------------------ صفحه 39
مقابله با دشمن، بلکه در تمام صحنه زندگی مطرح است، همان هدف است نه وسیله، مغز است نه قشر. 4. از هر حادثه ای می ترسند
منافقان اجتماع، در زیر سرپوش«حسن ظاهر» همه گونه خیانت می کنند و آن را زیر سپر «زیبایی برون» پنهان می دارند; ولی هر لحظه بیم آن را دارند که پرده ها بالا رود و جنایت آنها آشکار شود، از این نظر هاله ای عظیم از ترس، روح و روان و قلوبشان را فرا می گیرد و از هر پیش آمدی ـ که ممکن است پرده خیانت آنها با آن دریده شود ـ می ترسند; گاهی از یک نامه ساده، از یک توضیح خواهی کوچک، واهمه می کنند. هرگاه کوچک ترین تحولی در امور اجتماعی رخ دهد یا چشم آنها به اجتماع انبوه بیفتد، حتی با یک کار غیر عادی ـ و لو کوچک باشد ـ رو به رو شوند، فوراً خود را می بازند و تصور می کنند که مردم به راز آنها پی برده و هدف دستگیر کردن و مجازات آنهاست; زیرا ثبات فکر و طمأنینه خاطر و شجاعت و صلابت، در گرو طهارت روح و پرهیز از گناه و یک رویی در اجتماع و زندگی است و خوف و تشویش و اضطراب، نتیجه مستقیم خیانت و نفاق است. از این رو، این مثل عرب معروف است که: «الخائن خائف; خیانت کار همواره ترسان است». قرآن یکی از نشانه های نفاق را همان تسلط خوف و اضطراب بر قلوب منافقان دانسته که در نتیجه هر نوع جنب و جوش، هر نوع تحول، هر صدا را بر ضرر خود می پندارند و این حقیقت را با جمله (یَحْسَبُونَ کُلَّ صَیْحَة عَلَیْهِمْ) بیان کرده است.
------------------ صفحه 40
5. دشمنان منحصر به فردند
آیین مقدس اسلام، خود را آخرین پیام آسمانی و آورنده آن را خاتم پیامبران می داند و آشکارا اعلام می دارد دوران آیین های دیگر سپری شده و جز یک آیین (که همان آیین اسلام است) بر مردم حکومت نخواهد کرد. ناگفته پیداست این اعلام (سپری شدن دوران ادیان دیگر) دشمنان و مخالفان گوناگونی برای آن درست می نماید، پیروان کیش های دیگر را در صف مخالفان قرار می دهد، ولی در برابر این همه دشمن انبوه، قرآن فقط به یک دشمن اشاره کرده و فقط او را دشمن واقعی می داند و عداوت گروه های دیگر را چندان مهم نمی شمارد و معتقد است که مسلمانان فقط یک دشمن دارند و آن «منافقان»اند و صریحاً می فرماید: (هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ): « تنها آنها دشمنانند از آنها بپرهیز». لابد شما نکته این تخصیص را سؤال خواهید کرد که، چگونه اسلام منافقان را دشمن می داند، با آن که عداوت مسیحیان و یهودیان با اسلام بر کسی پوشیده نبوده و نیست؟ ولی پاسخ این سؤال با توجه به توضیحاتی که در تفسیر آیه های پیش گفته شد روشن است. عداوت گروه های دیگر، عداوتی آشکار بوده و مهر مخالفت بر پیشانی آنها خورده است، ولی ضرر گروه منافق ـ که لباس دوستی بر تن کرده و بدون داشتن کوچک ترین نشانه، با اسلام عداوت میورزند ـ به مراتب بالاتر از دسته های دیگر خواهد بود. بنابراین، اگر اسلام منافقان را دشمن منحصر به فرد بداند راه مبالغه نپیموده است. صفحات تاریخ را ورق بزنید، ضررهای منافقان مسلمان نما را با دقت بررسی کنید، آن گاه در این باره داوری نمایید. در دوران خلفا ـ که شعاع اسلام اکثر مناطق را فرا گرفته بود و تمام قدرت های
------------------ صفحه 41
مخالف را در خود هضم نموده و بر بیشتر نقاط معمور سایه انداخته است ـ گروهی از احبار یهود، مانند کعب الاحبار و وهب بن منبه و عبداللّه بن سلام در لباس اسلام و ایمان، ضررهای غیر قابل جبرانی بر اسلام وارد ساختند; آنان خود را داخل صحابه و تابعین نموده خرافات و روایات خالی از حقیقت را در میان مسلمانان پخش نمودند و کتب تفسیر و حدیث را با افکار اسرائیلی مملو ساختند.(1) مدت ها همین اسرائیلیات، سایه های شوم خود را بر افکار مسلمانان افکنده و قرن ها به صورت حقایق تلقی می شد. سمرة بن جندب به نام صحابی پیامبر، گرداننده دستگاه تبلیغاتی معاویه بود. او با اخذ چهارصد هزار درهم شأن نزول دو آیه را دگرگون ساخت; آیه ای (2) را که درباره جان بازی علی(علیه السلام)در «لیلة المبیت»(شبی که امیرمؤمنان در خوابگاه پیامبر خوابید) نازل شده بود، از فضایل قاتل علی(علیه السلام) عبدالرحمن بن ملجم خواند و گفت: در حقّ وی نازل گردیده و آیه زیر را (که در مذمت منافقان وارد شده است) درباره علی دانست و گفت: منظور «ابوتراب» علی است. اینک متن آیه: (وَمِنَ النّاسِ مَنْ یُعْجِبُکَ قَولُهُ فِی الحَیوةِ الدُّنْیا وَیُشْهِدُ اللّهَ عَلی مَا فِی قَلْبِهِ وَهُوَ أَلَدُّ الْخِصامِ).(3)
------------------
1 . مقدمه ابن خلدون، ص 416. 2 . بقره(2) آیه 207. ومتن آیه این است:(وَمِنَ النّاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ وَاللّهُ رَءوفٌ بِالْعِبادِ); «برخی از مردم با خدا معامله نموده و جان خود را برای به دست آوردن رضایت خدا از دست می دهند، خدا به بندگان خود مهربان است». نزول این آیه درباره امیرمؤمنان مورد اتفاق بسیاری از مفسران و محدثان است، جز سیوطی که در درالمنثور شأن نزول آن را طور دیگر نقل نموده است. مرحوم شیخ جواد بلاغی، مفسر عالی قدر اسلام در کتاب آلاء الرحمان (ج1، ص 184ـ 185) مصادر این مطلب را از دانشمندان اهل تسنن نقل نموده است. 3 . بقره(2)آیه 204.
------------------ صفحه 42
«گفتار و تظاهرات برخی از مردم، تو را در زندگی دنیا به تعجب می آورد و او خدا را گواه می گیرد که آن چه می گوید با عقیده قلبی او مطابقت دارد، در صورتی که او از سرسخت ترین دشمنان است». او، با وقاحت هر چه تمام تر، در حضور هزاران نفر از مسلمانان شام ـ که از اوضاع رسالت و مقام علی(علیه السلام) در پیشگاه خدا و پیامبر وی آگاهی نداشتند ـ به چنین جنایتی دست زد و آنان را برای ریختن خون علی و شیعیان وی تشنه ساخت. بر اثر تبلیغات همین منافقان مسلمان نما بود که ملت شام سیل آسا به جنگ علی رفتند و پس از دادن 125هزار کشته و کشتن 65هزار نفر از سربازان فداکار علی، با حیله و تزویر جنگ را به پایان بردند. این جاست که انسان به ارزش یکی از گفتارهای نغز و جالب امیرمؤمنان درباره منافقان پی می برد. وی درباره این دسته از منافقان ـ که در لباس صحابه پیامبر بودند و اکاذیب زیادی از زبان رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) به نفع دستگاه خلافت جعل و وضع می کردند ـ چنین می فرماید: «ولو علم الناس أنّه منافق کذّاب لم یقبلوا منه ولم یصدق، ولکنّهم قالوا هذا، قد صحب رسول اللّه ورآه وسمع منه وأخذ عنه وهم لا یعرفون حاله;(1) اگر مردم یک چنین افرادی را بشناسند که آنان منافق و دروغ گو هستند، هرگز آنها را تصدیق نکرده و سخن آنها را قبول نمی کنند، ولی مردم فریب صحابی بودن آنان را خورده و با خود می گویند که آنان پیامبر خدا را دیده اند و حقایقی از او شنیده و اخذ کرده اند و هرگز سخنی بر خلاف حقیقت نمی گویند در صورتی که از حال و وضع این دسته آگاهی ندارند».
------------------
1 . نهج البلاغه عبده، خ205.
------------------ صفحه 43
ابوهریره، سه سال از عهد رسالت را درک کرد و به قدری افسانه و غرایب از زبان رسول خدا جعل و وضع نمود که عمر را سخت ناراحت ساخت و او را با تازانه خود ادب کرد و گفت: حق نداری حدیثی از پیامبر نقل کنی، و الاّ به سرزمین پدرانت(دوس) تبعید می شوی. روزی در محضر علی(علیه السلام) سخن از ابوهریره به میان آمد . حضرت فرمود: «أکذب الناس علی رسول اللّه;(1) دروغ گوترین مردم از زبان رسول خداست». اینها، نمونه هایی از سیئات و ضررهای جبران ناپذیر رجال منافق صدر اسلام است و اگر به خساراتی که از ناحیه سایر منافقان به آیین گرامی ما وارد آمده رسیدگی کنیم، بدون تردید گفتار خدا را که (هُمُ الْعَدُوُّ)است، تصدیق نموده و همواره از خدا خواهیم خواست جامعه ما را از شر آنان مصون و محفوظ بدارد.
------------------
1 . علاّمه بزرگوار مرحوم شرف الدین عاملی، ابوهریره، ص 27.
------------------ صفحه 44 ------------------ صفحه 45
5. منافقان و مسأله استغفار
5. منافقان و مسأله استغفار
5. (وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ تَعَالَوا یَسْتَغْفِرْ لَکُمْ رَسُولُ اللّهِ لَوَّوا رُؤُوسَهُمْ وَرَأَیْتَهُمْ یَصُدُّونَ وَهُمْ مُسْتَکْبِرُونَ). «هنگامی که به منافقان گفته می شود بیایید پیامبر خدا برای شما طلب آمرزش کند، سرهای خود را (به عنوان مسخره) تکان داده و آنان را می بینی که با تکبر روی گردان می شوند». 6. (سَوَاءٌ عَلَیْهِمْ أَسْتَغْفَرتَ لَهُمْ أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَنْ یَغْفِرَ اللّهُ لَهُمْ إِنَّ اللّهَ لا یَهْدِی الْقَومَ الْفَاسِقینَ). «چه برای آنها طلب آمرزش بنمایی و چه ننمایی یک سان است، خدا آنها را نخواهد بخشید. خدا فاسفان را هدایت نمی کند». افراد گناه کار، در صورتی که متوجه گناه خود باشند و بدانند که با این عمل به حدود قوانین الهی تجاوز می نمایند، دیر یا زود به فکر چاره افتاده و وسیله مغفرت و آمرزش خود را فراهم می آورند. ولی افراد متمرد و گناهکاری که متوجه گناه خود نباشند و سیئه در نظر وی حسنه جلوه کند و هرگونه تجاوز و تعدّی را بر اثر جهلی که بر روح او حکومت می کند، عین صواب و حق و حقیقت پندارد، هرگز به فکر
------------------ صفحه 46
چاره نیفتاده و اگر کسی به وی راه صحیحی را که سعادت او در آن است پیشنهاد کند، روی جهالت سر خود را تکان داده و از هرگونه خیرخواهی، متکبرانه روی می گرداند. گروه منافق از دسته دوم هستند; زیرا آنان اگر چه به اسلام و ایمان تظاهر می کنند، ولی چنان که لفظ «تظاهر» از آن حاکی است، همه آن کارها تظاهر و خودنمایی بوده و از ایمان واقعی به خدا و رسول او، خبری نیست و در حقیقت دارای جهل مرکّبند که از اشتباه و نادانی خود آگاهی ندارند. روی همین حالت نفسانی (جهل مرکب) بود که هر موقع به یکی از منافقان عصر رسالت پیشنهاد می شد خدمت پیامبر برسند و پیامبر درباره آنان طلب آمرزش کند، چون به مقام و موقعیت پیامبر معتقد نبودند و آیین او را از صمیم دل نپذیرفته بودند، سرهای خود را به عنوان مسخره و این که احتیاجی به چنین طلب مغفرت پیامبر ندارند، تکان می دادند و متکبرانه از این پیشنهاد سر برمی تافتند. این شیوه (شیوه اعراض و روی گردانی از عمل به پیشنهاد سودمند) اختصاص به منافق ندارد، بلکه هر ملتی که به جهل و نادانی خود پی نبرد، هیچ گونه عمل اصلاحی در میان آنان با دست خود آن ملت صورت نمی گیرد. از این نظر دانشمندان گفته اند، هدایت و راهنمایی گروهی که در جهل بسیط هستند; یعنی به جهل و نادانی خود توجه دارند بسیار آسان است; ولی راهنمایی گروهی که در جهل مرکبند; یعنی نمی دانند و تصور می کنند که می دانند، بسیار مشکل و احیاناً محال است. بدین لحاظ، هم چنـان که انتقـاد مقـدمـه تکامـل است، شک و تردید در یک مطلب، تا چـه رسد علـم و یقیـن بـه نقص و اشتباه، مایه تکامـل و نردبـان ترقی است.
------------------ صفحه 47
استغفار پیامبران موجب آمرزش گناهان است
از بررسی آیاتی که درباره طلب آمرزش پیامبران برای افراد مجرم وارد شده است استفاده می شود که مردم خدمت پیامبران می رسیدند و از آنان می خواست به جهت قرب و مقامی که در پیشگاه خداوند دارند، درباره آنها طلب مغفرت کنند; یعنی از خداوند بخواهند از گناهانشان درگذرد. هنگامی که جرم و جنایت فرزندان یعقوب آفتابی شد و با دیدگان خود دیدند که یوسف محبوس در چاه، سر از مصر درآورد و فرمانروای آن منطقه شد، از کرده خود پشیمان شده به پیشگاه پدر رسیدند و گفتند: (یَا ابَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنا إِنّا کُنّا خَاطِئینَ).(1) «پدر عزیز، درباره ما طلب مغفرت بنما و از خداوند بخواه از تقصیرات ما درگذرد که ما گروه خطاکار بودم». وقتی یعقوب آثار ندامت و پشیمانی را در چهره فرزندان خود مشاهده کرد، به آنان وعده داد این کاررا در همین نزدیکی انجام خواهد داد و چنین فرمود: (سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبّی إِنّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ).(2) «از پروردگارم برایتان آمرزش می طلبم که او بخشنده و مهربان است». گاهی خود پیامبران به افراد گناه کار وعده طلب آمرزش از خدا می دادند، چنان که حضرت ابراهیم به آزر چنین وعده داد و فرمود: (لأَسْتَغْفِرَنَّ لَکَ وَمَا أَمْلِکُ لَکَ مِنَ اللّهِ مِنْ شَیْء).(3)
------------------
1 . یوسف(12) آیه 97.
2 . یوسف(12) آیه 98.
3 . ممتحنه(60) آیه 4.
------------------ صفحه 48
«از خداوند برای تو طلب آمرزش خواهم نمود و این را بدان، من اختیار هیچ کاری از ناحیه خدا ندارم». معنای این جمله ـ که تا حدی حقیقت طلب مغفرت پیامبران را روشن می سازد ـ این نیست که زمام گناه در دست پیامبران باشد و خداوند، محو و اثبات معاصی را به آنان بسپارد، بلکه آنان واسطه ای بیش نیستند و تا اذن الهی در کار نباشد، طلب آمرزش اثری نخواهد بخشید. دستور قرآن به مسلمانان
صریح دستور قرآن این است که افراد گناه کار خدمت پیامبر برسند و از او درخواست کنند در حقّ آنان طلب مغفرت نماید. قرآن با صراحت هر چه تمام تر می گوید که، اگر رسول خدا درباره گناه کاری دعا کند و از خداوند برای او طلب آمرزش نماید، خداوند گناهان مجرم را خواهد بخشید. اینک متن آیه: (وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللّهَ تَوّاباً رَحِیماً).(1) «هرگاه کسانی که به نفس های خود ظلم کرده اند، به حضور پیامبر برسند و خودِ آنها طلب مغفرت کنند و پیامبر نیز درباره آنها استغفار نماید، خدا را توبه پذیر و رحیم خواهند یافت». از این نظر مسلمانان ادوار گذشته اسلامی از پیشوایان معصوم خود می خواستند که در حقّ آنان استغفار کنند و از این طریق در این عالم درباره آنها شفاعت نمایند.
------------------
1 . نساء(4) آیه 64.
------------------ صفحه 49
این مقام و این طرز شفاعت، اختصاص به پیامبران ندارد، حتی مؤمنان نیز از طـریق استغفار در حقّ افراد با ایمان می توانند موجبات آمرزش آنها را فراهم سازند. فقط حق ندارند در حقّ افراد مشرک چنین کاری انجام دهند، چنان که می فرماید: (مَا کَانَ لِلنَّبِیِّ وَالَّذِینَ آمَنُوا أَنْ یَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِکینَ).(1) «پیامبر و افراد با ایمان نباید درباره افراد مشرک طلب آمرزش نمایند(ولی در حقّ دیگران اشکال ندارد)». حتّی گاهی حاملان عرش(که فرشتگان معصوم الهی هستند) درباره افراد با ایمان طلب آمرزش می نمایند، چنان که می فرماید: (الَّذِینَ یَحْمِلُونَ الْعَرْشَ... وَیَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِینَ آمَنُوا).(2) «کسانی که حاملان عرش خدا هست...برای افراد با ایمان از خداوند طلب مغفرت می کنند». بنابراین، آیه مورد بحث و آیه های سوره نساء و یوسف ـ که قبلاً گذشت ـ از دلایل شفاعت است که خداوند بر اثر مقامی که بندگان برگزیده خدا در پیشگاه او دارند، شفاعت و طلب آمرزش پیامبران را درباره افراد گناه کار پذیرفته و قلم عفو بر جرایم مجرمان می کشد. البته اثری که استغفار پیامبر درباره امت خود می گذارد، نوعی از شفاعت است که با دلایل قاطع برای پیامبران و مردان بزرگ خدا، ثابت است و شفاعت منحصر به این قسمت نیست.
------------------
1 . توبه(9) آیه 113.
2 . غافر(40) آیه 7.