💕بچه که بودم فکر میکردم پدرها و مادرها مثل ساعت شنی هستند تمام که بشوند ،برشان میگردانی جلو ،از نو شروع می شوند
💕بعدها فهمیدم پدرها و مادرها مثل مداد رنگی هستند..دنیایت را رنگ می کنند ،خودشان ولی آب می روند...نقاشی هایت را که کشیدی، یک روز تمام می شوند....
💕کاش زودتر کسی راستش را به من گفته بود پدرها و مادرها مثل قند می مانند..چای زندگیت را که شیرین بکنند خودشان تمام می شوند!!