برائت در لغت به معنای رهایی،[1] وارهیدگی و سلامت از گناه و عیب، تخلص از شبهه، بیزاری از چیزی، دورشدن[2] و ... میباشد. اعلام برائت، اعلام بیزاری از مشركان است. هشداری است به آنها كه با اسلام و آموزه های اسلامی باید كنار بیایند.
پس از فتح مكه در سال هشتم هجری[3] فضای مساعدی برای گسترش اسلام و ریشه كن كردن بت پرستی در شبه جزیره عربستان فراهم شد. قبایل بسیاری خدمت رسول خدا (ص) رسیدند و اظهار اسلام كردند.[4](وفود)
اما هنوز عده ای متعصب و نادان بودند كه حاضر نبودند از فرهنگ غلط جاهلی خویش دست بردارند. برای آنها پذیرش آئین اسلام دشوار بود. پس از غزوه تبوك در سال نهم هجری[5] آیات سوره برائت نازل شد[6] و بدین وسیله پیامبراكرم(ص) ماموریت یافت از مشركان اعلام بیزاری نماید.
آیات برائت
بخشی از آیات ابتدایی سوره برائت كه نیاز بود در جمع مشركان قرائت شود، به این شرح است: بَراءَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَى الَّذینَ عاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِكینَ...
(این، اعلام) بیزارى از سوى خدا و پیامبر(ص) او، به كسانى از مشركان است كه با آنها عهد بسته اید.
با این حال، چهار ماه (مهلت دارید كه آزادانه) در زمین سیر كنید (و هر جا مى خواهید بروید، و بیندیشید) و بدانید شما نمى توانید خدا را ناتوان سازید، (و از قدرت او فرار كنید! و بدانید) خداوند خواركننده كافران است.
این، اعلامى است از ناحیه خدا و پیامبرش به (عموم) مردم در روز حج اكبر [روز عید قربان ] كه: خداوند و پیامبرش از مشركان بیزارند. با این حال، اگر توبه كنید، براى شما بهتر است و اگر سرپیچى نمایید، بدانید شما نمى توانید خدا را ناتوان سازید (و از قلمرو قدرتش خارج شوید) و كافران را به مجازات دردناك بشارت ده.
مگر كسانى از مشركان كه با آنها عهد بستید، و چیزى از آن را در حقّ شما فروگذار نكردند، و احدى را بر ضدّ شما تقویت ننمودند پیمان آنها را تا پایان مدّتشان محترم بشمرید؛ زیرا خداوند پرهیزگاران را دوست دارد.
(امّا) وقتى ماه هاى حرام پایان گرفت، مشركان را هر جا یافتید به قتل برسانید و آنها را اسیر سازید و محاصره كنید و در هر كمین گاه، بر سر راه آنها بنشینید. هر گاه توبه كنند، و نماز را برپا دارند، و زكات را بپردازند، آنها را رها سازید؛ زیرا خداوند آمرزنده و مهربان است و اگر یكى از مشركان از تو پناهندگى بخواهد، به او پناه ده تا سخن خدا را بشنود (و در آن بیندیشد) سپس او را به محل امنش برسان، چرا كه آنها گروهى ناآگاهند.
چگونه براى مشركان پیمانى نزد خدا و رسول او خواهد بود (در حالى كه آنها همواره آماده شكستن پیمانشان هستند)؟ مگر كسانى كه نزد مسجدالحرام با آنان پیمان بستید (و پیمان خود را محترم شمردند) تا زمانى كه در برابر شما وفادار باشند، شما نیز وفادارى كنید، كه خداوند پرهیزگاران را دوست دارد.[7]
اعزام ابو بكر به مكه و نزول وحی
پیامبر(ص) به امر الهی مامور شده بود شرك را از جزیره العرب محو نماید، بنابراین می بایست این آیات در مكه و زمان حج[8] كه محل و موقعیت مناسبی بود در جمع حاجیان قرائت شود.
شكی نیست كه پیامبراكرم(ص) ابوبكر را همراه با حاجیان به مكه فرستاد. اختلافی كه در این جا بین اهل سنت و شیعیان است، این است كه برخی از اهل سنت معتقدند (ادعای گزاف) پیامبراكرم(ص) او را به عنوان سرپرست حاجیان (امیر الحاج) تعیین كرده بود[9] و برخی هم معتقدند ابوبكر وظیفه دیگری هم داشت و آن این بود كه آیات ابتدایی سوره برائت را نیز در جمع مشركان قرائت كند.[10] اما پس از دستور رسول خدا (ص) (كه به آن اشاره می شود) قرار شد، علی(ع) مسئله برائت را اعلام كند و مسئولیت حج برعهده ابوبكر باقی ماند.[11] طبری می نویسد: «علی(ع) به دستور پیامبر(ص) به دنبال ابوبكر آمد و آیات را از او گرفت. ابوبكر پیش پیامبر(ص) بازگشت و گفت: ای پیامبر(ص) خدا پدر و مادرم فدای تو آیا چیزی درباره من نازل شده است؟ پیامبر(ص) فرمود نه ولی هیچ كس جز من یا كسی از من عهده دار ابلاغ ( برائت) نشود؛ مگر خشنود نیستی كه با من در غار بودی و بر لب حوض رفیق من باشی؟ ابوبكر گفت: چرا ای رسول خدا و سپس رفت. كار حج با او بود و علی عهده دار اعلام برائت بود.»[12]
اما عموم شیعیان معتقدند ماموریت ابوبكر تنها این بود كه آیات سوره برائت را در جمع مشركان بخواند. ابوبكردر بین راه بود كه جبرئیل بر پیامبر(ص) نازل شد و فرمود: لایؤدیها عنك الا انت او رجل منك.[13]
شیخ مفید می نویسد: « رسول خدا (ص) سوره برائت را به دست ابوبكر داد كه به مكه برود و با خواندن آن بر مشركین پیمان با آنها را بشكند (ابوبكر سوره را گرفت و به سوى مكه به راه افتاد) همین كه قدرى از مسیر را پیمود، جبرئیل بر پیغمبر(ص) نازل شد و دستور الهی مبنی بر این كه این گونه ابلاغ ها را كسى جز شخص تو یا مردى كه از تو باشد، نرساند، رسول خدا (ص)، على(ع) را خواست و به او فرمود: حركت كن و خود را به ابوبكر برسان، سوره برائت را از دستش بگیر و به مكه ببر، و به وسیله آن پیمان مشركین را بشكن، ابوبكر را نیز به میل خود واگذار كه اگر خواست با تو به مكه بیاید یا به سوى من باز گردد، امیرالمؤمنین(ع) به دنبال ابوبكر به راه افتاد، وقتی ابوبكر على(ع) را دید پریشان شد جلو آمد و گفت: اى ابوالحسن براى چه كار آمده اى؟ امیرالمؤمنین(ع) دستور رسول خدا (ص) را به ابوبكر اعلام كرد. ابوبكر خدمت رسول خدا (ص) آمد و عرض كرد: اى رسول خدا شما مرا براى كارى انتخاب فرمودى كه همگان حسد می بردند و چنین افتخارى نصیب من كردى؛ اما چون به دنبال آن كار رفتم (نیمه راه) مرا باز خواندى، آیا در نكوهش من آیه ای نازل شده است؟ پیغمبر(ص) به او فرمود: نه ولى جبرئیل امین از جانب خداى عزوجل نزد من آمد و گفت: این آیات را كسى جز خودت یا آن كه از تو باشد، ابلاغ نكند. و على از من است، و از جانب من، جز على كسى نتواند (چنین دستوراتى را) ابلاغ كند.[14]
یعقوبی می نویسد: «علی سوره برائت را از ابوبكر گرفت. ابوبكر گفت ای رسول خدا آیا درباره ام چیزی نازل شده پیامبر(ص) فرمود نه ولی جیرئیل به من فرمود: لا یبلغ هذا الا انت او رجل من اهلك»[15] این آیات را جز خودت یا كسی كه از تو باشد نرساند.
محقق تاریخ اسلام رسول جعفریان معتقد است: «در آن سالها هنوز چیزی به نام مسئولیت حج در كار نبوده است. این امر مربوط به پس از در گذشت رسول خدا (ص) میباشد، در مورد ابوبكر نیز گویا برای این كه صورت مسئله چندان نا مطلوب نباشد، «امیری حاج» مطرح شده است. ... مناسك حج برگرفته شده از حج رسول خدا (ص) در سال دهم هجری (یك سال بعد از اعلام برائت) میباشد.» [16]
فضیلتی مهم برای علی(ع)
به هر حال چه معتقد به سخن اهل سنت باشیم كه می گویند: ابوبكر هم «امیر الحاج» بود و هم مامور اعلام برائت، و چه گفته شیعیان را بپذیریم كه معتقدند ابوبكر تنها مامور ابلاغ آیات برائت بود، باید اعتراف كنیم كه اخذ این آیات از ابوبكر و سپردن آن به علی(ع) فضیلتی مهم برای علی(ع) محسوب می شود.شخصیتی كه طبق این نقل ها «رجل من اهلك» مردی از اهل بیت پیامبر(ص) محسوب شده است. و ابوبكر از این مقام و موقعیت برخوردار نیست. از خود علی(ع) نقل شده است كه فرمود: زمانی كه ده آیه اول سوره برائت نازل شد رسول خدا (ص) ابوبكر را برای خواندن آن در مكه مامور كرد. سپس مرا فرستاد و من در جحفه نامه را از او گرفتم. ابوبكر از آن جا باز گشت و خدمت رسول خدا (ص) رسید و گفت: آیا آیه ای درباره من نازل شده است. حضرت فرمود: نه اما جبرئیل نزد من آمد و گفت: این ابلاغ ادا نمیشود؛ مگر آن كه خودت یا كسی كه از خودت باشد آن را ابلاغ كند. «امرت ان ابلغها انا او رجل من اهل بیتی».[17]
طبرسی در مجمع البیان ادعای اجماع كرده كه وقتی سوره برائت نازل شد پیامبر(ص) آن را به ابوبكر داد، سپس آن را گرفته و به علی(ع) داد. «أنه لما نزلت براءة دفعها رسول الله ص إلى أبیبكر ثم أخذها منه و دفعها إلى علی بن أبی طالب(ع) و اختلفوا فی تفصیل ذلك ...».[18]
علامه امینی در الغدیر به نام 73 نفر از علمای اهل سنت كه حدیث را نقل كرده اند اشاره دارد.[19]
علامه در یك مورد به اسناد خویش از حرث بن مالك نقل می كند به مكه آمدم و سعد بن ابى وقاص را ملاقات نمودم و به او گفتم آیا منقبتى از على(ع) شنیده اى؟
گفت: چهار منقبت درباره على مشاهده نموده ام كه اگر یكى از آنها براى من می بود در نزد من محبوب تر بود از این كه بمانند نوح(ع) در دنیا زندگى كنم. همانا رسول خدا (ص) ابابكر را بعنوان ابلاغ سوره (برائت) به سوی مشركین قریش فرستاد و او یك شبانه روز از مسافت را طى كرد، در این هنگام رسول خدا (ص) به على(ع) فرمود: در پى ابى بكر برو و سوره برائت را از او بگیر و تو آن را ابلاغ نما. پس على(ع) مأموریت را انجام داد و ابوبكر در حالی كه گریه می كرد برگشت و عرض كرد: یا رسول اللّه آیا درباره من آیه نازل شده؟ آن حضرت فرمود: جز خیر چیزى نیست. همانا از طرف من كسى امرى را جز من و آن كس كه از من باشد تبلیغ نمیكند...[20]
موارد ابلاغی
در منابع آمده است:« علی(ع) وارد مكه شد به عرفات رفت آن گاه به مزدلفه و از آن جا به منی رفت... سپس بر كوهی كه معروف به شعب بود بالا رفت و سه مرتبه با صدای بلند اعلام كرد ای مردم آیا نمی شنوید من فرستاده رسول خدا (ص) به سوی شما هستم گوش فرا دهید. سپس آیات را قرائت كرد تا پایان آیه نهم سپس بر شمشیرش تكیه زد و این آیات را چندین بار تكرار كرد تا همه مردم بشنوند.»[21]
آن حضرت در روزهای یازدهم و دوازدهم و سیزدهم (ایام تشریق) در میان مردم اعلام می كرد كسی حق ندارد به صورت برهنه طواف كند. بعد از امسال هیچ مشركی حق ندارد به مسجدالحرام نزدیك شود.»[22]
طبری می نویسد: علی روز عید قربان برخاست و اعلام كرد كه پس از این هیچ مشركی به مسجد الحرام نباید نزدیك شود، هیچ كس نباید برهنه طواف كند.[23] هركه با پیامبر(ص) پیمانی دارد پیمان او تا آخر تداوم دارد.»[24] همان گونه كه مشاهده شد یكی از مواد اعلام برائت در خصوص پیمان هایی بود كه پیامبر(ص) با مشركان بسته بود. همان گونه كه از آیات قرآن «الا الذین عاهدتم من المشركین» بر می آید و مفسران و مورخان نیز تائید كرده اند، مشركانی كه با پیامبر(ص) پیمان هایی داشتند، لازم بود كه مدت این پیمانها به اتمام برسد و كسی حق نداشت تا قبل از اتمام مهلت پیمان ها متعرض آنان شود؛[25] اما مشركانی كه با رسول خدا (ص) پیمانی نداشتند به آنها 4ماه فرصت داده شد. «فسیحوا فی الارض اربعه اشهر» طبری به نقل از محمد بن كعب قرظی می نویسد: به مشركان چهار ماه مهلت داد كه در زمین بگردند.[26]
ثمرات اعلام برائت
یكی از ثمرات اعلام برائت این بود كه مشركان قدرت روز افزون اسلام را بهتر درك كردند و این خود زمینه ای برای اسلام آنها شد. ابن هشام می نویسد: «به دنبال این اخطار و اعلام برائت، وقتی مشركان به موطن خود بازگشتند یكدیگر را ملامت كردند و گفتند اكنون قریش مسلمان شده چه می كنید؟ و آن گاه مسلمان شدند...»[27] شیخ مفید می نویسد: پس از اعلام برائت بود كه اسلام قوت گرفت و دین اسلام به سرحد كمال رسید و كار مسلمانان سرو صورتی پیدا كرد و كارها به خیر و نیكی برگزار شد.[28]
[1]. لوئیس معلوف، المنجد فی اللغة، تهران، اسماعیلیان، 1366، چهارم، ص 31.
[2]. دهخدا، علی اكبر؛ لغت نامه، تهران، موسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، 1377، ج3ص4498.
[3]. طبری، محمد بن جریر؛ تاریخ الطبری، ترجمه ابو القاسم پاینده، تهران، اساطیر، 1375، پنجم، ج3، ص 296.
[4]. ابن هشام، السیرة النبویه، بیروت، دارالمعرفه، پنجم، ج2، ص 559، طبرسی، اعلام الوری، تهران، اسلامیه، 1390، سوم، ج1، ص 250.
[5]. طبری، محمدبن جریر؛ پیشین، ج4، ص1253 و ابن سعد، الطبقات الكبری، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، فرهنگ و اندیشه، 1374، ج2، ص 160.
.[6] طبری، محمدبن جریر؛ پیشین، ج4، ص1252 و مسعودی، علی بن حسین؛ التنبیه و الاشراف، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، علمی و فرهنگی، 1365، دوم، ص 198.
[7]. قران كریم، سوره توبه آیات 1 تا 7 ترجمه آیت الله مكارم شیرازی.
[8]. وَ أَذانٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ یوْمَ الْحَجِّ الْأَكْبَرِ أَنَّ اللَّهَ بَری ءٌ مِنَ الْمُشْرِكینَ وَ رَسُولُه» قرآن كریم، سوره برائت، آیه 3.
[9]. واقدى، محمد بن عمر؛ المغازى، ترجمه محمود مهدوى دامغانى، تهران، مركز نشر دانشگاهى، 1369، دوم، ص825 و ابن سعد، پیشین، ج2ص164و طبری، پیشین، ج4ص1252.
[10]. طبری، پیشین، ج4ص1253.
[11]. واقدی، پیشین، ص 825 و طبری، پیشین، ج4ص1253. برخی ازاهل سنت هم معتقدند كه علی و ابوبكر هر كدام وظیفه جداگانه ای داشتند. ابوبكر امیر الحاج بود و علی مامور ابلاغ آیات، ابن سعد، پیشین، ج2ص 164.
[12]. طبری، پیشین، ج4 ص1253-1252 .
[13]. یعقوبی، ابن واضح، تاریخ الیعقوبی، بیروت، دار صادر، بى تا، ج2، ص 76.
[14]. محمد بن محمد بن نعمان، (شیخ مفید)، الارشاد، ترجمه سید هاشم رسولی محلاتی، تهران، اسلامیه، دوم، ج1ص58-57.
[15]. یعقوبی، پیشین، ج2، ص 76.
[16]. جعفریان، رسول؛ سیره رسول خدا، قم، دلیل ما، چهارم، 1385، ص658.
[17]. بلاذری، پیشین، ج2، ص 155، میر حامد حسین لكنوهی، عبقات الانوار، اصفهان، كتابخانه عمومی امام علی(ع)، 1366، دوم، ج 20، ص309.
[18]. طبرسی، مجمع البیان، تهران، ناصر خسرو، 1372، سوم، ج5، ص 6.
[19]. علامه امینی، پیشین، ج6 ص338 به بعد.
[20]. علامه امینی، پیشین، ج1، ص80.
[21]. سید بن طاوس، اقبال الاعمال، بی جا، مكتب الاعلام الاسلامی، 1414، ج2، ص39.
[22]. سمرقندی، محمد بن مسعود بن عیاش؛ تفسیر عیاشی، تهران، مكتب العلمیة الاسلامیه، بی تا، ج2ص75.
[23]. تا قبل از اعلام برائت، عده ای از مشركان بدون لباس (برهنه) خانه خدا را طواف می كردند. یعقوبی، پیشن، ج1ص335و ابن هشام، ج1ص129و ابن سعد، پیشین، ج1ص60.
[24]. طبری، پیشین، ج4ص1253.
[25]. ابن هشام، پیشین، ج2ص348.
[26]. طبری، پیشن، ج4ص1253.
[27]. ابن هشام، ج4ص191- ابن كثیر، اسماعیل؛ البدایه و النهایه، بیروت، دار الفكر، 1407، ج5، ص37.
[28]. شیخ مفید، پیشین، ج1ص59.