0

صبح جمغه

 
mehdi2388
mehdi2388
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1387 
تعداد پست ها : 234
محل سکونت : اصفهان

صبح جمعه

صبح جمعه هست و دل ها شادمان

 یاد كـن از مهــدی صاحب زمان

 

با درودی یـادكن زآن مهـــربان

خواه از یزدان شود آن گل عیــان

اشك حســرت از فــراق او ببار

گوخـدا ! ازغیبـــتش او را درآر

تــا كشد دستــی به روی شیعیـان

العجــل یا صاحب عصــر و زمــان

مشهــدی یا كربلا یا شهــــــر شام

هــركجایـــی بـر گل رویــت سلام

می كنم اسپنــد از بهــــــر تو دود

می فرستــــم بر گل رویـــت درود

جمعه شد ای صاحب جود و سخا

رزق من مولا ،طلب كـن از خدا

گــرغبــار غــم گرفته دامنــم

پاك كن از محنت و رنج و غمم

انتـظارت می دهد روحــم فشار

بهــر ما باشــد وجـودت افتخار

ای گل زیبا كجــا داری مــكان

العجــل یا صاحب عصروزمــان

بوی عطرت می رسد هردم مشام

می زننـدم دشمنان طعنـــه مدام

گرچه یادت می دهد آرامــــشی

حجّت حق!از تو دارم خواهـــشی

چــون روی كـرب بلا یادم نمــا

بـــا دعــای خیــر دلشادم نمــا

چون بگیـــری در بغـــل قبر پدر

كن دعابرمن تو آنجا چشم تر

حاجتــــی دارم نمی گــردد روا

خود درآنجاحاجتم خواه ازخدا

«ذاكرم»هستـــم به راهت انتظار

تو بیا بردیـــده ی من پا گذار

 

دوشنبه 13 دی 1389  10:59 PM
تشکرات از این پست
mehdi2388
mehdi2388
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1387 
تعداد پست ها : 234
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:صبح جمعه

مولایم!

 

عصرهای جمعه هم دوست دارند خیلی زود تمام شوند،زیرا خجالت می كنداین هفته هم نتوانستند عشّاق دلداده را به معشوق برسانندوآخرین جمعه ی انتظار باشند.

آقا جان !

خودت می دانی كه انتظار خیلی جانكاه است. مولایم،دو روز پیش كه سعادت یاری كرد، وبه جمكران برای زیارتت آمدو خیلی گریه كردم و خدا را به مادرت زهرای اطهر(س) قسم دادم كه:«خدا جان!دیر زمانی است مردم زمزمه می كنند كه:

«صبر كن یا فاطمه ای بانوی پهلو شكسته

                    مهدی ات با شیشه ی دارو درمان خواهد آمد»

آقا جان میدانم كه مادرت هم انتظار فرجت را می كشد كه بیایی.ای«قاصم شوكة المعتدین»و حق او را از ظالمان و غاصبان بگیری.

بیا مولایم، كه جهان پر از ظلم و فساد شده است و هر روز شاهد جنایات بی شماری هستیم كه در گوشه و كنار جهان اتّفاق می افتدو ما از این اتّفاقات دل خون و نالانیم و فرجت را ای منجی عالم بشریّت از خدا وند می طلبیم.

آقا جان می دانم كه می آیی امّا چگونه خودم را آرام نمایم وقتی كه موقع این آمدن را نمی دانم ؟ می ترسم بمیرم و روی ماهت را نبینم. دلم می خواهد باشم و حكومت پر از عدل و دادت را درك كنم.

به امید آمدنت.

دوشنبه 13 دی 1389  11:03 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها