عازم رشتم من و ماهى ز تهران مىبرم! / با خودم بنگر چه چيزى سوى گيلان مىبرم
روغن اعلا به كرمانشاه خواهم برد و بعد / مىنشينم در اتول، چاقو به زنجان مىبرم
گر گذار افتد مرا در شهر قم، از سمت شوش/ چند قوطى با خود آنجا بنده سوهان مىبرم
سنگ پا را مىبرم قزوين و پشمك را به يزد / جعبهاى گز با خودم سوى صفاهان مىبرم
مىبرم شيراز ليمو، مىبرم تبريز چرم / تو را "كن"، سيب را سوى شميران مىبرم
مىبرم خرما به جهرم، مىبرم مشهد هلو / قالى صد رنگ را هم سوى كاشان مىبرم
مىبرم با خويشتن در ساوه يك گونى انار / لات و لوتى گر ببينم چاله ميدان مىبرم
توى اين دنيا كه هر چيزى در آن وارونه است/ بعد از اين من زيره را با خود به كرمان مىبرم