پاسخهای بسیاری تا به حال به این سؤال داده شده است اما برای پرداختن به طنز ناچاریم تا حدود و ثغور این کلمه را مشخص کنیم. در فرهنگ معین میخوانیم: «طنز شیوهی بیان ادبی است اعم از شعر و نثر که در آن عیبهای فردی و اجتماعی مورد تمسخر قرار میگیرد و هدف آن اصلاح رفتارهای بشری است.»
در کتاب فرهنگ اصطلاحات طنز میخوانیم که طنز در اصطلاح ادبی به نوع خاصی از آثار منظوم و منثور گفته میشود که اشتباهات یا جنبههای نامطلوب رفتار بشری، فسادهای اجتماعتی، سیاسی یا حتی تفکرات فلسفی را به شیوهای خندهدار به چالش میکشد. در کتاب مقدمهی مک گراهیل در ادبیات در تعریف طنز آمده است اثری است ادبی که با استفاده از بذله، وارونهسازی، خشم و نقیضه، ضعفها و تعلیمات اجتماعی جوامع بشری را به نقد میکشد.
اسماعیل امینی در کتاب خندمینترین افسانه اعتقاد دارد برای شکلگیری طنز باید سه عامل وجود داشته باشد: شوخی، انتقاد و اصلاح. همچنین بهاءالدین خرمشاهی میگوید اصلاً من فکر میکنم که در تعریف طنز این هست که به قهقه نمیرسد یا نمیرساند. خوشباشی و خوشطبعی و ظرافت و ادب، نکته در آن است که اگر به حد قهقهه رسید بدانید احتمالاً لطیفه است.
ملویل کلارک اعتقاد دارد جهان طنز روی یک بیضی به دور دو کانون در نوسان است. افشای بلاهت و تنبه رذالت. مقولات شوخی و جدی، مبتذل و آموزنده را در بر میگیرد. همچنین سارتر میگوید طنز با نیشخندی کنایی و استهزاآمیز که آمیخته با ابهامی از جنبههای مضحک و غیرعادی زندگی است پای را از جاده شرم و تملک نفس بیرون نمینهد و همین نکته مرز امتیاز طنز از هزل و هجو است و از همین روست که در شعر و ادب کلاسیک طنز با هزل و هجو سر مویی فاصله ندارد. درایدن نهایت طنز را اصلاح و تصحیح عیوب و نواقص میداند و دیفو سرانجام طنز را تهذیب و اصلاح میداند.
طنز عبارت از روش ویژهای در نویسندگی است که ضمن دادن تصویر هجوآمیزی از جهات منفی و ناجور زندگی، معایب و مفاسد جامعه و حقایق تلخ اجتماعی را به صورتی اغراقآمیز، یعنی زشتتر و بدترکیبتر از آنچه هست نمایش میدهد تا صفات و مشخصات آن روشنتر و نمایانتر جلوه کند و تضاد عمیق وضع موجود با اندیشهی یک زندگی عالی و مألوف آشکار گردد. بدین ترتیب قلم طنزنویس با هرچه که مرده و کهنه و واپسمانده است و با هرچه که زندگی را از ترقی و پیشرفت بازمیدارد، بیگذشت و بیاغماض مبارزه میکند. مبنای طنز بر شوخی و خنده است، این خنده، خندهی شوخی و شادمانی نیست. اشاره و تنبیه اجتماعی است که هدف آن اصلاح و تزکیه است، نه ذم و مردمآزاری. پس هرچه مخالفت نویسنده و بغض و کینهی او نسبت به حوادث زندگی شدیدتر و قویتر باشد، به همان نسبت طنز کاریتر و دردناکتر میشود.
برخی مانند فریدون تنکابنی، تا بدانجا پیش رفتهاند که ارزش طنز و هزل و هجو را با شاخص طرح مسائل سیاسی و اجتماعی سنجیدهاند و بر همین اساس طنز را به دلیل طرح انتقادی ابتلائات جامعهی بشری، در والاترن مرتبه، و هزل را به خاطر بیمایگی از نظر مفهومی در پایینترین مرتبهی گونههای شوخطبعی نشاندهاند. اینجاست که به نظر میرسد تأکید بر قالب و مضمون جدا از تمایزبخشی میان آثاری که رسالت اجتماعی و یا فردی برای خود قایلاند، میتواند ما را به شناخت واقعبینانهتری از گونههای شوخطبعی رهنمون شود.
جیمز تربر میگوید: طنز نتیجهی گونهای آشفتگی عاطفی است که روایت آن با فاصله گرفتن از وضعیت آرام و عاری از هیجان بیان میشود.
بیشتر تعاریفی که تاکنون از طنز ارایه شد، ناظر بر نگاه اجتماعی به طنز و رسالت اصلاحگرانه یا حتی انقلابی آن است. یعنی به طور خلاصه، گفتهاند که طنز از صناعات ادبی و بدیعی، اعم از ایهام، مراعات نظیر، کنایه، جناس، سجع، پارودی (نقیضهگویی) و تجاهل العارف (طنز سقراطی) استفاده میکند تا نیشخند بزند، آگاه کند، حرکت بیافریند و مخاطب را بیدار سازد و در نهایت، بر خلاف فکاهه و هزل که خندهی سرخوشانهی مخاطب را برمیانگیزد او را به وضع خویشتن بگریاند.
علي رضايي
|
منبع: سايت باشگاه هنرمندان جوان