0

آسمان هشتم

 
13321342
13321342
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1393 
تعداد پست ها : 3394
محل سکونت : اصفهان

آسمان هشتم

 

آسمان هشتم

 

آقای من! شنیده ام خانه تان میان آسمان هشتم است، با پرده هایی از حریر سبز و سقفی پر از ستاره . در حیاط آن یاسی قد کشیده و پر شکوفه است که هر شکوفه اش باغی از روشنی را شرمنده می کند. خانه ی شما هشت در استجابت دارد که در کنار هر کدام، فرشته ای...
خانه ی شما هشت در
در حیاط آن یاسی قد کشیده و پر شکوفه است که هر شکوفه اش باغی از روشنی را شرمنده می کند.
آقای من! شنیده ام خانه تان میان آسمان هشتم است، با پرده هایی از حریر سبز و سقفی پر از ستاره .استجابت دارد که در کنار هر کدام، فرشته ای ایستاده است ومن شنیده ام
هرکس صدایتان کند، هشت بهشت به رویش باز می شود.
حیف! حیف که نرده بان خانه مان تا سایه ی خانه تان هم نمی رسد .من هم که پر پرواز ندارم.
راستی چگونه مهمان خانه ات شوم؟
دست هایم را بر دیواره های صحن می کشم تا شایدصدایتان را از آن سو بشنوم.
گاهی چشمانم را می بینم تا در رویاهای بیکران خود غرق شوم .
گاهی آنچنان در خیال ، محو تماشای شما می شوم که خود را فراموش می کنم.
من غرق تماشای رویای شمایم ولی می دانم که شما مرا در بیداری می بینید.
مهربانم! از دل و برای دل مهربانتان می نویسم شما سنگ صبور منی!
شما را بخاطر آسمان آبی دلتان دوست دارم.
آقا! چقدر باید سکه های صبوری را به قلک سفالی تنهایی بیندازم؟
کاش زودتر از اینها می دانستم که تنها نیستم!
خورشید من! می دانم که کبوترهایت به من حادت می کنند.
با وجود دل گرم ومهربانتان هر گز چراغ دلم خاموش نخواهد شد.

 

پنج شنبه 28 مرداد 1395  10:50 AM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh
دسترسی سریع به انجمن ها