اگر تا به حال برای بچه هایی که بسکتبال بازی می کنند مربی گری کرده باشید می دانید اکثرشان تمایل دارند فقط با یک دست –که همان دست قوی ترشان باشد –دریبل کنند.وقتی ببینید بچه ای دارد این کار را می کند ممکن است او را به کناری صدا بزنید و بگویید:"هی بیلی !داری با یک دست دریبل می کنی مدافع خیلی راحت می تواند جلویت را بگیرد و آزادی عملت کم میشود. باید با دست دیگرت دریبل کنی تا این طور نشود."
در اینجا بیلی می گوید:"نمی توانم"
"بیلی !مسئله این نیست که نمی توانی .مسئله این است که این کار را نکرده ای."بعد به بیلی توضیح می دهد که اگر به اندازه کافی توپ را به زمین بزند و بگیرد دست دیگرش هم می تواند به همان خوبی دریبل کند. مسئله فقط شکل گیری ساده یک عادت است.بیلی بعد از تمرین کافی برای دریبل کردن با دست دیگرش متوجه می شود که حق با شماست.همین اصل در مورد برنامه ریزی مجدد عادتهای تفکرتان هم صدق می کند. فکر کردن هم درست مثل به زمین زدن توپ است.از یک سو می توانید بدبینانه بیندیشید و آن جنبه تان را تقویت کنیدمسئله فقط تکرار به زمین زدن توپ است از سوی دیگر "می توانید فکر بعد از فکر" خوش بینانه بیندیشید و آن جنبه را تقویت کنید. الگوی کلی تان با فقط چند بار زمین زدن مثبت توپ عوض نمی شود اما، شما فکر بعد از فکر ،عوض می شوید.
استیو چندلر