0

شرح خطبه حضرت زهرا (سلام الله علیها )(منبع سوال4)

 
ravabet_rasekhoon
ravabet_rasekhoon
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1392 
تعداد پست ها : 7732
محل سکونت : اصفهان

شرح خطبه حضرت زهرا (سلام الله علیها )(منبع سوال4)

تأمل مختصر در آیات قرآن کریم کافی است که این معنی را تصدیق کنیم مثلا در مقام عاطفه برانگیزی و طرح دوستی با خدا میفرماید: «الله الدی خلق السموات والأرض، وأنزل من السماء ماء فأخرج به من الثمرات رزقا لکم، و سخرلکم الفلک تجری فی البحر بأمره، و سخرلکم الشمس والقمر دائبین، و سخرلکم اللیل والنهار وآتیکم من کل ما سألتموه» [113] خدای متعال آسمانها و زمین را آفرید، و از آسمان آب فروریخت و بدین وسیله از میوه‌ها برای شما (بشر) روزی فراهم ساخت، و کشتی را در دریاها مسخر کرد که بفرمان او در جریان است؟ و رودها را (برای آبیاری) و خورشید و ماه را با حرکت دائمی و شب و روز را برای شما مسخر نمود و هرچه از (ته دل) خواهان آن بودید اجابت کرد.
و از این قبیل آیات در کتاب الهی فراوان است. باز در مقام اشباع هر دو موهبت: عقل و عاطفه، میفرماید: «أولم تروا أنا خلقنا لهم مما عملت أیدینا أنعاما فهم لها مالکون و ذللناها لهم فمنها رکوبهم و منها یاکلون» [114] آیا نمی‌بینند که ما برای (تأمین راحتی و سعادت) آنها با دست قدرت خود چهار پایانی آفریدیم که آنها را در ملک خود درآورده، و آنها را آنچنان زبون و ذلیل ساختیم که بعضی از آنها را بمصرف سواری درآورده و بعض دیگر را برای خوراک استفاده می‌کنند.

[
صفحه 142]

با اینکه اسب والاغ نیرومند هستند و چنانچه بنای سرکشی بگذارند استفاده از آنها بسیار مشکل است، مع‌الوصف در اختیار بشر قرار گرفته است. از این آیه بخوبی فهمیده میشود که این نظام خلقت حکایت از مدبر حکیم و مهربان میکند. و نیز در آیه دیگر میفرماید: «والذی خلق الأزواج کلها و جعل لکم من الفلک و الأنعام ما ترکبون لتستوا علی ظهوره... [115] .
آن خدائیکه همه‌ی اقسام آفریده‌ها را آفرید و از کشتی‌ها و چهار پایان برای شما مرکب و وسیله‌ی سواری فراهم نمود. تا بر پشت آنها قرار گرفته، بخاطر آورید نعمت را در هنگام قرار گرفتن و بگوئید: آفریدگاری که این حیوان را در فرمان ما مسخر ساخت بپاکی یاد می‌کنم. و اگر چنین تدبیری از جانب او نبود؟ هرگز ما را یارای نزدیک شدن باو نبود و ما بسوی پروردگار خود رهسپاریم.
ملاحظه فرمائید در عین اینکه خرد آدمی را غذا میدهد طرح محبت و عاطفه می‌ریزد: این متد و روش کجا؟ و روش اعتقاد خشک که نه از او کیفیتی حاصل و نه حال کجا؟!
این نمونه‌ی بسیار اندکی است و ما خوانندگان محترم را بدقت در آیات قرآن و استفاده‌ی این نکته که اشباع عقل و عاطفه دو پایه‌ی سازنده آدمی است با دقت در آیات و دعاهائی که وارد شده است توصیه می‌کنیم.
در پایان سخن با یک مثال فرق مکتب اسلام و قرآن که نمونه‌ی کامل مکتب انبیاء علیهم‌السلام است با مکتب‌های دیگر را روشن می‌کنیم.

[
صفحه 143]

اگر ما را به ساختمانی هدایت کنند و ابتکار عمل ساختمان بدست مهندس و نقاش زبردستی باشد و آن ساختمان را برای جمعیتی ساخته باشند. مهندس و نقاش در این ساختمان دو هدف دارند. 1- افرادی که بناست در این ساختمان زندگی کنند بوسیله‌ی تماشا کردن و نظر انداختن به هنرها و ظرافت کاریها که در هر گوشه و قسمتی از ساختمان بکار رفته پی به قدرت و زبردستی نقاش و مهندس ببرند. 2- هدف، توجه تماشاگران نیست بلکه تمام مصالح و منافع زندگی را در آن مراعات نموده و قبل از ورود آنان بر حسب نیازهای پیش‌بینی شده و مافوق احتیاجات و بهره گیری آنها فراهم گردیده و هدف طرح آشنائی و مودت است و بدانند در این ساختمان بیش از این فراهم نمیشده.
حال در این ساختمان عده‌ای باشند با استدلالهای منطقی و محکم فقط جلب نظر واردین آن ساختمانرا به هنر و ریزه کاری نقاشی‌ها بنمایند واما با طرح دوستی کاری نداشته باشند و از رحمت و رأفت و عنایت مهندس سخنی بمیان نیاورند، این عده را نوعا فلاسفه و متکلمان تشکیل می‌دهند. ولی عده‌ای هم در این میان هستند که خود مهندس آنان را انتخاب نموده و برای معرفی آثار خود فرستاده، این عده انبیاء هستند هدف اینان فقط اقناع جنبه عقلی نیست بلکه هدف عمده و سازنده‌ی دیگری دارند و آن اینست که می‌خواهند واردین و ساکنین موقت این ساختمان با مهندس و آفریننده‌ی ساختمان مزبور که دانا و مهربان است رابطه محکم و استواری برقرار کنند.
دسته‌ی اول میگویند که این چراغ روشنی ده ساختمان (که با نظم و حساب مخصوص در حرکت است) ناچار محرکی دارد. ولی هیئت انتخاب شده مهندس میگویند علاوه از آن تو در زندگی احتیاج بمعاش

[ صفحه 144]

و تکاپوداری و هم برای تجدید قوا و رسیدن بلذت‌های مشروع باید استراحت نمائی، و چراغی بدون وسیله عادی مانند گوی غلطان در فضا رها کرده تا هم نشانه هنر و چیره دستی او باشد و هم علامت مهر و محبت و عنایتش بتو (جامعه بشر) باشد. اینها نمونه‌ای از خروار و اندکی از بسیار است مولای متقیان علیه‌السلام میفرمایند: «سبحانک ما أعظم شانک سبحانک ما أعظم ما نری من خلقک وما أصغر عظیمة فی جنب قدرتک و ما أهون ما نری من ملکوتک و ما أحقر ذلک فیما غاب عنا من سلطانک و ما أسبغ نعمک فی الدنیا و ما أصغرها فی نعم الآخرة» پاک و منزهی تو چه مقام بس عظیمی داری! سبحان الله! آفریده‌ها چه بزرگند ولی در جنب قدرت تو کوچک! چه اینکه نفوذ و قدرت تو در پدیده‌ها هراس‌انگیز است. تازه این در برابر آنچه از سلطنت و قدرت تو بر ما پنهان است زبون و پست. نعمتهای تو در این جهان چقدر رسا و کفایت کننده است همین نعمتها نسبت به نعمتهای آخرت بسیار کوچک!

[
صفحه 147]

توحید و صفات الهی

اشاره

وأشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شریک له
کلمة جعل الأخلاص تاویلها
وخمن القلوب موصولها
وأنار فی الفکر معقولها
الممتنع من الأبصار رؤیته
ومن الألسن صفته
ومن الأوهام کیفیته
إبتدع الأشیاء لامن شی‌ء کان قبلها
وأنشأها بلا احتذاء أمثلة امتثلها
کونها بقدرته، وذراها بمشیته
من غیر حاجة منه إلی تکوینها
و لا فائدة فی تصویرها

[ صفحه 148]

إلا تثبیتا لحکمته وتنبیها علی طاعته
واظهارا لقدرته، وتعبدا لبریته
واعزازا لدعوته
ثم جعل الثواب علی طاعته
و وضع العقاب علی معصیته
ذیادة لعباده من نقمته
و حیاشة لهم إلی جنته.
گواهی میدهم جز خدای یکتائی که انبازی ندارد خدائی نیست
این کلمه شهادت (شهادت به یگانگی خدا) کلمه‌ایست که اخلاص تأویل اوست و درک توحید او در درون تمام دلها قرار داده شده
و فکر و اندیشه بنور عظمت آیات الهی منور گشته است.
خدائی که متعالی و فراتر از دیدن چشمها
و توصیف زبانها
و درک اندیشه‌ها و پندارها است که به کیفیت ذات او دست یابند
پدیده‌ها را از نیستی و بدون ماده‌ی قبلی که پیش از آنها باشد بوجود آورد
و بدون پیروی از نقشه و صورتی آنها را ایجاد فرمود
و بقدرت و مشیئت خویش وجود بخشید
بدون هیچ نیازی به پدید آوری آنها
و جلب سود و فائده‌ای در صورت بخشیدن آنها
جز اینکه خواست حکمت خود را استوار نماید و مردم را بطاعت خود وادارد
و قدرت خود را بروز دهد
و عبودیت بندگان و بزرگداشت دعوت خود را ثابت کند
سپس ثواب را بر طاعت
و عقاب را بر معصیت خویش قرار داد
تا اینکه بندگان خود را از غضب و خشم خود بازدارد
و به وعده‌ی بهشت نزدیک سازد

[ صفحه 149]

 
       
دوشنبه 14 تیر 1395  11:56 AM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh mmpbabalhavaej rozgol aliada shirdel2
ravabet_rasekhoon
ravabet_rasekhoon
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1392 
تعداد پست ها : 7732
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:: شرح خطبه حضرت زهرا ( سلام الله علیها ) (منبع سوال 4)

توضیح مفردات

تأویل: از ماده اول بمعنای برگشت.
خمن: از ماده ضمن، داخل، درون
ابتدع: اختراع و ایجاد بدون مثال و نقشه قبلی.
احتذاء: پیروی کردن
ذرأها: از ماده ذرء، آفریدن
تکوین بهستی درآوردن.
تصویر: صورت دادن بمواد، در قرآن کریم آمده: «هو الذی یصورکم فی الأرحام کیف یشاء» [116] : او آنچنان (خدائی) است که صورت میدهد شما را در رحمها بنحویکه مشیت او می‌خواهد.
در این آیه صورت دادن یعنی تغییر دادن ماده‌ی صورت دار به صورت دیگر ومراد از صورت در اینجا صورت در اصطلاح فلسفه نیست چه اینکه آنان صورت را در برابر ماده بکار میبرند.
حکمت: هر کاری که دارای هدف عقلی باشد آنرا حکمت میگویند مثلا در صحیفه‌ی مبارکه امام سجاد (ع) آمده: «فجعل لهم اللیل لیسکنوا فیه من حرکات التعب و تهضات النصب- پس خدا شب را برای اصلاح کار بشر قرار داد تا در آن از فعالیتهای، رنج‌آمیز آرام بگیرد». آرام گرفتن و تجدید قوا از حکمت‌های آفرینش شب است و بدینسان در همه‌ی موجودات حکمتی است هر چند که از نظر سطحی پنهان باشد،

وجود پشه دارد حکمت ای خام
که نبود در وجود تیر و بهرام

خلاصه: حکمت در برابر کار بیهوده و گزاف است که فاقد مقصد صحیح عقلی باشد و در قرآن کریم از آن به «عبث» تعبیر شده است مانند «أفحسبتم انما خلقناکم عبثا وانکم إلینا لا ترجعون [117] آیا گمان کردید که ما شما را بیهوده (فاقد هدف)

[
صفحه 150]

آفریدیم و شما بسوی ما برنخواهید گشت!؟»
تعبد: خضوع وتذلل، در لغت آمده «طریق معبد» راه وجاده هموار شده. چون راهی که هموار است مانند آنستکه در برابر خواست پوینده راه خاضع و سربزیر است.
اعزاز: گرامی وارجمند داشتن.
زیادة: با ذال نقطه دار، راندن و طرد کردن، زیادة و ذود (بفتح ذال) هر دو مصدر آنست این لغت در قرآن کریم نیز آمده: «و وجد من دونهم امرأتان تذودان [118] یافت (موسی ع) غیر از آن گروه دوزن را که میراندند (گوسفندان خود را
حیاشة: بکسر حاء. ابن اثیر در کتاب نهایة اللغة آورده: حشت علیه الصید وأحشته اذا نفرته نحوه وسقته إلیه، اگر شکاری را بطرف کسی برانند می‌گویند حشت علیه الصید من شکار را بسوی او راندم و لازم به توضیح است که (راندن حیوان وحشی بسوی کسی) راندن ساده و معمولی نیست بلکه راندن با حیله و تدبیر است که حیوان به نقطه‌ی معین بر خلاف طبع و میل خود حرکت کند.

[
صفحه 151]

بحث ادبی

1- سر تعبیر حاجت بانکره در عبارت (من غیر حاجة) برای افاده‌ی معنی عموم است و منطبق با قاعده‌ی ادبی «نکره در سیاق نفی افاده‌ی عموم میکند» میباشد. در حالیکه ممکن بود با عباراتی چون (من الحاجة) بیان شود یا (من دون حاجته)، این تعبیر یعنی: من غیر حاجة منه، هرگونه نیاز و احتیاجی را که بتصور درآید از ذات ربوبی نفی میکند و بلکه بالاتر از آن با آوردن لفظ «من» تاکید بیشتری بر تاکید معنای عموم اضافه میشود، چنانکه می‌بینیم همین تأکید با اضافه شدن لفظ من در آیه‌ی شریفه افاده شده است «وماهم بحاملین من خظایاهم من شی‌ء،» [119] - گمراه کنندگان، خطا و لغزش گمراه شدگان را بگردن نخواهند گرفت حتی هیچ چیز را با اضافه شدن لفظ من در «من شی‌ء» برای کمال فراگیری و استغراق نفی است هر چند خود لفظ شی‌ء نکره است و خود به تنهائی افاده‌ی عموم میکند ولی با اضافه شدن لفظ من شمول و فراگیری مضاعف میشود چه اینکه اگر عبارت بدین نحو بود «وماهم بحاملین من خطایاهم شیئا» گرچه افاده عموم میکرد ولی فاقد معنای تاکید بیشتر میشد.
لفظ غیر، در همین عبارت (من غیر حاجة منه) بمعنای «لا» آورده شده مانند آیه شریفه «فمن أضطر فی مخمصة غیر متجانف لاثم»

[
صفحه 152]

هرکس ناچار (بخوردن میته) شد در حالی که از ضرورت تجاوز نکند... [120] .
2-
نکته در تعبیر به «حیاشة» چنانکه گفته شد، حیاشه در لغت بمعنی راندن حیوان وحشی بسوی نقطه‌ی معین میباشد چون طبع آدمی که هنوز ایمان در او استوار نگردیده با تکلیف الهی سازگار نیست، انجام هر تکلیفی بر چنین طبعی سنگین و ملالت آفرین است پس طبع آدمی بمانند شکاری است که باید آنرا با تدبیر و لطایف الحیل، که این تدبیر فقط از مکتب انبیاء (ع) ساخته است، بهدف انسانی نزدیک نمود.
3-
عطف جملات «الا تثبیتا لحکمته وتنبیها علی طاعته...» با حرف (واو) ولی جمله «جعل الثواب» با حرف (ثم) برای افاده‌ی معنای تأخیر است، چه اینکه و او در لغت عرب برای مجرد عطف است ولی ثم عطف باتراخی است، یعنی ثم در لغت عرب در مهلت و فاصله‌ی زمانی بکار برده میشود و در فارسی معادل سپس میباشد. جمله‌ی «ثم جعل الثواب علی طاعته» که با ثم عطف شده مفید تراخی و عطف با تأخیر است و در عین حال اشاره به یک نکته ظریفی است.
توضیح آنکه: خضوع و تعبد و تسلیم انسان در برابر پیشگاه حق متعال از دو راه حاصل میشود نخست از طریق شناخت و درک عظمت آفرینش و هم بستگی اجزاء جهان است که چنین دریافت و شناختی انسان را در مقابل عظمت خلقت به خضوع و تسلیم وامیدارد دیگر

[ صفحه 153]

از طریق صرف تهدید به عذاب و امیدواری به ثواب حاصل میشود و پر واضح است فرق بسیاری است بین این دو گونه تعبد و تسلیم از این رو یادگار نبوت «ع» با عطف به ثم مثل اینکه می‌فرماید غرض از آفرینش این همه نقش عجب بر در و دیوار وجود آگاه نمودن صاحبدلان به تعبد و تسلیم از راه محبت و شوق که مولود شناخت انسان بدون ترس از تهدید و با مشاهده‌ی عجائب و نشانه‌های قدرت در همه‌ی اجزای جهان حاصل میشود بمقام تعبد و تسلیم برآید چنانکه در شرح «تنبیها علی طاعته» خواهد آمد. بین این مرتبه از درک و عبادت و آن مرتبه‌ی دیگر که با تهدید و ترس حاصل میشود فاصله بسیار زیاد است هرچند این نیز در حد خود تعبد و مطلوب است. اما عبادت از راه محبت منزلت دیگری دارد.
نظیر این عطف به ثم را در آیه شریفه می‌یابیم «الحمدلله الذی خلق السموات والأرض وجعل الظلمات والنور ثم الدین کفروا بربهم یعدلون- ستایش از آن خدائی است که آسمانها و زمین را آفرید و تاریکیها و نور را ایجاد کرد-» در این آیه شریفه اعتقاد کافران را که برای خدا شریک قرار میدهند با حرف «ثم» فرمود تا فاصله‌ی بین دو تفکر را ارائه دهد با اینکه خلقت آسمانها و زمین با شگرفیها و عظمتهائی که در بردارد این معنا را ثابت میکند که قدرت بی‌همتائی آنرا قلم زده است. در مقابل اندیشه‌ی کفر که همواره در قبال قدرت آفریدگار قدرت دیگری را هم قرار میدهند. همانطور که ملاحظه میفرمائید فاصله‌ی بین این دو طرز تفکر زیاد است.
زمخشری هم در کشاف در تفسیر این آیه به این نکته اشاره میکند و از خود سؤال میکند: «ما معنی ثم؟» عطف به ثم در این آیه چه نکته‌ای را می‌خواهد بیان کند؟ بعد جواب میدهد: «استبعاد أن یعدلوا به بعد وضوح آیات قدرته» یعنی با عطف به ثم خدای متعال استبعاد میدارد که

[ صفحه 154]

پس از آشکار شدن نشانیهای قدرتش کسی را همتای او قرار دهند!؟
خلاصه: شریکة القرآن در عطف جمله‌ی «جعل الثواب علی طاعته» باثم قصد دارد این مطلب را برساند که هر صاحب عقل و درک با مشاهده‌ی شگفتی‌های جهان آفرینش و نشانه‌های قدرت در آفاق و انفس باید خود با میل و رغبت تسلیم ذات ربوبی گردد و دعوت أنبیاء را با جان و دل بپذیرد و در نتیجه به بهشت جاودانی کشانده شود و از عذاب خلاصی یابد. این منزلت کجا و کشیده شدن با وعده‌ی مزد به ثواب و تهدید به عذاب در صورت نافرمانی کجا؟
در روایت آمده: «إن قوما عبدوا الله رغبة تلک عبادة التجار وان قوما عبدوا الله رهبة فتلک عبادة العبید وان قوما عبدوا الله لانهم وجدوه أهلأ فتلک عبادة الأحرار- همانا گروهی خدا را برای درک ثواب و مزد، عبادت میکنند، این عبادت سوداگران است و گروهی او را از ترس دوزخ می‌پرستند و آن عبادت بردگان است و گروهی خدا را چون شایسته عبادت یافتند عبادت میکنند این عبادت آزادگان است». (نهج‌البلاغه)

[
صفحه 155]

توحید و یکتاپرستی قبل از شرک

پیش از اینکه در خود جمله‌های خطبه شریفه بحث کنیم ناگزیر بعنوان مقدمه چند بحثی را که در فهم کلام مؤثر است می‌آوریم.
آدمی با اشتراک و شباهتی که از نظر غرائز و احتیاجات مادی با حیوان دارد، از جهات دیگر با آن فرق دارد. آدمی در فطرت خویش قانون علت و معلول و اینکه هر (پدیده‌ای را علتی باید) درمی‌یابد که همان فکر و تعقل و اندیشه است. و این موهبتی است بالاتر از غریزه، زیرا حتی در زندگی جمعی بالاتر از عدالت اجتماعی نیست می‌بینیم که همان معنی، در مملکت تاریک مورچگان و در کندوی زنبوران عسل بگونه‌ی بهتری برقرار است، اما در جامعه بشری صورت پذیر نیست. پس فکر و اندیشه و استدلال و سپس اختیار یگانه عامل امتیاز آدمی است. می‌بینیم کودک از پدر و مادر خود نسبت باشیاء و اوضاع محیط خود علت خواسته و او را سئوال پیچ می‌کند و همین غریزه علت خواهی و استدلال و نتیجه‌گیری است که آدمی را به ترقیات همه جانبه و خیره‌کننده در زندگی مادی و پیشرفتهای چشم‌گیر در فنون دانش و صنعت نائل ساخته و چنانکه یاد شد این فطرت از رفتار و طبیعت هیچ حیوانی مشهود نیست. انسان بر پایه و اساس این غریزه چشم که باین جهان

[ صفحه 156]

پهناور گشود از خود سؤال میکند حالا این همه پدیده‌های بیشمار در این جهان محکوم بقاعده خلل ناپذیر (هر پدیده‌ای را علتی باید) است. این فطرت، انگیزه‌ی از خودپرسی است که آیا این جهان را نیز خدائی است؟ چه اینکه هرگز نظم و ترتیب و حکمت از بی‌نظمی و اهمال و بی‌حکمتی نتیجه نمی‌شود پس بناچار جهان را آفریدگاری است از طرفی هم در باطن خود بشدت احساس ناآرامی مینماید زیرا بشر طالب سعادت و کمال است و آنچه را که سازنده و سازگار با کمال اوست خواستار است اما این سعادت و کمال دو چهره‌ی متمایز دارد، زیرا خوشبختی وی از دیدگاه انسان عقیده‌مند بمبدء هستی که جهان را مخلوق آفریدگار دانا و قاهر و توانا میداند. عبارت از تسلیم در برابر عظمت و کبریائی او و تطبیق برنامه زندگی بر طبق خواسته‌ی اوست و این کاملا جدا از خوشبختی و سعادتی است که جهان را جز پدیده‌ی مادی نمیداند که نه آغازی دارد و نه انجامی و هدفی از این موجودات نیست و بهره همین چند روزه زندگی و سرانجام مرگ است.
کسی که از این زاویه بجهان مینگرد جز خستگی و تکرار نمی‌بیند و این همان فلسفه‌ی خیام است که: می‌بریزدم را غنیمت دان و آنگاه عصیان و آشفتگی در برابر زندگی، سپس فریاد و سرانجام انتحار حاصل این منطق است. اگر آدمی توانست باید غرائز خود را بحد کامل اشباع نماید و در تهیه و دسترسی بانچه که در قدرت دارد کوتاهی ننماید اگر چه آبادیها ویران وملیونها نفوس دستخوش نیستی و تلف گردد. پس خوشبختی از دیدگاه دو عقیده کاملا متفاوت است و باید تکلیف را روشن نماید. و حتما مسئله اینکه جهان را خدائی است و یا اینکه جز ماده و تطوراتش چیزی نیست؟ روشن گردد.

[
صفحه 157]

ولی فطرت سالم از دیدن این همه شگفتی‌ها و این همه نقش عجب بر در و دیوار وجود و نظم و ترتیب دهشت انگیز نمی‌تواند حکم بکند که حکمت و نظم از بی حکمتی و تصادف صورت گرفته و یقین میکند در ماوراء این پرده‌ی محسوس دست قدرت چیره‌ایست که گردونه‌ی جهان را با حکمت و تدبیر میگرداند و هم اوست که همه پدیده‌ها را بقدرت خویش آفریده و نظام دهشت‌انگیز جهان آفرینش را بر طبق اراده‌ی خویش در سیر نهائی بحرکت آورده و همه‌ی موجودات را به کمال وجود و غایت خلقت هدایت فرموده و بالاخره او سرسلسله خلقت و هم او سرانجام است. هوالأول والآخر.

[
صفحه 158]

عامل دوگانه پرستی در بشر

تنها سه عامل انگیزه دو گانه پرستی در بشر است:
1- چون سر و کار آدمی بیشتر با محسوسات است می‌بیند، می‌شنود، سخن میگوید همه و همه محسوس است و پدیده‌ی مادی و دارای شکل و گونه خاصی است.
یگانه وسیله‌ی انسان برای فهم معانی عقلی احساس و خیال آدمی است زیرا اول چیزی را در مکان خاص و زمان مخصوص و حالت خاص می‌بیند و مثلا برای رسیدن بمعنای کلی و عقلی (هر آتش سوزنده است) خصوصیات مکان و زمان و ظرف را که ربطی بمعنای کلی ندارد دور انداخته و حکم کلی مجرد از عوارض زمان و مکان را صادر میکند. و حاصل اینکه انسان تا رسیدن بمرحله‌ی تعقل بمحسوسات خو گرفته است و اکثریت افراد بشر از انس بمحسوسات و پدیده‌های مادی که دارای شکل خاصی است دست برنمی‌دارند و بهمین جهت آفریدگار جهان را نیز دارای صورت و شکل در خیال خود مطابق آنچه از امور مادی دیده می‌پندارند و خیال می‌کنند که گرداننده‌ی خورشید و ماه و زمین با نیروی عظیم و برتر از تصور مانند یکی از نیرومندانی که دیده یا شنیده است میباشد و پایتخت، مرکز قدرت محسوسی دارد و او قبل از انجام هر کار، فکر و اندیشه‌ی خود را بکار میاندازد و سپس آنرا در صورت مصلحت بودن بمرحله اجراء درمی‌آورد.
چنانکه در صریح تورات باین گونه تشبیهات و پندارها بی‌اساس

[ صفحه 159]

برمیخوریم، و نیز در اسلام حنبلی‌ها که قائل به تجسیم هستند و میگویند خدا را تختی است که بر فراز آن نشسته اینگونه خرافات بچشم میخورد.
2- علاقه و محبت شدید به نمودار ساختن محبوب و مطلوب خویش تا حتی‌الامکان با او در تماس باشد و بهر طرف که رونمود او را ببیند، عامل دیگری است که بشر را واداشته برای آفریدگار جهان نیز مثال و صورتی بسازد.
3- عامل سوم خضوع و فروتنی انسان است در برابر کمال و قدرت که انسان بالفطره در مقابل هر قدرت و کمالی فروتن و کوچک میشود.
این سه عامل، انگیزه‌ی پیدایش صورت و تمثال و بت پرستی گردیده زیرا بشر که بمرحله بلوغ فکری نرسیده بود نمی‌توانست باتمام اذعان فطری که به آفریدگار داشت، خدای متعال را جدا از اوضاع محسوس درک نماید بناچار رفتاری را که با بزرگان و رجال محبوب خود معمول میداشت با آفریدگار یکتا نیز همانرا انجام می‌داد.
چنانکه در خدای سه چهره‌ی هندیان- ثالوث- رمز آنست که آفریدگار با سه صفت عمومی خویش با مخلوق خود روبرو است و به همین صورت نمودار شده است. و هم اکنون که باصطلاح عصر روشن فکری است آمار بت‌پرستان جهان به صدها ملیون در نواحی مختلف زمین میرسد.
برای اثبات سخن، روایتی را که در تفسیر قمی و علل الشرایع صدوق از امام صادق علیه‌السلام نقل میکند میآوریم: «وقالوا لأتذرن آلهتکم ولا تذرن ودا ولا سواعا ولا یغوث و یعوق ونسرا،) آنها گفتند که هرگز خدایان

[ صفحه 160]

خود را ترک نگوئید، ود وسواع و یغوث ونسر که پدران شما بآنها تقرب می‌جستند رها نسازید.
این نامها که در آیه شریفه یاد شده اسامی عده‌ای از بزرگان یکتاپرست بودند که مورد علاقه‌ی شدید اجتماع خود بودند تا اینکه مرگ آنها فرا رسید چون مردم به افراد مزبور بشدت علاقه داشتند بسوی آنها نشستند و بشدت از این حادثه ناراحت شدند و ابلیس چنین فرصتی را غنیمت دانسته و بآنها گفت من بصورت آنها تمثالهائی درست میکنم شما بآنها نگاه کنید و با صورت آنها مأنوس شده و خود را بدین وسیله تسکین دهید. و سپس ابلیس برای آنان چندین بت درست کرد و مردم هم بعبادت خدای یکتا قیام مینمودند و هم اندوه درونی خود را از فقدان رجال دینی با نگاه کردن به تمثالهای آنها آرامش میدادند،تا فصل سرما و برف و باران رسید ناچار بت‌ها را داخل محلی سر پوشیده نمودند تا آن که نسل مزبور منقرض شدند نوبت به نسل جدید رسید گفتند که پدران ما، این تمثالها را پرستش میکردند نه اینکه با دیدن آن صورتها اندوه خود را تسکین میدادند و سرانجام بتدریج همان صورتها مورد پرستش واقع شد. و تاریخ نیز گواهی میدهد که در یونان و روم قدیم رئیس خاندان مورد پرستش اهالی خانواده بوده و اگر مرگ وی فرا میرسید بازماندگان بنام او بتی درست میکردند و پس از درگذشتش همان بت را می‌پرستیدند.
 

 
       
دوشنبه 14 تیر 1395  12:03 PM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh javad75
ravabet_rasekhoon
ravabet_rasekhoon
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1392 
تعداد پست ها : 7732
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:: شرح خطبه حضرت زهرا ( سلام الله علیها ) (منبع سوال 4)


خلاصه یکی از عادتهای مرسوم و معمول ساختن تمثال بزرگان تاریخ در گذشته بشریت بوده خواه بزرگ دینی باشد یا ملی و یا اجتماعی و یا خانواده و اکنون در بت خانه‌های موجود زمان ما تمثال بزرگان دینی مانند بودا وعده زیادی از شخصیتهای برهمائی محفوظ و مورد پرستش است. واین عمل آنان دلیل آنست که مرگ

[ صفحه 161]

را نیستی مطلق نمیدانستند و همچنان بزندگی روح آنها معتقد بودند که همان عنایت حال زندگی را داراست و بلکه بعد از برداشته شدن حجاب تن شدت وجودی و قوت اراده پیدا کرده‌اند قرآن کریم از فرعون زمان موسی علیه‌السلام نقل میکند: «وقال الملأمن قوم فرعون اتذر موسی و قومه لیفسدوا فی الأرض و یذرک و آلهتک» [121] اشراف و بزرگان فرعونیان به فرعون گفتند که تو موسی و قومش را همچنان واگذاشتی در روی زمین تباهی نمایند!؟ و از پرستش تو و خدایانی که تو آنها را می‌پرستی سرباز زنند؟
از این آیه معلوم میشود با اینکه خود فرعون مورد پرستش بوده با همه‌ی این احوال بت‌هائی را پرستش میکرده است.

رب النوع

با اینکه جامعه‌ی بشریت در ساختن تمثال بزرگان اجتماع خواه بصورت رهبر مادی و یا سیاسی و یا زمامداران دینی جدیت داشت و تا مرحله پرستش آنها رسید، تمثالی از آفریدگار درست نکرد. زیرا اجتماعات بشری به تعلیم انبیاء علیهم‌السلام تاحدی بدست آورده بودند که خدای جهان بالاتر از قیاس و گمان است باین جهت ساختن تمثال از ذات احدیت درست نیست و بلکه بت پرستان برای نمودار ساختن آثار تدبیر او که تا حدی میتوان درک کرد به ساختن بت و تمثال اقدام کردند. جمعیت‌های بشری که بمناسبت احتیاجات ضروری به نمودار ساختن آن به تدبیر مخصوص دست زدند و خدای

[ صفحه 162]

واحد را با پرستش بت مخصوص که نمودار تدبیر خاصی بود عبادت میکردند. مثلا بشر که برای بزرگان ملی و اجتماعی و دینی خویش مجسمه درست کرده آنها را در طی قرون پرستش نمود دفعة آگاه شد خوب است برای آفریدگار نیز مجسمه ساخته شود اما خدائی که از قیاس و گمان و وهم برتر است چگونه میتوان مجسمه او را درست کرد؟ به ناچار از ساختن مجسمه برای ذات آفریدگار دست برداشته بفکر نمودار ساختن یکی از جهات تدبیر وی افتادند و خدا را بوسیله‌ی همان چیزیکه با دست خود فراهم کرده بودند و یک قسمت از تدبیرات جهان را باعتقاد باطل بآن واگذاشته بودند پرستیدند مثلا مردم ساحل نشین دریاها را می‌پرستیدند تا در نتیجه برکات و فائده دریاها بآنها ارزانی شده و از آفات و شرور دریا و طوفان و طغیان در امان باشند.
و یا صحرانشینان، مدبر صحراها و سلحشوران مدبر جنگها را پرستش میکردند باین ترتیب هرکسی و هر جمعی آن مدبر را عبادت میکرد که منافع وی بآن بستگی داشت و بر حسب مرور زمان هر کسی مطابق سلیقه و ذوق خویش صورتی برای خدای انتخابی خود از ماده که در اختیار داشت مانند فلزات یا چوب، خدا درست میکرد و در برابر او قربانی میکرد و بالاخره عدم انضباط در انتخاب خدایان کار را بهرج و مرج رسانید. آنچه که تقریبا مورد اتفاق اکثریت بت پرستان مینماید آنست که این بت‌ها را واسطه‌ها و شفیعان درگاه الهی میدانستند تا بآن وسیله جلب خیر و دفع شر گردد و چه بسا بعضی از نادانها آنچه را که بت درست کرده بودند آنرا مستقلا در برابر خدای متعال، خدا میدانستند و بعضی دیگر با اینکه آنها را واسطه میدانستند آنها را بهتر و کاملتر از خدا فرض میکردند چنانکه

[ صفحه 163]

قرآن نقل میکند: «فما کان لشرکائهم فلا یصل إلی الله وما کان لله فهو یصل إلی شرکائهم» [122] بهره‌ای را که برای شریکان خدا از قربانی قائل بودند بخدا نمیرسید اما آنچه بهره‌ی خدا بود شریکان را در آن نصیب بود. بعضی- ملائکه را می‌پرستیدند و برخی ستارگان ثابت مانند شعری، و عده دیگر ستارهای دیگر را می‌پرستیدند چیزیکه هست هر یک از این توده‌ها چیزی را که پرستش میکردند برای آن مثالی درست میکردند و آنرا قبله خود میساختند زیرا پیش خود می‌گفتند که خدایان مانند ارباب انواع منزه از دارا بودن صورت هستند و تا در جائی ثابت باشند و توجه به آنها مشکل است. بنابراین در پرستش لازم است چیزی را نماینده و صنم او قرار داد.

عرب قبل از اسلام

اکثریت ساکنان جزیرةالعرب قبل از اسلام و در عهد جاهلیت دور از هرگونه تمدن بودند. مولای متقیان علیه‌السلام در تشریح اوضاع عرب قبل از طلوع اسلام میفرماید.
«
ان الله بعث محمدا صلی الله علیه و آله نذیرا للعالمین وأمینا علی التنزیل وأنتم- معشرالعرب- علی شر دین! وفی شردار منیخون بین حجارة خشن و حیات صم تشربون الکدر و تأکلون الجشب وتسفکون دماءکم وتقطعون أرحامکم الأصنام فیکم منصوبة والآثام بکم معصوبة»
خدای متعال محمد صلی الله علیه و آله را برانگیخت بیم دهنده‌ی جهانیان و امین بر تنزیل خود (قرآن) و شما ملت عرب در بدترین آئین!

[
صفحه 164]

و سرسخت ترین زمین بسر میبردید در میان سنگلاخهای ناهموار و مارهای سمی خطرناک نه از آبهای صاف می‌نوشیدید و نه از آذوقه متناسب استفاده میکردید شغلی جز خون‌ریزی و گسستن پیوند خویشاوندی نداشتید، بت‌ها در میان شما (قبیله‌ها) بر پا بود.
بطور خلاصه عرب دور از هرگونه تمدن بود و اگر در گوشه‌ای اثری از تمدن مانند دولت یمن بچشم میخورد آن نیز آمیخته بطبع صحرانشینی و خشونت بود و چنین خوئی هرگز اجازه نمی‌دهد که تمدن برپا کنند و هرچه داشتند اقتباس از ملل نیرومند دیگر: ایران، روم، مصر، حبشه و هندوستان بود.

نیاکان عرب

در زبان تاریخ نویسان از نیاکان عرب به عرب عاربه، یا عرب بائده (منقرض شده) تعبیر میشود که عاد و ثمود و قوم هود و صالح از آنها بودند عرب باقیه، دو تیره بودند «قحطان»، عربهای ساکن یمن و مجاورانش که نسبت آنها به قحطان میرسید و اسماعیلیه یا عدنان ساکنان سرزمین مجاور ونجد که در مرکز جزیرةالعرب سکنی داشتند و نسبت آنها باسمعیل فرزند ابراهیم علیه‌السلام از هاجر میرسد و آنها را مضری ومعدی میگویند.
توضیح آنکه ابراهیم علیه‌السلام فرزندش اسماعیل علیه‌السلام را در حجاز سکنی داد و آن سرزمین به تعبیر قرآن: «واد غیر ذی زرع» صحرای خشک بی‌آب و علف بود و قبلا قبیله‌ای بنام جرهم در آنجا سکونت داشتند هاجر و فرزندش را در آنجا سکنی داد، تا اسماعیل علیه‌السلام بسرحد رشد رسید و شهر مکه را بنا نمود بامر پروردگار

[ صفحه 165]

ابراهیم بمساعدت فرزندش کعبه را بنا نهاد و مردم عرب را بتوحید و یکتاپرستی دعوت کرد حجاز و سرزمین‌های مجاور دعوت آن حضرت را قبول نمودند. آن حضرت (ع) پایه فریضه‌ی بجا آوردن حج را گذاشت چنانکه در قرآن کریم نقل میکند: «ؤأذن فی الناس بالحج» [123] بجا آوردن فریضه حج را در میان مردم اعلام دار.
روابط جرهم با خاندان اسماعیل بهم خورد و جنگهائی در میان فرزندان اسماعیل (ع) وجرهم درگرفت و پس از زدوخوردها فرزندان اسماعیل پیروز شدند و قبیله‌ی جرهم را از سرزمین حجاز راندند. و مردی بنام عمرو بن الحی فرمانروای مکه و اطراف گردید. تا او را بیماری درگرفت وی را گفتند در بلقا از سرزمین شام چشمه‌ی آب گرمی‌است که شفابخش بیماری است، عمرو بقصد معالجه بسمت شام عزیمت نمود و در اثر آب‌تنی در آن چشمه بهبودی یافت. دید مردم شام بتها را می‌پرستند وی که از سرزمین توحید مهاجرت کرده بود پرسید که این چه عملی است؟ گفتند که اینها مجسمه اجرام علوی است که در اوضاع و حوادثی که در روی زمین رخ میدهد موثر هستند و هم پیکره‌ی مردان عالی قدری هستند که ما از آنها یاری میجوئیم و آنها نیز ما را یاری مینمایند چنانکه وقتی خشکسالی می‌شود با استمداد از آنها باران فرو میریزد. عمرو بسختی تحت تأثیر قرار گرفت. و یکی از آن پیکره‌ها را از آنها درخواست نمود تا بهمانگونه خوشبختی که آنان برخوردار هستند برسد. آنان هم هبل واساف و نائله را بوی بخشیدند و عمرو در مراجعت هبل را بر بام کعبه قرار داد.
مردم را به پرستش آنها دعوت کرد و به ترویج بت پرستی همت

[ صفحه 166]

گماشت در اثر نفوذی که در آن سرزمین داشت مردم یکتاپرست حجاز بآئین شرک و بت پرستی گرویدند و چون از خاندان ابراهیم بودند خود را- حنفاء مینامیدند. و پس از این ماجرا توحید و حنفاء اسمی بدون مسمی باقی ماند و شاید روی همین جهت است قرآن کریم با اصرار تمام دین توحید و یگانه پرستی را که مخالف بت پرستی است حنیف و حنفاء مینامد.

جهت گرایش شدید عرب به بت پرستی

آنچه عرب را بشدت به پرستیدن بت نزدیک مینمود آن بود که کعبه مشرفه را محبوبیت و موقعیتی خاص در میان ملل مختلف یهود، نصاری، مجوس، و بت پرستان دیگر بود. مسافری از شهر مکه مراجعت نمی‌نمود مگر اینکه از سنگهای مکه چند قطعه برای تبرک با خود همراه می‌برد و همانرا مورد ستایش قرار میداد و برگرد او طواف میکرد و همین کار بتدریج بمرحله‌ی پرستش میرسید. این جهات سبب شد در ملت عرب جاهلیت قبل از اسلام بت پرستی بصورتهای مختلف شایع گردد. و معدودی از بت‌ها معروف‌تر از دیگر آنها بود که نام آنها را میآوریم: 1- هبل. 2- اساف. 3- نائله. 4 و 5- لات و عزی. 6- مناة. 7- ودّ. 8. سواع. 9- یغوث. 10- یعوق. 11- نسر که این پنج بت اخیر را قرآن به قوم نوح نسبت میدهد.
در کافی از امام صادق علیه‌السلام روایت کرده که فرمودند- محل یغوث در برابر درب کعبه جای داشت یعوق در طرف راست و نسر در سمت چپ.
و در روایت دیگر وارد شده که اساف و نائله در فراز کوه صفا و مروه

[ صفحه 167]

بود. و در تفسیر علی بن ابراهیم قمی وارد شده که: 1-ودّ متعلق به کلب. 2- سواع، بت قبیله هذیل. یغوث مال قبیله مراد. یعوق مال همدان. نسر متعلق به قبیله حصین بود. با همه‌ی این؟ یادگارهائی از سنت ابراهیم علیه‌السلام وجود داشت مانند ختنه و زیارت حج، اما آمیخته بر سوم بت پرستی، مانند مالیدن بدن بدور کعبه و طواف عریان و لبیک گفتن تا حدی شبیه دستور اسلام معمول بود. این بود خلامه‌ای از اوضاع جاهلیت

 
       
دوشنبه 14 تیر 1395  12:03 PM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh
دسترسی سریع به انجمن ها