه‌ي طوبي را

عبرت بس است مردم بينا را

نيکو دهند مزد عمل ما را

نيکي چه کرده‌ايم که تا روزي

پروردگار صانع يکتا را

انباز ساختيم و شريکي چند

بگذاشتيم لل لالا را

برداشتيم مهره‌ي رنگين را

نشناختيم خود الف و با را

آموزگار خلق شديم اما

بر کيش بد، برهمن و بودا را

بت ساختيم در دل و خنديديم

اول بسنج قوت اعضا را

اي آنکه عزم جنگ يلان داري

دشوار نيست ابر گهر زا را

از خاک تيره لاله برون کردن

نور تجلي و يد بيضا را

ساحر، فسون و شعبده انگارد

نتوان شناخت پشه و عنقا را

در دام روزگار ز يکديگر

گوهرشناس، گوهر و مينا را

در يک ترازو از چه ره اندازد

ندهد شميم عود مطرا را

هيزم هزار سال اگر سوزد

نفروختست اطلس و خارا را

بر بوريا و دلق، کس اي مسکين

مردار خوار و مرغ شکرخا را

ظلم است در يکي قفس افکندن

سوزد هنوز لاله‌ي حمرا را

خون سر و شرار دل فرهاد

در کار بند صبر و مدارا را

پروين، بروز حادثه و سختي

پنج شنبه 16 دی 1389  11:00 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها