0

روایت یک محاصره

 
khodaeem1
khodaeem1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 89277
محل سکونت : خراسان رضوی

روایت یک محاصره

روایت یک محاصره

 


ایسنا/ شهید علی تجلایی از جمله رزمندگان و فرماندهان محصور درشهر عاشقان شهادت ،سوسنگرد بود. این فرمانده شهید گفته است: «ناراحتی برادران از دیر رسیدن نیروهای کمکی بود نه از این که به فیض شهادت نائل خواهند آمد. با این حال چون پیشوایشان حسین (ع) در سنگرهای سوسنگرد غریب مانده بودند و غریبانه می‌جنگیدند .


واقعاً مثل امام حسین (ع) در دل خود با خدای خود سخن می‌گفتند، آیا کسی هست ما را یاری دهد؟ چیزی که ما را ناراحت می‌کرد از دست دادن یارانمان بود. بهترین دوستانمان، بهترین برادرانمان در خون می‌غلتیدند. دیگر جای سالمی در شهر نمانده، بیشتر برادران زخمی یا شهید شدند.


نیروهای عراقی که ضربه شدیدی خورده بودند. مثل دیوانه‌ها تمام خانه‌ها و خصوصاً ساختمان‌های بلند را که می‌دانستند ما در آن‌ها مستقر هستیم به توپ و تانک بستند. بچه‌هامی‌گفتند دعا کنید شهر سقوط نکند تا ما در مقابل خدا و امت و امام‌مان شرمنده نشویم. شهر وضع عجیبی داشت، در هر کوچه و خیابان خون پاک باختگان اسلام به چشم می‌خورد، شهر در آتش می‌سوخت.

 

صدای ناله زخمی‌ها از مسجد و خانه‌ها در شهر می‌پیچید و ناله‌های آن‌ها و دعای ملت مستضعف بود که باعث می‌شد خداوند به ما کمک کند.»

 

گفتم که خدا مرا مرادی بفرست ، طوفان زده ام راه نجاتی بفرست ، فرمود که با زمزمه ی یا مهدی ، نذر گل نرگس صلواتی بفرست

چهارشنبه 26 آبان 1395  1:19 PM
تشکرات از این پست
ali_kamali
دسترسی سریع به انجمن ها