0

شرح خطبه متقین جلسه بیست و هشتم / حضرت آیت الله ناصری

 
hozenovin
hozenovin
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : مرداد 1392 
تعداد پست ها : 1126
محل سکونت : اصفهان

شرح خطبه متقین جلسه بیست و هشتم / حضرت آیت الله ناصری

شرح خطبه متقین جلسه بیست و هشتم / حضرت آیت الله ناصری

شرح خطبه متقین جلسه بیست و هشتم / حضرت آیت الله ناصری

قبلاً عرض کرده‌ام که همام، یکی از اصحاب امیرالمؤمنین۷و از زهّاد و عبّاد و مجتهدین راه حق و حقیقت بوده است. در کافی که یکی از کتب معتبر شیعه است، این طور توصیف می‌کند همام را که: «وَ کَانَ عَابِداً نَاسِکا»۱ همام فوق العاده بود و شخص عادی نبود. او از محضر امیرالمؤمنین-علیه آلاف التحیه و الثناء- موعظه‌ای خواست. حضرت فرمودند:
« اتَّقِ اللَّهَ وَ أَحْسِنْ فَإِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِینَ اتقوا وَ الَّذِینَ هُمْ مُحْسِنُونَ»
تقوا پیشه کن و احسان کن که خدا با متقین و نیکوکاران است.
همام به این مقدار اکتفا نکرد و عرض کرد : «یا امیرالمؤمنین! صفات متقین را برای من بیان کن. صفات متقین چیست که من متقی باشم؟»حضرت شروع کردند صفات متقین را بیان کردند. در نهج البلاغه امیرالمؤمنین حدود هفتاد جا به تقوا امر کرده‌اند؛ لکن خطبه همام، خطبه بسیار مفصلی درباره تقوا است و تقریباً ۱۱۲ یا ۱۱۰ صفت برای متقین بیان کرده است. کلمات امیرالمؤمنین دوش به دوش کلام حق، قدم می‌زند. کلمات امیرالمؤمنین نسبت به کلام خدا، عِدل و شرح است. آن حضرت، مَظهر و مُظهر قدرت نمایی حق است. یک خطبه می‌خواند که یک نقطه ندارد. چه قدرتی است که صحبت می‌کند و خطبه می‌خواند مرتجلاً؛ یعنی بدون فکر قبلی و دفعه یک خطبه شیوا می‌خواند که بسیار عالی است؛ اما یک نقطه در آن نیست. یا یک خطبه می‌خواند بسیار عالی؛ اما یک الف در آن نیست. خوب آیا کلمات چنین شخصی را می‌شود معنا کرد؟ امام حسن و امام حسین۸باید آن‌ها را معنا بکنند. ما ترجمه تحت اللفظی بزرگان را نقل کردیم.
موقعی که این ۱۱۰ صفت تمام شد، یک دفعه همام نعره‌ای کشید و روی زمین افتاد. امیرالمؤمنین۷رفتند و دیدند که فوت کرده است. امیرالمؤمنین صحبت می‌کند؛ شوخی نیست. حضرت موسی به خواهش آن هفتاد نفر رفت به کوه طور و عرض کرد : «رَبِّ أَرِنی‏ أَنْظُرْ إِلَیْکَ ۲؛ خدایا یک گوشه چشمی به ما بکن تا تو را ببینیم» که داستانش در تاریخ، مفصل نوشته شده است. با وجودی که موسی پیامبر اولوالعزم است، کلیم الله است، خطاب شد: «قالَ لَنْ تَرانی‏ وَ لکِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَکانَهُ فَسَوْفَ تَرانی‏» به کوه نگاه کن. جلوه ای شد، حالا چه کسی جلوه کرد، بماند. جلوه‌ای به کوه شد و کوه، طاقت نیاورد. حضرت موسی هم طاقت نیاورد، حضرت موسی غش کرد و افتاد زمین و کوه هم ذره ذره و نابود شد. آن هفتاد نفر هم که آمدند، مردند. چه کسی طاقت دارد جلوه ببیند؟ چه کسی طاقت دارد جلوه کلام امیر را ببیند؟ همان طور که کوه، طاقت نیاورد تحمل جلوه کند و حضرت موسی طاقت نیاورد جلوه ببیند، همام هم طاقت نیاورد جلوه ببیند.
از حضرت رسول پرسیدند که این جلوه‌ای که حضرت موسی طلب کرد و به وسیله آن جلوه، حضرت موسی بی‌حال شد و افتاد و کوه هم ذره ذره شد، چه جلوه ای بود؟ حضرت فرمودند: «یکی از دوستان و حورالعین‌های شیعیان امیرالمؤمنین این مطلب را شنید که حضرت موسی چنین تقاضایی کرده است و تبسمی کرد. از تبسم او نوری منشعب شد که به کوه جلوه کرد؛ نه موسی طاقت آورد و نه کوه.۳»
کلمات امیرالمؤمنین هم این گونه است و هر کس طاقت و تاب شنیدنش را ندارد. کلمات حق، همین است و اثر می‌کند. قرآن، اثر می‌کند و روایات اهل بیت اثر می‌کنند.
——————————
۱.یعنی مرد عابد و تعبد بود. کافی، ج ۲ ، ص۲۲۶.
۲.اعراف:۱۴۳.
۳. البرهان ، ج‏۲، ص۵۸۴ ؛ بصائرالدرجات، ص ۶۹ (با اندکی تفاوت).
داستان فضیل عیاض
داستان فضیل عیاض را شنیده‌اید. عیاض یکی از دزدهای حرفه‌ای بود که عده زیادی زیر دستش بودند. یک شب تصمیم گرفت به خانه‌ای برود دستبرد مالی بزند.همان طور که از دیوار بالا می‌رفت تا به آن خانه برسد، شنید که یک نفر بلند قرآن می‌خواند. آن قاری به این آیه شریفه رسید:
أَ لَمْ یَأْنِ لِلَّذینَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللَّهِ؛۴
آیا وقتش نشده است که کسانی که ایمان آورده‌اند، قلبشان خاشع بشود و به طرف حق برگردند؟ آیا کسانی که بی‌بند و بار هستند وقتش نشده که دیگر حواسشان را جمع بکنند و سیرشان را به حق ادامه دهند؟ آقایی که قرآن را بلند در خانه‌اش می‌خواند، این آیه را چند بار تکرار کرد. عیاض یک دفعه منقلب شد و گفت: «خدایا! الآن وقتش رسیده است که عیاض برگردد و از بی‌بند و باری دست بکشد.» منقلب شد. برگشت و یکی از اوتاد و صلحا شد. خلاصه اینکه کلام، اثر دارد. اسامی اثر دارند. دعاها اثر دارند. اسمای حسنای حق که حدود ۹۹ اسم است هر کدامش یک اثری دارد. نام‌هایی که روی اشخاص گذاشته می‌شود، اثر دارند. مرتب به او حسن می‌گویند. مرتب به او حسین، تقی، علی، فاطمه، زکیه می‌گویند، اثر دارد. این اسم وقتی که مکرر شد، اثر می‌گذارد.
——————————
۴.حدید:۱۶.

در خارج، بخشی از امراض را با همین روش معالجه می کنند که مریض مکرر می‌گوید: «من حالم بسیارخوب است، حالم بسیار خوب است،» ؛ مثلا روزی ۱۵۰ بار این را می گوید و اثر می‌کند. در این صورت، آیا اسامی مبارکی که این همه سفارش شده است که روی بچه‌هایتان بگذارید، اثر ندارد؟! می‌فرماید: «الاسماء تنزل من السماء»؛۱ یعنی اسامی از آسمان نازل می‌شود.

۱. أطیب البیان ، ج‏۸، ص ۴۲۰.
داستان مرحوم آیت الله ملاحسینقلی;
مرحوم آیت الله ملا حسینقلی از اساتید اخلاق و خیلی فوق العاده بود. حدود۱۳۰ سال قبل از این بوده است. تمام اساتید مبرز اخلاق در این دوران، از شاگردان ملاحسینقلی بوده‌اند تا الآ‌ن کسانی هم که هستند، هرچند کم هستند، از تتمه‌همان‌ها هستند؛ یعنی شاگرد شاگرد آن‌ها بوده‌اند. مرحوم ملاحسینقلی خیلی فوق العاده بود و چیزهای عجیبی در حالاتش می‌گویند. مرحوم امام خمینی- اعلی الله مقامه الشریف- چقدر از شاگرد آملاحسینقلی. مرحوم آیت الله میرزا جواد آقا تبریزی تعریف کرده است.زمانی خدمت امام خمینی رسیده بودیم و ایشان خیلی تعریف از آن بزرگوار می‌کردند.
مرحوم ملا حسینقلی همدانی با چند نفر از شاگردانشان در صحن امیرالمؤمنین۷نشسته بودند و صحبت می‌کردند. یک دفعه می‌بینند که شیخ عماره۲ که از اشرار و بدهای سرشناس بوده است. با کبکبه و دبدبه وارد صحن می‌شود. حدود شصت سال خیلی بی ‌بند و باری کرده است. همین طور که می‌آید، مرحوم ملاحسینقلی بلند می‌شوند و می‌روند در گوشش همین آیه را می‌خوانند:«أَ لَمْ یَأْنِ لِلَّذینَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللَّهِ». آیا وقتش نشده که حالا دیگه دست برداری از کارهایت و به طرف حق بیایی بس است دیگر. همین کلمه باعث تحول آن مرد شده بود. مرحوم ملاحسینقلی همین کلمه را به مرحوم آشیخ علی قمی هم زده بود. آشیخ علی طلبه فاضلی در نجف بود که خیلی خوش لباس بود. پارچه لباس‌هایش باید از خارج می آمد. یک روز داشت از حمام بیرون می‌آمد که آیت الله ملاحسینقلی به ایشان می‌رسند و می‌گویند: «آشیخ! بس است دیگر بس است». چقدر می‌خواهی اسیر عادات و رسوم باشی؟ چقدر می‌خواهی اسیر تزئینات و ظواهر باشی؟ به خانه می‌رود و تمام لباس‌ها را می‌کند و دور می‌اندازد. لباس کرباسی تهیه می‌کند و تا آخر، همین طور زندگی کرد و به جایی رسید که همه مراجع و علمای طراز اول در صف اول نماز ایشان بودند؛ مثل آقای حکیم، آقای شاهرودی، آسید عبدالهادی، آقای خوئی، آقای حمامچی، آسید محمد بغدادی. خیلی عجیب بود. کاش یکی هم پیدا می‌شد به ناصری می‌گفت: «بس است» وضعمان خوب می شد. چه بکنیم؟ اسیر دنیا و اسیر این موهومات شده ایم خدا می‌داند هیچ ارزشی ندارد.
خلاصه اینکه نَفَس آملاحسینقلی این طور مؤثر بود و انقلاب ایجاد می‌کرد و تغییر ماهیت می‌داد. مرحوم ملاحسینقلی در گوش شیخ عماره کلامی گفت و او نگاهی به آقا کرد و نعره‌ای کشید و به طرف کفشداری امیرالمؤمنین۷دوید. در کفشداری هم نعره‌ای کشید و به طرف حرم دوید. در رواق هم نعره‌ای کشید و مقابل امیرالمؤمنین۷افتاد و در راه توبه، فوت کرد. آقا فرمودند: «مات ولیٌ من اولیاء الله در راه توبه و بازگشت به حق در خانه امیرالمؤمنین۷فوت کرد. او ولیی از اولیای الهی است. تمام شاگردها را خبر کنید بروند به تشییع جنازه ایشان».۳ منظور اینکه اولیای الهی این طور بوده‌اند و کلامشان اثر داشته است. آن وقت، آیا امیرالمؤمنین۷این‌طور نباشند؟! ما معتقدیم که حضرت زنده و مرده ندارند. ما در منظر و مرئای امیرالمؤمنین هستیم. اگر همینجا که نشسته‌ایم، یک نظری به همه ما بکنند، نانمان در روغن است.
——————————
۲. شیخ عماره یعنی کدخدای عماره. نجف چهار محله دارد که یکی از آن محلات را محله عماره میگویند.
۳.؟؟؟؟
داستان عنایت حضرت امیر۷
یکی از منافقین بود که امیرالمؤمنین را خیلی اذیت می‌کرد. عمویی داشت که از دوستان امیرالمؤمنین و از شیعیان و اصحاب بود. یک روز عرض کرد: «یا امیرالمؤمنین! این پسر برادر ما وضعش خوب نیست، با منافقان است و اذیت می‌کند.عنایتی بفرمائید». حضرت چیزی نفرمودند. مدتی بعد دوباره این درخواست را عرض کرد و حضرت چیزی نفرمودند. یک روز حضرت داشتند با همین شخص می‌رفتند که برخورد کردند به همان پسر برادر که با چند نفر از منافقان بود.آن صحابی عرض کرد: «یا امیرالمؤمنین! این شخص پسر برادر من است». حضرت نگاه تندی به این جوان کردند. یک دفعه جوان برگشت و نگاهی به امیرالمؤمنین۷کرد؛ سپس دوان دوان آمد و خودش را روی پای حضرت انداخت.عرض کرد: «یا امیرالمؤمنین! مغدرتاً الیک، مرا عفوم کن اشتباه کردم». حضرت فرمودند: «قبولت کردم».خلاصه اگر حضرت چنین عنایتی به همه ما بفرمایند، سعادت ما کامل می شود و خود آن حضرت هم می‌داند که دوستش داریم و فرزندانش را دوست داریم، اهل بیتش را دوست داریم. یا امیرالمؤمنین! قسمت می‌دهیم به عزت برادرت پیغمبر۹ به عزت دختر پیغمبر۳، و به مظلومیت امام حسن مجتبی۷و امام حسین۷که نظر لطفی به ما بفرمایید و همه ما را از دوستان و علاقه‌مندان و اصحاب خاص امام زمان۷قرار بدهید.

شنبه 9 مرداد 1395  3:00 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها