خلوت جان

از چشمه معرفت وضو بايد کرد
وآنگه بسراي دوست رو بايد کرد
در زمزم عشق با دو رکعت تسليم
دل را ز گناه شستشو بايد کرد
از مأذنه تا مي شنوي بانگ اذان را
برخيز که آئينه کني خلوت جان را
با آب زلال اي دل افسرده وضو ساز
تا سجده کني درگه خلاق جهان را
هنگام نماز است بپاخيز و بيادآر
تا اوج دهي مرتبه روح و روان را
تنگ است مجال من و تو اي دل غافل
از دست مده فرصت عمر گذران را
اي دوست نماز است که آئينه جان است
برخيز که آئينه کني خلوت جان را
[کتاب نور مومن؛ صفحه 37]
جواد جهان آرائي