0

اعلام آیات برائت

 
emamedavazdah
emamedavazdah
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1388 
تعداد پست ها : 6316
محل سکونت : بوشهر

اعلام آیات برائت

اعلام آیات برائت

روز اول ذی الحجه - اعلام آیات برائت

پس از آنکه سوره برائت[نهمین سوره قرآن کریم]بر پیامبر(ص) نازل گردید، آن حضرت، ابوبکر بن ابی قحافه را به حضور طلبید و به وی دستور داد که آیات اول تا نهم این سوره را برای مشرکان،حاجیان و زائران مکّه معظمّه قرائت کند وپیمان آن حضرت با مشرکان را در جمع حاجیان بخواند.

بدین منظور وی را در نخستین روز ماه ذی حجّه سال نهم هجری قمری به سوی مکّه معظمه اعزام نمود. اما اندکی پس از حرکت ابوبکر از مدینه به سوی مکه، جبرئیل امین بر پیامبر (ص) نازل شد و به وی گفت:انّ الله یقرئک السلام و یقول لک: لا یؤدی عنک الاّ انت او رجل منک؛خدای سبحان بر تو درود می فرستد و می فرماید: جز تو یا کسی که به منزله تو باشد نمی تواند این مأموریت را به انجام رساند.

 پیامبر (ص) پس از دریافت وحی، به داماد و جانشین خود،

پیامبر(ص) منتظر بازگشت حضرت علی(ع) به مدینه بود و برای وی اظهار نگرانی و ناراحتی میکرد. ولی هنگامی که از بازگشت وی باخبر شد، بسیار خوشحال گردید و به ابوذر غفاری که بشارت بازگشت حضرت علی(ع) را به وی داده بود، مژده بهشت دادو فرمود:لک بذلک الجنة.

امیر مؤمنان علی بن ابی طالب(ع) فرمود: هم اینک بر ناقه من [بنام  عضبا] سوار شده و خود را به ابوبکر برسان و سوره برائت و پیمان   نامه مرا از او بگیر و به سوی مکه معظمه حرکت کن و سپس آن را در میان حاجیان و مشرکان مکه قرائت کن و به ابوبکر بگو: یا با تو همراهی کرده ودر رکاب تو به مکه رود و یا  به نزد من در مدینه باز گردد.

حضرت علی(ع) به همراه جابر بن عبدالله انصاری از مدینه حرکت کرد ودر روز سوم ذی حجّه، در مکانی به نام "الرّوحا" که با مدینه منوره چهل مایل فاصله داشت رسید و پیام رسول خدا(ص) را به ابوبکر رسانید.

ابوبکر، که از این کار، دل شکسته و ناراحت شده بود، سوره برائت و پیمان نامه رسول خدا(ص) را به امام علی بن ابی طالب(ع) سپرد ولی از همراهی وی خود داری کرد و بناچار به سوی مدینه منوره باز گشت.

ابو بکر به محض بازگشت به مدینه، یک راست به نزد رسول خدا(ص) رفت و به آن حضرت عرض کرد: ای رسول خدا(ص) آیا درباره من آیه ای نازل شد؟

پیامبر (ص) فرمود: نه، ولیکن من [از جانب پروردگار متعال] مأمور شدم که یا خودم آن را ابلاغ کنم و یا به کسی که از اهل بیت من باشد بسپارم.

بنا به روایتی وی به پیامبر اعتراض کرد و گفت: یا رسول الله(ص) ! ما کنت تری انّی مؤدٍّ عنک هذه الرسالة؟

حضرت علی(ع) به همراه جابر بن عبدالله انصاری از مدینه حرکت کرد ودر روز سوم ذی حجّه، در مکانی به نام "الرّوحا" که با مدینه منوره چهل مایل فاصله داشت رسید و پیام رسول خدا(ص) را به ابوبکر رسانید.

یعنی :ای رسول خدا(ص) !چه می شد تورا که من این رسالت را از جانب تو به انجام می رساندم؟

پیامبر(ص) فرمود: أبی الله یوّدیها الاّ علی بن ابی طالب؛ خداوند سبحان امتناع فرمودند که غیر از علی بن ابی طالب(ع) کسی آن را ابلاغ کند.

ابوبکر از گفتار رسول خدا قانع و ساکت نشد و با آن حضرت به مشاجره پرداخت،به طوری که رسول خدا (ص) ناچار شد در پاسخش بفرماید:کیف تؤدیها وانت صاحبی فی الغار؟

یعنی: تو چگونه می توانستی آن را ابلاغ کنی و حال آن که [ در راه هجرت به مدینه] همراه من در غار[ ثور] بودی؟

ابوبکر،در آن غار،با اینکه کسی از اختفایشان با خبر نبود و از نجات پیامبر(ص) یقین داشت،با این حال، از تعقیب مشرکان مکه به وحشت افتاده بود و به شدت در خوف و ترس گرفتار آمد و بدنش می لزید و در آن حال این آیه نازل شد:سوره توبة آیه 40 إِلاَّ تَنصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِینَ كَفَرُواْ ثَانِیَ اثْنَیْنِ إِذْ هُمَا فِی الْغَارِ إِذْ یَقُولُ لِصَاحِبِهِ لاَ تَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنَا فَأَنزَلَ اللّهُ سَكِینَتَهُ عَلَیْهِ وَأَیَّدَهُ بِجُنُودٍ لَّمْ تَرَوْهَا وَجَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِینَ كَفَرُواْ السُّفْلَى وَكَلِمَةُ اللّهِ هِیَ الْعُلْیَا وَاللّهُ عَزِیزٌ حَكِیمٌ

اگر او را یارى نكنید، خداوند او را یارى كرد؛ [و در مشكلترین ساعات‏، او را تنها نگذاشت‏؛] آن هنگام كه كافران او را [از مكّه‏] بیرون كردند، در حالى كه دوّمین نفر بود [و یك نفر بیشتر همراه نداشت‏]؛ در آن هنگام كه آن دو در غار بودند، و او به همراه خود مى‏گفت‏: (غم مخور، خدا با ماست‏!) در این موقع‏، خداوند سكینه [و آرامش‏] خود را بر او فرستاد؛ و با لشكرهایى كه مشاهده نمى‏كردید، او را تقویت نمود؛ و گفتار [و هدف‏] كافران را پایین قرار داد، [و آنها را با شكست مواجه ساخت‏؛] و سخن خدا [و آیین او]، بالا [و پیروز]است‏؛ و خداوند عزیز و حكیم است‏! 

 

پیامبر(ص) به وی گوش زد کرد که در آن غار از شدت ترس مشرکان، آرامش  نداشتی،چگونه لیاقت ابلاغ این سوره مهم و پیمان نامه مشرکان را داری؟

به هر روی، حضرت علی (ع) پس از انجام وقوف در عرفات و اعمال  منی، در ایام تشریق[روز های سیزده تا پانزده]به بالای کوهی که معروف به "شعب" است می رفت و با صدای بلند، مردم را فرا می خواند و آنان را به استماع پیام رسول خدا(ص) دعوت می کرد.

هنگامی که زائران [اعم از مسلمانان و مشرکان] در

به هر روی، حضرت علی (ع) پس از انجام وقوف در عرفات و اعمال  منی، در ایام تشریق[روز های سیزده تا پانزده]به بالای کوهی که معروف به "شعب" است می رفت و با صدای بلند، مردم را فرا می خواند و آنان را به استماع پیام رسول خدا(ص) دعوت می کرد.

حضورش گرد می آمدند، در آغاز، سوره برائت را یا همان سوره توبة آیه 1 بَرَاءةٌ مِّنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ إِلَى الَّذِینَ عَاهَدتُّم مِّنَ الْمُشْرِكِینَ یعنی [این‏، اعلام‏] بیزارى از سوى خدا و پیامبر او، به كسانى از مشركان است كه با آنها عهد بسته‏اید!  ]را قرائت می کرد و به آنان تذکر می داد که  از این به بعد، هیچ کس حق ندارد وارد مسجد الحرام شود،مگر آن که ایمان آورده باشد؛هیچ کس نباید به صورت عریان و برهنه،خانه خدا را طواف کند؛ از این سال به بعدهیچ مشرکی نمی تواند حج خانه خدا را به جای آورد؛هر کافری که با خدا و رسولش پیمان داشته باشد،تا پایان مهلت آن فرصت دارد و آنانی که عهدی ندارند، چهار ماه فرصت دارند که به توحید گرویده و اسلام را اختیار کنند و پس از آن، اگر مسلمان نشوند، جان و مالشان در هدر است .

از این بابت، کینه و عداوت وی را در دل میگرفتند وحتی برخی از آنان،آن حضرت را با شمشیر و عشیره خویش تهدید میکردند، ولی وی لحظه ای ترس و واهمه از خود نشان نداد وبا شجاعت تمام، پاسخ های آنان را میداد.

   از این بابت، کینه و عداوت وی را در دل میگرفتند وحتی برخی از آنان،آن حضرت را با شمشیر و عشیره خویش تهدید میکردند، ولی وی لحظه ای ترس و واهمه از خود نشان نداد وبا شجاعت تمام، پاسخ های آنان را میداد.

مشرکان هنگامی که علی بن ابی طالب (ع) را با آن دلیری و صلابت و اعتماد بنفس مشاهده می کردند، که آیات وحی و پیام رسول خدا(ص) را به طور مرتب در صبح، ظهر و شام و به مدت سه روز با صدای رسا می خواند، تعجب کرده و شگفت زده می شدند.

پیامبر(ص) منتظر بازگشت حضرت علی(ع) به مدینه بود و برای وی اظهار نگرانی و ناراحتی میکرد. ولی هنگامی که از بازگشت وی باخبر شد، بسیار خوشحال گردید و به ابوذر غفاری که بشارت بازگشت حضرت علی(ع) را به وی داده بود، مژده بهشت دادو فرمود:لک بذلک الجنة.

آن حضرت، به استقبال علی(ع) شتافت و وی را در آغوش گرفت وبر صورتش بوسه زد و از خوشحالی، بسیار گریست .آنگاه به وی فرمود: با این مأموریت مهم چه کردی؟

حضرت علی(ع) گزارش مأموریت خویش را به اطلاع آن حضرت رسانید.

پیامبر(ص) فرمود: کان الله عزوجل اعلم بک منّی حین امرنی بارسالک؛خداوند سبحان، هنگامی که مرا فرمان داد که تو را به این مأموریت بفرستم، داناتر از من درباره تو بود.[یعنی تورا بهتر از من می شناخت و لا یق این مهم میدانست].

شیخ مفید(ره) در مسارالشیعه گفت: و کان ذلک عزلاً لأبی بکر من السّماء، و ولایة  لامیرالمؤمنین(ع) من السّماء.

بخش دین و اندیشه تبیان

 او خواهد آمد چه ما آماده باشیم چه نباشیم ، پس طوری باشیم که وقتی آمد شرمنده نشویم  
اللهم عجل لولیک الفرج
یک شنبه 14 شهریور 1395  7:40 AM
تشکرات از این پست
emamedavazdah
emamedavazdah
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1388 
تعداد پست ها : 6316
محل سکونت : بوشهر

پاسخ به:اعلام آیات برائت

برائت در لغت به معنای رهایی،[1] وارهیدگی و سلامت از گناه و عیب، تخلص از شبهه، بیزاری از چیزی، دورشدن[2] و ... می­باشد. اعلام برائت، اعلام بیزاری از مشركان است. هشداری است به آنها كه با اسلام و آموزه­ های اسلامی باید كنار بیایند.

   پس از فتح مكه در سال هشتم هجری[3] فضای مساعدی برای گسترش اسلام و ریشه كن كردن بت ­پرستی در شبه جزیره عربستان فراهم شد. قبایل بسیاری خدمت رسول خدا (ص) رسیدند و اظهار اسلام كردند.[4](وفود)

   اما هنوز عده­ ای متعصب و نادان بودند كه حاضر نبودند از فرهنگ غلط جاهلی خویش دست بردارند. برای آنها پذیرش آئین اسلام دشوار بود. پس از غزوه تبوك در سال نهم هجری[5] آیات سوره برائت نازل شد[6] و بدین وسیله پیامبراكرم(ص) ماموریت یافت از مشركان اعلام بیزاری نماید.

آیات­ برائت

  بخشی از آیات ابتدایی سوره برائت كه نیاز بود در جمع مشركان قرائت شود، به این شرح است: بَراءَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَى الَّذینَ عاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِكینَ...

(این، اعلام) بیزارى از سوى خدا و پیامبر(ص) او، به كسانى از مشركان است كه با آنها عهد بسته اید.

   با این حال، چهار ماه (مهلت دارید كه آزادانه) در زمین سیر كنید (و هر جا مى خواهید بروید، و بیندیشید) و بدانید شما نمى توانید خدا را ناتوان سازید، (و از قدرت او فرار كنید! و بدانید) خداوند خواركننده كافران است.

  این، اعلامى است از ناحیه خدا و پیامبرش به (عموم) مردم در روز حج اكبر [روز عید قربان ] كه: خداوند و پیامبرش از مشركان بیزارند. با این حال، اگر توبه كنید، براى شما بهتر است و اگر سرپیچى نمایید، بدانید شما نمى توانید خدا را ناتوان سازید (و از قلمرو قدرتش خارج شوید) و كافران را به مجازات دردناك بشارت ده.

   مگر كسانى از مشركان كه با آنها عهد بستید، و چیزى از آن را در حقّ شما فروگذار نكردند، و احدى را بر ضدّ شما تقویت ننمودند پیمان آنها را تا پایان مدّتشان محترم بشمرید؛ زیرا خداوند پرهیزگاران را دوست دارد.

  (امّا) وقتى ماه هاى حرام پایان گرفت، مشركان را هر جا یافتید به قتل برسانید و آنها را اسیر سازید و محاصره كنید و در هر كمین گاه، بر سر راه آنها بنشینید. هر گاه توبه كنند، و نماز را برپا دارند، و زكات را بپردازند، آنها را رها سازید؛ زیرا خداوند آمرزنده و مهربان است و اگر یكى از مشركان از تو پناهندگى بخواهد، به او پناه ده تا سخن خدا را بشنود (و در آن بیندیشد) سپس او را به محل امنش برسان، چرا كه آنها گروهى ناآگاهند.

   چگونه براى مشركان پیمانى نزد خدا و رسول او خواهد بود (در حالى كه آنها همواره آماده شكستن پیمانشان هستند)؟ مگر كسانى كه نزد مسجدالحرام با آنان پیمان بستید (و پیمان خود را محترم شمردند) تا زمانى كه در برابر شما وفادار باشند، شما نیز وفادارى كنید، كه خداوند پرهیزگاران را دوست دارد.[7]

اعزام ابو بكر به مكه و نزول وحی

   پیامبر(ص) به امر الهی مامور شده بود شرك را از جزیره ­العرب محو نماید، بنابراین می ­بایست این آیات در مكه و زمان حج[8] كه محل و موقعیت مناسبی بود در جمع حاجیان قرائت شود.

   شكی نیست كه پیامبراكرم(ص) ابوبكر را همراه با حاجیان به مكه فرستاد. اختلافی كه در این جا بین اهل سنت و شیعیان است، این است كه برخی از اهل سنت معتقدند (ادعای گزاف) پیامبراكرم(ص) او را به عنوان سرپرست حاجیان (­امیر الحاج) تعیین كرده بود[9] و برخی هم معتقدند ابوبكر وظیفه دیگری هم داشت و آن این بود كه آیات ابتدایی سوره برائت را نیز در جمع مشركان قرائت كند.[10] اما پس از دستور رسول خدا (ص) (كه به آن اشاره می ­شود) قرار شد، علی(ع) مسئله برائت را اعلام كند و مسئولیت حج برعهده ابوبكر باقی ماند.[11] طبری می­ نویسد: «علی(ع) به دستور پیامبر(ص) به دنبال ابوبكر آمد و آیات را از او گرفت. ابوبكر پیش پیامبر(ص) بازگشت و گفت: ای پیامبر(ص) خدا پدر و مادرم فدای تو آیا چیزی درباره من نازل شده است؟ پیامبر(ص) فرمود نه ولی هیچ كس جز من یا كسی از من عهده ­دار ابلاغ ( برائت) نشود؛ مگر خشنود نیستی كه با من در غار بودی و بر لب حوض رفیق من باشی؟ ابوبكر گفت: چرا ای رسول خدا و سپس رفت. كار حج با او بود و علی عهده ­دار اعلام برائت بود.»[12]

   اما عموم شیعیان معتقدند ماموریت ابوبكر تنها این بود كه آیات سوره برائت را در جمع مشركان بخواند. ابوبكردر بین راه بود كه جبرئیل بر پیامبر(ص) نازل شد و فرمود: لایؤدیها عنك الا انت او رجل منك.[13]

   شیخ مفید می ­نویسد: « رسول خدا (ص) سوره برائت را به دست ابوبكر داد كه به مكه برود و با خواندن آن بر مشركین پیمان با آنها را بشكند (ابوبكر سوره را گرفت و به سوى مكه به راه افتاد) همین كه قدرى از مسیر را پیمود، جبرئیل بر پیغمبر(ص) نازل شد و دستور الهی مبنی بر این كه این گونه ابلاغ ها را كسى جز شخص تو یا مردى كه از تو باشد، نرساند، رسول خدا (ص)، على(ع) را خواست و به او فرمود: حركت كن و خود را به ابوبكر برسان، سوره برائت را از دستش بگیر و به مكه ببر، و به وسیله آن پیمان مشركین را بشكن، ابوبكر را نیز به میل خود واگذار كه اگر خواست با تو به مكه بیاید یا به سوى من باز گردد، امیرالمؤمنین(ع) به دنبال ابوبكر به راه افتاد، وقتی ابوبكر على(ع) را دید پریشان شد جلو آمد و گفت: اى ابوالحسن براى چه كار آمده اى؟ امیرالمؤمنین(ع) دستور رسول خدا (ص) را به ابوبكر اعلام كرد. ابوبكر خدمت رسول خدا (ص) آمد و عرض كرد: اى رسول خدا شما مرا براى كارى انتخاب فرمودى كه همگان حسد می ­بردند و چنین افتخارى نصیب من كردى؛ اما چون به دنبال آن كار رفتم (نیمه راه) مرا باز خواندى، آیا در نكوهش من آیه ­ای نازل شده است؟ پیغمبر(ص) به او فرمود: نه ولى جبرئیل امین از جانب خداى عزوجل نزد من آمد و گفت: این آیات را كسى جز خودت یا آن كه از تو باشد، ابلاغ نكند. و على از من است، و از جانب من، جز على كسى نتواند (چنین دستوراتى را) ابلاغ كند.[14]

   یعقوبی می ­نویسد: «علی سوره برائت را از ابوبكر گرفت. ابوبكر گفت ای رسول خدا آیا درباره­ ام چیزی نازل شده پیامبر(ص) فرمود نه ولی جیرئیل به من فرمود: لا یبلغ هذا الا انت او رجل من اهلك»[15] این آیات را جز خودت یا كسی كه از تو باشد نرساند.

   محقق تاریخ اسلام رسول جعفریان معتقد است: «در آن سالها هنوز چیزی به نام مسئولیت حج در كار نبوده است. این امر مربوط به پس از در گذشت رسول خدا (ص) می­باشد، در مورد ابوبكر نیز گویا برای این كه صورت مسئله چندان نا مطلوب نباشد، «امیری حاج» مطرح شده است. ... مناسك حج برگرفته شده از حج رسول خدا (ص) در سال دهم هجری (یك سال بعد از اعلام برائت) می­باشد.» [16]

فضیلتی مهم برای علی(ع)

    به هر حال چه معتقد به سخن اهل سنت باشیم كه می ­گویند: ابوبكر هم «امیر الحاج» بود و هم مامور اعلام برائت، و چه گفته شیعیان را بپذیریم كه معتقدند ابوبكر تنها مامور ابلاغ آیات برائت بود، باید اعتراف كنیم كه اخذ این آیات از ابوبكر و سپردن آن به علی(ع) فضیلتی مهم برای علی(ع) محسوب می شود.شخصیتی كه طبق این نقل ها «رجل من اهلك» مردی از اهل بیت پیامبر(ص) محسوب شده است. و ابوبكر از این مقام و موقعیت برخوردار نیست. از خود علی(ع) نقل شده است كه فرمود: زمانی كه ده آیه اول سوره برائت نازل شد رسول خدا (ص) ابوبكر را برای خواندن آن در مكه مامور كرد. سپس مرا فرستاد و من در جحفه نامه را از او گرفتم. ابوبكر از آن جا باز گشت و خدمت رسول خدا (ص) رسید و گفت: آیا آیه ­ای درباره من نازل شده است. حضرت فرمود: نه اما جبرئیل نزد من آمد و گفت: این ابلاغ ادا نمی­شود؛ مگر آن كه خودت یا كسی كه از خودت باشد آن را ابلاغ كند. «امرت ان ابلغها انا او رجل من اهل بیتی».[17]

طبرسی در مجمع ­البیان ادعای اجماع كرده كه وقتی سوره برائت نازل شد پیامبر(ص) آن را به ابوبكر داد، سپس آن را گرفته و به علی(ع) داد. «أنه لما نزلت براءة دفعها رسول ­الله ص إلى أبی­بكر ثم أخذها منه و دفعها إلى علی بن أبی ­طالب(ع) و اختلفوا فی تفصیل ذلك ...».[18]

   علامه امینی در الغدیر به نام 73 نفر از علمای اهل سنت كه حدیث را نقل كرده ­اند اشاره دارد.[19]

   علامه در یك مورد به اسناد خویش از حرث بن مالك نقل می ­كند به مكه آمدم و سعد بن ابى ­وقاص را ملاقات نمودم و به او گفتم آیا منقبتى از على(ع) شنیده اى؟

   گفت: چهار منقبت درباره على مشاهده نموده ام كه اگر یكى از آنها براى من می ­بود در نزد من محبوب­ تر بود از این كه بمانند نوح(ع) در دنیا زندگى كنم. همانا رسول خدا (ص) ابابكر را بعنوان ابلاغ سوره (برائت) به سوی مشركین قریش فرستاد و او یك شبانه روز از مسافت را طى كرد، در این هنگام رسول خدا (ص) به على(ع) فرمود: در پى ابى ­بكر برو و سوره برائت را از او بگیر و تو آن را ابلاغ نما. پس على­(ع) مأموریت را انجام داد و ابوبكر در حالی كه گریه می ­كرد برگشت و عرض كرد: یا رسول اللّه آیا درباره من آیه نازل شده؟ آن حضرت فرمود: جز خیر چیزى نیست. همانا از طرف من كسى امرى را جز من و آن كس كه از من باشد تبلیغ نمی­كند...[20]

موارد ابلاغی

    در منابع آمده است:« علی(ع) وارد مكه شد به عرفات رفت آن گاه به مزدلفه و از آن جا به منی رفت... سپس بر كوهی كه معروف به شعب بود بالا رفت و سه مرتبه با صدای بلند اعلام كرد ای مردم آیا نمی شنوید من فرستاده رسول خدا (ص) به سوی شما هستم گوش فرا دهید. سپس آیات را قرائت كرد تا پایان آیه نهم سپس بر شمشیرش تكیه زد و این آیات را چندین بار تكرار كرد تا همه مردم بشنوند.»[21]

آن حضرت در روزهای یازدهم و دوازدهم و سیزدهم (ایام تشریق) در میان مردم اعلام می ­كرد كسی حق ندارد به صورت برهنه طواف كند. بعد از امسال هیچ مشركی حق ندارد به مسجدالحرام نزدیك شود.»[22]

   طبری می ­نویسد: علی روز عید قربان برخاست و اعلام كرد كه پس از این هیچ مشركی به مسجد الحرام نباید نزدیك شود، هیچ كس نباید برهنه طواف كند.[23] هركه با پیامبر(ص) پیمانی دارد پیمان او تا آخر تداوم دارد.»[24] همان گونه كه مشاهده شد یكی از مواد اعلام برائت در خصوص پیمان­ هایی بود كه پیامبر(ص) با مشركان بسته بود. همان گونه كه از آیات قرآن «الا الذین عاهدتم من المشركین» بر می ­آید و مفسران و مورخان نیز تائید كرده ­اند، مشركانی كه با پیامبر(ص) پیمان ­هایی داشتند، لازم بود كه مدت این پیمانها به اتمام برسد و كسی حق نداشت تا قبل از اتمام مهلت پیمان ­ها متعرض آنان شود؛[25] اما مشركانی كه با رسول خدا (ص) پیمانی نداشتند به آنها 4ماه فرصت داده شد. «فسیحوا فی الارض اربعه اشهر» طبری به نقل از محمد بن كعب قرظی می­ نویسد: به مشركان چهار ماه مهلت داد كه در زمین بگردند.[26]

ثمرات اعلام برائت

  یكی از ثمرات اعلام برائت این بود كه مشركان قدرت روز افزون اسلام را بهتر درك كردند و این خود زمینه ای برای اسلام آنها شد. ابن هشام می ­نویسد: «به دنبال این اخطار و اعلام برائت، وقتی مشركان به موطن خود بازگشتند یكدیگر را ملامت كردند و گفتند اكنون قریش مسلمان شده چه می ­كنید؟ و آن گاه مسلمان شدند...»[27] شیخ مفید می­ نویسد: پس از اعلام برائت بود كه اسلام قوت گرفت و دین اسلام به سرحد كمال رسید و كار مسلمانان سرو صورتی پیدا كرد و كارها به خیر و نیكی برگزار شد.[28]


 


[1]. لوئیس معلوف، المنجد فی اللغة، تهران، اسماعیلیان، 1366، چهارم، ص 31.

[2]. دهخدا، علی اكبر؛ لغت نامه، تهران، موسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، 1377، ج3ص4498.

[3]. طبری، محمد بن جریر؛ تاریخ الطبری، ترجمه ابو القاسم پاینده، تهران، اساطیر، 1375، پنجم، ج3، ص 296.

[4]. ابن هشام، السیرة النبویه، بیروت، دارالمعرفه، پنجم، ج2، ص 559، طبرسی، اعلام الوری، تهران، اسلامیه، 1390، سوم، ج1، ص 250.

[5]. طبری، محمدبن جریر؛ پیشین، ج4، ص1253 و ابن سعد، الطبقات الكبری، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، فرهنگ و اندیشه، 1374، ج2، ص 160.

 .[6] طبری، محمدبن جریر؛ پیشین، ج4، ص1252 و مسعودی، علی بن حسین؛ التنبیه و الاشراف، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، علمی و فرهنگی، 1365، دوم، ص 198.

[7]. قران كریم، سوره توبه آیات 1 تا 7 ترجمه آیت الله مكارم شیرازی.

[8]. وَ أَذانٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ یوْمَ الْحَجِّ الْأَكْبَرِ أَنَّ اللَّهَ بَری ءٌ مِنَ الْمُشْرِكینَ وَ رَسُولُه» قرآن كریم، سوره برائت، آیه 3.

[9]. واقدى، محمد بن عمر؛ المغازى، ترجمه محمود مهدوى دامغانى، تهران، مركز نشر دانشگاهى، 1369، دوم، ص825 و ابن سعد، پیشین، ج2ص164و طبری، پیشین، ج4ص1252.

[10]. طبری، پیشین، ج4ص1253.

[11]. واقدی، پیشین، ص 825 و طبری، پیشین، ج4ص1253. برخی ازاهل سنت هم معتقدند كه علی و ابوبكر هر كدام وظیفه جداگانه ای داشتند. ابوبكر امیر الحاج بود و علی مامور ابلاغ آیات، ابن سعد، پیشین، ج2ص 164.

[12]. طبری، پیشین، ج4 ص1253-1252 .

[13]. یعقوبی، ابن واضح، تاریخ الیعقوبی، بیروت، دار صادر، بى تا، ج2، ص 76.

[14]. محمد بن محمد بن نعمان، (شیخ مفید)، الارشاد، ترجمه سید هاشم رسولی محلاتی، تهران، اسلامیه، دوم، ج1ص58-57.

[15]. یعقوبی، پیشین، ج2، ص 76.

[16]. جعفریان، رسول؛ سیره رسول خدا، قم، دلیل ما، چهارم، 1385، ص658.

  [17]. بلاذری، پیشین، ج2، ص 155، میر حامد حسین لكنوهی، عبقات الانوار، اصفهان، كتابخانه عمومی امام علی(ع)، 1366، دوم، ج 20، ص309.

[18]. طبرسی، مجمع البیان، تهران، ناصر خسرو، 1372، سوم، ج5، ص 6.

[19]. علامه امینی، پیشین، ج6 ص338 به بعد.

[20]. علامه امینی، پیشین، ج1،  ص80.

[21]. سید بن طاوس، اقبال الاعمال، بی جا، مكتب الاعلام الاسلامی، 1414، ج2، ص39.

[22]. سمرقندی، محمد بن مسعود بن عیاش؛ تفسیر عیاشی، تهران، مكتب العلمیة الاسلامیه، بی تا، ج2ص75.

[23]. تا قبل از اعلام برائت، عده ای از مشركان بدون لباس (برهنه) خانه خدا را طواف می كردند. یعقوبی، پیشن، ج1ص335و ابن هشام، ج1ص129و ابن سعد، پیشین، ج1ص60.

[24]. طبری، پیشین، ج4ص1253.

[25]. ابن هشام، پیشین، ج2ص348.

[26]. طبری، پیشن، ج4ص1253.

[27]. ابن هشام، ج4ص191- ابن كثیر، اسماعیل؛ البدایه و النهایه، بیروت، دار الفكر، 1407، ج5، ص37.

[28]. شیخ مفید، پیشین، ج1ص59.

 

یک شنبه 14 شهریور 1395  9:55 AM
تشکرات از این پست
emamedavazdah
emamedavazdah
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1388 
تعداد پست ها : 6316
محل سکونت : بوشهر

پاسخ به:اعلام آیات برائت

دکتر جعفر سبحانی در فروغ ولایت در مورد نزول آیات برائت و اعلام آنها به مشرکان آورده است که :

متجاوز از بيست سال بود که منطق اسلام درباره شرک و دوگانه پرستي در سرزمين حجاز و در ميان قبايل مشرک عرب انتشار يافته بود و اکثر قريب به اتفاق آن ها از نظر اسلام درباره بتان و بت پرستان آگاهي پيدا کرده بودند و مي دانستند که بت پرستي چيزي جز يک تقليد باطل از نياکان نيست و معبودهاي باطل آنان چنان ذليل و خوارند که نه تنها نمي توانند درباره ديگران کاري انجام دهند بلکه نمي توانند حتي ضرري از خود دفع کنند و يا نفعي به خود برسانند و چنين معبودهاي زبون و بيچاره در خور ستايش و خضوع نيستند.

گروهي که با وجدان بيدار و دل روشن به سخنان رسول گرامي گوش فراداده بودند در زندگي خود دگرگوني عميقي پديد آوردند و از بت پرستي به توحيد و يکتاپرستي گرويدند.

خصوصا هنگامي که پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم مکه را فتح کرد و گويندگان مذهبي توانستند در محيط آزاد به تبيين و تبليغ اسلام بپردازند تعداد قابل ملاحظه اي از مردم به بت شکني پرداختند و نداي توحيد در بيشتر نقاط حجاز طنين انداز شد.

ولي گروهي متعصب و نادان که رها کردن عادات ديرينه براي آنان گران بود، گرچه پيوسته با وجدان خود در کشمکش بودند، از عادات زشت خود دست برنداشتند و از خرافات و اوهام پيروي مي کردند.

وقت آن رسيده بود که پيامبر گرامي صلي الله عليه و آله و سلم هر نوع مظاهر بت پرستي و حرکت غيرانساني را با نيروي نظامي درهم بکوبد و با توسل به قدرت، بت پرستي را که منشا عمده مفاسد اخلاقي و اجتماعي و يک نوع تجاوز به حريم انسانيت بود (و هست) ريشه کن سازد و بيزاري خدا و رسولش را در مني و در روز عيد قربان و در آن اجتماع بزرگ که از همه نقاط حجاز در آن جا گرد مي آيند اعلام بدارد.

خود آن حضرت يا شخص ديگري قسمتي از اول سوره برائت را، که حاکي از بيزاري خدا و پيامبر او از مشرکان است، در آن اجتماع بزرگ بخواند و با صداي رسا به بت پرستان حجاز اعلام کند که بايد وضع خود را تا چهار ماه ديگر روشن کنند، که چنان چه به آيين توحيد بگروند در زمره مسلمانان قرار خواهند گرفت و به سان ديگران از مزاياي مادي و معنوي اسلام بهره مند خواهند بود، ولي اگر بر لجاجت و عناد خود باقي بمانند، پس از چهار ماه بايد آماده نبرد شوند و بدانند که در هر جا دستگير شوند کشته خواهند شد.

آيات سوره برائت هنگامي نازل شد که پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم تصميم به شرکت در مراسم حج نداشت. زيرا در سال پيش، که سال فتح مكه بود، در مراسم حج شرکت کرده بود و تصميم داشت که در سال آينده نيز که بعدها آن را «حجة الوداع » ناميدند در اين مراسم شرکت کند.

از اين رو ناچار بود کسي را براي ابلاغ پيام هاي الهي انتخاب کند. نخست ابوبکر را به حضور طلبيد و قسمتي از آغاز سوره برائت را به او آموخت و او را با چهل تن روانه مکه ساخت تا در روز عيد قربان اين آيات را براي آنان بخواند.

ابوبکر راه مکه را در پيش گرفت که ناگهان وحي الهي نازل شد و به پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم دستور داد که اين پيام ها را بايد خود پيامبر و يا کسي که از اوست به مردم برساند و غير ازاين دو نفر، کسي براي اين کار صلاحيت ندارد.[۱]

اکنون بايد ديد اين فردي که از ديده وحي از اهل بيت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم است و اين جامه بر اندام او دوخته شده است کيست؟

چيزي نگذشت که پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم حضرت علي عليه السلام را احضار کرد و به او فرمان داد که راه مکه را در پيش گيرد و ابوبکر را در راه دريابد و آيات را از او بگيرد و به او بگويد که وحي الهي پيامبر را مامور ساخته است که اين آيات را بايد يا خود پيامبر و يا فردي از اهل بيت او براي مردم بخواند و از اين جهت انجام اين کار به وي محول شده است.

حضرت علي عليه السلام با جابر و گروهي از ياران رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم، در حالي که بر شتر مخصوص پيامبر سوار شده بود، راه مکه را در پيش گرفت و سخن آن حضرت را به ابوبکر رسانيد. او نيز آيات را به حضرت علي عليه السلام تسليم کرد.

اميرمؤمنان وارد مکه شد و در روز دهم ذی الحجه بالاي جمره عقبه، باندايي رسا سيزده آيه از سوره برائت را قرائت کرد و قطعنامه چهار ماده اي پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم را با صداي بلند به گوش تمام شرکت کنندگان رسانيد.

همه مشرکان فهميدند که تنها چهار ماه مهلت دارند که تکليف خود را با حکومت اسلام روشن کنند. آيات قرآن و قطعنامه پيامبر تاثير عجيبي در افکار مشرکين داشت و هنوز چهار ماه سپري نشده بود که مشرکان دسته دسته به آيين توحيد روي آوردند و سال دهم هجرت به آخر نرسيده بود که شرک در حجاز ريشه کن شد.

تعصب هاي ناروا

هنگامي که ابوبکر از عزل خود آگاه شد با ناراحتي خاصي به مدينه بازگشت و زبان به گله گشود و خطاب به رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم گفت: مرا براي اين کار (ابلاغ آيات الهي و خواندن قطعنامه) لايق و شايسته ديدي، ولي چيزي نگذشت که از اين مقام برکنارم کردي. آيا در اين مورد فرماني از خدا رسيد؟

پيامبر با لحني دل جويانه فرمود که پيک الهي فرا رسيد و گفت که جز من و يا کسي که از خود من است ديگري براي اين کار صلاحيت ندارد.[۲]

برخي از نويسندگان متعصب که در تحليل فضايل حضرت علي عليه السلام انحراف خاصي دارند عزل ابوبکر و نصب حضرت علي عليه السلام را به مقام مذکور چنين توجيه کرده اند که ابوبکر مظهر شفقت و حضرت علي عليه السلام مظهر قدرت و شجاعت بود و ابلاغ آيات و خواندن قطعنامه به شجاعت قلبي و توانايي روحي نيازمند بود و اين صفات در حضرت علي عليه السلام بيشتر وجود داشت.

اين توجيه، جز يک تعصب بي جا نيست. زيرا، چنان که گذشت، پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم علت اين عزل و نصب را به نحو ديگر تفسير کرد و گفت که براي اين کار جز او و کسي که از اوست صلاحيت ندارد.

ابن کثير در تفسير خود حادثه را به طور ديگر تحليل کرده است. او مي گويد: شيوه عرب اين بود که هر گاه کسي مي خواست پيماني را بشکند بايد نقض آن را خود آن شخص يا يک نفر از بستگان او انجام دهد و در غير اين صورت پيمان به صورت خود باقي مي ماند. از اين جهت حضرت علي عليه السلام براي اين کار انتخاب شد.

نارسايي اين توجيه بسيار روشن است. زيرا هدف اساسي پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم از اعزام حضرت علي عليه السلام براي خواندن آيات و قطعنامه شکستن پيمان هاي بسته شده نبود تا يکي از بستگان خود را بفرستد، بلکه صريح آيه چهارم از سوره توبه اين است که به پيمان افرادي که به مقررات آن کاملا عمل نموده اند احترام بگذارد تا مدت پيمان سپري گردد.[۳] بنابراين، اگر نقض پيماني نيز نسبت به پيمان شکنان در کار بوده کاملا جنبه فرعي داشته است. هدف اصلي اين بود که بت پرستي يک امر غيرقانوني و يک گناه نابخشودني اعلام شود.

اگر بخواهيم در اين حادثه تاريخي بي طرفانه داوري کنيم، بايد بگوييم که پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم به امر الهي قصد داشت در دوران حيات خود دست حضرت علي عليه السلام را در مسائل سياسي و امور مربوط به حکومت اسلامي باز بگذارد تا مسلمانان آگاه شوند و عادت کنند که پس از غروب خورشيد رسالت، در امور سياسي و حکومتي بايد به حضرت علي عليه السلام مراجعه کنند و پس از پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم براي اين امور فردي شايسته تر از حضرت علي عليه السلام نيست. زيرا آشکارا ديدند که يگانه کسي که از طرف خدا براي رفع امان از مشرکان مکه، که از شؤون حکومت است، منصوب شد همان حضرت علي عليه السلام بود.

پانویس

لايؤديها عنک الا انت او رجل منک و در برخي از روايات وارد شده است: او رجل من اهل بيتک. سيره ابن هشام، ج 4، ص 545 و غيره.

روح المعاني، ج 10، تفسير سوره توبه، ص 45.

الا الذين عاهدتم من المشرکين ثم لم ينقصوکم شيئا ولم يظاهروا عليکم احدا فاتموا اليهم عهدهم الي مدتهم ان الله يحب المتقين. از ميان مشرکان، آنان که با شما پيمان بسته اند و از عمل به آن چيزي فروگذار نکرده اند و بر ضد شما با کسي هم پشتي نکرده اند، پيمان خود با ايشان را تا اتمام مدت مدت آن حفظ کنيد که خداوند تقوا پيشگان را دوست دارد.

 

یک شنبه 14 شهریور 1395  10:18 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها