0

اعتقاد

 
savin125125
savin125125
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 5409
محل سکونت : بوشهر

اعتقاد

مرد جواني مسيحي كه مربي شنا و دارنده چندين مدال المپيك بود ،

به خدا اعتقادي نداشت. او چيزهايي را كه درباره خدا و مذهب

مي شنيد مسخره ميكرد. شبي مرد جوان به استخر سرپوشيده

 آموزشگاهش رفت.

چراغ خاموش بود ولي ماه روشن بود و همين براي شنا كافي بود

مرد جوان به بالاترين نقطه تخته شنا رفت و دستانش را باز كرد

تا درون استخر شيرجه برود. ناگهان، سايه بدنش را همچون

صليبي روي ديوار مشاهده كرد. احساس عجيبي تمام وجودش

را فرا گرفت. از پله ها پايين آمد و به سمت كليد برق رفت و چراغ را

روشن كرد.


آب استخر براي تعمير خالي شده بود.

 

 

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک  اللهم العنهم جمیعا
دوشنبه 13 دی 1389  10:22 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها