0

رساله الهيات عرفاني ديونيسيوس آريوپاغي (4)

 
hoosianp
hoosianp
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389 
تعداد پست ها : 1508
محل سکونت : خراسان رضوی

رساله الهيات عرفاني ديونيسيوس آريوپاغي (4)

رساله الهيات عرفاني ديونيسيوس آريوپاغي (3) 

شارحان و مترجمان

چنانكه اشاره شد، آريوپاغي اصيل اهل يونان، و طبيعي است كه زبان وي يوناني بود. همچنين آريوپاغي مجعول كه خود را به نام ديونيسيوس آريوپاغي اصيل معرفي كرده است، رساله ها و نامه هاي خود را به زبان يوناني نگاشت. اين آثار، به ويژه در كليساي شرق پذيرفته شد و نخستين بار، سرگيوس (1)، پزشک بزرگ پيرو ارسطو، در اوايل قرن ششم آنها را به سرياني برگرداند و عالمان سوري در هفتم و هشتم بارها بر آنها حاشيه و شرح نگاشتند. اوج اين شرح و تعليقه ها در زمان سنت ماكسيموس معترف (2) (580-662م) در قرن هفتم و به دست وي انجام شد. ماكسيموس اين آثار را بازنگري كرد و حاشيه هاي كوتاهي بر آنها نگاشت و آنها را تأييد كرد. از اين پس، آثار آريوپاغي مجعول، در كليساي شرق به مثابه ي آثاري اصيل از آريوپاغي اصيل پذيرفته شد و نفوذ بسياري بر اين كليسا داشت. چنانكه در كليساي غرب نخستين بار گريگوري كبير (3) در حدود سال 600 ميلادي به اين آثار استناد كرد و پاپ ادريان اول (4) نخستين بار در نامه شارلماگنه (5)، عبارت هايي را از آن ها را نقل كرد.
در سال 827 ميلادي، مجموعه اي از اين نوشته ها براي لوئيس اول (6)، پسر شارلماگنه، ارسال شد و وي آنها را به صومعه ي سنت دنيس (7)، در نزديكي پاريس مرجوع كرد. در اين صومعه، در يک خلطِ ناآگاهانه، يا طراحي شده، ديونيسيوس آريوپاغي با سنت ديونيسيوس يا سنت دنيسِ شهيد، قديس برجسته ي پاريس (8) يكي دانسته شد و اين امر، علاقه ي وافري را به اين آثار ايجاد كرد. به ويژه آنكه گفته مي شد ورود اين آثار، با شفاي اعجاز آميز و ناگهاني نوزده بيمار از بيماري هاي مختلف همزمان شده بود! از سوي ديگر، زبان اين آثار، يوناني دشوار بود و مي بايست كه ساده تر يا ترجمه شود. از اين روي، ابت هيلدوئن(9) اين وظيفه را عهده دار شد؛ اما دانش ناكافي يوناني او باعث نافرجامي اين امر شد. در سلطنت چالرز كچل (10) (843-876م)، جان اسكوتوس اِريگينا (11)، دانشمند برجسته ي ايرلندي، از سوي مقام سلطنتي دستور يافت آثار ديونيسيوس را به لاتين ترجمه كند. او نه تنها اين اثر را به لاتين ترجمه كرد، بلكه اثري مستقل را نيز به نگارش درآورد كه با ديدگاه هاي ديونيسيوس اشباع شده بود و بر نسل هاي بعدي نفوذي فراوان داشت.(12)
در اواخر قرن نوزدهم، يعني در سال 1894 ميلادي، اولين ترجمه ي انگليسي از دو رساله ي سلسله مراتب آسماني و سلسله مراتب كليسايي آريوپاغي به قلم روحاني جان پاركر (13) ترجمه، و در لندن منتشر شد. همين شخص دو رساله ي اسماي الاهي و الاهيات عرفاني و نامه ها ودعاي عشاي رباني و اعتراض نامه ي آريوپاغي را نيز به انگليسي ترجمه و به همراه دو رساله قبلي در دو بخش، با عنوان آثار ديونيسيوس آريوپاغي ـ بخش اول (اسماي الاهي و الاهيات عرفاني و نامه ها و...)و بخش دوم (سلسله مراتب آسماني و سلسله مراتب كليسايي) ـ منتشر كرد كه بخش اول در سال 1897 ميلادي و بخش دوم در سال 1899 ميلادي منتشر شده است. چنين به نظر مي رسد كه روحاني جان پاركر در زمان چاپ اول دو رساله اي كه در سال 1894 منتشر كرد، متوجه نبود يا نمي خواست به اين نكته توجه كند كه اين رساله ها از ديونيسيوس اصلي نيست و به همين دليل، در مقدمه اي كه بر اين دو رساله نگاشته است، بدون اشاره به مجعول بودن آريوپاغي، در چند صفحه زندگي نامه اي از ديونيسيوس آريوپاغي اصلي را درج كرده، و چنين تصور كرده است كه نويسنده ي اين رساله ها، همان آريوپاغي اصلي است.(14)
در هر حال، در قرن اخير، ترجمه هاي مختلفي از اين آثار به زبان انگليسي، آلماني، روسي و فرانسه وجود دارد كه برخي از آنها از طريق شبكه ي اينترنت قابل دسترسي است.(15)

اثرپذيري ها واثرگذاري ها

اكنون، اين دو پرسش مطرح است كه آرا و آثار آريوپاغي از چه منبع يا منابعي اثرپذيرفته و تا چه ميزان اثرگذار بوده است. بررسي تفصيلي اين دو پرسش، نيازمند تسلط بر زبان يوناني و لاتين و دسترسي به نسخه هاي اصلي اين آثار است كه هر دو از توان نگارنده بيرون است. اما در حد گزارش اجمالي از نويسندگاني كه آن دو مقدمه براي شان مهيا بوده است، در اينجا به اين دو پرسش مي پردازيم.
براي پاسخ به پرسش نخست، بايد گفت آثار و ديدگاه هاي آريوپاغي به شدت از پروكليوس، فيلسوف نوافلاطوني قرن پنجم متأثر است و حتي بسياري احتمال داده اند كه آريوپاغي مجعول شاگرد پروكليوس يا به احتمال بيشتر شاگرد جانشين دوم پروكليوس و آخرين مدرس مدرسه ي آتن، داماسيوس بوده است.(16) بنابراين به شدت متأثر از مكتب نوافلاطوني است؛ تا آنجا كه برخي گفته اند اساساً اين آثار به قصد متحد ساختن فلسفه ي نوافلاطوني با الاهيات وتجربه ي عرفاني مسيحي نگاشته شده است.(17) پس، دست كم نمي توان در اين امر ترديد كرد كه نويسنده ي اين آثار، از مكتب نوافلاطوني متأثر بوده است (18)؛ اما اينكه اين آثار دقيقاً با فلسفه ي نوافلاطوني و الاهيات مسيحي چه ارتباطي دارد، ديدگاه هاي مختلفي وجود دارد. به گزارش توني لين، برخي بر اين باورند كه وي فقط بر فلسفه ي نوافلاطوني روكشي از مسيحيت كشيده است ودر اساس، اين فلسفه را تعليم مي دهد. برخي ديگر، معتقدند وي به شكلي موفقيت آميز با مفاهيم فلسفه ي نوافلاطوني، حقيقت ايمان مسيحي را تعليم مي دهد. باور برخي ديگر اين است كه آموزه هاي وي، كنار هم نهادن عناصر مسيحيت و فلسفه ي نوافلاطوني به گونه اي ناموفق است.(19)
در پاسخ به مسئله ي دوم، گفتني است اين آثار بسيار پرنفوذ و اثر گذار بوده اند.
هر چند در آغاز، اصالت اين آثار با ترديد مواجه شد، به زودي به مثابه ي آثاري اصيل بدان ها توجه شد. اين توجه در دو مقطع از تاريخ مسيحي اوج بيشتري گرفت؛ يكي در قرن هفتم، زماني كه ماكسيموس معترف، اين آثار را ويرايش كرده و شرح هايي بر آنها نگاشت و محتواي آنها را تأييد كرد. در اين مقطع تاريخي، اين آثار در سنت كليساي شرقي كه ماكسيموس به آن تعلق داشت، بيشتر مقبوليت يافت. آغاز دومين نقطه ي اوج مقبوليت و اثرگذاري اين آثار به قرن نهم باز مي گردد كه اين آثار در سال 827 ميلادي به صومعه ي سنت دنيس در نزديكي پاريس رسيد وارباب آن صومعه، نويسنده را با سنت دنيس يا سنت ديونيسيوس شهيد خلط كردند وحدود دو دهه بعد از آن، جان اسكوتوس اريگينا آن را به لاتين ترجمه، و كتابي مستقلي نيز بر اساس آن تأليف كرد. از آن زمان، اين آثار در كليساي غربي نيز با مقبوليت بسياري مواجه گرديد؛ به ويژه در نيمه ي دوم قرون وسطي و تا آغاز رنسانس كه اصالت اين آثار با ترديد مواجه شد، نفود آنها بر كليساي شرق و غرب كاملاً سيطره داشت. بر اساس گزارش رفوز جونز از زبان يكي از نويسندگان، كليات الاهيات (20) توماس آكويناس (21) (1225-1274م)
چيزي نيست جز كندويي عسل كه در سلول هاي آن، وي عسلي را ذخيره كرده است از نوشته هاي ديونيسيوس گرد آورده است و ديونيسيوس به نان ـ عسلي مبدل شده است كه عارفان بزرگ از آن تغذيه مي كنند.(22)
نتيجه اينكه آريوپاغي مجعول در قرون وسطي در زمينه هاي متفاوتي، به ويژه درباره ي سلسله مراتب فرشتگان، آيين هاي مقدس و تفكر نمادين اثرگذار بوده است و مي توان گفت همه ي سلسله ي الاهيات و معنويت لاتيني از وي متأثر بوده است؛ چنانكه آثار وي منبع عمده ي متفكراني چون جان اسكوتوس اريگينا، آلبرت كبير(23) (1193-1280)، توماس آكويناس و يوحناي صليبي (24) (1542-1591م) بوده است؛ به گونه اي كه برخي همچون يوحناي صليبي از وي با لقب «ديونيسيوس الاهي» (25) ياد مي كرده اند.(26)

 

مدیریت تالار مهدویت 

مدیریت تالار فرق و مذاهب  

 

 

 

 

 

رسیدن به لقاء پروردگار میسور نیست مگر با درک نشاهه شب

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ان الوصول الی الله سفر لا یدرک الی بامتطاء الیل 

دوشنبه 13 دی 1389  11:24 AM
تشکرات از این پست
hoosianp
hoosianp
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389 
تعداد پست ها : 1508
محل سکونت : خراسان رضوی

رساله الهيات عرفاني ديونيسيوس آريوپاغي (3)

شارحان و مترجمان

چنانكه اشاره شد، آريوپاغي اصيل اهل يونان، و طبيعي است كه زبان وي يوناني بود. همچنين آريوپاغي مجعول كه خود را به نام ديونيسيوس آريوپاغي اصيل معرفي كرده است، رساله ها و نامه هاي خود را به زبان يوناني نگاشت. اين آثار، به ويژه در كليساي شرق پذيرفته شد و نخستين بار، سرگيوس (1)، پزشک بزرگ پيرو ارسطو، در اوايل قرن ششم آنها را به سرياني برگرداند و عالمان سوري در هفتم و هشتم بارها بر آنها حاشيه و شرح نگاشتند. اوج اين شرح و تعليقه ها در زمان سنت ماكسيموس معترف (2) (580-662م) در قرن هفتم و به دست وي انجام شد. ماكسيموس اين آثار را بازنگري كرد و حاشيه هاي كوتاهي بر آنها نگاشت و آنها را تأييد كرد. از اين پس، آثار آريوپاغي مجعول، در كليساي شرق به مثابه ي آثاري اصيل از آريوپاغي اصيل پذيرفته شد و نفوذ بسياري بر اين كليسا داشت. چنانكه در كليساي غرب نخستين بار گريگوري كبير (3) در حدود سال 600 ميلادي به اين آثار استناد كرد و پاپ ادريان اول (4) نخستين بار در نامه شارلماگنه (5)، عبارت هايي را از آن ها را نقل كرد.
در سال 827 ميلادي، مجموعه اي از اين نوشته ها براي لوئيس اول (6)، پسر شارلماگنه، ارسال شد و وي آنها را به صومعه ي سنت دنيس (7)، در نزديكي پاريس مرجوع كرد. در اين صومعه، در يک خلطِ ناآگاهانه، يا طراحي شده، ديونيسيوس آريوپاغي با سنت ديونيسيوس يا سنت دنيسِ شهيد، قديس برجسته ي پاريس (8) يكي دانسته شد و اين امر، علاقه ي وافري را به اين آثار ايجاد كرد. به ويژه آنكه گفته مي شد ورود اين آثار، با شفاي اعجاز آميز و ناگهاني نوزده بيمار از بيماري هاي مختلف همزمان شده بود! از سوي ديگر، زبان اين آثار، يوناني دشوار بود و مي بايست كه ساده تر يا ترجمه شود. از اين روي، ابت هيلدوئن(9) اين وظيفه را عهده دار شد؛ اما دانش ناكافي يوناني او باعث نافرجامي اين امر شد. در سلطنت چالرز كچل (10) (843-876م)، جان اسكوتوس اِريگينا (11)، دانشمند برجسته ي ايرلندي، از سوي مقام سلطنتي دستور يافت آثار ديونيسيوس را به لاتين ترجمه كند. او نه تنها اين اثر را به لاتين ترجمه كرد، بلكه اثري مستقل را نيز به نگارش درآورد كه با ديدگاه هاي ديونيسيوس اشباع شده بود و بر نسل هاي بعدي نفوذي فراوان داشت.(12)
در اواخر قرن نوزدهم، يعني در سال 1894 ميلادي، اولين ترجمه ي انگليسي از دو رساله ي سلسله مراتب آسماني و سلسله مراتب كليسايي آريوپاغي به قلم روحاني جان پاركر (13) ترجمه، و در لندن منتشر شد. همين شخص دو رساله ي اسماي الاهي و الاهيات عرفاني و نامه ها ودعاي عشاي رباني و اعتراض نامه ي آريوپاغي را نيز به انگليسي ترجمه و به همراه دو رساله قبلي در دو بخش، با عنوان آثار ديونيسيوس آريوپاغي ـ بخش اول (اسماي الاهي و الاهيات عرفاني و نامه ها و...)و بخش دوم (سلسله مراتب آسماني و سلسله مراتب كليسايي) ـ منتشر كرد كه بخش اول در سال 1897 ميلادي و بخش دوم در سال 1899 ميلادي منتشر شده است. چنين به نظر مي رسد كه روحاني جان پاركر در زمان چاپ اول دو رساله اي كه در سال 1894 منتشر كرد، متوجه نبود يا نمي خواست به اين نكته توجه كند كه اين رساله ها از ديونيسيوس اصلي نيست و به همين دليل، در مقدمه اي كه بر اين دو رساله نگاشته است، بدون اشاره به مجعول بودن آريوپاغي، در چند صفحه زندگي نامه اي از ديونيسيوس آريوپاغي اصلي را درج كرده، و چنين تصور كرده است كه نويسنده ي اين رساله ها، همان آريوپاغي اصلي است.(14)
در هر حال، در قرن اخير، ترجمه هاي مختلفي از اين آثار به زبان انگليسي، آلماني، روسي و فرانسه وجود دارد كه برخي از آنها از طريق شبكه ي اينترنت قابل دسترسي است.(15)

