ر مولايمان امام صادق (ع) وارد شديم:
او را ديديم چونان بلازدگان عبايي خشن پوشيده و بر خاک نشسته، با جگري سوخته، همچون پدري فرزند از دست داده می گرید، اندوه از گونه هایش می بارد و چهره اش دگرگون شده، و جام چشمانش از اشک لبریز گشته است، می نالد و می گوید:
«آقای من! غیبت تو خواب را از چشمانم دور ساخته و بسترم را بر من تنگ کرده و آرامش دلم را از من ربوده است.
آقای من! غیبت تو درد و رنج مرا جاودانه ساخته و از دست دادن یاران یکی پس از دیگری پیوستگی و اجتماع ما را از بین برده است ... .»
بی صبرانه و حیرت زده پرسیدم : ای پسر پیامبر (ص) خداوند چشمانت را نگریاند، این ماتم و اشکباری از بهر چیست؟ حضرت آهی سوزناک کشید و فرمودند:« امروز صبح در کتاب (جفر) نگریستم و در ولادت پنهانی ـ قائم آل محمد(ص) ـ و ابتلای مومنین در دوران طولانی غیبت او اندیشیدم، بخاطر پدید آمدن تردیدها و مرتد شدن کثیری از مردم و کنار گذاشته شدن ولایت توسط آنان، دلم آزرده شد و اندوه بر من چیره گشت.»
(بخشی از روایت سدیر صیرفی بهمراهی ابوبصیر و مفضّل و ابان بن تفلب)
کمال الدین، شیخ صدوق، باب 33، حدیث 50