یکی از دوستان که چند ماهی است ازدواج کرده اند. روزی با ناراحتی از من خواستند که شعری تاثیر گذار بگویم تا برای همسرشان پیامک کنند و بعد هم ماجرای دلخوریی که بینشان پیش آمده را تعریف کرده و گفتند: در پایان مشاجره همسرشان به ایشان گفته اند: مگه کی هستی که این قدر ادعا داری و با قهر به منزل مادرشون رفتند! اینها را عرض کردم تا زمینه ی سرودن شعر مشخص شود،
اما شعر:
آسان برفتی از بَرَم، بی سایه ات در به درم نیکم ولی گویا شما بیشید و سر ریز از سرم !
گر در مروت بایستی هر گز نگوئی کیستی من آن کنیز عاشقم، تو سروری و همسرم!!!!
این ابیات با واکنش شدید دوست بنده مواجه شد و آن را مایه ی خفت و خواری خودشان تلقی فرمودند و اصرار کردند ابیات دیگری بگویم، نتیجه ابیات ذیل شد :
رفتی بُرو، خود گفته ای دیگر نمی آیم بَرَت خواهی بیا خواهی نیا، بنشین کنار مادرت !
دیگر نمی خواهم تو را چون قهر کردی این چنین شاید تصور کرده ای گریانم و زار و حزین!!!!!!
که البته باز هم مورد اعتراض و ردّ ایشان واقع شد و فرمودند می خواهی دیگر بر نگردد؟ (البته شوخی کرده بودم) در نهایت ابیاتی دیگر سرودم:
عزیز من این چه رسم است و این چه وفاست ؟ مکن دگر این قهر و کین که خطاست!!!!
بیا به خانه و بنشین کنار همسر خویش مده ز دوریت آزار و حرصم بیش !!!!!!
پی نوشت :
سيده نسيم طباطبايي، ماهنامه خانه خوبان، 1394.