اثرپذيري ها واثرگذاري ها


اكنون، اين دو پرسش مطرح است كه آرا و آثار آريوپاغي از چه منبع يا منابعي اثرپذيرفته و تا چه ميزان اثرگذار بوده است. بررسي تفصيلي اين دو پرسش، نيازمند تسلط بر زبان يوناني و لاتين و دسترسي به نسخه هاي اصلي اين آثار است كه هر دو از توان نگارنده بيرون است. اما در حد گزارش اجمالي از نويسندگاني كه آن دو مقدمه براي شان مهيا بوده است، در اينجا به اين دو پرسش مي پردازيم.
براي پاسخ به پرسش نخست، بايد گفت آثار و ديدگاه هاي آريوپاغي به شدت از پروكليوس، فيلسوف نوافلاطوني قرن پنجم متأثر است و حتي بسياري احتمال داده اند كه آريوپاغي مجعول شاگرد پروكليوس يا به احتمال بيشتر شاگرد جانشين دوم پروكليوس و آخرين مدرس مدرسه ي آتن، داماسيوس بوده است.(16) بنابراين به شدت متأثر از مكتب نوافلاطوني است؛ تا آنجا كه برخي گفته اند اساساً اين آثار به قصد متحد ساختن فلسفه ي نوافلاطوني با الاهيات وتجربه ي عرفاني مسيحي نگاشته شده است.(17) پس، دست كم نمي توان در اين امر ترديد كرد كه نويسنده ي اين آثار، از مكتب نوافلاطوني متأثر بوده است (18)؛ اما اينكه اين آثار دقيقاً با فلسفه ي نوافلاطوني و الاهيات مسيحي چه ارتباطي دارد، ديدگاه هاي مختلفي وجود دارد. به گزارش توني لين، برخي بر اين باورند كه وي فقط بر فلسفه ي نوافلاطوني روكشي از مسيحيت كشيده است ودر اساس، اين فلسفه را تعليم مي دهد. برخي ديگر، معتقدند وي به شكلي موفقيت آميز با مفاهيم فلسفه ي نوافلاطوني، حقيقت ايمان مسيحي را تعليم مي دهد. باور برخي ديگر اين است كه آموزه هاي وي، كنار هم نهادن عناصر مسيحيت و فلسفه ي نوافلاطوني به گونه اي ناموفق است.(19)
در پاسخ به مسئله ي دوم، گفتني است اين آثار بسيار پرنفوذ و اثر گذار بوده اند.
هر چند در آغاز، اصالت اين آثار با ترديد مواجه شد، به زودي به مثابه ي آثاري اصيل بدان ها توجه شد. اين توجه در دو مقطع از تاريخ مسيحي اوج بيشتري گرفت؛ يكي در قرن هفتم، زماني كه ماكسيموس معترف، اين آثار را ويرايش كرده و شرح هايي بر آنها نگاشت و محتواي آنها را تأييد كرد. در اين مقطع تاريخي، اين آثار در سنت كليساي شرقي كه ماكسيموس به آن تعلق داشت، بيشتر مقبوليت يافت. آغاز دومين نقطه ي اوج مقبوليت و اثرگذاري اين آثار به قرن نهم باز مي گردد كه اين آثار در سال 827 ميلادي به صومعه ي سنت دنيس در نزديكي پاريس رسيد وارباب آن صومعه، نويسنده را با سنت دنيس يا سنت ديونيسيوس شهيد خلط كردند وحدود دو دهه بعد از آن، جان اسكوتوس اريگينا آن را به لاتين ترجمه، و كتابي مستقلي نيز بر اساس آن تأليف كرد. از آن زمان، اين آثار در كليساي غربي نيز با مقبوليت بسياري مواجه گرديد؛ به ويژه در نيمه ي دوم قرون وسطي و تا آغاز رنسانس كه اصالت اين آثار با ترديد مواجه شد، نفود آنها بر كليساي شرق و غرب كاملاً سيطره داشت. بر اساس گزارش رفوز جونز از زبان يكي از نويسندگان، كليات الاهيات (20) توماس آكويناس (21) (1225-1274م)
چيزي نيست جز كندويي عسل كه در سلول هاي آن، وي عسلي را ذخيره كرده است از نوشته هاي ديونيسيوس گرد آورده است و ديونيسيوس به نان ـ عسلي مبدل شده است كه عارفان بزرگ از آن تغذيه مي كنند.(22)
نتيجه اينكه آريوپاغي مجعول در قرون وسطي در زمينه هاي متفاوتي، به ويژه درباره ي سلسله مراتب فرشتگان، آيين هاي مقدس و تفكر نمادين اثرگذار بوده است و مي توان گفت همه ي سلسله ي الاهيات و معنويت لاتيني از وي متأثر بوده است؛ چنانكه آثار وي منبع عمده ي متفكراني چون جان اسكوتوس اريگينا، آلبرت كبير(23) (1193-1280)، توماس آكويناس و يوحناي صليبي (24) (1542-1591م) بوده است؛ به گونه اي كه برخي همچون يوحناي صليبي از وي با لقب «ديونيسيوس الاهي» (25) ياد مي كرده اند.(26)
 

مدیریت تالار مهدویت 

مدیریت تالار فرق و مذاهب  

 

 

 

 

 

رسیدن به لقاء پروردگار میسور نیست مگر با درک نشاهه شب

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ان الوصول الی الله سفر لا یدرک الی بامتطاء الیل 

دوشنبه 13 دی 1389  11:25 AM
تشکرات از این پست
hoosianp
hoosianp
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389 
تعداد پست ها : 1508
محل سکونت : خراسان رضوی

رساله الهيات عرفاني ديونيسيوس آريوپاغي (2)

رساله الهيات عرفاني ديونيسيوس آريوپاغي (2)

چكيده

ديونيسيوس آريوپاغي، شخصيت برجسته ي كتاب مقدس است و اعتقاد بر اين است كه وي از ياران و صحابيان رسولان و از قديسان، و در اوايل قرن دوم ميلادي بوده است. اما شهرت وي نه فقط به دليل شخصيت كتاب مقدسي او، بلكه به دليل مجموعه رساله ها و نگاشته هايي است كه در سال 533 در شورايي در قسطنطنيه به وي نسبت داده شده است. آريوپاغي مجعول داراي آثار بسياري بوده كه بيشتر آنها از ميان رفته و تنها چهار رساله و تعدادي نامه از وي باقي مانده است. يكي از رساله ها رساله ي الاهيات عرفاني است كه معرف الاهيات عرفاني در مسيحيت است. درون مايه ي اصلي رساله ي الاهيات عرفاني، الاهيات سلبي است و بر تعالي و فراباشندگي خداوند تأكيد دارد و اين تعالي را بر حسب مفاهيمي چون تحير و غيب شرح مي دهد و در عين حال كه بر امكان اتحاد انسان با خدا و پيوستن به او و تجربه ي عرفاني تأكيد مي ورزد. يعني مقام خدايي را مقام غيب مطلق يم داند كه در آن انديشه ي انسان را به هيچ نحوي، راه نيست و عقل و انديشه ي انسان، دچار حيرت مي شود. هر چند انسان مجرب و طي طريق كرده، از راه تطهير نفس، به همان مقام نيز مي تواند راه يابد و به تعبير آريوپاغي، مي تواند در آن غوطه ور شود و با او كه بالكل غير قابل شناخت و در «مقام غيب مطلق» است، متحد مي شود.
كليد واژه ها: ديونيسيوس آريوپاغي، الاهيات عرفاني، الاهيات سلبي، غيب و تحير.
عرفان، موضوعي با فهم دشوار است و نمي توان به آساني براي آن تعريفي ارائه كرد. بي ترديد، اين فهم دشوار و تعريف گريزي، از ماهيت و محتواي عرفان ناشي مي شود كه از مبنا با فهم عقلي و قوه ي ناطقه ي انسان ارتباطي ندارد، بلكه به حيطه ي ديگري از معرفت انسان به نام «شهود قلبي» مربوط مي شود. بنابراين، با توجه به اينکه از يک سو تعريف و فهم با قوه ي عاقله و ناطقه ي انسان سرو کار دارد و از طريق ساختن مفاهيم انجام مي شود و از سوي ديگر، عرفان از نوع شناخت قلبي و كشفي است، نمي توان تعريفي دقيق از عرفان ارائه كرد، يادست كم ارائه چنين تعريفي كاري دشوار خواهد بود. اين دشواري هنگامي فزوني مي يابد كه عرفان در حيطه ي ديني همچون مسيحيت به كار گرفته شود كه از اساس، به آموزه هايي نامفهوم يا دست كم دشوار فهمي چون تثليث، تجسد و... آميخته است و به گريز از فهم و تبيين عقلي ميل بيشتري دارد.
بنابراين، بدون اينكه بخواهيم تعريفي هر چند با تسامح از عرفان، يا به طور خاص از عرفان مسيحي ارائه دهيم، به اين نكته مي پردازيم كه يكي از گرايش هاي مهم در الاهيات مسيحي، «الاهيات عرفاني» است. از ديدگاه مسيحي، الاهيات و عرفان در مسيحيت، از اساس يكي است و نمي توان ميان آنها تمايزي جدي برقرار كرد.(1)
الاهيات عرفاني مسيحي، به بررسي تجارب و حالات ويژه ي نفس مي پردازد كه انسان حتي با كمک متعارف و عادي فيض الهي نيز نمي تواند آنها را به وجود آورد و به آنها دست يابد. موضوع هاي الاهيات عرفاني، عبارتند از: اشكال خارق العاده ي نيايش، اشكال متعالي مراقبه، مكاشفات خاص، رؤيت هاي قلبي و اتحاد برآمده از اين امور ميان خدا و نفس كه به «اتحاد عرفاني» مشهور است. در حقيقت، الاهيات عرفاني مسيحي، معرفت به تمام امور نامتعارف در ارتباط ميان خدا و انسان است. محتواي الاهيات عرفاني، هم نظري و اعتقادي است و هم مبتني بر تجربه؛ از يک سو به ثبت و ضبط تجارب كساني مي پردازد كه به مقامات عرفاني راه يافته اند و از سوي ديگر، قواعدي را بر پايه ي اعتبار و حجيت كتاب مقدس و آموزه هاي آباي كليسا و عارفان برجسته، براي راهنمايي آنان تنظيم مي كند. مهم ترين موضوع هايي كه در بعد اعتقادي و نظري الاهيات عرفاني مورد توجه است، عبارتند از : خدا، صفات خدا، تثليث، تجسد، اسرار مقدس زندگي مسيح، حضور مسيح در مراسم عشاي رباني، جايگاه ماوراي طبيعي مسيح، آفريدگان خدا، به ويژه فرشتگان، قديسان و كليسا؛ اما مهم ترين موضوعي كه در بعد عملي و تجربي آن مطرح است، مطالعه ي فرايندهاي تزكيه نفس است كه از طريق آن، نفس بايد به اتحاد عرفاني دست يابد.(2)

ديونيسيوس آريوپاغي

هر چند درون مايه هاي عرفاني، در عهد جديد، به ويژه در انجيل يوحنا و رساله هاي پولس وجود دارد و در قرون اوليه ي ميلادي، عارفاني چون سنت آگوستين ظهور كرده اند (3)، الاهيات عرفاني مسيحي، با همين عنوان، به طور رسمي از ديونيسيوس آريوپاغي مجعول (4) آغاز مي شود كه اين نوشتار به معرفي يكي از رساله هاي او مي پردازد. ديونيسيوس آريوپاغي، در اصل شخصي از اهالي آتن و منسوب به مكاني به نام آريوپاغوس (5) است كه پولس در سفر به آتن به آنجا رفت و به موعظه و دعوت به مسيحيت پرداخت. ديونيسيوس آريوپاغي، يكي از چند نفري است كه به دنبال اين دعوت، مسيحيت را پذيرفت.(6) از آن پس، ديونيسيوس آريوپاغي به شخصيت برجسته ي كتاب مقدس تبديل شد. اعتقاد بر اين است كه وي از ياران و صحابيان رسولان و از قديسان، و در اوايل قرن دوم ميلادي، نخستين اسقف آتن بوده است.(7) ليكن، شهرت ديونيسيوس آريوپاغي، نه فقط به دليل شخصيت كتاب مقدسي او، بلكه به دليل مجموعه رساله ها و نگاشته هايي است كه در سال 533 ميلادي در شورايي در قسطنطنيه به وجود آمد و نام ديونيسيوس آرپاغي را بر خود داشتند. اين رساله ها، ديدگاه «يک ذاتي بودن مسيح» (8) را تأييد مي كرد و در آن شورا، از سوي فرقه ي «سِورِيان» (9) كه طرفدار آن ديدگاه بود، ارائه شد. در آن شورا، اصالت اين رساله ها دچار ترديد شد؛ اما به زودي به مثابه ي رساله هايي رسولي و راست آيين در كليساي شرق و غرب، پذيرفته شد (10) و تا دوره ي رنسانس، مسيحيان اين رساله ها را متعلق به همان ديونيسيوس آريوپاغي آتني مي دانستند؛ اما در عصر رنسانس، دو محقق به نام هاي لورنزو والا(11) و آراسموس (12)، اعتبار واصالت مدعي رسولي اين رساله ها را پرسش مواجه كردند و سرانجام، در سال 1895 ميلادي، دو محقق به نام جوزف اشتيگلماير(13) و هوگو كوخ (14)، ادعاي انتساب به رسولان و نگارش اين رساله ها توسط آريوپاغي اصيل را باطل كردند. همچنين آنها اثبات كردند كه پيكره ي اصلي اين رساله ها برافكار و انديشه هاي پروكليوس (15) (411-485م)، فيلسوف نوافلاطوني قرن پنجم مبتني، و از آنها متأثر است. بر اين اساس، چنان تخمين زده شد كه اين آثار در اواخر قرن پنجم يا اوايل قرن ششم، يعني درست در آستانه ي شوراي قسطنطنيه در سال 533 ميلادي، نگارش يافته و در آن شورا عرضه شده اند. از اين روي، محققان بسيار فراوان كوشيده اند تا نويسنده ي اصلي اين رساله ها را شناسايي كنند؛ اما اين تلاش ها هنوز به نتيجه نرسيده، ونويسنده ي اصلي در زير نقاب نام معتبر ديونيسيوس آريوپاغي پنهان مانده است. هر چند تخمين هايي وجود دارد مبني بر اينكه يک راهب سوري آنها را تأليف كرده باشد (16) و نويسنده، به احتمال شاگرد پروكليوس يا شاگرد جانشين دوم پروكليوس، داماسيوس (17) بوده است.(18) از اينجاست كه او را ديونيسيوس آريوپاغي مجعول مي خوانند تا از ديونيسيوس آريوپاغي اصلي باز شناخته شود. اما اينكه چرا نويسنده ي اصلي، به جاي نام خود، نام ديونيسيوس آريوپاغي را بر اين رساله ها نهاده است، مكنتاش احتمال مي دهد اين امر به علت تواضع راهبانه ي نويسنده بوده است تا گمنام باقي بماند و به جاي آن، نام يک قديس را زنده كرده باشد (19)؛ اما اين احتمال نيز وجود دارد كه نويسنده براي اينكه خودش شخص خوش نامي نبوده است، از نام يک قديس استفاده كرده تا بيشتر اثر گذار باشد. با اين حال، اثرگذاري اين آثار تنها به استناد آنها به آريوپاغي نيست، بلكه تا حد بسياري به دليل ارزش ذاتي و محتوايي آنهاست كه نوعي الاهيات ويژه ارائه مي كنند و چنانكه خواهيم ديد، اين نوع الاهيات در تاريخ الاهيات مسيحي اثر گذار بوده است. در هر حال، نويسنده تأكيد دارد تا خود را همان آريوپاغي اصلي معرفي كند و حتي در رساله ها و نامه هاي خود، از اشخاصي نام برد كه در عصر رسولان وجود داشته وحتي برخي از نامه هاي او خطاب به رسولان است.(20)چ
 

مدیریت تالار مهدویت 

مدیریت تالار فرق و مذاهب  

 

 

 

 

 

رسیدن به لقاء پروردگار میسور نیست مگر با درک نشاهه شب

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ان الوصول الی الله سفر لا یدرک الی بامتطاء الیل 

دوشنبه 13 دی 1389  11:26 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها