0

صفات و اسماء الهي

 
papeli
papeli
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1388 
تعداد پست ها : 12867
محل سکونت : قم

صفات و اسماء الهي

رموز اسماء الهي (3) راه يافتن به امور پنهاني

يکي از مسائل مهم اعتقادي و کلامي پس از اثبات هستي خداوند، ارائه يک تصوير مفهومي از چگونگي هستي باريتعالي است (بطوري که مستلزم محدودسازي خداوند متعال نباشد). اين بحث از مباحث ضروري و بنيادين در حوز? دين پژوهي و از مسائل مشترک علوم کلام، فلسفه و عرفان است و هر يک از اين علوم ازمنظر خاص خود به تشريح و تبيين اين مسئله پرداخته اند. در طول تاريخ انديش? ديني نيزبحث از اوصاف و اسماء الهي بخش عظيمي از محتواي علوم ديني را به خود اختصاص داده است، چرا که اين سوال هميشگي ذهن بشر بوده است که آيا در قالب مفاهيم و الفاظ متداول انساني، مي توان خدا را شناخت و دربار? او سخن گفت. علاوه بر مباحث مفصل وبسيار جامع در حوز? دين پژوهي کلاسيک (عرفان، فلسفه و کلام)، امروزه نيز اين بحث يکي از مباحث روز علوم ديني و از جمله کلام جديد (چه در کشور خودمان و چه در غرب) است. مباحث ما در اين مقالات بيشتر صبغ? کلامي دارد. لازم به ذکر است که در بيشتر کتب کلامي بحث اسم و بحث صفت در هم ادغام شده و تحت يک عنوان مورد بحث قرار گرفته است. غالبا در اينگونه موارد اسم و صفت مترادف به کار مي رود ( گاهي نيز تفاوت هايي بين آن دو گذاشته مي شود). در عرفان، ميان اسم و صفت تفاوت و تمايز گذاشته مي شود.

در آيات و روايات بسياري به اسما و صفات الهي اشاره شده است؛

1. «وَللّهِ الأسْمَاءُ الْحُسْني فَادْعُوهُ بِهَا وَذَرُواْ الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي أَسْمَآئِهِ سَيُجْزَوْنَ مَا کَانُواْ يَعْمَلُونَ» (اعراف / 180).

2. «قُلِ ادْعُوا اللّه اَوِ ادْعُواْ الرَّحْمنَ اََيّا مَّا تَدْعُوا فَلَهُ الأَسْمَاء الْحُسْني» (اسراء/110).

3. «اللّه لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ لَهُ الأَسْمَاء الْحُسْني» (طه / 8).

4. «هُوَ اللّه الْخَالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الأَسْمَاء الْحُسْني» (حشر / 24)

و ...

آيات فراوان ديگري نيز در اين زمينه وجود دارد که بر اسما و صفات الهي تاکيد دارد. با وجود اين همه تاکيد، هر انسان متديني بايد در اين زمينه مطالعه و مداقه نمايد. در روايات اهلبيت (عليهم السلام) نيز بيانات مختلفي در بار? صفات الهي وارد شده است که به ما در فهم اين بحث کمک مي کند. 

گاهي در برخي از متون ديني و روايات با بياناتي مواجه مي شويم که دلالت بر نفي صفات از خداوند متعال دارند. مثلا حضرت علي (ع) در نهج البلاغه مي فرمايند:

«و کمال الاخلاص له نفي الصفات عنه لشهادة کل صفة انها غير الموصوف و شهادة کل موصوف انه غير الصفة» (نهج البلاغه، خطبه 1)

«و کمال الاخلاص له نفي الصفات عنه لشهادة کل صفة انها غير الموصوف و شهادة کل موصوف انه غير الصفة» (نهج البلاغه، خطبه 1)  حضرت در اين بيان صريحا بيان مي کنند که کمال اخلاص براي خدا، نفي صفات از اوست زيرا که هر صفتي غير از موصوف و هر موصوفي غيراز صفت است. اين بيان حضرت (ع) دلالت دارد که خداوند متعال اصلا صفت ندارد، ولي با توجه به سخنان ديگري که حضرت در اين زمينه دارند، مي توان مقصود اين بيان را في صفاتي دانست که دلالت بر محدوديت و نقص مي کند

حضرت در اين بيان صريحا بيان مي کنند که کمال اخلاص براي خدا، نفي صفات از اوست زيرا که هر صفتي غير از موصوف و هر موصوفي غيراز صفت است. اين بيان حضرت (ع) دلالت دارد که خداوند متعال اصلا صفت ندارد، ولي با توجه به سخنان ديگري که حضرت در اين زمينه دارند، مي توان مقصود اين بيان را في صفاتي دانست که دلالت بر محدوديت و نقص مي کند. هر گونه صفتي که مستلزم محدوديت و تناهي در ذات الهي باشد منتفي است. زيرا در احاديث ديگر مي بينيم که اين مطلب بطور صريح بيان مي شود و تنها صفاتي که دلالت بر محدوديت داشته باشند نفي مي شوند. احاديث بسياري در اين زمينه وجود دارد و ما تنها به برخي از آنها اشاره مي کنيم:  «لم تحط به الصفات فيکون بادراکها اياه بالحدود متناهيا»  (شيخ صدوق، التوحيد، قم، منشورات جامعة المدرسين، باب 2، ح 27). در اين حديث تاکيد بر نفيصفاتي است که دلالت بر محدوديت خداوند کنند. صفات بر خداوند محيط نيستند که باعث محدود شدن خداوند شوند. و يا در ادمه مي فرمايد: «سبحانه و تعالي عن الصفات فمن زعم ان اله الخلق محدود فقد جهل الخالق المعبود» (شيخ صدوق، التوحيد، باب 2، ح 27) او از صفات منزه و متعالي است. پس کسي که گمان برد اله مخلوقات محدود است آفريننده معبود را نشناخته است. احاديث بسيار ديگري نيز وجود دارد که مويد اين مطلب است که نمي توان بطور کلي صفات را از خداوند نفي کرد. 1

رموز اسماء الهي(2) همه مردم او را دوست مي دارند.

به نظر مي رسد شناخت ذات الهي جز از طريق شناخت اسما و صفات او غيرممکن است. قدرت خدا، علم خدا، فاعليت خدا و ... از صفات الهي شمرده مي شوند. همانطور که گفتيم، بحث از اسما و صفات از نظر رتبه متاخر از بحث اثبات خداوند است. علامه طباطبايي در اين زمينه مي فرمايد:

«وقتي ماچشم خود را گشوده، به جهان هستي نظر مي افکنيم نخست خود و سپس نزديک ترين امور به خود را... درک مي کنيم؛ لکن ما خود و همچنين قوا و افعال خود را نمي بينيم، مگر مرتبط به غير. پس حاجت، اولين چيزي است که انسان آن را مشاهده مي کند و آن را در ذات خود و در هر چيزي که مرتبط با او و قوا واعمال اوست و همچنين در سراسر جهانِ بيرون از خود، مي بيند و در همين اولين ادراک به وجود ذاتي حکم مي کند که حوائج او را برمي آورد، و وجود هر چيزي به او منتهي مي شود، و آن، ذات خداي سبحان است. [اثبات وجود خداوند] ... در قدم دومي که در اين راه برمي داريم، ابتدايي ترين مطلبي که به آن برمي خوريم اين است که ما در نهاد خود چنين مي يابيم که غايت وجود هر موجودي آن حقيقت است و وجود هر چيزي از اوست، پس او مالک تمام موجودات است؛ زيرا اگر واجدِ آن نباشد نمي تواند آن را بغير خود افاضه کند... پس او داراي همه کمالاتي است که ما در عالم سراغ داريم، از قبيل حيات، قدرت، علم، شنوايي، بينايي، رزق، رحمت، عزت و امثال آن، و در نتيجه او حي، قادر، عالم، سميع و بصير است، چون اگر نباشد ناقص است، حال آن که نقص در او راه ندارد. و همچنين او رازق، رحيم، عزيز، محيي، مميت، مبدي ء، معيد، باعث و امثال آن است، زيرا که رزق، رحمت، عزت، زنده کردن، ميراندن، ابداء، اعاده و برانگيختن کار اوست... اين راه ساده اي است که ما براي اثبات اسماء و صفات خداي تعالي طي مي کنيم» (علامه طباطبايي، الميزان، ج8، ص350-349)

بنابراين، ما با ديدن هر صفتي از صفات کمال در جهان، بطور عقلي پي مي بريم که خداوند واجد آن صفات است. اما سوالات کلامي مهمي دربار? اسماء و صفات الهي، نحو? شناخت ما از آنها و نسبت آنها با ذات الهي وجود دارد. اسما و صفات به چه معنا هستند؟ آيا همانطور که ما انسان ها خودمان را به برخي صفات متصف مي کنيم، به همان معنا خداوند را به صفات الهي متصف مي کنيم؟ رابطه اسما و صفات با ذات الهي چيست؟ آيا صفات عين ذات هستند؟ و .... از ميان متکلمان اهل سنت، معتزله منکر صفات الهي هستند و ذات الهي را نايب مناب صفت دانسته اند و در مقابل، متکلمان اشعري به زيادت صفات بر ذات معتقد بودند. در مقالات پيش رو تلاش مي کنيم بطور خلاصه به اين سوالات پاسخ دهيم و نظر متکلمان شيعه را بيان کنيم. 

 

 


منابع:

1. سيدمحمدحسين طباطبايي، رسائل توحيدي: (توحيد ذاتي، اسماء حسني، افعال الهي، وسائط فيض ميان خدا و عالم مادي(، علي شيرواني (مترجم)، سيدهادي خسروشاهي (به اهتمام)، انتشارات بوستان کتاب قم.

2. شيخ صدوق، التوحيد، قم، منشورات جامعة المدرسين.

3. کليني، اصول کافي، انتشارات اسوه، 1386.

4. علامه طباطبايي، الميزان، درالکتب الاسلاميه، 1385.

5. علي رباني گلپايگاني، کلام تطبيقي (توحيد، صفات و عدل الهي)، انتشارات مرکز جهاني علوم اسلامي، 1388.


پي نوشت:

1- «فليست له صفة تنال و لاحد تضرب فيه الامثال »  (کليني، اصول کافي، ج 1، ص 239) و «لم يطلع العقول علي تحديد صفته » (نهج البلاغه، خطبه 49، ص 88)  و «الذي ليس لصفته حد محدود ولانعت موجود» (نهج البلاغه، خطبه 1، ص 39) و بسياري احاديث ديگر.

kb9j_img_3241.jpg

شهر من یک گل به نام حضرت معصومه دارد.

چهارشنبه 15 دی 1389  2:04 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها